حدیث روز
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله: کسی‌که قائم از فرزندان مرا انکار کند، پس همانا مرا انکار کرده است - مصدر کتاب منتخب الاثر تألیف آیت الله العظمی صافی قدس سره

یکشنبه, ۱۴ تیر , ۱۴۰۵ Sunday, 5 July , 2026 ساعت ×
فتح مکه و حوادث آن
19 اسفند 1404 - 8:50
رمضان در تاریخ – سلسله نوشتارهای مرجع ولائی آیت الله العظمی صافی گلپایگانی قدس سره – شماره 11 - فتح مکه و حوادث آن
پ
پ

رمضان در تاریخ – سلسله نوشتارهای مرجع ولائی آیت الله العظمی صافی گلپایگانی قدس سره – شماره 11 – فتح مکه و حوادث آن

 

﴿إِنّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبیناً﴾؛

«ما تو را پیروزی بخشیدیم [چه] پیروزی درخشانی!».

﴿إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَی مَعادٍ﴾؛

«آن کسی که قرآن را بر تو واجب گردانید، تو را به محلّ خودت (مکه) باز خواهد گردانید».

یكی از بزرگترین فتوحات اسلام و دین توحید، «فتحِ مكّه» بود كه برحسب نقل كتاب مسارالشیعه و توضیح المقاصد و كتب معتبر دیگر، در بیستم ماه مبارك رمضانِ سالِ هشتم هجرت اتّفاق افتاد.

تا سال هشتم هجرت، فتوحات و پیروزی های فراوانی نصیب اسلام شده بود؛ امّا شهر مكّه، این مركز شبه جزیره عربستان و جایگاه مسجدالحرام و كعبه معظّمه و قبله گاه اسلام و مسلمین، همچنان در تصرّف بت پرستان و مشركان باقی مانده، و بت پرستی، فساد و انحطاط اخلاقی، استثمار و استعبادِ انسان ها در آنجا رایج بود.

بسیاری از مردم مكّه كه ندای اسلام را شنیده بودند، آرزومند استقرارِ حكومت اسلامی و دگرگون شدن آن اوضاع پلید و ناسالم بودند.

بانگ روح بخش توحید، و ندای دلنوازِ «لا اله إلا الله» دل های آنان را تكان داده، و موقعیت بت ها در قلوبشان سست شده، و اوضاع و احوال گذشته، و رژیم جاهلیت در نگاه آنان محكوم گردید و دیگر زور سرنیزه نمی توانست آن وضع را استوار نگاه دارد، و از نفوذ دین خدا در دل این آرزومندان جلوگیری كند. روزبه روز اشتیاق پذیرش اسلام بیشتر می شد و همه جا سخن از اسلام و محمّد (صل الله علیه و آله و سلم) بود.

ازاین رو، امثال ابوسفیان در میان چنین مردمی جایگاهی نداشتند و دلباختگان ندای اسلام حاضر به شنیدن سخنان گمراه كننده آنان نبودند.

مردم مكّه تا سال هشتم هجرت، در برابر دعوت پیامبر به توحید و یكتاپرستی، مخالفت و مقاومت می كردند و از خرافات و بت ها و پیكره ها حمایت می نمودند.

شاید لشكركشی و فتح این شهر مقدّس و نجات مسجدالحرام و خانه كعبه و تطهیر آن از لَوثِ اصنام و پرستش بت ها، پیش از این، با یك جنگ بزرگ و خونین و دادن تلفات و كشتار زیاد، امكان داشت؛ ولی گویا تقدیر نبود كه پیامبراین شهر مقدّس را ـ كه یگانه دژ محكم مشركان، و مركز تحریكات و جنگ ها و مخالفت ها علیه اسلام بود ـ با چنان جنگ خونینی فتح نماید.

مردم این شهر، تا آنجا كه می توانستند رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) را اذیت كردند، و مانع از پیشرفت دین خدا و آیین توحید شدند؛ و حتّی پیامبر و مؤمنان را در فشار اقتصادی قرار داده و ارتباط خود را با آنان قطع كرده، و به مدّت سه سال آن حضرت را به همراه خویشاوندانش در «شعب ابی طالب» محصور كردند، و عاقبت، نقشه قتل پیامبر را طرح كردند؛ گرچه آن حضرت به امر خدا با كمك و یاری و از خودگذشتگی و فداكاری تاریخی علی (علیه السلام) به مدینه طیبه هجرت فرمود، و از اجرای طرح ننگین نامردمان و كفّار در امان ماند.

آیا نباید شهری كه قدر پیامبر خدا را نشناخت، هرچه زودتر فتح شود؟ و مردمش به خاطر جرایم و جنایاتی كه مرتكب شدند به كیفر برسند، تا سبب تسكین آلام درونی ستمدیدگان گردد و بر آن همه زخم ها و جراحات وارده بر قلب پیامبر مرهمی گذارده شود؟

به نظر مردم عادّی یادآوری آن دورانی كه پیامبر از سوی آن مردم مورد آزار و اذیت قرار می گرفت، اقتضا می كرد كه آن حضرت هرچه زودتر اهل مكّه را مجازات كرده و از آنها انتقام بگیرد و شوكت و قدرت و نیروی خود را به آنها نشان داده، و شهر و دیار و زنان و اموالشان را به عنوان غنایم جنگی میان سپاه خود تقسیم كند؛ امّا پیامبر اسلام، پیامبر رحمت بود و آیات:

﴿وَما أَرْسَلْناكَ إِلّا رَحْمَه لِّلْعالَمینَ﴾؛

«و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم».

﴿وَإنَّكَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ﴾؛

«و به راستی كه تو را خویی والاست!»

در خطاب به ایشان نازل شده بود.

از كینه توزی و گرفتن انتقام منزّه و مبرّا بود؛ هرگز برای گرفتن انتقام یا مقابله به مثل لشكركشی نمی كرد.

خواستار خیر برای عموم و توفیق و سعادت و هدایت برای دشمنانش بود؛ توبه وحشی را قبول كرد و با خوش رویی از هر یك از دشمنانش كه دین اسلام را می پذیرفت، استقبال نمود.

برای اثبات سخن خویش و حاكم كردن عرب بر عجم یا قبیله ای بر قبیله دیگر، پیكار نمی كرد. هدف تمام اقدامات وی، از قیام و جنگ و صلح، عالمگیر نمودن نام خداوند متعال بود.

﴿وَجَعَلَ كَلِمَه الَّذینَ كَفَرُوا السُّفْلى وَكَلِمَه اللهِ هِی الْعُلْیا﴾؛

«تا اینکه سخن افراد کافر را پست و سخن خداوند را برتر قرار دهد»

او برای آزادی انسان ها، گسترش حق و عدالت، رواج دین توحید و رساندن دعوت خدا به جهانیان بپاخاسته، و از اینكه در جنگ و صلح اندیشه های شخصی داشته باشد، مبرّا بود؛ و به همین جهت، در فتح مكّه شتاب نداشت و منتظر امر خدا و فرصت مناسب بود.

مكّه شهری است مقدّس؛ زیارتگاه و قبله گاه هزاران میلیون انسان در مرور قرون و اعصار بوده و خواهد بود.

قرآن مجید از این شهر، از مسجدالحرام و خانه كعبه ـ كه به معماری ابراهیم خلیل الرّحمان (علیه السلام) جدّ پیامبر و همكاری اسماعیل ذبیح (علیه السلام) به امر خدا ساخته شده ـ تجلیل كرده است؛ چرا كه یكی از بزرگترین و شكوه مندترین شعائر اسلامی در این شهر و اطراف آن ـ عرفات و مَشْعَرُالحرام و مِنی ـ باید برگزار شود.

با این اوصاف، آیا بهتر نبود كه این شهر، خودش تسلیم شود؟ و فتح این شهر، با فتح قلوب مردم آن توأم باشد؟! و آیا بهتر نبود كه برای فتح این شهر، خون های زیادی ریخته نشود؟!

در سال حُدَیبیه، بعضی از افراد كه از مقاصد پیامبر اكرم آگاه نبودند، اصرار داشتند كه با توجّه به قدرت سپاه اسلام و توانایی آن بر آزاد كردن مكّه، شهر را باتوسّل به جنگ هرچند خونین ـ فتح كنند؛ امّا پیامبر كه شكیبا، حلیم و بردبار بود، در آن سال چنین مأموریتی از جانب خداوند نداشت. هرچند چشم پوشی از تسخیر مكّه بر مسلمانان گران بود و جاهلان و منافقان زبان به اعتراض گشودند.

پیامبر تا سال هشتم هجرت ـ كه كار اسلام در شبه جزیره بالا گرفت ـ صبر كرد؛ و قبایل و جماعاتی كه در بیرون مكّه بودند به آن گرویده، و اسلام را از جان و دل پذیرفتند.

شهر مكّه تنها مانده و دیگر نگاهداری آن در ظلمت كفر و شرك و آن رژیم فاسد، برای مشركانی چون ابوسفیان دشوار بود.

خورشید عالمتاب اسلام، تمام صحرا و بیرون مكّه و شهرهای عربستان را روشن كرده، و به نقاط دور پرتوافكن شده از ورای دیوارها و پرده های ضخیمی كه ابوسفیان ها به دور مكّه كشیده بودند، به داخل شهر و خانه ها و دل های مردم مكّه نفوذ یافته و قلوب تاریك را روشن می ساخت.

آوازه جامعه آزاد و انسانی اسلام و برنامه ها و تعالیم نجات بخش آن، مردم مكّه را به قبول اسلام تشویق می كرد و مقاومت ابوسفیان و حزب وی، نمی توانست شهر مكّه را در كفر و شرك نگاه دارد.

علاوه براین قریش، در چنین موقعیتی پیمان شكنی نموده، عهد خود را با رسول خدا نقض كرده و به كمك قبیله «بنی بكر» برخاسته و بر قبیله «بنی خُزاعه» كه هم پیمان با رسول خدا بودند، شبیخون زدند و بیست نفر از بنی خزاعه كشته شدند و «عَمْرو بنِ سالم خزاعی» با چهل تن از مردم خزاعه به مدینه آمد و شكایت خود را از بنی بكر، در ضمن قصیده ای به عرض رسانده، دادخواهی نمودند.

در این هنگام و فرصت مناسب، به امر خدا پیامبر گرامی اسلام با ده هزار نفر از مسلمانان آهنگ شهر مكّه فرمود.

ابوسفیان و گروه او از مخالفت و مقاومت ناامید شدند و مكّه بدون هیچ مقاومتِ قابل توجّهی آزاد شد، و به دین خدا و آیین جدید و قوانین آزادی بخش اسلام گروید.

پیامبر خدا درحالی كه سوره «اِنّا فَتَحْنا» (فتح) را قرائت می فرمود، وارد مكّه و مسجدالحرام شد، و خانه كعبه از بت ها پاك گردید.

خانه كعبه

 

﴿إِنَّ أَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَكَّه مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِینَ * فِیهِ آیاتٌ بَیـنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِیمَ﴾؛

«اولین خانه ای که برای (بندگی و خداپرستی) مردم ایجاد شد، خانه فرخنده مکه (کعبه) که راهنمای همگان (به خداپرستی، قبله) می باشد و در آن نشانه های روشنی (از خداپرستی) از قبیل مقام ابراهیم است».

كعبه، اوّلین خانه ای است كه به منظور پرستش خدای یگانه و برای عموم بشر، از سیاه و سفید، عرب و عجم، زن و مرد، عالم و جاهل، فقیر و غنی و همه اصناف و طبقات و رنگ ها و نژادها ساخته شده تا در آنجا همه در عالی ترین مظاهر برادری و برابری، خدا را بپرستند و امتیازات قبیله ای و نژادی و جغرافیایی را كنار گذارده، جامه های كبر و نخوتِ امپراطوری و سلطنتی و گردنكشی و استثمار خلق خدا را از خود خلع كنند.

این خانه با همه شرافت و عظمت، به مرور زمان به صورت بزرگترین نمایشگاه بت پرستی و نیایش در برابر پیكره ها درآمده بود؛ ازاین رو رسول خدا وقتی به مكّه رسید و از مركب فرود آمد، پیش از هر كار به شكستن اَصنام و اَوثان پرداخت.

سیصد و شصت بت در اطراف خانه كعبه نصب بود كه از میان آنها «بُت هبل» را بزرگتر می دانستند.

بت ها را در زمین محكم و استوار كرده بودند. پیامبر اكرم با چوبی به آنها اشاره می كرد، یا گوشه كمان در چشم آنها می خلانید، و این آیه را قرائت می فرمود:

﴿وَقُلْ جآءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً﴾؛

«و بگو که حق آمد و باطل نابود شد؛ به درستی که باطل، نابود شدنی است».

بت ها با آن اشاره بر روی زمین سرنگون می شدند. برحسب روایتِ الارشاد، این سیصد و شصت بت را با رصاص به هم بسته بودند.

پیامبر | از علی (علیه السلام) مشتی سنگ ریزه گرفته و بر آنها زد و آیه ﴿قُلْ جاءَ الْحَقُّ … ﴾ را قرائت نمود، همه بت ها به رو افتادند؛ سپس همه را از مسجد بیرون بردند و شكستند.

بت پرستی و پیكره پرستی

پیكره پرستی كه در عصر ما رایج شده و در میادین و مواضع دیگر، پیكره اشخاص را قرار داده و در روزهای معینی در برابر آن پیكره، تعظیم و نیایش به جای می آورند، از همان اندیشه پستِ بت پرستی برمی خیزد؛ یعنی اگر عین بت پرستی نباشد، ریشه آن با بت پرستی در یك مزبله و مرداب قرار دارد.

آری، بدترین و زشت ترین مظهر انحطاط فكری بشر، بت پرستی و پیكره پرستی و نیایش در برابر بت و پیكره افراد است كه اسلام، به شدّت با آن به مبارزه برخاست.

پرستش انسان و پرستش پیكره او، نشانه پستی اندیشه و منافی شرافتِ اِنسانیت است، و با توحید در عبادت ـ كه اسلام به جهان عرضه می دارد ـ سازگار نیست.

در مرور اعصار و به شهادت تاریخ، افرادی مانند فرعون و شدّاد، مردم را به پرستش و تملّق گویی و كرنش در برابر خود، و ساختن پیكره هاشان مجبور می كردند.

همه پیامبران بر ضدِّ این رویه برخاستند و بشر را هشدار داده و ندای: ﴿ما هذِهِ التَّماثیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ﴾ را سردادند.

انبیاء این اعمال را از مظاهر كبر و نخوت، خودخواهی و خودپسندی بشر و تحقیر دیگران دانسته و محكوم می كردند.

اسلام، پیكره پرستی و پیكره سازی را حرام و ممنوع ساخت، و آثار آن هم سرانجام باید به وسیله اسلام از بین برود.

پیامبر عزیز اسلام، در آن هنگام كه این فتحِ چشمگیر و ارزنده، نصیب دین خدا شد و با ده هزار سوار، و رؤسای قبایل به مكّه آمد، بر سر سفره نانِ خشك و سركه نشست و در نهایتِ تواضع و فروتنی زندگی كرد و لباس وخوراك و مركب وی آن قدر ساده بود كه هر بیننده ای از آن، غرق در شگفتی می شد.

علی بر دوش پیامبر

اَبَر دوش پیغمبرِ پاك رای

خدا دست سود و خداوند پای

برای انداختن چند بت بزرگ از فراز دیوار كعبه، به فرمان پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) امیرالمؤمنین (علیه السلام) پا بر كتف پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) گذارد و بت ها را به زیر افكند و این گونه، پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) را در این عمل شكوهمند و افتخارآمیز، یاری داد.

و این است آن فضیلتی که شعرای عرب و عجم آن را به نظم درآورده و نغزترین اشعار را در مورد آن حضرت سروده اند، ازجمله این اشعار است:

قیلَ لی قُلْ لِعَلِی مَدْحاً قُلْتُ: هَلْ أَمْدَحُ مَنْ فِی فَضْلِه

وَالنَّبِی الْمُصْطَفى قالَ لَنا وَضَعَ اللهُ عَلى ظَهْری یداً

وَعَلی واضِعٌ رِجْلَیهِ لی حُبُّهُ یخْمِدُ ناراً مؤْصَدَه

صارَ ذُو اللُّبِّ إِلى أَنْ عَبَدَه لَیلَه الْمِعْراجِ لَمّا صَعَدَه:

فَأرانِی الْقَلْبَ أَنْ قَدْ بَرَدَه بِمَكانٍ وَضَعَ اللهُ یدَه

«به من گفتند كه در مدح علی (علیه السلام) شعری بگو؛ زیرا كه محبّت علی، آتش برافروخته را خاموش می كند. گفتم: آیا مدح كسی را گویم كه صاحب عقل از زیادی فضلش بر پرستش او رسیده و پیامبر برگزیده به ما گفت كه: در شب معراج وقتی به آسمان رفتم، خداوند بر پشت من دستی گذاشت كه در نتیجه آن، قلب من سرد شد، و علی (علیه السلام) دو پایش را در همان مكان گذاشت كه خداوند دستش را در همان جا گذارده بود».

عفو و گذشت بی نظیر در تاریخ

همه می دانند كه مردم مكّه تا چه حد، پیامبر عزیز خدا و یاران و اصحاب ایشان را آزار داده و از استهزا و تمسخر و تكذیب و جسارت و بی ادبی های قولی و عملی كوتاهی نكردند. او و یارانش را در «شِعبِ ابی طالب» محصور و در فشار اقتصادی و منع آذوقه گذاردند و گروهی از مؤمنان، ناچار به حبشه هجرت كردند.

پس از آن همه آزار و اذیت، برای كشتنِ پیامبر خدا(صل الله علیه و آله و سلم)، هم پیمان شدند و حتّی جایی که رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) ترك وطن و حَرَم كرد و به یثرب هجرت فرمود، باز هم از اذیت او دست برنداشتند و به سوی او لشکركشی كردند.

در این شرایط، پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم) این شهر را فتح می كند. خانه و دیار و همه چیز مردم این شهر در اختیار سپاه اسلام درآمده و هر فرمانی را كه پیامبر اكرم (صل الله علیه و آله و سلم) درباره آنها بدهد، فوراً و بدون چون وچرا اجرا می شود.

اگر بفرماید: «اَلْقَتْل»، همه اهل مكّه كشته می شوند؛ و اگر بفرماید: «اَلنَّهْب»، تمام اموالشان به غارت می رود؛ و اگر بفرماید «الْاَسْر»، همه را اسیر می سازند؛ ولی آن معدن حلم و گذشت و عفو و رحمت، وقتی شنید كه «سعد» می گوید:

«أَلْیوْمُ یوْمُ الْمَلْحَمَه»؛ «أَلْیوْمُ تُسْتَحَلُّ الْحُرْمَه»؛

«امروز روز خون ریختن و كشتار است؛ امروز حرمت اهل مكّه حلال می شود».

فرمود:

«بَلِ الْیوْمُ یوْمُ الْمَرْحَمَه»؛

«بلکه امروز روز مهر و رحمت است».

و به علی (علیه السلام) فرمود: «سعد را دریاب، و لِوا را از او بگیر و با رفق و مدارا وارد مكّه شو».

وقتی رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) وارد مكّه شد، بزرگان قریش گمان می كردند، همه قتل عام می شوند؛ ولی پیغمبر خدا (صل الله علیه و آله و سلم) بر در خانه معظم كعبه ایستاد و گفت:

«لا اِلهَ إِلّا اللهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ، أَنْجَزَ وَعْدَهُ، وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ أَعَزَّ جُنْدَهُ وَهَزَمَ الْاَحْزابَ وَحَدْه»؛

«نیست معبودی جز خدای یکتا و یگانه، آنکه وعده اش را وفا کرد و به انجام رسانید، و بنده اش را یاری کرد، و سپاهش را عزت بخشید و دیگر گروه ها را شکست داد»

سپس خطاب به آنها فرمود:

«ماذا تَقُولُون، وَماذا تَظُنُّونَ؟»

«چه می گویید، و چه گمان می برید؟»

عرض كردند:

نَقُولُ خَیراً، وَنَظُنُّ خَیراً. أَخٌ كَریمٌ وَابْنُ أَخٍ كَریمٍ قَدْ قَدَرْتَ؛

سخن به خیر می گوییم و گمان خیر و نیکویی می بریم. برادری كریم و پسر برادر كریمی هستی كه بر ما قدرت یافته ای.

رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) و مظهر رحمت، از این سخنان رقت فرمود و دیدگان وی اشك آلود شد. مردم مكّه كه پیغمبر (صل الله علیه و آله و سلم) را به این حال دیدند، صدایشان به گریه بلند شد و زار می گریستند. آنگاه حضرت فرمود: من آن گویم كه برادرم یوسف گفت:

«﴿لا تَثْریبَ عَلَیكُمُ الْیوْمَ یغْفِرُ اللهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّاحِمینَ﴾؛ اِذْهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقاءُ»؛

«امروز بر شما ملامت و سرزنشی نیست. خدا شما را بیامرزد او رحم کننده ترین رحم كنندگان است. بروید، همه آزادید».

اعلان ِآزادی و مساوات حقوقی

پس از این اعلان عفو و گذشت، رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) خطبه ای خواند و حمد و ثنای خدا را به جای آورد و از شنوندگان خواست كه سخنانش را به كسانی كه غایب هستند، برسانند.

فرمود:

«إِنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالی قَدْ أَذْهَبَ عَنْکُمْ بِالْإِسْلامِ نِخْوَه الْجاهِلِیه وَ التَّفاخُرِ بِآبائِها وَ عَشائِرِها. أَیهَا النّاسُ! إِنَّکُمْ مِنْ آدَمَ وَ آدَمُ مِنْ طینٍ أَلا إِنَّ خَیرَکُمْ عِنْدَاللهِ وَ أَکْرَمُکُمْ عَلَیهِ الْیَوْم أَتقاکُم واَطْوَعُكُمْ لَهُ…»؛

«خدا به واسطه اسلام از شما نخوت جاهلیت و افتخار به پدران و خویشاوندان را از میان برد. ای مردم شما از آدم هستید، و آدم از گِل است، آگاه باشید بهترین و گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست و آنکه از خدا بیشتر اطاعت کند».

در مسجِد خیف هم خطبه ای خواند، و در ضمن آن فرمود:

«اَلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَه تَتَکافَئُ دِمائُهُمْ، وَ هُمْ یدٌ عَلى مَنْ سِواهُمْ، یسْعى بِذِمَّتِهِمْ أَدْناهُمْ»؛

«افراد مؤمن برادر یکدیگرند، خون های آنها باهم برابر است و آنها قدرتی علیه بیگانگان و دشمنانشان می باشند، کمترین فردشان برای امان دادن به پناه جویان کفار اقدام می کند».

و به روایتی این آیه را هم قرائت كرد:

﴿یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ﴾؛

«ای مردم، به درستی که ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را گروه گروه و قبیله قبیله قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، به درستی که گرامی ترین شما در نزد خداوند، پرهیزکارترین شماست».

به این وسیله، مساوات همه اصناف و طبقات و افراد را در دنیایی كه در هیچ نقطه ای از نقاط آن، برابری و مساوات وجود نداشت، اعلام كرد؛ و سید قریشی را با سیاهِ حبشی و عرب را با عجم در حقوق و كسب فضیلت و امتیازِ تقوا و علم و معرفت، برابر ساخت، و برنامه ای را كه از روز اوّل به مردم عرضه می داشت، در مكّه نیز اعلام كرد و از همین جا كاخ های رفیع و عظیم سلاطین را كه در روم و مدائن، براساس استعبادِ بشر و امتیازاتِ موهوم و با اِتلافِ نفس ها و بیچاره و محروم كردن خلایق ساخته شده و همواره در آنجا، بزم های عیش و نوش و باده، گسترده می شد، ویران ساخت؛ و عالی ترین نظام انسانی را به بشریت پیشنهاد كرد.

زنده باد محمّد، رسولِ خدا!

درود بر آن پیشوای بزرگ انسان ها!

درود بر یگانه آزادكننده بشر!

اَللّهُمَّ صَلِّ علَی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد

 

مطالب مرتبط را از لینک های زیر پیگیری نمایید:

غزوه بدر

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وبسایت منتشر خواهد شد.