حدیث روز
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله: کسی‌که قائم از فرزندان مرا انکار کند، پس همانا مرا انکار کرده است - مصدر کتاب منتخب الاثر تألیف آیت الله العظمی صافی قدس سره

پنجشنبه, ۱۸ تیر , ۱۴۰۵ Thursday, 9 July , 2026 ساعت ×
ماه رمضان، بهار دعا
25 اسفند 1404 - 10:05
ماه مبارک رمضان عالی ترین مکتب تربیت و اخلاق – از سلسله نوشتارهای مرجع ولائی آیت الله العظمی صافی گلپایگانی قدس سره – شماره 18– قسمت دوم – ماه رمضان، بهار دعا
پ
پ

ماه مبارک رمضان عالی ترین مکتب تربیت و اخلاق – از سلسله نوشتارهای مرجع ولائی آیت الله العظمی صافی گلپایگانی قدس سره – شماره 18– قسمت دوم – ماه رمضان، بهار دعا

ماه رمضان بهار دعاست

پرواضح است كه ماه رمضان، بهار دعا و موسم آن است. افراد ناامّید، شكست خورده، گرفتار، بی نشاط و ناراحت، كم صبر و بی شكیب در این ماه از بركت دعا و توجّه به رحمت واسعه الهی امّیدوار، بانشاط، بردبار و شكیبا گردیده و از نو با روح شكست ناپذیر، در میدان حیات و زندگی به فعّالیت و كوشش مشغول می شوند.

ماه رمضان به انسان این نوید را می دهد كه نباید در كشاكش دشواری ها و سختی های این جهان خود را ببازد و از دست و پنجه نرم كردن با حوادث عالم بیمناك گشته و مغلوب پیشامدها گردد.

خواندن دعای ابی حمزه، افتتاح و دعاهای دیگر، چنان شخص را گرم و پرشور و سرشار از نشاط و معنویت می سازد كه تمام مصائب دنیا را فراموش كرده و وجودش غرق خوش بینی و خوش گمانی به آینده می شود و همان طور كه در حدیث است این گونه دعاها ـ كه در ماه رمضان رسیده و نمونه های آن در ماه ها و مواقع دیگر نیز زیاد است ـ سلاح و زره مؤمن است و وجود او را در برابر حوادث، بیمه قطعی كرده و روحش را غیرقابل نفوذ قرار می دهد.

سرتاسر دعای ابی حمزه، برنامه تسلیح اخلاق واقعی و درس رضا و تسلیم و قناعت و توكّل و حبّ به خدا و پیغمبر خدا و اولیای دین است. همان سلاح و زرهی كه مجاهدان اسلام با آن به جهاد دشمنان خدا می رفتند و آنها را ـ كه غرق سلاح و زره بودند ـ شكست می دادند و اسلام را بر كفر غالب می ساختند.

همان سلاح و زرهی كه امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) اوّل مجاهد و یگانه سرباز اسلام به آن مسلّح بود و در جنگ ها از انبوه دشمنان بیم نمی كرد و در هیچ میدان نبردی پشت به جهاد نكرده و می فرمود:

«وَاللهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِی لَمَا وَلَّیتُ عَنْهَا».

خواننده عزیز! روزه دار ارجمند! از برنامه های دعایی این ماه استفاده كنید. وقت را غنیمت بشمارید. فرصت را از دست ندهید كه: «اَلْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ». با خدا سخن بگویید و سپاس و ستایش او را كه شایسته سپاس و ستایش است به جا آورید. از دعا روی نگردانید و اظهار تكبّر ننمایید.

و خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم می فرماید:

﴿إِنَّ الَّذِینَ یسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ﴾؛

«درحقیقت، كسانی كه از پرستش من كبر می ورزند به زودی خوار در دوزخ درمی آیند»

توبه و استغفار

﴿وَتُوبُوا إِلَى اللّٰهِ جَمِیعاً أَیهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾؛

«ای مؤمنان، همگی [از مرد و زن] به درگاه خداوند توبه كنید، امید كه رستگار شوید»

 

بنده گناهكار به هیچ چیز مثل رحمت و آمرزش و مغفرت خدا احتیاج ندارد و چیزی جز توبه و مغفرت خدا، درون تیره او را روشن نمی سازد.

چنین بنده ای خود را آلوده گناه، و شرافت خویشتن را لكّه دار می بیند و دلش می خواهد تا آثار گناه را محو كند و پرونده سیاهی را كه از زشت كاری برایش باز شده، ببندد.

آیا می شود با گذشته خود وداع كند و سوابق ننگین خود را فراموش ساخته و از بین ببرد؟

آیا می شود این مجرم جنایت كار، یك فرد باشرف و وظیفه شناس شود؟!

آیا این همه نواقص و كمبودها و این لكّه های ننگ همیشه با او خواهد ماند و یا می توان خرابی ها را ترمیم و عیب ها را برطرف كرد؟

آیا می تواند در صفِ نیكوكاران و خداپرستان قرار گیرد؟

آیا این ناراحتی های درونی و پریشانی وجدان از میان می رود؟

آیا راهی برای اعاده حیثیت او پیدا می شود و یا برای همیشه محكوم به بدبختی و ناپاكی است؟

اگر راهی نباشد، آیا بهتر نیست كه خود را از این عذاب روحی و از اینكه خود را یك عنصر شرارت و خباثت و جنایت می بیند، خلاص كند و به زندگی كثیفی كه دارد خاتمه دهد؟

حال كه نمی تواند مانند انسان های شرافتمند زندگی كند، برای او زندگی چه مفهوم و ارزشی دارد؟

فرض كنیم كه به طورموقّت و با سرگرمی هایی، تبهكاری ها را از یاد ببرد، و یا به وسیله موادّ مخدّر ازخودبی خود شود؛ امّا خود می فهمد كه این یك زندگی سالم نیست؛ بلكه منتهای پستی و سقوط و بیچارگی است.

هرچه گناه عظیم تر باشد، تراكم این افكار و فشار وجدان، بیشتر او را رنج می دهد، و بسیاری از گنهكاران از شدّت این اندیشه ها گرفتار جنون و امراض عصبی می شوند.

پس چه باید كرد؟

امّا واقعاً چه باید كرد و چگونه باید این بیچاره گناهكار و سرافكنده تبهكار را آزاد ساخت؟

شاید بوده و هستند افرادی كه عقیده دارند خلاصی از آثار گناه و ننگ و پستی آن ممكن نیست و پلیدی آن از گناهكار جدا نمی شود.

بعضی از ملل هم، راه نجات از این حالت و اعاده شرافت و حیثیت خود را تعذیبات شدید بدنی می دانند و گمان می كنند كه اگر عضوی از اعضای بدن را قطع كنند نفس خود را تأدیب، و از هوای نفس انتقام كشیده، و آن را به مجازات رسانده اند. افرادی هم خودكشی كرده، و راه خلاص شدن از پستی و احساس ننگ و عار رذیلت و آلوده دامانی را «انتحار» می دانند.

اكنون هم در میان بعضی از طوایف، تعذیبات بدنی شدید رایج است و گناهكاران نگون بخت برای راحتی از عذاب وجدان و انجام مراسم توبه، خود را شكنجه می دهند و میخ و سوزن و مانند آن در بدن خود فرو می برند.

داستان بومیان موریس

راجع به بومیان جزیره «موریس» یا انسان های خارپشتی، مقاله ای از سفرنامه «كریستیان زوبر» نگاشته شده بود كه واقعاً عجیب است.

در این مقاله ضمن آنكه مراسم توبه این مردم را به طور مفصّل شرح داده، چگونگی توبه یكی از مردان توبه كار را چنین توصیف می كند:… دو سوزن بلند نقره ای شفّاف از هر دو طرف به قسمت پایین چهره اش فرو كرده و سوزن سوّم را از پایین به بالای زبانش عبور داده و به همین دلیل قادر نبود دهانش را ببندد و از دهانش كف می ریخت و واقعاً وحشتناك بود… در گونه های او سنجاق فرو نرفته بود، بلكه سیخ های درشتی بود كه یكی را در نزدیكی لب و دوّمی را قدری پایین تر و به همین قسم، چهارمی و پنجمی را در گونه فرو كرده بود. تازه این مرد نسبت به سایر مردان توبه كاری كه بعداً دیدم تازه كار و مبتدی بود.

وی سپس می نویسد: زنی سی ساله كه سروصورتش پنجاه ساله می نمود، یك سوزن از چهره اش عبور كرده و مجبور بود به اندازه سی كیلو نی و گل و غیره به پشت گردنش تا پای پلكان حمل كند و به معبد ببرد.

… در تمام مدّت روز شكل و شمایل های مختلف از مقابل ما گذشتند.

از پنجاه نفر توبه كار كه سوزن و میخ و سیخ به تنشان فرو كرده بودند، هشت نفرشان زن، سه نفرشان بچّه و بقیه، مرد بودند. چند نفرشان بیش از دویست میخ به تنشان فرو كرده بودند.

عدّه دیگری به بازوان و مچ هر دو دست خود، متجاوز از دویست سوزن فرو كرده بودند. یكی از آنها علاوه بر بازو و مچ دست روی سینه اش نیز سیخ های بلندی شبیه نیزه، فرو كرده بود.

عجیب ترین مردی كه در این مراسم دیدم، مردی بود كه سروسینه و شكم، و بازو و گردن و پشتش پر از میخ، سوزن و نیزه بود. برای توصیف او هیچ كلمه ای به جز «مرد خارپشتی» نمی توان پیدا كرد. نیزه ها به طور عمودی به بدنش فرو رفته و كمترین تنه ای كه به او می خورد، نیزه ها را در گوشت بدنش فروتر می برد.

بدیهی است این مناظر دلخراش عكس العمل همان احساس پلیدی گناه و توجّه و علاقه به پاك شدن از آلودگی جرایم و جنایات است كه چون به طور صحیح رهبری نشده، مانند سایر احساسات و غرایز هدایت نشده و عكس العمل غیرمنطقی و نامعقول پیدا كرده است؛ ولی این موضوع را تأیید می كند كه آدمی از احساس پستی گناه، سخت نگران و ناراحت می شود و می خواهد خود را از این پستی نجات دهد و از این آلودگی پاك سازد و باید او را به برنامه های خردپسند كه قانع كننده روان و وجدان و بازگرداننده حیثیت و شرافتش باشد، هدایت كرد.

ملل دیگر

برخی از ملل (مانند: مسیحی ها) شرط آمرزش گناه را اقرار و اعتراف در حضور كشیش و رهبر روحانی می دانند.

این نوع تكفیر گناه و توبه سبب بیرون افتادن رازها و اسرار و افشای عیب در نزد كسانی كه به آن آگاهی ندارند، می شود و باعث می گردد كه گناهكار علاوه بر آنكه در پیشگاه وجدان، خویشتن را شرمنده و بی آبرو ببیند، در نزد دیگران نیز حیثیت و شرافتش لكّه دار و سوء سابقه اش آشكار گردد و نیز سبب می شود كه كشیش ها و پاپ ها به عنوان مالكان دروغینِ عفو و بخشش گناه و ولی نعمت گناهكاران مطرح شوند.

 

 

مطالب مرتبط را از لینک های زیر پیگیری نمایید:

ماه رمضان، ماه دعا

 

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وبسایت منتشر خواهد شد.