قال رسول اللہ صلی اللہ علیہ واالہ : إنّما سمّي رمضان، لأنّه يحرق الذنوب ؛ اس مہینہ کا نام رمضان اس لئے رکھا گیا کہ یہ مہینہ گناہوں کو جلا دیتا ہے ۔ (شرح فروع الکافی ،ج/۴)

3ـ تشيع و مفهوم امام منجي:

در اين بحث چون متضمن اشتباهات متعدد است براي رفع اين اشتباهات توضيحات مهمي را تقديم ميداريم:

شكل‌گيري و پي‌ريزي تشيع در عصر رسالت:

الف ـ برحسب دلائل محكم تاريخي و احاديث متواتر پي‌ريزي و شكل‌گيري تشيع ايمان به امامت منصوصه در همان عصر رسالت انجام شد و از سال‌هاي اوليه بعثت و آغاز دعوت پيغمبر، صلي الله عليه و آله و سلم، اين پي‌ريزي شروع و به ابلاغ همگاني و اعلان بسيار رسمي غدير و احاديث متواتر ثقلين پايان يافت البته رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، در مرض موتش مي‌خواست آنرا كتباهم تسجيل و بر آن تاكيد كند كه چنانكه همه مي‌دانند يا منع عصر و اسائه ادبي كه به پيغمبر خدا شد آن حضرت، صلي الله عليه و‌آله و سلم، را از كتابت وصيت به آن مهمي كه فرمود پس از آن هرگز گمراه نشويد محروم نمودند.

عقايد شيعه در متن دعوت پيغمبر، صلي الله عليه و آله و سلم، وجود داشت و چگونگي رهبري امت گاه گاه و در فرصت‌هاي مناسب مطرح مي‌گيرديد.

اهميت امر امامت در متن ابلاغات پيغمبر، صلي الله عليه و آله و سلم، تا حدّي موكد است كه در حديث مشهور و معروف و بلكه متواتر بحسب معني "من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته الجاهليه" مردن در حال نشناختن امام با مردن جاهليت برابر و بلكه عين آن شمرده شده است شرايط امام و اينكه بايد از چه طائفه و كدام قوم و قبيله باشد و تعداد ائمه، عليهم السلام، كه دوازده نفرند همه بر حسب روايات متواتر از طرف شخص پيغمبر، صلي الله عليه و آله و سلم، شد هم چنين صفات علمي و روحي امام و اينكه بايد اعلم و اكمل از همه باشد از آيات قرآن و احاديث استفاده مي‌شود همچنين اين مطلب كه جانشيني پيامبر و امامت امت بعد از آن حضرت و خلافت و زمامداري يك امر ديني و منصب و عهد الهي است كه مثل رسالت از سوي خدا برگزيده مي‌شود برحسب مصادر قرآني و حديثي ثابت است.

و اينكه نويسنده مي‌گويند نمي‌توانيم از مقوله شيعه و سنّي در سال‌هاي اوليه اسلام سخن بميان آوريم اگر مقصودش اين است كه فكر شيعي و دريافت آن از اسلام در سال‌هاي اوليه اساس و ريشه‌اي نداشته است صددرصد خلاف واقع است چنانكه گفته شد فكر عقيده به رهبري علي، عليه السلام، در همان عصر رسالت مطرح شد و علاوه بر نصوص پيغمبر، صلي الله عليه و ٱله و سلم، وقايع و رويدادهاي مهم همه مسئله رهبري امت را، مشخص مي‌كرد.

و اگر مقصود اين است كه در آن عصر اين تجزيه به وجود نيامده و در برابر فكر شيعي و امامت منصوص فكر مخالف كه مدتها بعد به فكر سني عنوان شد قرار نگرفته و متمايز نشده بود و نه اسلام و نه مسلمانان به دو شعبه تقسيم نشده بودند اين نظر صحيح است زيرا افرادي كه پس از پيغمبر، صلي الله عليه و آله و سلم، رسما فكر مخالف را كه موجب انشعاب شد به وجود آوردند در عصر آن حضرت بطور علني و رسمي در برابر اسلام ناب ـ كه بعد او پس از پيدايش انشعاب و فكر مخالف به نام اسلام شيعي اصطلاح شد ـ نمي‌توانستند موضع‌گيري و مخالفت بنمايند.

اين تمايز و انشعاب بطور رسمي بعد از پيغمبر، صلي الله عليه و آله و سلم، با اجتماع عده‌اي در سقيفه و تعيين جانشين براي پيغمبر، صلي الله عليه و آله و سلم، خودنمايي كرد.

و اينكه مي‌گويد اصول و دكترين مذهبي ارائه شده در قرآن يك مركز واحد جهت تفسير و تنظيم و تشريح عقايد در اختيار علماء اسلام نگذاشته است نيز اشتباه است.

در قرآن بر حسب آيات متعددي چنين مركزي پيش ‌بيني شده است:

از جمله در سوره نساء مي‌فرمايد:

" ولو ردّوه الي الرسول و الي اولي الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم"

كه از اين آيه هم تمركز رهبري در وجود معصوم رسول و اولي الامر كه همان امامان معصومند استفاده مي‌شود كه شرح و تفسير آن بايد جداگانه نوشته شود.

مضافا بر اينكه برحسب احاديث متواتر پيغمبر، صلي الله عليه و آله و سلم، اين مركز صالح را كه همان عترت پيغمبر و ائمه اهل بيت هستند به صراحت معرفي فرمود كه آنها با قرآن و قرآن با آنها است و از هم جدا نخواهد شد رجوع شود به احاديث ثقلين و سفينه و امان و ديگر احاديث.

و در حديث است

" في كل خلف من امتي عدول من اهل بيتي ينفون عن الدين تحريف الغالين و ابطال المبطلين " .