پیامبر گرامی اسلام؛ دوست طبيعت و انيس مناجات

از کلام حضرت هادي عليه السلام است که آن بزرگوار، دوست طبيعت بود و از نگاه به آن لذت مي‌برد چه آنکه اين نظرها وي را به انديشيدن در عظمت جهان هستي و در نتيجه جلال ذات لايزال الهي وا مي‌داشت. او هر روز از کوه صعب العبور «حرا» بالا مي‌رفت، از فراز قله‌هاي بلند و رفيع آن به آثار رحمت الهي نظر مي‌افکند و انواع شگفتي‌هاي رحمت و بدايع حکمت خداوند را مي‌ديد. به اقطار آسمان‌ و اطراف و جوانب زمين نگاه مي‌کرد و بيابان‌ها، صحراها، دشت‌ها، تپه‌ها و وادي‌ها را از زير نظر مي‌گذرانيد و از اين آثار شگفت‌انگيز، درس مي‌گرفت، با اين آيات الهي تذکر مي‌يافت، پند مي‌آموخت و سرانجام، خدا را عبادت مي‌کرد، عبادتي که سرچشمة آن تفکر و انديشه بود.
شگفتا! گويا آنچه درقرآن‌کريم آمده و بعد از رسيدن به مقام نبوت به عنوان وحي بر قلب مقدسش القا مي‌شد را در ايام و دوران پيش از بعثت و رسالت عملاً انجام مي‌داد و رسماً ارائه مي‌کرد وگويا قرآن‌کريم درجان نازنين و روح شفاف و نوراني آن حضرت نشسته بود اما مأموريت اظهار و ابلاغ آن را نداشت.

و مگر نه اين است که خداوند در قرآن کريم مي‌فرمايد:
ان في خلق السماوات و الارض و اختلاف الليل و النهار لآيات لاولي الالباب الذين يذکرون الله قياماً و قعوداً و علي جنوبهم و يتفکرون في خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانک فقنا عذاب النار...
در آفرينش آسمان‌ها و زمين وگردش شب و روز آياتي براي خردمندان است؛ آنان‌که در همة احوال ذکر خدا کرده و در آفرينش آسمان‌ها و زمين انديشه مي‌نمايند و مي‌گويند: پروردگارا! تو اينها را بيهوده و باطل نيافريدي... .
محمد صلي الله عليه و آله اين برنامه‌ها را بعد از نبوت و رسالت با وحي الهي، که با وساطت جبرييل امين صورت مي‌گرفت، انجام مي‌داد و قبل از بعثت با الهام گيري از فطرت پاک و روح زلال و ملکوتي خود اِعمال مي‌نمود.
اينها درس‌هاي جاويدي است که پيامبر بزرگ در آن سرزمين و در دوران جواني وپس از آن به جوانان مسلمان دادکه بدانند نبايد طبيعت را به بازي بگيرند. طبيعت، درس‌آموز است؛ کوه، دشت، بيابان، تپه‌ها، مسيل‌ها، آسمان، زمين، دريا و آب‌هاي بي‌کرانة آن، خورشيد، ماه، افلاک، انجم و اختران را بايد مظاهر رحمت الهي دانست و از آنها درس گرفت؛ ستارگاني که در افق، چشمک مي‌زنند، بيدار باش مي‌دهند؛ قله‌هاي رفيع کوه‌ها روح انسان را به بلنداي عالم وجود فرا مي‌خوانند و از هبوط و نزول در ماديات و پستي و حقارت، تحذير مي‌نمايند و آسمان‌ها انسان‌ها را به جهان‌هاي بالا و عوالم ماوراي طبيعت دعوت مي‌کنند.
زمين، آدمي را به کرنش در برابر ذات مقدس الهي و فروتني و افتادگي در برابر بندگان خداوند، فرا مي‌خواند و سرانجام آب درياها انسان را به حقيقت حيات و زندگي؛ يعني علم و معرفت باري تعالي دعوت مي‌کنند و امواج سهمگين اقيانوس‌ها درس تحول، جا به جايي، انقلاب حال و زمزمه با معبود يگانه را به انسان مي‌آموزند.
مع الاسف طبيعت با اين بار گران و آبرومندي که دارد نزد برخي مردم، وسيلة بازي وسرگرمي باطل و وقت‌گذراني شده است. همان عوامل مقدسي که پيامبر بزرگ با مدد آنها در عوالم ملکوت، سير مي‌کرد و در نتيجه از اين رهگذر به مقام پيام‌آوري خداي جهان رسيد، براي عده‌اي وسيله‌اي براي در‌جا زدن، توقف و واماندگي از سير معنوي و غرق شدن در ماديات زودگذر و بي‌دوام است. پيامبر، مظاهر هستي را نردبان سير به سوي خدا و خدايي شدن و صفاي نفس معرّفي مي‌فرمود اما گروهي از مردم ما همان عوامل را وسيلة تنزّل و رسوب خود به سوي دنيا و شياطين و فرو رفتن در تخيلات باطل شيطاني و عبوديت در برابر نفس امّاره قرار مي‌دهند.

گر تو را از غيب چشمي باز شد
با تو ذرات جهان هم‌راز شد
نطق آب و نطق خاک و نطق گل
هست محسوس حواس اهل دل
جمله ذرات زمين و آسمان
با تو مي‌گويند روزان و شبان
ما سميعيم و بصير و با هُشيم
با شما نامحرمان ما خامُشيم

 

برگرفته از کتاب «سيری گذرا در سيره‌ی رسول الله» اثر حضرت آيت الله علی کريمی جهرمی