فصل بيست و نهم: مسأله بداء و حديث ابيحمزه
روايتي بوسيله ابيحمزهثمالي از حضرت باقر عليهالسلام نقل شده است كه بر طبق آن حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمودهاند پس از سال هفتاد گشايش پيش خواهد آمد، ولي به سبب شهادت حضرت امام حسين عليهالسلام اين مسأله تا سال صد و چهل به تأخير افتاد و سپس چون شيعيان راز داري نكردند خداوند باز آن را به تأخير انداخت بگونهاي كه وقتي را براي آن در نزد امامان قرار نداد.
توضيح دهيد اين حديث با احاديث بسيار ديگر كه دلالت دارند فرج موعود بعد از مدتهاي طولاني به دنبال وقوع حوادث و وقايع بزرگ واقع خواهد شد، چگونه قابل تفسير است؟ و آيا وقوع بدا كه از اين خبر استفاده ميشود موجب اين توهم نميشود كه چيزي بر خدا ـ العياذ بالله ـ پس از آن كه معلوم نبوده است، معلوم شده است ؟ در هر حال تفسير صحيح آن چيست؟
اوّلاً: اين خبر از نظر سند ايراد دارد زيرا بر حسب كتابهاي رجال ابو حمزةثمالي از طبقه چهام محدّثين نبوده است وفات او در سال 150 قمري واقع شده و حسن بن محبوب كه طبق سند، اين خبر را از ابي حمزه روايت كرده است از طبقه ششم است كه در هفتاد و پنج سالگي ـ در سال 224 ق ـ درگذشته است. بنابر اين حسن بن محبوب در سال وفات ابي حمزه يك سال بيشتر نداشته با اين حال روايت او از ابي حمزه اصلاً امكان ندارد و حتماً شخص ديگري بين او و ابوحمزه واسطه بوده كه چون معلوم نيست او چه كسي بوده است نميتوانيم اين حديث را معتبر بدانيم و بعلاوه خبر واحد اگر چه صحيح باشد در اصول اعتقادي نميتواند حجّت باشد تا چه رسد به آن كه سندش هم مجهول باشد.
ثانياً: با وجود احاديث بسيار معتبري كه همه با صراحت دلالت دارند كه ظهور حضرت مهدي عليهالسلام و حكومت عدل صالحان به اين زوديها صورت نخواهد گرفت و تا ظهور آن حضرت بايد منتظر تحوّلات شگرف و حوادث خطير در طيّ زمانهاي بسيار طولاني بود، با اين حال چگونه ميتوان به يك خبر واحد مجعول در برابر آن همه احاديث اعتماد نمود؟ بعلاوه از حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام خطبهها و روايات زيادي نقل شده است كه در آنها هم به طول مدتي كه بايد در طيّ آن به انتظار اين ظهور بود، اشاره شده است و هم از پيشآمدهاي بزرگ و امتحانات شديد مؤمنان خبر داده شده است. با وجود اين چطور ممكن است گفته شود خبر واحد مجهولي كه ميگويد آن حضرت وقت ظهور را سال هفتاد معيّن كرده است، صحيح است؟
ديگر اين كه تغيير در تقديرات الهي امري ممكن است ولي اين بدان معني نيست كه خداوند متعال در ابتدا نسبت به امور بياطلاع است سپس به آنها علم پيدا ميكند چنين عقيدهاي از نظر شيعه باطل است چون همه شيعيان خدا را از جهل و اين كه امري بر او بعد از خفا آشكار گردد منزّه و مبرّا ميدانند "بدا" به مفهومي كه شيعه به آن عقيده دارد يك اصل قرآني و اسلامي است و بخش مهمي از مسائل الهيّات و همچنين مسائل نبوّت بر آن مبتني است.
از جمله آيات مربوطه به "بدا" عبارتند از :
وَلَو انّ اَهلَ القُري آمَنُوا وَاتّقُوا لَفَتحنا عَلَيهِم بَرَكاتٍ مِن السَّماءِ وَالارضِ وَلكِن كَذّبُوا فَاَخذناهُم بِما كانُوا يَكسِبُون[1]
و اگر اهل شهرها و آباديها، ايمان ميآوردند و تقوا پيشه ميكردند، بركات آسمان و زمين را بر آنها ميگشوديم، ولي ـ آنها حق را ـ تكذيب كردند، ما هم آنان را به كيفر اعمالشان مجازات كرديم.
ظَهَرَ الفَسادُ فِي البَرّ وَالبَحر بِما كَسبَت اَيدِي النّاس[2]
فساد در خشكي و دريا به خاطر كارهايي كه مردم انجام دادهاند آشكار شده است.
وَقال رَبُّكُمْ ادعُوني اَستَجِب لَكُم[3]
پروردگار شما گفته است مرا بخوانيد تا ـ دعاي ـ شما را بپذيرم.
اَستغفُروا رَبّكُم اِنّهُ كانَ غَفّاراً يُرسِلُ السّماءَ عَلَيكُم مِدراراً[4]
از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد كه او بسيار آمرزنده است تا بارانهاي پربركت آسمان را پي درپي بر شما فرستد.
وَواعَدنا مُوسي ثَلثينَ لَيلةً وَاَتمَمناها بِعَشرٍ[5]
و با موسي، سي شب وعده گذاشتيم سپس آن را با ده شب ـ ديگر تكميل نموديم.
فَلولا كانَت قريةٌ آمَنَت فَنَفَعها ايمانُها اِلاّ قَومَ يُونُس لَمّا آمَنُوا كَشَفنا عَنهُم عَذابَ الخِزيِ فِي الحَياةِ الدُّنيا وَمَتّعناهُم اِلي حينٍ[6]
چرا هيچ يك از شهرها و آباديها ايمان نياوردند كه ـ ايمانشان به موقع باشد و ـ به حالشان مفيد افتد مگر قوم يونس هنگامي كه آنها ايمان آوردند عذاب رسوا كننده را در زندگي دنيا از آنان برطرف ساختيم و تا مدت معيني ـ پايان زندگي و اجلشان ـ آنها را بهرهمند ساختيم.
لَئِن شَكَرتُم لَاَزيدَنُكُم[7]
اگر شكرگزاري كنيد ـ نعمت خود را ـ بر شما خواهم افزود.
وَمَن يَتّقِ اللهَ يَجعَل لَهُ مَخرجاً و يَرزُقُهُ مِن حَيثُ لا يَحتَسِب[8]
و هر كس تقواي الهي پيشه كند خداوند راه نجاتي براي او فراهم ميكند و او را از جايي كه گمان ندارد روزي ميدهد.
ذلِكَ بِاَنّ اللهَ لَم يَكُ مُغَيّراً نِعمةً اَنعَمَها عَلي قَومٍ حَتّي يُغَيِّرُوا ما بِأنْفُسِهِم[9]
اين به خاطر آن است كه خداوند هيچ نعمتي را به گروهي داده تغيير نميدهد، جز آنكه آنها خودشان را تغيير دهند.
بدائي كه شيعه ضمن اعتقاد به علم و قدرت مطلق الهي بدان معتقد است معنايي است كه از اين قبيل آيات استفاده ميشود، مثلاً در آنها گفته ميشود: شكر موجب زياد شدن نعمت از جانب خدا ميشود؛ خدا به واسطه تقوا فرد پرهيزكار را از سختيها رها ميسازد و او را از راهي كه گمان نميبرد روزي مي دهد؛ به وسيله دعا حاجتها را برميآورد؛ به خاطر توبه و ايمان، عذاب را از افراد دور ميسازد و به جهت سوء استفاده از نعمتها، آنها را از بندگان باز ميستاند.
البته احاديث فراواني كه از طريق شيعه و سني رسيده است و همين طور حكايات بسياري كه در متون اصيل اسلامي نقل شده است بر اين معاني دلالت دارند. اصولاً اگر "بدا" واقعيت نداشته باشد بسياري از برنامههاي ديني مثل دعا، توكّل، توبه، صدقه،صلة رحم، شكر، استغفار، موعظه، بشارت، انذار و تزكيه توجيه پذير نخواهند بود. "بدا" يعني ايمان به تأثير اين امور در حيات انسان.
چه ما بتوانيم با توجه به علم مطلق خدا و احاطة او به همه امور، "بدا" را تفسير كنيم يا در فهم سرّ و حقيقت آن درمانيم، بهرحال بايد بر طبق مفاد آيات بسيار قرآن و احاديث متواتر به مسأله "بدا" معتقد باشيم.
چرا كه گاهي با اين كه همه علل و زمينههاي تحقّق يك امر فراهم ميشود در عين حال علل ديگري باعث سلب تأثير آنها و در نتيجه مانع وقوع امر مزبور ميشوند؛ در چنين شرائطي هم ثبوت و تحقق آن عوامل، و هم تداوم آنها، و هم موانع تأثير آنها، همه به تقدير الهي با نظم و ترتيبي كه او مقرر كرده است، در "امّ الكتاب" محفوظاند. اين امور اگر چه به افعال اختياري بشر هم ارتباط پيدا ميكنند به ارادة خدا و تقدير او واقع ميشوند يعني نه جبري در كار است و نه تفويضي، بلكه يك حقيقتي ما بين اين دو تا است.
لاجبر ولا تفويض بل امر بين الامرين[10]
به عنوان مثال خداوند مقدّر فرموده است كه آتش بسوزاند و يا هر مخلوقي در مسير خاصّ خود رشد پيدا كند، ولي اگر مانعي پيش آمد آن امر تحقق نمييابد. البته بايد توجه داشت كه موجبات اثبات حوادث در شرائط وجود موانع تحقق آنها در مواردي مادي "بدا" خوانده نميشود تنها در مواردي كه اموري نظير صدقه و صله رحم و دعا در پيدايش و يا عدم پيدايش امري دخالت داشته باشند به گونهاي كه بشر وجود يا عدم آن را از نظر علل ظاهري قطعي بداند، در اين موارد خلاف آن را "بدا" ميگويند. در حالي كه به ظاهر اين مورد دوم با اول چندان فرقي ندارد جز اين كه موضوع محو و اثبات در مسأله اول در امور محسوس است و براي بيشتر يا همه افراد قابل درك ميباشد. ولي در مسأله دوم در امور غير محسوس است، لذا بيشتر يا اغلب افراد از درك آن عاجزند، نوع دوم بر وجود و تأثير عالم غيب و وجود خدا بيشتر دلالت ميكند، هر چند همه امور از او است.
خلاصه مفهوم "بدا" همان مفهومي است كه از اين آيه قرآن كه در ضمن آن خداي متعال عقيدة باطل يهود را ردّ ميفرمايد به خوبي استفاده ميشود:
وَقَالتِ اليَهُودُ يَدُ اللهِ مَغلُولَةٌ غُلَّت اَيديهِم وَلُعِنُوا بِما قَالُوا بَل يَداهُ مَبسُوطَتانِ يُنفِقُ كَيفَ يَشاءُ...[11]
و يهود گفتند: دست خدا ـ با زنجير ـ بسته است. دستهاي شان بسته باد! و به خاطر اين سخن، از رحمت ـ الهي ـ دور شوند! بلكه هر دو دستِ ـ قدرتِ ـ او، گشاده است، هر گونه بخواهد مي بخشد!
پس "بدا" به معناي صحيح آن نفي اين اعتقاد نادرست يهود است كه ميگويد دست خدا از تصرف در امور بسته است؛ به عبارت ديگر "بدا" معنايش باز بودن دست خدا و محدود نبودن قدرت مطلق اوست، بدون اين كه اين امر با علم مطلق او منافات داشته باشد.
يا به تعبير ديگر حقيقت "بدا" به معناي صحيح آن بگونهاي كه هم با علم مطلق خدا هماهنگي داشته باشد، هم با منزه بودن ذات باري از هر گونه جهل مطابقت نمايد و هم موافق با نظر نادرست يهود و ساير منكران مسأله "بدا" كه قدرت حق را محدود مي دانند، نباشد بايد به اين نحو توصيف شود كه بر طبق مقدرات الهي اشياء هر يك داراي آثار خاصي مي باشند كه كارها بر طبق آن آثار، به مقتضاي قضاي الهي وجود پيدا مي كنند.
به عبارت ديگر تقدير الهي اين است كه مثلاً آتش خاصّيت سوزندان داشته باشد،ولي فعليت اين خاصيت ـ تحقق آن ـبه قضاي الهي است و از طرف ديگر يك سلسله اسباب غيبي مانند توكل و صدقه و دعا ـ كه امور غير عادي مادي اندـداريم كه هر كدام اثر خاصي دارند در مرحله عمل هر يك از آن علل مادي و معنوي ـ ظاهري و غيبي ـكه قويتر باشد در تحقق امور مؤثر واقع مي شود و مقتضاي آن وجود پيدا ميكند؛ مثلاًدر بسياري از موارد عليرغم وجود موانع صلة رحم كه به عنوان يك عامل طول عمر مقدّر شده است بر همه عوامل ديگر پيروز مي شود و در نتيجه عمر فرد طولاني مي گردد؛ لذا در روايت وارد شده است:
صلة الرحم تزيد في العمر و تدفع ميتة السوء[12]
صلة رحم عمر را طولاني، و سختيهاي مرگ را برطرف ميكند.
خلاصه حقيقت بدا اين است كه اسباب و مقتضيات منحصر در اسباب مادي نيست بلكه در كنار اسباب مادي يك سلسله اسباب غير مادي نيز بر حسب تقدير الهي دركارند.
بر اين اساس بايد هم به اسباب غيبي ايمان داشت و هم به اراده الهي و اين كه "كُلَّيَومٍ هُوَ في شَأنٍ"[13] و استمرار تدبير و تصرف او در رزق و شفا و هدايت و... بدون خواست خداوند تأثير ندارد، هر چند ما نتوانيم تفصيلات اين شئون الهي و ارتباط آنها را با يكديگر درك كنيم.
ممكن است مراد از محو در "بدا"، محو اين تقديرات به تقديرات ديگر باشد. مثل محو اثر بيماري و شفا به دوا يا دعا كه به خواست خدا انجام ميگيرد. همان تقدير و تأثير بيماري نيز به مشيّت الهي است همان گونه كه در اسباب و مسببات مادي و ظاهري مي بينيم كه فلان عامل از سقوط انسان در دريا يا از بلندي يا وقوع يك حادثه و تصادف مانع شد. گاهي هم اين تحول با تأثير اسباب غيبي محو يا اثبات ميشود.
ممكن است مراد اين باشد كه تقديرات حتمي نيستند تنها به واسطه خواست خداوند است كه اين تقديرات محو يا اثبات مي شوند و بدون آن هيچ تقديري به نتيجه نميرسد و مراد از "وَ عندَهُ اُمّ الكتاب"[14] هم اين است كه همة روابط و تقديرات در امّ الكتاب است. يا اين كه آن چه تحقق مي پذيرد خلاف آن وجود پيدا نميكند همه در اُمّ الكتاب است.
در هر صورت، "بدا" يك معني معقول و منطقي دارد و چنان نيست كه گفته شود به معني ظهور امر مخفي و مجهول بر خدا است. مقصود از بيان مسأله "بدا" به هر يك از تفاسيري كه بيان شد اين است كه بشر از طريق درك اين واقعيات توجهش نسبت به خدا بيشتر شود و در هيچ حالي خدا را فراموش ننمايد، در همه امور تكيه و اعتمادش تنها به اسباب ظاهري و عادي نباشد و با فراهم شدن آن اسباب باز هم خود را به عنايت فعلي خدا محتاج بداند و اگر اسباب مادي را فراهم نديد، باز هم نااميد نشود چه بسا خداوند از طرق ديگر زمينه فعل را فراهم كند.
خلاصه مثل يهود، خدا را دست بسته نداند و به اين حقيقت بزرگ توحيدي معتقد باشد كه :
قُلِ اللّهم مالك المُلك تُؤتي المُلك من تشاء و تنزع المُلك ممّن تشاء و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاءبيدكَ الخير اِنّك علي كُلّ شيءٍ قديرُ[15]
بگو: بارالها! مالك حكومتها تويي؛ به هر كس بخواهي، حكومت ميبخشي؛ و از هر كس بخواهي، حكومت را ميگيري؛ هر كس را بخواهي،عزت ميدهي؛ و هر كه را بخواهي خوار ميكني. تمام خوبيها به دست تو است؛ تو بر هر چيزي قادري.
اصولاً بدون چنين اعتقادي تربيت انسان و سير او در عوالم معرفت و ترقي واقعي و عروج به مقامات ملكوتي ميسر نخواهد بود و اين واقعيتي است كه در فطرت انسان هم زمينه دارد و حتي اگر با زبان هم مسأله "بدا" را منكر شود به كمك وجدان خود به آن اعتراف ميكند، لذا در پيش آمدهاي خطرناك خدا را براي دفع آنها فرا ميخواند و به اسماء حُسناي او مثل الرّزاق و الشّافي و الكافي و الحافظ و... كه همه با اعتقاد به مسأله "بدا" مفهوم پيدا ميكنند متوسل ميشود.
و چنانكه در قرآن كريم ميفرمايد:
قُل اَرَاَيتكُم اِن اَتاكُم عَذابُ اللهِ اَو اَتتكُم السّاعةُ اَغَيرَ اللهِ تَدعُون اِن كُنتم صادِقينَ بَل اِيّاهُ تَدعُون[16]
بگو : "به من خبر دهيد اگر عذاب پروردگار به سراغ شما آيد، يا رستاخيز برپا شود،آيا ـ براي حل مشكلات خود ـ غير خدا را ميخوانيد اگر راست ميگوييد؟ ـ نَه ـ بلكه تنها او را ميخوانيد.
بر اساس اين اهميتي كه اعتقاد به بداء در پرستش خدا و توجه به او دارد، در روايات شيعه وارد شده است: "ما عُبِدَ اللهُ بِشَيءٍ مِثلَالبَداء"[17] ـ خداوند به چيزي نظير اعتقاد به بداء مورد پرستش واقع نشده است ـ.
خلاصة بحث اين است كه مسأله "بدا" به هر تفسيري معني شود با علم مطلق الهي منافات ندارد. يعني او همان طور كه "بكلّ شيء عليم" است "بكلّ شيء قدير" است.
در مسأله بداء دو شبهه مطرح شده است:
شبهه اول: از طرف قائلين به جبر است كه ميگويند وقتي علم خدا به چيزي تعلق گرفت تخلف علم از معلوم ناممكن است. بنابر اين اگر مفاد "كُلّ يومٍ هوَ في شأن"[18] اين باشد كه هر روز و در هر آن بهر چه علم او تعلق پيدا كند آن واقع ميشود، بنابر اين خلق ميكند و روزي ميدهد و منع ميكند، همة افعال از او است خارج از محدودة علم او چيزي تحقق نمييابد، و بلكه خارج از اين محدوده صدور فعلي جايز و ممكن نخواهد بود. چنانكه تحقق افعالي كه علم او به صدور آنها تعلق گرفته است واجب خواهد بود. زيرا صادر نشدن آن افعال مستلزم جهل او خواهد بود، در حالي كه ذات باري از همة انواع جهل و يا عيب و نقص منزّه است. از اين جا شبهه مجبور بودن خدا و حتي بندگان خدا را مطرح ميكنند.
البته اين شبهه از طريق مراجعه به وجدان مردود ميشود، چرا كه هر كس به گونهاي روش و آشكار در كارها خود را مختار ميبيند و اين در واقع يك نوع شبهه در بديهيات است مثل اين است كه كسي در سوزاندن آتش يا گرم كردن آن ترديد كند.
پاسخ ديگر از اين شبهه آن است كه اولاً : اين شبهه به فرض كه وارد باشد مسأله "بدا" و محو و اثبات را ردّ نميكند، زيرا با اعتقاد به جبر وعدم اختيار، محو و اثبات هم كه از جمله افعال الهي است در نهايت امر مانند ساير افعال به جبر يا اختيار واقع ميشود.
به عبارت ديگر قائل به جبر با اين شبهه نميتواند محو و اثبات را نفي نمايد، فقط ميتواند بگويد محو و اثبات كه هر دو از افعال الهي است حتمي الصّدور است.
ثانياً: جواب صحيح اصل شبهه اين است كه محو و اثبات هر دو از افعال اختياري الهي است و مثل ساير افعال از او با اختيار صادر ميشوند و "علم خدا به صدور آن به اختيار" نميتواند منافاتي با اختياري بودن آن داشته باشد. زيرا مفهومش لزوم تأثير علم در معلوم است و اين محال است و همين طور نسبت به افعال بندگان نيز خدا عالم به صدور اختياري آنها از بندگان است و چنين علمي اختيار بنده را نفي نميكند و گويا حكيم و محقق طوسي آن جا كه در پاسخ به خيام فرموده است:
علم ازلي علّت عصيان گفتن
نزد عقلا ز غايت جهل بود
به اين جواب اشاره دارد كه علم به وقوع و صدور افعال از افراد مختار به اختياري بودن آنها آسيبي نميرساند.
شبهه دوم: اين است كه اختيار انبيا و اوليا از امور غيبي آينده بخصوص اخبار حضرت رسول خدا صلّي الله عليه وآله و سلّم و ائمة طاهرين عليهمالسلام با امكان "بدا" در آنها چگونه قابل تفسير و توجيه است يعني آنان چگونه از اين همه وقايع بدون ملاحظه اين كه شايد در خبري كه ميدهند "بدا" واقع شود به طور جزم خبر دادهاند؟
جواب: امكان وقوع "بدا" و وقوع آن در بعض موارد، به معني وقوع آن در همة موارد نيست. بنابر اين خبر غيبي آن بزرگواران ـ كه علمشان از علم خدا و تعليم و الهام او نشأت ميگيرد ـ به واقع نشدن "بدا" دلالت دارد و با امكان وقوع "بدا" منافاتي ندارد.
و اگر شبهه اين گونه طرح شود كه بر حسب بعضي از روايات در مواردي خبرهاي انبيا و ائمه عليهمالسلام وقوع نيافته و علت آن را وقوع "بدا" يا اموري ديگر ذكر كردهاند و اين امر مستلزم اخبار از خلاف واقع و متهم شدن به كذب و موجب وهن مقام نبوت و ولايت ميشود.
به علاوه شخص نبي يا ولي كه از آن خبر ميدهد يا عالم به وقوع "بدا" است يا عالم نيست. در صورت اولي بديهي است خبر از وقوع امري كه واقع نميشود با علم خبر دهنده از وقوع نيافتن آن كذب است و مقام انبياء منزّه از آن است.
در صورت دوم نيز با احتمال وقوع "بدا" خبر جزمي از امري كه وقوع يافتن يا نيافتن آن به سبب احتمال "بدا" محتمل است اگر كذب نباشد براي صاحب مقام نبوت و امامت چندان موجّه نيست.
پاسخ: اولاً : بر حسب اخبار معتبر آن چه خداوند از علوم و آگاهي به امور غيبي به نبي و ولي عطا ميكند و آنها را مأمور اِخبار از آنها مينمايد از امور حتميه است كه "بدا" در آنها نيست. مثلاً در خبر پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم از قتل عمّار به دست گروه ستمگر يا خبر آن حضرت از شهادت حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام و شهادت حضرت سيد الشهداء عليهالسلام و ساير مصيبتها كه بر اهل بيت عليهمالسلام وارد ميشود، و يا اين كه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام از اهل بيت اولين كسي خواهد بود كه به آن حضرت خواهد پيوست، و اين كه دين اسلام عالمگير ميشود، و حضرت مهدي عليهالسلام در آخرالزمان ظهور مينمايد و بيان صفات و خصايص او و دهها خبر مسلّم ديگر و همين طور است خبرهاي غيبي حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام كه بسياري از آنها را اهل سنّت هم روايت كردهاند و خبرهاي سائر ائمه عليهمالسلام از امور غيبي كه اين خبرها "بدا" پذير نيستند و به عبارت صحيحتر در اين وقايع "بدا" واقع نخواهد شد و گرنه آن بزرگواران از آن خبر نميدادند.
اخباري كه از وجود "بدا" در خبرهاي غيبي ايشان سخن گفتهاست يا بسيار نادر است يا ضعف سند دارند و يا دلالت آنها كامل نيست. به عنوان مثال همين روايت ابي حمزه كه بحث آن گذشت.
اگر روايت صحيح هم در اين زمينه باشد آن خبر عمرو بن حمق از حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام است كه ميگويد به حضور اميرالمؤمنين عليهالسلام در وقتي كه ضربت خورده بود شرفياب شدم حضرت فرمودند : اي عمرو، من از شما جدا خواهم شد... تا سال هفتاد بلاهايي واقع خواهد شد ـ سه بار اين جمله را تكرار فرمودند ـ.
من عرض كردم يا اميرالمؤمنين فرموديد:تا سال هفتاد بلاهايي پيش خواهد آمد، آيا بعد از هفتاد گشايش هست؟
فرمودند: بلي اي عمرو، بعد از هر بلايي آساني و گشايشي است.
خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات ميكند و امّ الكتاب نزد او است.
اين روايت خبر از ظهور و قيام امام زمان عليهالسلام نميدهد بلكه خبر از يك سنت الهي ميدهد كه "اِنّ مَعَ العُسر يُسرا؛ مسلّماً با ـ هر ـ سختي آساني است."[21] با اين حال اين نكته را هم متذكر ميشود كه وقوع اين گشايش در صورتي خواهد بود كه "بدا" پيش نيايد به علاوه حضرت با قرائت آيه :
وَيَمحُوا اللهُ مَا يَشاءُ وَيُثبِت وَعِندهُ اُمَّ الكِتابِ[22]
در حقيقت ميخواهند بفرمايند اين امر صد در صد حتمي نيست چه بسا "بدا" حاصل شود و مانع از فراهم شدن زمينه آن گردد.[23]
[1]. سوره اعراف (7)، آيه 96.
[2]. سوره روم (30) ، آيه 41.
[3]. سوره غافر (40)، آيه 60.
[4]. سورة نوح (71)، آيه 11 ـ 10.
[5]. سوره اعراف (7)، آيه 142.
[6]. سوره يونس (10)، آيه 98.
[7]. سوره ابراهيم (14) ،آيه 7.
[8]. سوره طلاق (65)، آيه 3 ـ 2.
[9]. سوره انفال (8) ، آيه 53.
[10]. بحار الانوار ، ج 4، ص 197.
[11]. سوره مائده (5)، آيه 64.
[12]. بحار الانوار، ج 77، ص 172.
[13]. سوره الرحمن (55)، آيه 29.
[14]. سوره رعد، (13)، آيه 39.
[15]. سورة آل عمران (3)، آيه 26.
[16]. سورة انعام (6)، آيه 40.
[17]. بحار الانوار ، ج 4، ص 107، ح 19.
[18]. سوره الرحمن (55) ، آيه 29.
[19]. سورة رعد (13)، ايه 39.
[20]. تفسير العياشي، ابي النضر محمد بن مسعود بن عياش، ج 2، ص 217، ح 68.
[21]. سوره انشراح (94) ، آيه 6.
[22]. سورة رعد (13)، آيه 39.
[23]. براي اطلاع بيشتر به كتاب «سرّ البدا»، تأليف آيت الله صافي گلپايگاني و كتابهاي بسيار ديگر كه محققان بزرگ در اين موضوع نوشتهاند مراجعه فرماييد.