فصل هيجدهم: تأثير عوامل اجتماعي و اقتصادي و سياسي در تفكرات ديني
عوامل اجتماعي و اقتصادي و سياسي در تفكرات و عقايد ديني و اعتقاد به ظهور مهدي چه اثري داشته است؟
از ديدگاه جهانبيني الحادي همه امور و حوادث را بايد به علل تاريخي و مادي نسبت داد.
اما از ديدگاه جهان بيني ديني از بين تفكرات گوناگون و عقايد مختلف، آن چه اصيل و حق است منبع آن وحي و دعوت انبيا و درك فطري خود بشر است كه از آن تعبير به هدايت عقل و فطرت و وحي و نبوت ميشود.
از نظر اين ديدگاه همه راههاي انحرافي و افكار مضرّ معلول علل مادي و تاريخي و اغراض شخصي و نقص فرهنگ اجتماعي و تربيتي است و عقائد ديني مأخوذ از وحي و نبوت همه اصيل و واقعي هستند و زمينهاي در فطرت بشر دارند.
تاريخ و گذشت زمان و علم بشر و علل مادي آنها را به وجود نميآورد. بلكه منشأ اعتقاد به اموري چون مبدأ رسالت انبيا و امامت ائمه عليهمالسلام و همه عقايد حقه عقل و فطرت انساني و وحي عن الله است.
بر اين اساس حتي در پيدايش اعتقاد به ظهور مهدي منجي عليهمالسلام هيچ عامل اجتماعي يا اقتصادي يا سياسي مؤثر نبوده و نيست. منشأ و مأخذ آن اخبار انبيا و صحف آسماني و رهنمودها و اخبار و سخنان شخص حضرت خاتم الانبياء صلّي الله عليه واله وسلّم و حضرت اميرالمؤمنين و سائر ائمه عليهالسلام است.
گرچه دعاوي دروغين در مورد مهدويّت بر اساس مقام پرستي و غرضهاي سياسي بوده است. مع ذلك از تحليل و شناختن ريشه اصلي بروز اين دعاوي و ظهور مدعيان دروغين به اين واقعيت هم ميرسيم كه يك حقيقت مسلّمي در كار بوده كه اين دعاوي و تحريفات در اطراف آن پيدا شده و دستآويز اشخاصي قرار گرفته است.
چنانكه در اصل اعتقاد به خدا و وحي و نبوت ميبينيم كه يك واقعيتهايي وجود دارد و زمينه قبول آنها هم در دل مردم موجود است كه افرادي فرصت طلب از اين امر سوء استفاده كرده در طول تاريخ ادعاي خدايي يا پيامبري كردهاند.
و مسأله مهدي عليهالسلام نيز ـ چون از طرف خود پيامبرصلّي الله عليه وآله وسلّم مطرح شده و صحابه از آن حضرت شنيده و بازگو كردهاند ـ يك واقعيتي است كه مورد قبول همه بوده است.
به همين خاطر مورد سوء استفاده قرار گرفته است و افرادي آن را براي اغراض مختلف ـ كه در اغلب سياسي بوده است ـ دستاويز قرار دادهاند.
اگر مسأله مهدويّت واقعيت نداشت، افرادي اين همه در اطراف آن به تحريف دست نميزدند، پس اين سوء استفادهها خود اين مطلب را ثابت ميكنند كه اين مسأله به عنوان يك واقعيت مورد پذيرش همه بوده است.
حوادث ممكن است بشر را به حقايق راهنمايي كند،همان طور كه حضرت ابراهيم عليهالسلام آن موحد بزرگ، با استفاده از حوادث خداشناسي را به مردم آموخت.
آن حضرت چون شب شد ستارهاي را ديد، اول گفت: اين است پروردگار من، ولي چون ستاره غروب كرد گفت:
لا اُحِبُّ الآفِلينَ[1]
غروب كنندگان را دوست ندارم!
با استفاده از اين حادثه طلوع و غروب ستاره حضرت ابراهيم عليهالسلام مردم را تعليم ميدادند به اين كه ستاره نميتواند خدا باشد.
پس از آن ماه طلوع و غروب ميكند و از اين حادثه نيز نتيجه ميگيرد كه ماه هم خدا نميتواند باشد.
سپس آفتاب طلوع و غروب ميكند و از آن هم به همان ترتيب نتيجه ميگيرد.
بدين وسيله از همه عقايد شرك آلود بيزاري ميجويد و مردم را به خالق جهانيان راهنمايي ميكند.
پس حوادث ميتوانند انسان را به حقايق برسانند، اما حقايق اعتقادي را نميتوان معلول حوادث دانست.
بلي اين را ميتوان گفت كه: گذشت زمان موجب تقويت اعتقاد مردم به آل علي عليهالسلام و رسوخ تفكر شيعي در دلهاي آنها شد. اما اگر كسي بگويد تشيع و غيبت امام عليهالسلام به مرور زمان مطرح و تكميل شده است اين حرف صحيح نيست چون دليلهاي زيادي كه به آنها در بحثهاي قبلي اشاره شد اين نظر را تكذيب مينمايد.
كسي نميتواند بگويد اخبار ائمه عليهمالسلام كه همه را از زبان پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم نقل فرمودهاند، همه ساختگي ميباشند چرا كه تمامي آنها علاوه بر تواتر به همراه خود قرينههاي خارجي دارند، در حقيقت مثل خبر از شهادت عمار ميباشند كه رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم فرمود:
تقتلك الفئة الباغية[2]
تو را گروه ستمكار خواهدكشت.
كسي نميتواند بگويد بعد از اين كه عمّار به دست معاويه و لشكرش شهيد شد اين حديث جعل گرديد، يعني حديث، معلول آن حادثه است. چرا كه قبل از اين واقعه اين روايت را صحابه نقل ميكردند، همين طور است مسأله امامت ائمه عليهمالسلام كه از زبان سه نفر از آنها يعني علي و امام حسن و امام حسين عليهمالسلام نقل شده است كه پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم فرمودند: