The holy Prophet(SAW):The world will not come to an end until a man from my family (ahl al-bayt), who will be called al-Mahdi, emerges to rule upon my community.(Bihar al-anwar,V51,P75)

فصل پانزدهم: منبع اصلي اعتقاد به اصل امامت و ايمان به ظهور حضرت مهدي،عليه‌السلام

 

 
                                                   ˜ پرسش پانزدهم  ™
اعتبار و جايگاه امامت و رهبري و ايمان به ظهور حضرت مهدي عليه‌السلام از چه منابع اسلامي استفاده شده است؟ و رويدادها و گذشت زمان در تكميل ابعاد مختلف اين اصل چه تأثيري داشته است؟
اعتقاد به اصل امامت و رهبري جامعه از مسائل اساسي اسلام است و در متن تعاليم آن قرار دارد.
بر طبق آيه‌اي از قرآن كريم، امامت منصبي است كه به حضرت ابراهيم خليل عليه‌السلام پس از آن آزمايش بزرگ، ـ ابتلاء‌ به كلمات ـ اعطا شده است،[1] طبق رواياتي كه متواتر هم هستند، شيعه و سني هر دو آنها را نقل كرده‌اند، اين منصب در اهل بيت پيغمبر صلّي الله عليه وآله وسلّم هم قرار داده شده است و آنان به اين موهبت بزرگ الهي اختصاص يافته‌اند.
بر اين اساس مقرر شده است كه در هر عصري، فردي از اين خاندان كه واجد صلاحيت‌هاي لازم از جمله علم و عصمت است عهده‌دار منصب امامت و رهبري باشد.
چنين شخصي حجت خدا و عدل قرآن و راهنماي مردم و نگهبان دين و شريعت است، امامت اصلي است كه از دورة رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم تا زمان ما برقرار بوده است و از زمان ما تا پايان جهان هم ادامه خواهد داشت و نقطه كمال ظاهري و شكوفايي كامل آن در دورة ظهور مسرّت بخش حضرت مهدي عليه‌السلام و برپايي حكومت عدل واحد جهاني آن حضرت است كه با شكوفايي همه استعدادهاي بشري و تكامل انديشه‌ها و آشكار گشتن بركات زميني و آسماني جهان پر از قسط و عدل و خير و بركت خواهد شد.
برنامه تشكيل امت نوين جهاني كه بايد منتهي به گسترش عدالت و حاكميت توحيد گردد، از متن تعاليم اسلام استفاده مي‌شود. قرآن كريم در چند سوره آن را اعلام كرده است و صدها روايت نبوي از جهاني شدن اسلام و حكومت عدل و استقرار امنيّت كامل در روي زمين، پس از ظهور مهدي موعود عليه‌السلام ـ كه از دودمان رسالت و فرزندان علي و فاطمه عليهم‌السلام و هم نام و هم كنيه پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم است ـ خبر داده است.
اعتقاد به ظهور حضرت مهدي عليه‌السلام با اوصاف ذكر شده مطلبي است كه در نصوص اولية اسلامي مطرح شده است. و بر حسب احاديث متواتر، پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم از اين واقعه مبارك خبر داده‌اند و از امت خود درخواست كرده‌اند كه در انتظار اين روز بزرگ باشند.
اگر چه مسأله ظهور از بشارات كلّي مربوط به عالم‌گير شدن اسلام و غلبه حق بر باطل، استنباط مي‌شود؛ ولي اين به آن معني نيست كه مسأله ظهور تنها يك مفهوم استنباطي از مضمون احاديث است. چون متن و عين عبارات نصوص روايي به طور مستقل بر آن دلالت دارند و استناد عمدة اهل ايمان به همين نصوص است كه با صراحت به ظهور حضرت مهدي عليه‌السلام و علائم آن دلالت دارند.
وقتي معلوم شد مبناي پيدايش اين عقيده، بشارت‌هاي كلّي و نصوص و متون روايي است مي‌توان گفت اوضاع و رويدادهاي تاريخي كه بعد از پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم رخ داد در پيدايش آن نقشي نداشته است.
زيرا مبدأ اين انديشه عصر رسالت است و احاديث مربوط به آن متجاوز از هزار روايت است كه در كتاب‌هاي حديث و تفسير و بسياري از كتاب‌هاي ديگر نقل شده است و علماي بزرگ اهل سنّت هم دربارة آن كتاب‌هاي مستقلي تأليف كرده‌اند و كتاب‌هايي كه بيش از دوازده قرن از تأليف آنها مي‌گذرد و توسط بزرگ‌ترين خبرگان و محققان علوم اسلامي نگاشته شده‌اند با صراحت دلالت دارند كه شخص پيامبر اكرم صلّي الله عليه وآله وسلّم مسأله ظهور مهدي موعود عليه‌السلام را بشارت داده‌اند و اين بشارت‌ها را صحابه آن حضرت و تابعين صحابه و بعد از آنها طبقات ديگر از مردم نقل كرده‌اند.


[1]. سوره بقره (2) ، آيه 124: )اذا ابتلي ابراهيم ربّه بكلمات فاتمهن...(.