The holy Prophet(SAW):The world will not come to an end until a man from my family (ahl al-bayt), who will be called al-Mahdi, emerges to rule upon my community.(Bihar al-anwar,V51,P75)

فصل سيزدهم: تعداد امامان شيعه

 

                    ˜ پرسش سيزدهم  ™
چنان كه مي‌دانيم فرقه حقّه اماميه اثني عشريه را از آن جهت اثني عشريه مي‌نامند كه پيروان آنها معتقدند بعد از پيغمبر صلي الله عليه و آله جانشينان آن حضرت دوازده نفرند و در ميان تمام امّت اين‌ها يگانه گروهي هستند كه اين عقيده را دارند لذا احاديث ائمّه اثني عشر كه شيعه و سنّي هر دو آنها را روايت كرده‌اند ـ و صدور آنها از پيغمبر صلي الله عليه و آله غير قابل انكار است ـ در بين مسلمانان فقط بر فرقه شيعه اثني عشريه صدق مي‌كند و طبعاً فرقه حقه منحصر در اين گروه است با اين همه گفته مي‌شود كه از بعضي احاديث ـ كه از جمله در كتاب "سليم" وارد شده است ـ ممكن است اين برداشت بشود كه عدد امامان سيزده نفر است و اين رأي به ابي سهل نوبختي هم نسبت داده شده است اگر چنانكه گفته شده روايتي با اين مضمون وجود داشته باشد (يا اين كه خود نوبختي اين رأي را داشته كه البته بعيد به نظر مي‌رسد)‌اين چگونه قابل توجيه و تصحيح است؟
ما دربارة حديث يا احاديثي كه دلالت كنند بر اين كه تعداد ائمه عليهم‌السلام سيزده‌ نفرند در رساله "جلاء البصر لمن يتولي الائمة الاثني عشر" توضييح كافي داده‌ايم. و در آن جا روشن كرده‌ايم كه حديثي به اين معني وجود خارجي ندارد علاوه بر آن اگر چنين حديثي باشد هم چون خبر واحد است و به خبر واحد در اصول دين و عقايد و اموري كه تحصيل يقين در آنها شرط است اعتماد نمي‌شود.
در چنين موردي تنها به دليل عقلي محكم يا به حديث متواتر و قطعي الصدور از معصوم مي‌شود اعتماد كرد.
از طرف ديگر احاديث متواتر و بالاتر از تواتر دلالت دارند كه عدد ائمه دوازده نفر است. در چنين موردي اگر يك خبر غير قطعي در برابر اين همه احاديث پيدا شد آن چه اعتباري مي‌تواند داشته باشد و چگونه شخص محقق به آن مي‌تواند اعتماد كند؟ به علاوه تنها در اخبار مسند احمد به سي و چند طريق از پيامبر اكرم صلّي الله عليه‌وآله و سلّم روايت شده كه تعداد ائمه عليهم‌‌السلام دوازده نفر است و در صحيح مسلم اين مطلب از هشت طريق نقل شده است و همين طور در ساير جوامع و صحاح و سنن و كتاب‌هاي ديگر اهل سنت بارها به اين موضوع اشاره شده است.
در كتاب‌هاي شيعه هم به دوازده نفر بودن امامان با صدها طريق روايت وجود دارد كه همه آنها را افراد معروف و شناخته شده‌اي از صحابه و مشاهير تابعين حتي دو قرن قبل از تولد امام دوازدهم حضرت مهدي عليه‌السلام نقل نموده‌اند كه در حقيقت اين يك نوع پيش‌گويي و خبر از آينده هم محسوب مي‌شود.
با اين همه گفته شد كه از "سليم" خبري نقل شده است كه پيامبر صلّي الله عليه وآله و سلّم به اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرمود: تو و دوازده نفر از نسل تو امامان بر حق هستند.
حقيقت اين است كه در نسخه موجود و در نسخه‌هاي معتبري كه پيش از عصر ما در اختيار علما بوده است اين روايت نبوده است و به علاوه اخبار بسياري هم در همين كتاب "سليم بن قيس" هست كه امامان و اسامي آنها را به صراحت دوازده نفر ذكر مي‌كنند و اسامي آن دوازده نفر را از اميرالمؤمنين عليه‌السلام تا حضرت مهدي،عليه‌السلام، به همان ترتيبي كه شيعه اماميه قائلند بيان كرده است.
اين كتاب كه در قرن اول هجري نوشته شده است مورد اعتماد است و مجموعه مطالب آن حقانيت مذهب اماميه را به وضوح ثابت مي‌نمايد زيرا در آن خبر از امامت اماماني داده مي‌شود كه هنوز در آن زمان متولد نشده بودند به صحت اين كتاب قرائن و امارات محكمي دلالت دارد.
حال اگر فرض كنيم كه چنين خبري در آن باشد با توجه به احاديث ديگر كتاب آن روايت قابل تفسير است يعني مقصود از آن روايت هم اشاره به عدد امامان بوده و هم اين كه آنها از نسل علي عليه‌السلام هستند و چون بيشتر آنها ـ يازده نفر از دوازده نفر ـ از اولاد آن حضرت هستند لذا به اين تعبير ـ كه به احتمال قوي كامل هم نقل نشده ـ بيان شده است.
اين رأي مخالف روايات اثني عشر را ابن نديم به ابي سهل نوبختي هم نسبت مي‌دهد كه درست به نظر نمي‌رسد، چون ابوسهل نوبختي كسي نيست كه چنان رأيي را كه هيچ دليل قابل اعتنايي ندارد اظهار كند و در كتب تراجم و رجال شيعه كه خاندان نوبختي را به تفصيل معرفي كرده‌اند در بررسي شرح حال ابوسهل و ديگران چنين نظري را از او نقل نكرده‌اند و همه مذهب و عقيده و عمل او را ستوده‌اند، به نظر مي‌رسد اين‌ها از همان سلسله اشتباهاتي است كه در كتاب‌هاي تراجم و فِرَق رخ مي‌دهد و مولفان آنها به مسامحه از آن‌گذشته‌اند.
اسناد دادن اين نسبت‌هاي بي‌پايه به اشخاص شناخته شده نتيجه‌اي جز به اشتباه انداختن افراد بي‌اطلاع يا كم اطلاع چيزي در پي ندارد.
در هر حال مسأله مهدويت و غيبت و ساير امور مختص به امام دوازدهم عليه‌السلام از صدر اسلام مطرح بوده است. و بلكه بر حسب آن‌ چه در همين تورات و انجيل‌هاي رايج هست سابقه اين باور در اديان الهي قبل از اسلام و كتب عهد عتيق و جديد هم ريشه دارد.