The holy Prophet(SAW):The world will not come to an end until a man from my family (ahl al-bayt), who will be called al-Mahdi, emerges to rule upon my community.(Bihar al-anwar,V51,P75)

فصل هفتم: تهمت غلوّ به شيعه

 

 
برخي از نويسندگان، فرقه‌هايي از غلات را،‌ در رديف شيعه قرار مي‌دهند و چه بسا شيعه را به غلوّ متهم مي‌سازند و ما مي‌دانيم اين يك تهمت است كه در زمان ما هم اين كار از طرف وهّابي‌ها بيشتر از راه چاپ و نشر رساله‌هايي در بين ناآگاهان به معارف شيعه دامن زده مي‌شود، اگر ممكن است در اين باره هم كمي توضيح دهيد؟
مسأله عقايد غلوآميز در بين امم گذشته همه سابقه بيشتري دارد و در قرآن مجيد در مورد يهود و نصاري مي‌فرمايد:
وَ قالَتِ الْيهودُ عُزَيرُ ابْنُ اللهِ وَقالَتِ النَّصاري الْمَسيحُ ابنُ اللهِ[1]
يهود گفتند: "عُزير پسر خدا است!" و نصاري گفتند: "مسيح پسر خدا است!"
در ميان مسلمانان هم اين بيماري همان گونه كه حديث:
لتسلكنَّ سبل من كان قبلكم حذوا النّعل بالنّعل والقذّة بالقذة حتّي لو انّ احدهم دخل حجر ضبّ لدخلتموه[2]
هر آينه راه‌هايي را خواهيد پيمود كه پيشينيان پيمودند، پا به پا و گوش تا گوش، حتي اگر يكي از آنها در سوراخ سوسماري وارد شده باشد شما هم وارد خواهيد شد.
به آن دلالت دارد به صورت‌هاي مختلف پيدا مي‌شود كه از آن جمله است وضعي كه نسبت به اميرالمؤمنين عليه‌السلام پيش آمد.
گروهي قاتل به الوهيت و خدايي او شدند و آن حضرت را در ضمن اشعار خود به عنوان خداي خود مدح كردند،‌ مثلاً گفتند:
انت خالق الخـلايـق مــن    زعزع اركان خيبر جذما
قد رضينا به اماماً و مولي‌   و سجدنا له الهاً و ربـا
آفريده شدگان را تو آفريدي، كسي كه پايه‌هاي محكم قلعه خيبر را به لرزه درآورد.
ما خشنوديم به او كه پيشوا و آقاي ما است و به خاك مي‌افتيم و سجده مي‌كنيم او را كه خدا و پروردگار ما است.
برخي از باب مبالغه و اغراق گويي نه اين كه واقعاً آن حضرت را خداي خود بدانند اين سخنان و اشعار را گفته‌اند، به علاوه از خود آن حضرت هم روايت شده است كه فرمود:
هلك فيّ رجلان، محبّ غال و مبغض قال[3]
دو گروه دربارة من تباه شدند، دوستي كه در دوستيش زياده‌روي كند، و دشمني كه مقام و منزلت مرا منكر شود.
به هر حال افرادي در طول تاريخ بوده‌اند و هستند كه عقايد غلوآميز دارند اگر چه همه آنها در اين حدّ نباشد كه كسي را تا مرتبه خدايي بالا ببرند در هر حال همه اين امور به نوعي انحراف از اسلام و ديدگاه‌هاي صحيح تشيع است اين گونه از عقايد بيشتر در ميان صوفيه كه اكثر از اهل سنت به حساب مي‌آيند پيدا شده است.، اموري چون حلول و اتحاد، و... اغلب در كلمات آنها به چشم مي‌خورد.
خوشبختانه مسأله تصوف در بين شيعه به بركت هدايت ائمه عليهم‌السلام نه تنها در حدي كه در ميان اهل تسنن رونق داشت شيوع پيدا نكرد بلكه از طرف ائمه عليهم‌السلام و پيروان آنها و علماي بزرگ مطرود و محكوم هم شد.
پس نسبت دادن اين امور به شيعه يك تهمت است، عقايد شيعه در هر يك از زمينه‌هاي: توحيد و نبوت و امامت و معاد و ساير امور از اين گونه مطالب غلوآميز و انحرافي خالي است، چون ائمه عليهم‌السلام به عنوان حافظان دين الهي در طول دو قرن و نيم چنان عمل كردند كه راه نفوذ براي عقايد شرك‌آميز بسته شد و حدود ثغور مباني فكري و اعتقادي شيعه از هر جهت معلوم و مشخص گرديد و بعدها علما هم از راه تدوين و تأليف كتاب‌هاي اعتقادي مثل اعتقادات مجلسي همه اين عقايد را به طور مشخص توضيح دادند.
البته عده معدودي به عنوان صوفي و اهل خانقاه درميان شيعه هم بعدها پيدا شدند كه تحت عنوان ولايت و ارادت به علي عليه‌السلام عقايدي غلوآميز را مطرح كردند. كه در هر مورد به همّت علماي آگاه پاسخ‌هاي مناسب به آنها داده شد. در نتيجه نتوانستند زياد مقاومت نمايند.
شيعه احدي را در صفات جلاليه و جماليه با خدا شريك نمي‌داند. پيامبر و ائمه‌ عليهم‌السلام را مخلوق و عبد خدا مي‌شناسد كه در هر جهت آنها محتاج خدايند، تنها خدا را غني بالذات مي‌دانند.
البته اوصاف و فضايل و مقامات عاليه و درجات كماليه‌اي كه شيعه براي اين بزرگواران بر حسب آيات و روايات معتبر ذكر مي‌كند ومثلاً آنها را حجت و امام و وليّ امر و صاحب معجزات و كرامات مي‌داند، از هيچ يك از آن اوصاف بوي غلو و شرك استشمام نمي‌شود و همه حاكي از كمال و اوج مرتبه عبوديت و ميزان تسليم آنها در برابر دستورات خداوند متعال است.
خلاصه اصل امامت از اصول اصيل اسلام است كه از آيات قرآن مجيد و احاديث فراواني كه از شخص پيامبر صلّي الله عليه‌وآله وسلّم روايت شده استفاده مي‌شود و گذشت زمان و شكست‌ها و فتح‌ها در توسعه و تكامل آن هيچ نقش و اثري نداشته است.
به علاوه اعتقاد به اين اصل مستلزم هيچ گونه غلوي نيست و تمام اوصافي كه برحسب احاديث براي امام ثابت است منافاتي با اين ندارد كه امام بنده خدا است و مانند پيامبر به خدا محتاج است.
و لايملك لنفسه نفعاً و لا ضرّاً‌[4]
و توانايي سود و زيان خود را ندارد.
و حتي امام پيامبر هم نيست يعني به او شريعت و احكام شرع وحي نمي‌شود ـ هر چند محدّث است يعني ملائكه با او سخن مي‌گويند ـ ولي ارتباط او با ملائكه مثل ارتباط نبي با فرشته وحي كه احكام الهي را به پيامبر مي‌رساند نيست ـ‌ چون اصول همه احكام قبلاً بيان شده و رسالت و پيامبري با رحلت رسول صلّي الله عليه وآله وسلّم ختم شده است.
در امام شناسي مهم اين است كه فرد اماماني را كه از جانب خدا به وسيله پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم معرفي و به امامت منصوب شده‌اند بشناسد و آنها را مثل پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم داراي رياست عام و ولايت مطلق بر كليه امور دين و دنيا بداند و غير از نبوت ساير صفات پيامبر را مثل علم و عصمت و... را براي آنها هم ثابت بداند و خلاصه ائمه‌ عليهم‌السلام را قائم مقام به حق آن حضرت در امور دين و دنيا بشناسد.
از نظر صاحبات تفكر مادي و كساني كه به عالم غيب ايمان ندارند اعتقاد به عالم غيب و اديان الهي و اوصافي كه مؤمنان به پيامبران و اولياي خدا نسبت مي‌دهند همه غلو آميز است. چون مؤمنان در حق آنها به صفات و اعمال و خصاصي عقيده دارند كه شخص مادي از درك آنها عاجز است لذا آنها را غلوّ اهل ايمان در حق انبيا و اوليا به حساب مي‌آورد.
به عنوان مثال از نظر مادي‌ها، معجزات ابراهيم و موسي و عيسي عليهم السلام كه مؤمنان به آن معتقدند، همه نوعي غلوّ است. در حالي كه هيچ گونه غلوي در اين عقايد نيست. اين‌ها همه يك سلسله واقعيت‌هايي هستند كه منزلت والاي صاحبان آنها را نشان مي‌دهد، غلوّ اين است كه پيامبر يا امام را با خدا شريك بدانيم يا خدا را با آنها متحد بشماريم و....


[1]. سوره توبه (9) ، آية 30.
[2]. بحار الانوار، ج 21،‌ص 257.
[3]. نهج‌البلاغه صبحي الصالح ، كلمات قصار، ش 117.
[4]. بحار الانوار، ج 76، ص 167، ج 7.