فصل دوم: شيعه و قيام مسلّحانه
آيا از جمله شرطهاي امامت امام، قيام مسلحانه است؟ و آيا قيام مسلحانه به طور مطلق و در هر شرايطي جزء برنامههاي شيعه است؟ يعني شيعه بايد همواره در حال نبرد مسلحانه با نظامهاي ستمگر حاكم باشد؟ يا اين كه در اين موضوع نيز همان شرايطي كه در امر به معروف و نهي از منكر مطرح است مورد نظر ميباشد؟ و ديگر اين كه در قيامهاي مسلحانه عليه حكومت بنياميّه، شعيه چه نقشي داشته است؟
شيعه در برنامه جهاد با كفار غير از برنامه اسلام كه در كتابهاي فقه مشروحاً بيان شده برنامه ديگر ندارد كه بسياري از فقها شرط وجوب آن را حضور امام و دعوت او به جهاد ميدانند.
ولي در دفاع از كيان اسلام و نواميس مسلمين و دفع هجوم دشمنان از حدود و ثغور اسلامي خواه اين فيزيكي باشد يا فرهنگي و يا اقتصادي يك تكليف واجب همگاني است و حتي به حكم آيه شريفه:
وَاَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوّةٍ وَ مِن رِباطِ الخيلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَ اللهِ و عَدَوّكُم[1]
و هر نيرويي در قدرت داريد، براي مقابله با آنها ـ دشمنان ـ آماده سازيد! و همچنين اسبهاي ورزيده ـ براي ميدان نبرد ـ تا به وسيلة آن، دشمنِ خدا و دشمنِ خويش را بترسانيد!
آمادگي براي حفظ و حراست از مرزهاي فيزيكي و فرهنگي يك تكليف واجب الهي است. منتهي در جبهه جنگ و نبرد فيزيكي از طريق تهيه اسلحه نظامي و در جبهه دفاع فرهنگي و اقتصادي از طريق آماده كردن ابزارهاي خاص آن و در اين جهت عصر حضور امام عليهالسلام، با دورة غيبت فرق نميكند.
همان طور كه خانه مسلمان و عيال و مال و جان او بايد مأمون از خطر و هجوم بيگانگان باشد،
و من قتل دون ماله فهو شهيد[2]
و هر كس كه براي دفاع از دارايي خويش كشته گردد شهيد است.
وطن اسلامي هم كه خانه همه است بايد از خطر در امان باشد.
اين اجمال برنامه در برخورد با دشمنان خارجي است. امّا در برخورد با جريانهاي ضد اسلام داخلي و عواملي كه از داخل منافقانه براي مقاصد جاه طلبانه به اسلام و مسلمين ضربه ميزنند، مواضعي كه براي دفع اين مفاسد انجام ميشود بايد در حدّي باشد كه بتواند آن حركت ضد اسلامي را برطرف نمايد.
البته در مواردي كه اين حركت، كيان اسلام را در خطر اندازد يا احكام اسلام و امنيت جامعه اسلامي را در معرض تهديد قرار دهد و دفع اين خطر به حركت نظامي نياز پيدا كند در چنين شرايطي قيام مسلحانه واجب ميشود.
خلاصه در تفكر شيعي بيتفاوتي در مقابل جريانات مخالف و ظالمانه محكوم است.
مسلمان بايد به تمام اموري كه به عزّت و شوكت اسلام و مسلمين و اعلاء كلمة الله است ارتباط پيدا ميكند اهميت بدهد در هر مورد به وظيفه و تكليف خود عمل كند.
مع ذلك از شرايط امامت امام چنانكه به زيديّه نسبت ميدهند قيام مسلحانه نيست و چنين نيست كه هر رهبر گروه مسلحانه هر چند از سادات و خاندان پيغمبر صلّي الله عليه وآله و سلّم باشد امام به حساب بيايد و كسي كه به ظاهر قيم و مبارزه مسلحانه نداشت به اين بهانه نمي شود او را غير امام دانست، چنانكه در مورد امام زين العابدين و امام باقر و امام صادق عليهمالسلام چنين بود. چون
اوّلاً: سياست غير مسلحانه آنها در اعلاء كلمة اسلام و حراست از حق و نگهباني از شرع در زمان خودشان از قيام مسلحانه كارسازتر بوده است.
ثانياً: همان طور كه در حديث محمود بن لبيد از حضرت زهرا عليها السلام روايت شده است "مثل الامام مثل الكعبة اذ يؤتي ولايأتي"[3] وظيفة مردم است كه گرد شمع وجود امام اجتماع كنند و براي نصرت او و اعلاء كلمة اسلام و پاسداري از اهداف دين اعلام حضور كنند در آن صورت امام به هر صورت كه مقتضي باشد موضعگيري ميكند.
چنانكه اميرالمؤمنين عليهالسلام بعد از قتل عثمان وقتي مردم با آن شور و شوق از هر طرف براي بيعت با آن حضرت هجوم آوردند، مردم را بيجواب نگذاشتند. فرمودند:
اما والذي فلق الحبة و برأ النسمة لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله علي العلماء الا يقاروا علي كظة ظالم ولا سغب مظلوم لالقيت حبلها علي غاربها والسقيت آخرها بكاس اولها ولا لطيتم دنياكم هذه ازهد عندي من عطفه عنز[4]
آگاه باشيد! به خدا سوگند، خدايي كه دانه را شكافت، و انسان را آفريد، اگر نه اين بود كه جمعيت بسياري گِرداگِردم را گرفته، و به ياريام قيام كردهاند، و از اين جهت حجت تمام شده است، و اگر نبود عهد و مسئوليتي كه خداوند از علما و دانشمندان ـ هر جامعه ـ گرفته كه در برابر شكم خوارگي ستمگران و گرسنگي ستمديدگان سكوت نكنند، من مهار شتر خلافت را رها ميساختم و از آن صرف نظر مينمودم و آخر آن را با جام آغازش سيراب ميكردم، ـ آن وقت ـ خوب ميفهميديد كه دنياي شما ـ با همة زينتهايش ـ در نظر من بيارزشتر از آبي است كه از بيني گوسفندي بيرون آيد!
و امّا در مورد قيامهاي مسلّحانه عليه بنياميه غير از شورشهايي كه از سوي خوارج برپا شد و هيچكدام هم به نتيجه نرسيد، انگيزه و علت سائر قيامها خونخواهي از قاتلان حضرت سيدالشّهدا عليهالسلام و اعتراض به مظلوميّت اهل بيت عليهم السلام بود و از جمله آنها قيام عين الورده و قيام مختاراست كه در هر دو تعداد زيادي از شيعيان شركت داشتند و سپس قيام جناب زيد و قيامهاي ديگر است كه همه از محبت و مودّت نسبت به اهل بيت عليهمالسلام و اعلام تنفّر و انزجار نسبت به بنياميّه ناشي ميشد، لذا ميبينيم مردي چون كميل در قيام عبدالرحمان بن محمد بن اشعث شركت ميجويد و يا در قيام اخير كه منتهي به انقراض حكومت بني اميّه و قطع سلطه آنها از اكثر ممالك اسلام شد.
انگيزه اصلي واقعه جان سوز كربلا، و شهادت دل خراش زيد بن علي عليهالسلام و يا در يك كلمه مظلوميت اهل بيت عليهمالسلام بوده است.
بنابراين در اين قيامهاي ضد بنياميّه آن چه مهم بود نقش شيعه و استفاده از مواضع مظلومانه اهل بيت عليهمالسلام است. هر چند بعد از شهادت سيد الشهداء عليهالسلام سائر امامان در مقام قيام برنيامدند چون اوضاع را براي برقرار شدن حكومت عدل اسلامي از طريق قيام مسلحانه مناسب نميديدند، لذا در سنگرهاي ديگري به انجام تكاليف الهي خود در خصوص نشر احكام و دفع بسياري از بدعتها پرداختند.
حتي در جريان آخرين قيام عليه بنياميه بعد از پيروزي تنها شخصيتي كه براي زعامت از همه سزاوارتر بود امام جعفر صادق عليهالسلام بود، ولي با اين كه به آن حضرت اين كار را پيشنهاد كردند، امام صادق عليهالسلام از پذيرفتن آن خودداري كرد و در پيش گرفتن چنين سياستي از جانب وي به اعتقاد شيعه در نتيجه يك فرمان از جانب پيغمبر صلّي الله عليه وآله و سلّم بود كه به وسيله وحي براي پيغمبر صلّي الله عليه وآله و سلّم خبر داده شده بود و به علاوه هر امامي تكليف خود را در برابر شرايط موجود بهتر از همه ميداند، و هميشه مهمتر را بر ساير امور مقدم مينمايد، در اين مسأله هم اگر حضرت زعامت را ميپذيرفت، مصالح مهم اسلام ضايع ميشد، چون بر هر صاحب نظري روشن بود كه در آن چنان شرايطي امكان اجرا احكام نوراني اسلامي و حاكميت بخشيدن به نظام عدل اسلامي فراهم نبود.