بخش پنجم : حرم رحمت
«لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرامِ وَالمَشْعَرِ الحَرام وَالْبَيْتِ الْعَتيق (الي قوله عليه السلام ) وَاِنْ اَعُدَّ نَعِمَكَ وَمِنَنَكَ وَكَرائم مِنَحِكَ لا اُحْصيها».
در اين بخش كه از اقرار به وحدانيّت و يكتايي خدا به اين وصف كه صاحب بلد حرام (مكّه مكرّمه) و مشعرالحرام و بيت عتيق (كعبه معظمه) است شروع ميگردد و با اين توصيف از مكه، مشعر و خانه، تعظيم و تجليل ميشود، مطالب و معارف بسيار بيان شده است كه معرفت آنها در كمال روح و آرامش جان و تربيت انسان و رشد قواي فكري و ايماني، بسيار مؤثر و آموزنده و در عين حال لذتبخش و روحپرور است.
همه صداي آشنايي با خدا و اعلام آشنايي با او و بيان نعمتها و تربيتهاي كامله اوست. خدا را به اوصافي توصيف مينمايد كه به برخي از آنها اشاره ميشود:
ـ با حكمتش، از گناهان بزرگ عفو ميفرمايد.
ـ با فضلش، نعمتها را تمام و كامل ميكند.
ـ با كرَمَش، بسيار عطا ميكند.
ـ در شدت و سختي ذخيره است.
ـ در تنهايي مصاحب و همدم است.
ـ ولي نعمت و نازل كننده تورات، انجيل، زبور، فرقان، (كه مراد يا تمام قرآن كريم است يا تنها سوره فرقان است)، كهيعص، طه و يس والقرآن الحكيم است.
ـ كهف و پناهگاه است هرگاه كه راهها با همه وسعت بر انسان بسته شودو از سلوك آنها عاجز گردد و زمين با آن گستردگي بر او تنگ شود كه اگر رحمتش نباشد شخص از اهل هلاك خواهد بود.
ـ لغزش را اقاله مينمايد و ميپوشاند كه اگر پوشش او نباشد بنده از رسوا شدگان خواهد بود.
ـ او مؤيد بنده است به نصرت او بر اعدا و دشمنان كه اگر نصرت او نباشد او در زمره مغلوبين قرار ميگرفت.
ـ رفعت و بلندي مقام به او مختص است و اولياي او به عزت او عزيز و عزّتمندند.
سران و زورمندان، طوق ذلّت و خوف او را بر گردن دارند و همه از سطوت و قهر او بيمناكند.
ـ به خيانتِ چشمها، راز دلها و آينده و غيب آگاه و عالم است.
ـ كسي است كه جز خودش كسي از هويّت ذات و حقيقت او آگاه نيست.
ـ بادهاي بشارت دهنده رحمت را او ميفرستد.
ـ ابتدا كننده و ابداع كننده و بيشبيه و نظير است.
ـ دائم و بيپايان است.
ـ با اين كه بنده كمتر شكر نعمتهاي او را بجا ميآورد، او را محروم نميكند.
ـ و هرچند گناه بنده بزرگ باشد او را رسوا نميسازد.
ـ با اين كه بنده را در حال معصيت ميبيند، او را بدان مشهور نميسازد و از عنايتش در خردي، صغر، سالمندي و كبر او، او را محروم نمينمايد.
ـ الطاف و احسانهايش بيرون از حدّ احصا و شمارش است و نعمتهايش پاداش داده نميشود؛ چون پاداش دهنده نميتواند حق پاداش آن را ادا كند و بيرون از قدرت او است و او از گرفتن پاداش بينياز است و از اين كه از كسي سود و نفعي به او برسد منزه است.
ـ با ما خير و احسان ميكند و ما به بدي و عصيان با او معارضه مينماييم.
ـ بنده را به ايمان هدايت ميكند پيش از آنكه شكر امتنان را بشناسد.
ـ بيماري را كه او را بخواند شفا ميدهد و برهنهاي را كه او را بخواند ميپوشاند.
ـ آن را كه در حال گرسنگي و تشنگي او را بخواند، سير و سيراب ميسازد.
ـ ذليلي را كه او را بخواند عزيز ميگرداند.
ـ نادان را داناو شناسا ميفرمايد.
ـ تنها را از تنهايي و غايب را از غربت نجات ميدهد.
ـ حوايج را پيش از آن كه بنده از او بخواهد بر ميآورد.
ـ دعا را مستجاب ميسازد و عيوب را ميپوشاند. گناهان را ميآمرزد و به مطلوب ميرساند.
ـ اگر هركس بخواهد نعمتهاي او را بشمارد از عهده بر نميآيد و نميتواند احصا كند.
اينها و تعدادي ديگر از نعمتها، صفات و اسماء الحسنايي كه در اين بخش ياد شدهاند تكرارشان، خواندنشان، تأمل و انديشه در آنها، موجب مزيد معرفت و توجه به مبدأ، قوّت قلب و اطمينان، آرامش روح و نشاط، خوشبيني و بلوغ ايماني و رشد فكري ميشود.
امام ـعليهالسلامـ بيشتر اين اسماء، صفات و نعمتها را با ادوات خطاب، و نيازمنديها و فقرها را با ضمير نفس و متكلم بيان فرموده است.
واضح است آنچه ما مينگاريم به عنوان استفاده از كلام آن حضرت، هرگز براي رساندن مراد امام ـعليهالسلامـ رسا نيست؛ چون بيان ما و خصوص، اين فقيرِ كم مايه در رساندن مقاصد خودمان قصور دارد تا چه رسد در بيان مرادات عالي و عرفاني امام ـعليهالسلامـ كه استفاده هر كس از آن به مقدار فهم و احاطه علمي و بصيرت و معرفت او ميباشد.
مع ذلك بايد در هر جمله و هر بند دعا تفكّر كرد و قدر اين معارف و منابع دعايي معرفت و تربيت را دانست.
بايد خدا را چنانكه اين بزرگواران توصيف كرده و خواندهاند توصيف كنيم و بخوانيم و هرچه بتوانيم در توصيف خدا و دعا و مناجات با باريتعالي، مكتب توقيفي بودن اين امور را رعايت كرده و با اصطلاحات قرآني گرفته شده از پيغمبر و ائمه طاهرين عليهم صلوات الله در اين مسائل سخن بگوييم و خصوصاً از اصطلاحات مصنوعه و مختصه به اتباع فلاسفه يونان و مدعيان دروغين عرفان، شعرا و متصوفه پرهيز كنيم.
مبادا خدا را به اسمايي كه يا نامفهوم و يا اصطلاح خاص فرقهاي و يا متضمن شرك، اتحاد و حلول امور باطل ديگر باشد بخوانيم.
روش خداشناسي و تعليم معرفت همان است كه انبياو پيغمبران كه مبعوث به دعوت همگان از خواص و عوام بودهاند داشتهاند. به جاي يك عمر خواندن بعض كتابهاي فلسفي يا عرفاني ـ كه پر است از مطالبي كه ما هرگز مكلّف به بحث و غور در آنها نيستيم بلكه در بسياري از آنها مأمور به ترك بحث و كاوش ميباشيم ـ بايد همين كتاب خلقت و آفرينش را خواند. و همانطور كه قرآن فرموده تفكّر در خلق آسمان و زمين و اختلاف شب و روز و غيرها نمود و از مطالعه آيات آفاقيّه و انفسيه در تكميل معرفت كمك گرفت.
راهي كه همه مردم از چوپان كه در بيابان به چرانيدن گوسفند مشغول است تا بزرگترين دانشمندان انسانشناس، حيوانشناس، كيهانشناس و... با آن به خدا ميرسند و بر معرفت خود ميافزايند.
راهي كه به عدد نفوس خلايق و شمار كاينات زميني و آسماني است:
«عدد الطرق الي الله بعدد نفوس الخلائق»
«راهي كه به عدد كلمات خدا امكان احصاي آن نيست»
قالَ الله تَعالي : «قُل لَو كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلماتِ رَبّي لَنَفِد الْبَحر قَبْلَ اَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبّي وَلَوْ جِئنا بِمِثلِهِ مَدَداً»1.
«(اي رسول ما به امت) بگو كه اگر دريا براي نوشتن كلمات پروردگار من مركب شود پيش از آنكه كلمات الهي به آخر رسد دريا خشك خواهد شد، هرچند دريايي ديگر باز ضميمه آن كنند».
وقال عز شأنه:
«وَلَوْ أَنَّما فِي الاَرضِ مِنْ شَجَرة اَقْلامٌ وَالْبَحرُ يَمُدُّه مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ اَبْحُر مانَفِدَتْ كَلِماتُ الله»2
«و اگر هر درخت روي زمين قلم شود و آب دريا به اضافه هفت درياي ديگر مركّب گردد، باز نگارش كلمات خدا ناتمام بماند».
راههايي كه از عدد برگ درختان سبز كه هر ورقش دفتري است معرفت كردگار بيشتر است.
راهي كه از ميلياردها و ميلياردها و ميلياردها و صد بيليون سلولهاي اندام كه هر يك از ميلياردها انسان، حيوان، جنبده و غيره بيشتر است.
راهي است كه فطرتهاي پاك، آن را پذيرفته و ميپذيرند.
راهي است كه پيغمبران خدا در هدايت مردم به خدا از آن راه موفق بوده و ميلياردها امت مؤمن به خدا به وجود آمده كه هرگز باتبليغ مكتبهاي فلسفي و سخنان ضد و نقيض و پيچيده فلاسفه، يك هزارم آن موفقيت قابل حصول نبود، زبان فيلسوف نه
امت خداشناس ساخته و نه جامعه موحد به وجود آورده است. اما زبان انبيا كه قويترين، محكمترين و نافذترين آنها زبان قرآن مجيد و زبان رسالت حضرت خاتمالانبياء ـصلّي الله عليه و آله وسلّمـ و اوصياي آن حضرت است، زباني است كه چنين امت پايدار و مقاومي به وجود آورده كه چهارده قرن است در برابر هزاران طوفان حوادث، توطئه و هجومهاي وحشتناك و قتل عامها، همچنان پايدار و پابرجا مانده و روز بروز بر توسعه و عظمت آن افزوده ميشود.
اگر تمام فلاسفه اولين و آخرين يونانيون و اسلاميون و همه يكدل و يكزبان با زبان فلسفي خود بخواهند امتي به مراتب كوچكتر و كوچكتر از آن به وجود بياورند، خودشان هم از آن اظهار عجز مينمايند و ميدانند كه آن استدلالات و زبانها، ايمانساز و تعهد آفرين نيست و اگر در حدودي مؤثر و فعال باشد از مرز وجود خود فيلسوف تجاوز نميكند، داستاني كه از ابوعلي سينا و شاگردش بهمنيار نقل شده است ارائه دهنده همين حقيقت است.
تبليغ به لسان وحي و زبان كسي كه انسان را آفريده و از همه اوضاع دروني و روحي او آگاه است اثرش عام و جمعي است. البته در اين ميان هستند افرادي كه بهانهجو هستند و به فرموده قرآن كريم: مردهدل و ميّت ميباشند و ميخواهند خودسرانه عمل كنند و هرچه آنها را بخواهند از ظاهر حيات دنيا به باطن آن متوجه سازند توجه نميكنند و چشم خود را ميبندند. و گاه هم با القاي شبهها و شكوك ـكه بسا بسياري از آنها هم از مكتب فلاسفه سوفسطائيه و غير ايشان گرفته شده باشد ـ با حقايق معارضه مينمايند.
دعوت انبيا براي اين گروه اتمام حجت است و مقصد اصلي، ايمان آنها نيست. چنانكه در قرآن مجيد است:
«لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَة»3
و:
«لِئَلاّ يَكُونَ لِلنّاسِ عَلَي اللهِ حُجَّةٌ»4.
مقصود قطع عذر است. دعوت انبيا و انذار آنها براي كسب نتيجه مثبت، مختص به كساني است كه فطرتشان زنده است، چنانكه ميفرمايد:
«لِيُنذِرَ مَنْ كانَ حيّاً وَيَحِقَّ الْقُولُ عَلَي الْكافِرينَ»5.
«تا هر كه زنده (دل) است او را به آياتش پند دهد و بر كافران (به اتمام حجت) وعده عذاب، حتم و لازم گردد».
«اِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِي الرَّحْمنَ بِالغَيبِ...»6.
«تو آنان را بترساني و اندرز كني كه پيرو آيات قرآن شده و از (قهر) خداي مهربان به خلوت ميترسند...».
حاصل اين است كه: سلوك مسلك خداشناسي به غير از اين راههاي واضح قرآني و لسان وحي و نبوت و ولايت كه راههايي عام و بر اساس منطق، مقبول همه اذهان است از راه ديگر براي هدايت جمعي بشر مفيد نيست. و راههاي ديگر از خطر انحراف و افتادن در مسيرهاي دور و دراز و عمر بر باد ده، مصون نميباشد و اگر شخص منحرف شد حتماً مسؤول انحراف خود خواهد بود و معذور نيست هركس كه باشد و در هر مرتبهاي از فلسفه و به اصطلاح عرفان قرار گرفته باشد.
من آنچه شرط بلاغ است با تو برگفتم *** تو خواه از سخنم پندگير و خواه ملال
1 ـ سوره كهف، آيه109.
2 ـ سوره لقمان، آيه27.
3 ـ سوره انفال، آيه 42.
4 ـ سوره نساء، آيه 165.
5 ـ سوره يس، آيه 70.
6 ـ سوره يس، آيه11.