The holy Prophet(SAW):The world will not come to an end until a man from my family (ahl al-bayt), who will be called al-Mahdi, emerges to rule upon my community.(Bihar al-anwar,V51,P75)

بخش دوم : نعمت‎هاي الهي

اللهمَّ انّي أرغَبُ إلَيكَ وَاشْهَدُ بالرُّبوبيَّة لَكَ مقراً بانك رَبّي وَاِلَيكَ مردّي (الي قوله) وصلّي الله عليه خيرته محمد خاتم‎النّبيين وآله الطّيبين الطّاهرين الُمخلصين وَسَلَّم».

اين بخش ـ كه بخش بزرگ از دعاست ـ متضمن معاني بزرگ توحيدي، تربيتي و اخلاقي است كه بايد در آن دقّت بسيار كرد. در عين حال به مسائل مهمي از علوم متعدد مثل تشريح، معرفة الاعضاء، فوائد الاعضاء، زيست‎شناسي، روانشناسي، جنين‎شناسي و غيرها نيز اشاره دارد.

اين بخش در ابتدا عرض ابتهال و تضرع و زاري به درگاه حضرت باريتعالي و شهادت به ربوبيّت از براي اوست كه همه مخلوقات را بر حسب حكمت و اقتضاي ذوات آنها زيرپوشش قرار داده است. و تربيت اوست كه ناقص را كامل و كامل را كاملتر مي‎نمايد. و پس از اقرار به معاد و اينكه بازگشت به سوي اوست، نعمتهاي خدا را در پيدايش خود بر مي‎شمارد و عنايات و تربيتهاي مرحله به مرحله او را ـ كه ما را در عوالم مختلف سير مي‎دهد تا به عالم دنيا مي‎رساند ـ متذكر مي‎گردد.

پس از طي اين مراحل نيز اين تربيتها و عنايات الهي است كه دستگير او مي‎شود. روزي و غذاي او را از شير مادر مقرر مي‎سازد و اين همه مهر و محبت را براي او قرار مي‎دهد و او را در اين حال كه كودك گهواره‎اي است از انواع خطرات حفظ مي‎نمايد تا زبانش به سخن باز مي‎شود و رشد و نمو مي‎نمايد تا آن زمان كه آفرينش او كامل مي‎گردد، معرفت را به او الهام مي‎فرمايد.

و از اينجا با تربيتهاي روحي و عقلاني، عقل و روح او بيش از پيش مدارج كمال و ترقي را مي‎پيمايد به عجايب حكمت خدا در عالم آگاه مي‎شود و به آسمان و زمين و اين همه مخلوقات كوچك و بزرگ زمين و آسمان و برّ و بحر با ديده بصيرت و عبرت مي‎نگرد و به شكر خدا و ياد او متنبّه و ملتفت مي‎شود. خدا به او مي‎فهماند و او را متنبّه مي‎سازد كه بايد شكر اين همه نعمتها را بجا آورد و او را ياد نمايد و به عظمت و بزرگي و تنزه از صفات نقص بستايد.

در اين بخش از دعا از نعمت رسالتهاي انبيا و نعمت درك و فهم دعوت آنها و عمل به آنچه موجب رضاي اوست سخن به ميان آمده است. و به نعمت انواع معاش و اموري كه معيشت و زندگي به آن تقوّم دارد از غذا و لباس و غيره اشاره شده است. و ضمن اشاره به جهل و جرأت بشر بر خدا، خدا را مي‎ستايد كه با اين حال اين انسان جري و جسور را دلالت مي‎نمايد به كارهايي كه او را به خدا نزديك نمايد و توفيق به اعمالي عطا مي‎كند كه او را در نزد او وجيه و آبرومند سازد تا حدي كه اگر همين بنده گستاخ دعا كند و بخواند او را، به او پاسخ مي‎دهد و اگر از او سؤال و درخواست بنمايد به او عطا مي‎فرمايد و خدايي كه به همه، حق نعمت دارد و همه بر سر خوان نعمتهاي غيرقابل احصاي او نشسته‎اند.

و به اطاعت هيچيك از بندگانش نياز ندارد او كمال مطلق و بي‎نياز مطلق است اطاعت بندگان از او كه به هدايت و توفيق اوست وسيله كمال آنها و تشبّه به اخلاق كامله خداوند متعال است.

مع ذلك از اطاعت بندگان شكر مي‎نمايد و چون بندگان شكر او را بجا آورند نعمت را بر آنها زياد مي‎گرداند. همه اينها براي اين است كه نعمتها را بر بندگان زياد گرداند و احسان و انعام خود را بر بنده اتمام فرمايد و هم عجز و ناتواني بشر را در درگاه كبريايي جلت الائه و عظمت نعمائه كه اسماء و نامهايش مقدس و نعمتهايش عظيم است بيان مي‎فرمايد كه كدام از نعمتهاي او را مي‎توان از لحاظ عدد شماره و احصا كرد و به شكر كداميك از انواع عطاهاي او مي‎تواند قيام و اقدام نمايد.

و حال آنكه اين نعمتها و عطاها بيشتر از آن است كه شماره‎كنندگان و حسابداران بتوانند احصا كنند يا اينكه علم حفظ كنندگان بتواند آنها را حفظ نمايد و بر آنها محيط گردد. علاوه بر اينها آنچه را از من صرف كردي و برگرداندي از ضررها و سختيها بيشتراست از آنچه براي من از عافيت، راحتي و آسايش ظاهر است.

سپس به تمام وجود عجز و ناتواني خود را از اداي شكر نعمتها بيان مي‎نمايد و شهادت مي‎دهد به حقيقت ايمان، يقين و توحيد خالص و باطن نهان ضمير خود و به تمام اجزا و اعضاي بدن خود و علايق گذرگاه‎هاي نور چشم و چين‎هاي صفحه پيشاني و رخنه‎هاي گذرگاه نفس و پاره‎هاي نرمه گوش و مجراهاي رسيدن آواز به گوش به الفاظي كه بر زبان و لبهايش جاري مي‎شود به گوش، دهان، دندان، سر، مو، عصب، رگ استخوان و... وبه تمام حركات ركوعي و سجودي و به حال سكون و خواب و بيداري كه اگر در طول اعصار و دور احقاب، هفتادها سال عمر كنم و كوشش و تلاش كنم كه شكر يكي از نعمتهاي تو را بجا آورم نخواهم توانست مگر به منّت تو و عنايت تو كه خود بر من شكر جديد و جاوداني را واجب مي‎نمايد و ثنا و ستايش تازه‎اي را لازم مي‎كند.

نه من تنها كه اگر تمام شماره‎كنندگان بخواهند احصاي نعمتهاي تو را از گذشته، حال و آينده بنمايند از آن عاجزند، مگر نه اين است كه تو اي خدا در كتاب ناطق وحي صادق خودت فرموده‎اي:

«وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ الله لا تُحْصُوها»1

كه واضح است مخاطب به اين خطاب الهي نه فقط ابناء بشر از حكما، فلاسفه و علماي هر علم و فن و دانشمندان جهان‎شناس و خواص و همه عوام است، بلكه شخص رسول اكرم ـ‎صلّي‎الله عليه وآله وسلّم‎ـ و اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا و ساير ائمه معصومين ـ‎عليهم‎السلام‎ـ نيز در اين خطاب واردند و از آن خارج نيستند، بلكه اين ذوات مقدسه بيشتر از همه نامبردگان به عجز خود در برابر احصا و تعداد نِعَم الهي، معترف و آگاهند. و همين، جهت امتياز و برتر بودن آن بزرگواران از همه اصناف و افراد است.

آنها بيشتر از آنچه همه خود را به خدا محتاج و در درگاه او فقير مي‎بينند، خود را فقير و نيازمند مي‎يابند كه اين درك فقر به او از اعظم مقامات انسان است. هركس دركش بيشتر باشد به او نزديكتر و حضورش زيادتر است.

البته اين نكته نيز قابل توجه است كه چنان نيست كه فقر آنها با ديگران علي‎السواء باشد با اين تفاوت كه درك ديگران از فقرشان مانند آنها عميق و وسيع نيست، بلكه در واقع فقر آنها به خداي متعال از ديگران بيشتر است چون هر موجودي و هر كسي به اندازه استعداد و صلاحيت خود به خدا فقير و محتاج است؛ يعني مي‎تواند از الطاف و عنايات حق بهره‎مند شود كه:

گر بريزي بحر را در كوزه‎اي *** چند گنجد قسمت يكروزه‎اي

ظرفيت و گنجايش افراد مختلف است؛ يك جنبده است كه نياز به يك قطره آب دارد، يكي هم هست كه يك كوزه آب هم او را سيراب‎نمي‎كند.‎هر‎قدر‎تشنگي‎بيشتر‎باشد‎احتياج‎به‎آب‎زيادتراست.

آب كم جو تشنگي‎آور به دست *** تا بجوشد آبت از بالا و پست

بر اين حساب است كه نبات از جماد احتياج بيشتر دارد و حيوان از نبات محتاجتر است؛ چون استعداد او بيشتر است و انسان از حيوان برتر است و دعوت انبيا و ائمه ـ‎عليهم‎السلام‎ـ از اشخاص و افراد بر اين حساب بوده است كه در حديث است:

«اِنّا معاشر الأنبيا، أمرنا أن نكَلّم النّاس عَلي قَدرِ عُقُولِهِم»2

با همه، همه مطالب را نمي‎فرمودند و همان‎طور كه به ما دستور داده‎اند خودشان نيز همانگونه عمل مي‎فرمودند. به ما دستور داده‎اند كه:

«حدثوا الناس بما يفهمون3 ولا تحدثوهم بما لايفهمون4اتريدون ان يكذب الله و رسوله».5

باري در پايان اين بخش كه ما اندكي از مطالب بسيار بلند و انسان‎ساز آن را حتي به قدري كه خود مي‎فهميم نگفتيم و بايد گفت كه ما همچنان در اول بيان و در آغاز سخن مانده‎ايم و نمي‎دانيم از كجا شروع و در كجا به پايان برسانيم، امام ـ‎عليه‎السلام‎ـ زبان به حمد الهي مي‎گشايد و خدا را به صفات سلبيّه و منزّه از شريك و فرزند و صاحب اختيار و مداخله‎گر در كار داشتن ياد كرده به قرآن مجيد و استدلال خداوند كه مي‎فرمايد:

«لَوْ كانَ فيهما الِهَةٌ اِلاّ الله لَفَسَدتا»6

بعد از اينكه حضرت استشهاد به آيه فوق مي‎نمايند، سپس به بعضي از صفات ثبوتيه اشاره كرده و اين بخش را با حمد خدا و صلوات بر محمد و آل طاهرين صلوات الله عليهم اجمعين ختم مي‎فرمايد اللهمَّ عظم اجورنا بمصابنا بسيدنا ابي الاحرار و سيدالشهداء عليه‎الصلاة والسلام.

 


1 ـ سوره ابراهيم، آيه34.

2 ـ كافى، ج 1، ص 23.

2,4يعلمون ـ خ ل.

5 ـ مختصر بصائر الدرجات، ص 100.

6 ـ سوره انبيا، آيه22.