بخش دوم : نعمتهاي الهي
اللهمَّ انّي أرغَبُ إلَيكَ وَاشْهَدُ بالرُّبوبيَّة لَكَ مقراً بانك رَبّي وَاِلَيكَ مردّي (الي قوله) وصلّي الله عليه خيرته محمد خاتمالنّبيين وآله الطّيبين الطّاهرين الُمخلصين وَسَلَّم».
اين بخش ـ كه بخش بزرگ از دعاست ـ متضمن معاني بزرگ توحيدي، تربيتي و اخلاقي است كه بايد در آن دقّت بسيار كرد. در عين حال به مسائل مهمي از علوم متعدد مثل تشريح، معرفة الاعضاء، فوائد الاعضاء، زيستشناسي، روانشناسي، جنينشناسي و غيرها نيز اشاره دارد.
اين بخش در ابتدا عرض ابتهال و تضرع و زاري به درگاه حضرت باريتعالي و شهادت به ربوبيّت از براي اوست كه همه مخلوقات را بر حسب حكمت و اقتضاي ذوات آنها زيرپوشش قرار داده است. و تربيت اوست كه ناقص را كامل و كامل را كاملتر مينمايد. و پس از اقرار به معاد و اينكه بازگشت به سوي اوست، نعمتهاي خدا را در پيدايش خود بر ميشمارد و عنايات و تربيتهاي مرحله به مرحله او را ـ كه ما را در عوالم مختلف سير ميدهد تا به عالم دنيا ميرساند ـ متذكر ميگردد.
پس از طي اين مراحل نيز اين تربيتها و عنايات الهي است كه دستگير او ميشود. روزي و غذاي او را از شير مادر مقرر ميسازد و اين همه مهر و محبت را براي او قرار ميدهد و او را در اين حال كه كودك گهوارهاي است از انواع خطرات حفظ مينمايد تا زبانش به سخن باز ميشود و رشد و نمو مينمايد تا آن زمان كه آفرينش او كامل ميگردد، معرفت را به او الهام ميفرمايد.
و از اينجا با تربيتهاي روحي و عقلاني، عقل و روح او بيش از پيش مدارج كمال و ترقي را ميپيمايد به عجايب حكمت خدا در عالم آگاه ميشود و به آسمان و زمين و اين همه مخلوقات كوچك و بزرگ زمين و آسمان و برّ و بحر با ديده بصيرت و عبرت مينگرد و به شكر خدا و ياد او متنبّه و ملتفت ميشود. خدا به او ميفهماند و او را متنبّه ميسازد كه بايد شكر اين همه نعمتها را بجا آورد و او را ياد نمايد و به عظمت و بزرگي و تنزه از صفات نقص بستايد.
در اين بخش از دعا از نعمت رسالتهاي انبيا و نعمت درك و فهم دعوت آنها و عمل به آنچه موجب رضاي اوست سخن به ميان آمده است. و به نعمت انواع معاش و اموري كه معيشت و زندگي به آن تقوّم دارد از غذا و لباس و غيره اشاره شده است. و ضمن اشاره به جهل و جرأت بشر بر خدا، خدا را ميستايد كه با اين حال اين انسان جري و جسور را دلالت مينمايد به كارهايي كه او را به خدا نزديك نمايد و توفيق به اعمالي عطا ميكند كه او را در نزد او وجيه و آبرومند سازد تا حدي كه اگر همين بنده گستاخ دعا كند و بخواند او را، به او پاسخ ميدهد و اگر از او سؤال و درخواست بنمايد به او عطا ميفرمايد و خدايي كه به همه، حق نعمت دارد و همه بر سر خوان نعمتهاي غيرقابل احصاي او نشستهاند.
و به اطاعت هيچيك از بندگانش نياز ندارد او كمال مطلق و بينياز مطلق است اطاعت بندگان از او كه به هدايت و توفيق اوست وسيله كمال آنها و تشبّه به اخلاق كامله خداوند متعال است.
مع ذلك از اطاعت بندگان شكر مينمايد و چون بندگان شكر او را بجا آورند نعمت را بر آنها زياد ميگرداند. همه اينها براي اين است كه نعمتها را بر بندگان زياد گرداند و احسان و انعام خود را بر بنده اتمام فرمايد و هم عجز و ناتواني بشر را در درگاه كبريايي جلت الائه و عظمت نعمائه كه اسماء و نامهايش مقدس و نعمتهايش عظيم است بيان ميفرمايد كه كدام از نعمتهاي او را ميتوان از لحاظ عدد شماره و احصا كرد و به شكر كداميك از انواع عطاهاي او ميتواند قيام و اقدام نمايد.
و حال آنكه اين نعمتها و عطاها بيشتر از آن است كه شمارهكنندگان و حسابداران بتوانند احصا كنند يا اينكه علم حفظ كنندگان بتواند آنها را حفظ نمايد و بر آنها محيط گردد. علاوه بر اينها آنچه را از من صرف كردي و برگرداندي از ضررها و سختيها بيشتراست از آنچه براي من از عافيت، راحتي و آسايش ظاهر است.
سپس به تمام وجود عجز و ناتواني خود را از اداي شكر نعمتها بيان مينمايد و شهادت ميدهد به حقيقت ايمان، يقين و توحيد خالص و باطن نهان ضمير خود و به تمام اجزا و اعضاي بدن خود و علايق گذرگاههاي نور چشم و چينهاي صفحه پيشاني و رخنههاي گذرگاه نفس و پارههاي نرمه گوش و مجراهاي رسيدن آواز به گوش به الفاظي كه بر زبان و لبهايش جاري ميشود به گوش، دهان، دندان، سر، مو، عصب، رگ استخوان و... وبه تمام حركات ركوعي و سجودي و به حال سكون و خواب و بيداري كه اگر در طول اعصار و دور احقاب، هفتادها سال عمر كنم و كوشش و تلاش كنم كه شكر يكي از نعمتهاي تو را بجا آورم نخواهم توانست مگر به منّت تو و عنايت تو كه خود بر من شكر جديد و جاوداني را واجب مينمايد و ثنا و ستايش تازهاي را لازم ميكند.
نه من تنها كه اگر تمام شمارهكنندگان بخواهند احصاي نعمتهاي تو را از گذشته، حال و آينده بنمايند از آن عاجزند، مگر نه اين است كه تو اي خدا در كتاب ناطق وحي صادق خودت فرمودهاي:
«وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ الله لا تُحْصُوها»1
كه واضح است مخاطب به اين خطاب الهي نه فقط ابناء بشر از حكما، فلاسفه و علماي هر علم و فن و دانشمندان جهانشناس و خواص و همه عوام است، بلكه شخص رسول اكرم ـصلّيالله عليه وآله وسلّمـ و اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا و ساير ائمه معصومين ـعليهمالسلامـ نيز در اين خطاب واردند و از آن خارج نيستند، بلكه اين ذوات مقدسه بيشتر از همه نامبردگان به عجز خود در برابر احصا و تعداد نِعَم الهي، معترف و آگاهند. و همين، جهت امتياز و برتر بودن آن بزرگواران از همه اصناف و افراد است.
آنها بيشتر از آنچه همه خود را به خدا محتاج و در درگاه او فقير ميبينند، خود را فقير و نيازمند مييابند كه اين درك فقر به او از اعظم مقامات انسان است. هركس دركش بيشتر باشد به او نزديكتر و حضورش زيادتر است.
البته اين نكته نيز قابل توجه است كه چنان نيست كه فقر آنها با ديگران عليالسواء باشد با اين تفاوت كه درك ديگران از فقرشان مانند آنها عميق و وسيع نيست، بلكه در واقع فقر آنها به خداي متعال از ديگران بيشتر است چون هر موجودي و هر كسي به اندازه استعداد و صلاحيت خود به خدا فقير و محتاج است؛ يعني ميتواند از الطاف و عنايات حق بهرهمند شود كه:
گر بريزي بحر را در كوزهاي *** چند گنجد قسمت يكروزهاي
ظرفيت و گنجايش افراد مختلف است؛ يك جنبده است كه نياز به يك قطره آب دارد، يكي هم هست كه يك كوزه آب هم او را سيرابنميكند.هرقدرتشنگيبيشترباشداحتياجبهآبزيادتراست.
آب كم جو تشنگيآور به دست *** تا بجوشد آبت از بالا و پست
بر اين حساب است كه نبات از جماد احتياج بيشتر دارد و حيوان از نبات محتاجتر است؛ چون استعداد او بيشتر است و انسان از حيوان برتر است و دعوت انبيا و ائمه ـعليهمالسلامـ از اشخاص و افراد بر اين حساب بوده است كه در حديث است:
«اِنّا معاشر الأنبيا، أمرنا أن نكَلّم النّاس عَلي قَدرِ عُقُولِهِم»2
با همه، همه مطالب را نميفرمودند و همانطور كه به ما دستور دادهاند خودشان نيز همانگونه عمل ميفرمودند. به ما دستور دادهاند كه:
«حدثوا الناس بما يفهمون3 ولا تحدثوهم بما لايفهمون4اتريدون ان يكذب الله و رسوله».5
باري در پايان اين بخش كه ما اندكي از مطالب بسيار بلند و انسانساز آن را حتي به قدري كه خود ميفهميم نگفتيم و بايد گفت كه ما همچنان در اول بيان و در آغاز سخن ماندهايم و نميدانيم از كجا شروع و در كجا به پايان برسانيم، امام ـعليهالسلامـ زبان به حمد الهي ميگشايد و خدا را به صفات سلبيّه و منزّه از شريك و فرزند و صاحب اختيار و مداخلهگر در كار داشتن ياد كرده به قرآن مجيد و استدلال خداوند كه ميفرمايد:
«لَوْ كانَ فيهما الِهَةٌ اِلاّ الله لَفَسَدتا»6
بعد از اينكه حضرت استشهاد به آيه فوق مينمايند، سپس به بعضي از صفات ثبوتيه اشاره كرده و اين بخش را با حمد خدا و صلوات بر محمد و آل طاهرين صلوات الله عليهم اجمعين ختم ميفرمايد اللهمَّ عظم اجورنا بمصابنا بسيدنا ابي الاحرار و سيدالشهداء عليهالصلاة والسلام.
1 ـ سوره ابراهيم، آيه34.
2 ـ كافى، ج 1، ص 23.
2,4يعلمون ـ خ ل.
5 ـ مختصر بصائر الدرجات، ص 100.
6 ـ سوره انبيا، آيه22.