توضيح مهمّ
اگر كسي سؤال كند با توجه به مقام عصمت حضرات معصومين ـعليهمالسلامـ كه عقلاً و شرعاً ثابت است و سيره و تاريخ زندگي و تعهد كامل و الزام آن بزرگواران به اطاعت از خداوند متعال؛ بر عصمت ايشان دلالت قطعي و يقيني دارد، مراد از اين دعاها و مناجاتها اگر مفاهيم ظاهري و معاني حقيقي آنها باشد لازم ميشود يكي از دو امر كه هر دو باطل و خلاف مقام عصمت انشا كنندگان اين دعاهاست پيش بيايد، اين دو امر يا صدور معصيت از ايشان است يا صدور كذب و اقرار به وقوع امري كه واقع نشده است كه آن هم معصيت و خلاف مقام عصمت است. علي هذا امر داير است بين اينكه معاني حقيقي مراد باشد و معصومين العياذ بالله داراي مقام عصمت نباشند يا معاني مجازي مراد باشد كه در اين صورت بايد هم قرينه صارفه از معني حقيقي موجود باشد و هم معني مناسب مجازي مشخص گردد.
پاسخ داده ميشود كه: اصل اين سؤال با بيان ديگر، سابقهاي قديمي و ديرين دارد كه در ارتباط با استغفار پيغمبر صلّي الله عليه و آله و احاديثي مثل حديث:
«انه ليغان علي قلبي حتي استغفرالله في اليوم سبعين مرة»1.
و بعض آيات قرآن كريم مثل:
«اِنّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَما تَأَخَّرَ»2.
«(اي رسول) ما تو را به فتح آشكاري در عالم پيروز ميگردانيم تا از
گناهان گذشته و آينده تو درگذريم (مراد گناه امت و شيعيان اوست)».
مطرح شده است و علماي اعلام در پاسخ به آن، وجوهي فرمودهاند كه از جمله ـ بر اساس فرض دلالت استغفار و طلب مغفرت بر معني حقيقي كه صدور گناه از استغفار كننده است و به عبارت دقيقتر: براساس فرض دلالت عذرخواهي از تقصير و اعتراف به عدم انجام وظيفه ـ پاسخ معروف كه منقول از شيخ جليل علي بن عيسي اربلي، مؤلف كتاب كشف الغمه است ميباشد. اين توجيه وجيه بر اساس «حسنات الابرار سيّئات المقربين» بيان ميشود. و حاصل آن اين است كه: آنچه را ما و افرادي كه در رديف وصف ما هستند معصيت ميشماريم و از آن استغفار مينماييم، ترك واجبات و فعل محرمات است امّا اشخاصي كه در رتبه برتر و اُفق بالاتر هستند، فعل مكروه و ترك اولي و مستحب را نيز سيّئه ميشمارند. و افرادي كه پيشتر و مقربتر و در رتبه عاليترند، اشتغال خود را به مباحات نيز انصراف از حق و سيّئه و گناه محسوب ميدارند و از آن اعتذار جسته و پوزش ميطلبند.
ولي مثل اين جواب هرچند براي رفع اشكال از استغفار و براي تفسير ذنب، سيّئه، گناه و توسعه در معني آنها بر حسب عرف و عادت و حال افراد كافي باشد، براي رفع اشكال از عبارات بعض دعاها كه شامل اعتراف به ارتكاب سيّئه از قسم اوّل (فعل حرام و ترك واجب) ميشود كافي و جامع نيست لذا ما به عرض جوابي كه به توفيق الله تعالي و منّه، خود به آن ملهم شده و كسي را سابق بر خود در آن نميشناسيم اكتفا ميكنيم:
اين جواب مبني بر عدم اراده معني حقيقي از الفاظ اين دعاها و ظهور آنها در معني مجازي مناسب است كه البته محتاج به قرينه صارفه از معني حقيقي و قرينه معيّنه معني مجازي مناسب از بين معاني مجازيّه است.
قرينه صارفه از معني حقيقي اولاً: براهين قاطعه عقليه و نقليه بر لزوم عصمت انبيا و ائمه ـعليهمالسلامـ از گناه است كه قرينه عقليه و هم قرينه مقاميه عامه بر عدم اراده معني حقيقي است.
و ثانياً: قرينه حاليه سيره ثابت و تاريخ حيات آنهاست كه به طور قطع بر تنزّه آنها از گناه دلالت دارد.
و ثالثاً: بعض اين دعاها متضمن اقرار و اعتراف به گناه و خطابه چنان كيفيتي و كثرتي است كه خواص اصحاب ائمه معصومين ـعليهمالسلامـ و بسياري از مؤمنين كه بر خواندن اين دعاها مداومت دارند هم از آن منزّه هستند و خودبخود به قرينه حالشان معلوم است كه معني حقيقي اين دعاها را قصد ننمودهاند.
واما قرينهاي كه از آن علاوه بر عدم اراده معني حقيقي، معني مجازي مناسب معلوم ميشود، حال دعا كننده است كه حال نيايش و سپاس و حمد و ستايش و اعتراف به ناچيزي و كمال فقر و احتياج به درگاه خداوند بينياز است. و همچنين حال اعتذار، اظهار تذلل، تضرّع و عرض عذر تقصير است.
بلاغت در اين مقام اقتضا دارد كه شخص بر بساط عذر تقصير و تشبه به كساني بنشيند كه گناهان بزرگ از آنها صادر شده و در نهايت خشوع، خضوع، خوف، تذلل، شرمندگي، خجالت و پشيماني، خدا را ميخوانند.
اين شكستگي خاطر و اين خضوع و تضرّع هرچه بيشتر شود محبوب سالك است و قرب به حق را از آن بيشتر احساس مينمايد و درون جانش را روشنتر مييابد. ميخواهد در صف كساني باشد كه خود را مستحق عذاب آتش و مشرف بر سقوط در جهنم ميبينند و خوف آنها را داشته باشد و اشك شرم، حسرت و ندامت آنها را بريزد. چنانكه در بعض حالات انسان، غير ذويالعقول را به خطاب ذويالعقول مخاطب ميسازد و با كوه، سنگ، درخت و دريا سخن ميگويد يا در بعض اطوار و حالات، تشبّه به بعض حيوانات ميجويد و با الفاظي كه موضوعله حقيقي دارند حقايق بالاتر ديگري را بيان ميكند و حال او، مقصد او را از آنچه ميگويد تفسير مينمايد.
سالك و شخص سعادتمندي كه بر صُفه اصطفا نشسته و با خدا گرم كلام و مقال است هرچه خود را كم ببيند و بيشتر مقصّر بشمارد و نعمتهاي خدا را بزرگتر و شكوهمندتر و شكر خود را كمتر و بلكه كفر نعمت ببيند و حق خدا را اعظم و اكبر بيابد و خشم و غضب او را به خود نزديكتر ببيند و خود را در معرض عذاب و عقاب بيشتر بشناسد، حال حضورش و تقرّبش، سيرو سلوكش، عروج و صعودش كاملتر ميشود و لذتي كه براي او از خواندن دعاي كميل، ابيحمزه، عرفه و دعاهاي صحيفه، و مناجات خائفين و گريهوزاري از خوف حضرت باري براي او حاصل ميشود قابل توصيف نيست و جز كسي كه به آن حالت رسيده باشد ديگران درك آن را نمينمايند.
در چنين حالاتي دعاهايي كه فاصله فقر، حاجت و تقصير او را از غنا و بينيازي نعمتهاي مولايش كمتر قرار دهد و استحقاق او را براي عذاب كم جلوه دهد يا رحمت واسعه او را به وسعتي كه دارد متجلي نكند، او را سير نميكند و از آن لذّت كافي نميبرد؛ زيرا مطابق حال او نيست با اينكه از قرار گرفتن در صف مجرمين و گناهكاران هرچه بيشتر و بيشتر فاصله دارد و فاصله ميگيرد، و از گناه بيشتر از هر خطر بيمناك است و پرهيز دارد و در حال مناجات و موقف حضور در درگاه خدا و عرض تذلّل، تضرع و تقصير از اداي شكر و تأسف برگذشته ميخواهد از بندهاي كه تمام عمرش را صرف در گناه و معاصي كرده و در مقام عذرخواهي آمده انكسارش، خضوعش، اعتذارش، ابراز خجلتش بيشتر باشد.
اولياي خدا اين چنين هستند و هرچه بيشتر عظمت و بزرگي خدا را درك كرده باشند، اين حالات در آنها با معنيتر و رساتر است واين است اسرار اين ادعيه و تذللات و تضرّعات حضرات معصومين ـعليهمالسلامـ در درگاه الهي كه با آنكه داراي مقام عصمت بودهاند اختصاص به خود آنها دارد و ما با اينهمه آلودگيها، خطاها و گناهان نميتوانيم به عشري از اعشار آن حال حضور، قرب، تشرّف، توبه، انابه و اعتذار كه معلول كمال عرفان است برسيم.
رزقنا الله سلوك طريق معرفته و قربه و الجلوس علي بساط الانابة اليه مع خواص عباده الصالحين و حشرنا مع موالينا و ساداتنا و شفعائنا محمد و آله الطيبين المعصومين صلواته عليهم اجمعين.
1 ـ نهايه/ابن اثير، ج3، ص403 (باب الغين معالياء).
2 ـ سوره فتح، آيه1 ـ 2.