The holy Prophet(SAW):The world will not come to an end until a man from my family (ahl al-bayt), who will be called al-Mahdi, emerges to rule upon my community.(Bihar al-anwar,V51,P75)

توضيح مهمّ

اگر كسي سؤال كند با توجه به مقام عصمت حضرات معصومين ـ‎عليهم‎السلام‎ـ كه عقلاً و شرعاً ثابت است و سيره و تاريخ زندگي و تعهد كامل و الزام آن بزرگواران به اطاعت از خداوند متعال؛ بر عصمت ايشان دلالت قطعي و يقيني دارد، مراد از اين دعاها و مناجاتها اگر مفاهيم ظاهري و معاني حقيقي آنها باشد لازم مي‎شود يكي از دو امر كه هر دو باطل و خلاف مقام عصمت انشا كنندگان اين دعاهاست پيش بيايد، اين دو امر يا صدور معصيت از ايشان است يا صدور كذب و اقرار به وقوع امري كه واقع نشده است كه آن هم معصيت و خلاف مقام عصمت است. علي هذا امر داير است بين اينكه معاني حقيقي مراد باشد و معصومين العياذ بالله داراي مقام عصمت نباشند يا معاني مجازي مراد باشد كه در اين صورت بايد هم قرينه صارفه از معني حقيقي موجود باشد و هم معني مناسب مجازي مشخص گردد.

پاسخ داده مي‎شود كه: اصل اين سؤال با بيان ديگر، سابقه‎اي قديمي و ديرين دارد كه در ارتباط با استغفار پيغمبر صلّي الله عليه و آله و احاديثي مثل حديث:

«انه ليغان علي قلبي حتي استغفرالله في اليوم سبعين مرة»1.

و بعض آيات قرآن كريم مثل:

«اِنّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَما تَأَخَّرَ»2.

«(اي رسول) ما تو را به فتح آشكاري در عالم پيروز مي‎گردانيم تا از
گناهان گذشته و آينده تو درگذريم (مراد گناه امت و شيعيان اوست)».

مطرح شده است و علماي اعلام در پاسخ به آن، وجوهي فرموده‎اند كه از جمله ـ بر اساس فرض دلالت استغفار و طلب مغفرت بر معني حقيقي كه صدور گناه از استغفار كننده است و به عبارت دقيقتر: براساس فرض دلالت عذرخواهي از تقصير و اعتراف به عدم انجام وظيفه ـ پاسخ معروف كه منقول از شيخ جليل علي بن عيسي اربلي، مؤلف كتاب كشف الغمه است مي‎باشد. اين توجيه وجيه بر اساس «حسنات الابرار سيّئات المقربين» بيان مي‎شود. و حاصل آن اين است كه: آنچه را ما و افرادي كه در رديف وصف ما هستند معصيت مي‎شماريم و از آن استغفار مي‎نماييم، ترك واجبات و فعل محرمات است امّا اشخاصي كه در رتبه برتر و اُفق بالاتر هستند، فعل مكروه و ترك اولي و مستحب را نيز سيّئه مي‎شمارند. و افرادي كه پيشتر و مقربتر و در رتبه عاليترند، اشتغال خود را به مباحات نيز انصراف از حق و سيّئه و گناه محسوب مي‎دارند و از آن اعتذار جسته و پوزش مي‎طلبند.

ولي مثل اين جواب هرچند براي رفع اشكال از استغفار و براي تفسير ذنب، سيّئه، گناه و توسعه در معني آنها بر حسب عرف و عادت و حال افراد كافي باشد، براي رفع اشكال از عبارات بعض دعاها كه شامل اعتراف به ارتكاب سيّئه از قسم اوّل (فعل حرام و ترك واجب) مي‎شود كافي و جامع نيست لذا ما به عرض جوابي كه به توفيق الله تعالي و منّه، خود به آن ملهم شده و كسي را سابق بر خود در آن نمي‎شناسيم اكتفا مي‎كنيم:

اين جواب مبني بر عدم اراده معني حقيقي از الفاظ اين دعاها و ظهور آنها در معني مجازي مناسب است كه البته محتاج به قرينه صارفه از معني حقيقي و قرينه معيّنه معني مجازي مناسب از بين معاني مجازيّه است.

قرينه صارفه از معني حقيقي اولاً: براهين قاطعه عقليه و نقليه بر لزوم عصمت انبيا و ائمه ـ‎عليهم‎السلام‎ـ از گناه است كه قرينه عقليه و هم قرينه مقاميه عامه بر عدم اراده معني حقيقي است.

و ثانياً: قرينه حاليه سيره ثابت و تاريخ حيات آنهاست كه به طور قطع بر تنزّه آنها از گناه دلالت دارد.

و ثالثاً: بعض اين دعاها متضمن اقرار و اعتراف به گناه و خطابه چنان كيفيتي و كثرتي است كه خواص اصحاب ائمه معصومين ـ‎عليهم‎السلام‎ـ و بسياري از مؤمنين كه بر خواندن اين دعاها مداومت دارند هم از آن منزّه هستند و خودبخود به قرينه حالشان معلوم است كه معني حقيقي اين دعاها را قصد ننموده‎اند.

واما قرينه‎اي كه از آن علاوه بر عدم اراده معني حقيقي، معني مجازي مناسب معلوم مي‎شود، حال دعا كننده است كه حال نيايش و سپاس و حمد و ستايش و اعتراف به ناچيزي و كمال فقر و احتياج به درگاه خداوند بي‎نياز است. و همچنين حال اعتذار، اظهار تذلل، تضرّع و عرض عذر تقصير است.

بلاغت در اين مقام اقتضا دارد كه شخص بر بساط عذر تقصير و تشبه به كساني بنشيند كه گناهان بزرگ از آنها صادر شده و در نهايت خشوع، خضوع، خوف، تذلل، شرمندگي، خجالت و پشيماني، خدا را مي‎خوانند.

اين شكستگي خاطر و اين خضوع و تضرّع هرچه بيشتر شود محبوب سالك است و قرب به حق را از آن بيشتر احساس مي‎نمايد و درون جانش را روشنتر مي‎يابد. مي‎خواهد در صف كساني باشد كه خود را مستحق عذاب آتش و مشرف بر سقوط در جهنم مي‎بينند و خوف آنها را داشته باشد و اشك شرم، حسرت و ندامت آنها را بريزد. چنانكه در بعض حالات انسان، غير ذوي‎العقول را به خطاب ذوي‎العقول مخاطب مي‎سازد و با كوه، سنگ، درخت و دريا سخن مي‎گويد يا در بعض اطوار و حالات، تشبّه به بعض حيوانات مي‎جويد و با الفاظي كه موضوع‎له حقيقي دارند حقايق بالاتر ديگري را بيان مي‎كند و حال او، مقصد او را از آنچه مي‎گويد تفسير مي‎نمايد.

سالك و شخص سعادتمندي كه بر صُفه اصطفا نشسته و با خدا گرم كلام و مقال است هرچه خود را كم ببيند و بيشتر مقصّر بشمارد و نعمتهاي خدا را بزرگتر و شكوهمندتر و شكر خود را كمتر و بلكه كفر نعمت ببيند و حق خدا را اعظم و اكبر بيابد و خشم و غضب او را به خود نزديكتر ببيند و خود را در معرض عذاب و عقاب بيشتر بشناسد، حال حضورش و تقرّبش، سيرو سلوكش، عروج و صعودش كاملتر مي‎شود و لذتي كه براي او از خواندن دعاي كميل، ابي‎حمزه، عرفه و دعاهاي صحيفه، و مناجات خائفين و گريهوزاري از خوف حضرت باري براي او حاصل مي‎شود قابل توصيف نيست و جز كسي كه به آن حالت رسيده باشد ديگران درك آن را نمي‎نمايند.

در چنين حالاتي دعاهايي كه فاصله فقر، حاجت و تقصير او را از غنا و بي‎نيازي نعمتهاي مولايش كمتر قرار دهد و استحقاق او را براي عذاب كم جلوه دهد يا رحمت واسعه او را به وسعتي كه دارد متجلي نكند، او را سير نمي‎كند و از آن لذّت كافي نمي‎برد؛ زيرا مطابق حال او نيست با اينكه از قرار گرفتن در صف مجرمين و گناهكاران هرچه بيشتر و بيشتر فاصله دارد و فاصله مي‎گيرد، و از گناه بيشتر از هر خطر بيمناك است و پرهيز دارد و در حال مناجات و موقف حضور در درگاه خدا و عرض تذلّل، تضرع و تقصير از اداي شكر و تأسف برگذشته مي‎خواهد از بنده‎اي كه تمام عمرش را صرف در گناه و معاصي كرده و در مقام عذرخواهي آمده انكسارش، خضوعش، اعتذارش، ابراز خجلتش بيشتر باشد.

اولياي خدا اين چنين هستند و هرچه بيشتر عظمت و بزرگي خدا را درك كرده باشند، اين حالات در آنها با معني‎تر و رساتر است واين است اسرار اين ادعيه و تذللات و تضرّعات حضرات معصومين ـ‎عليهم‎السلام‎ـ در درگاه الهي كه با آنكه داراي مقام عصمت بوده‎اند اختصاص به خود آنها دارد و ما با اينهمه آلودگيها، خطاها و گناهان نمي‎توانيم به عشري از اعشار آن حال حضور، قرب، تشرّف، توبه، انابه و اعتذار كه معلول كمال عرفان است برسيم.

رزقنا الله سلوك طريق معرفته و قربه و الجلوس علي بساط الانابة اليه مع خواص عباده الصالحين و حشرنا مع موالينا و ساداتنا و شفعائنا محمد و آله الطيبين المعصومين صلواته عليهم اجمعين.

 


1 ـ نهايه/ابن اثير، ج3، ص403 (باب الغين مع‎الياء).

2 ـ سوره فتح، آيه1 ـ 2.