شب عاشورا
امشب براستي شب ما روز ماتم است *** جانها برنج اندر و دلها پر از غم است
اين شام محنت است و يا روز رستخيز *** يا خود شب وداع امام معظم است
تنها نه از زمين بفلك ميرود فغان *** كاندر سپهر نيز بپاشور و ماتم است
حال عزيز فاطمه امشب بكربلا *** چون تار موي زينب غمديده درهم است
امشب گر آسمان بتپد بر زمين رواست *** فردا بخون تپان تن سلطان اكرم است
امشب بدشت ماريه زاطفال تشنه كام *** بانگ فغان و ولوله تا چرخ اعظم است
ذرّات عالمند در افغان و ناله چون *** يكذره زآفتاب وجودش دو عالم است
اي ديده خون ببار كه فردا بزخم شاه *** از سمّ اسب سركش كفار مرهم است
افروخت تشنگي بدلش آتش آنچنان *** كاندر بهشت چشم نبي باز چون يم است
شرط است تار هستي از اين غمگسيختن *** آن را كه تار عشق حسينيش محكم است
(صافي) بس است خاك بسر كن كه درغمش *** اول كسي كه خاك بسر كرد آدماست1