4 ـ محبوبيّت اهل بيت و عزّت بازماندگان
«اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً»1.
چنانكه مكرر گفته شد محبت و دوستي اهل بيت جزء مزاج ايماني و اسلامي هر مسلمان است و احدي نيست كه مسلمان باشد و پيغمبر ـصلّيالله عليه و آله وسلّمـ را دوست بدارد و با اين حال حبيبه عزيزهاش سيدة نساء العالمين، و دو ريحانهاش حسن و حسين، و برادر و پسر عمش علي ـ عليهم السّلام ـ را دوست نداشته باشد.
همانطور كه حضرت زين العابدين ـعليه السّلامـ در خطبه مسجد شام فرمود:
يكي از خصائص اين خاندان محبتي است كه خداوند متعال از آنها در دلهاي مؤمنين قرار داده است.
يكي از آثار شهادت حسين ـعليه السّلامـ اين بود كه اين محبت در دلها زياد شد و موجب جلب عواطف و جذب احساسات عموم به خاندان نبوت گشت.
ايمان، شجاعت، صراحت لهجه، پايداري، مردانگي، مظلوميت و دشمني با ظالم صفاتي هستند كه هركس آنها را دارا باشد محبوب ميشود.
از اشعاري كه شعرا پس از شهادت حسين ـعليه السّلامـ در مرثيه آن حضرت و مدح خاندان علي ـعليه السّلامـ سرودهاند معلوم ميشود كه شهادت امام ـعليه السّلامـ در جلب قلوب و محبت مردم چه تأثير عجيبي كرد و چگونه دلهاي همه را ربود.
هرچه سخن از محبوبيت حسين ـعليه السّلامـ بگوئيم، كم گفتهايم اين مراسمي كه به عنوان عزاداري آن حضرت در هند، پاكستان، عراق، ايران، سوريه، لبنان، بحرين، احسا، افغانستان، مصر و نقاط ديگر، و خصوص در شبها و روزهاي مخصوصه مانند عرفه، نيمه رجب، نيمه شعبان و اربعين و عاشورا برگزار ميشود، نشان ميدهد كه حسين ـعليه السّلامـ قلوب همه را مالك شده و مردم، حتي بيگانگان نيز عاشق و دلباخته او شده اند.
نه فقط اين مراسم در كربلا و در اطراف قبر آن حضرت انجام ميشود، بلكه در نقاط ديگر در مشاهدي كه به آن پيشواي آزاد مردان جهان يا به يكي از فرزندان يا خواهران او منسوب است، همين اجتماعات تشكيل وشور و هيجان و عشق و محبت همه را فرا ميگيرد.
در بقاعي كه منسوب به سر مطهر آن حضرت است، خصوصاً در مشهد الرأس در قاهره در روزهاي عاشورا و در شبهاي دوشنبه در مشهد سقط (نزديك حلب) و در دمشق كه پايتخت بني اميه بود در مشهد دختر صغير آن حضرت، و مشهد حضرت زينب، و مشهد الرأس در جامع دمشق، و در مشهد زينبي مصر، اجتماعات و ابراز احساسات نسبت به مقام قدس حسين ميشود كه بعضي از آنها شايد كمتر از مراسم عاشورا و اربعين در كربلا نباشد.
هشام بن عبدالملك در زمان حكومت پدرش به مكه معظمه مشرف شد، وقتي طواف بجا آورد خواست استلام حجر كند، از كثرت ازدحام نتوانست، منبري برايش گذاشتند تا بر آن بنشيند.
در اين هنگام حضرت علي بن الحسين زين العابدين ـعليه السّلامـ در حاليكه ازار و ردائي بر تن داشت و زيباترين و خوشبوترين مردم بود ظاهر شد و شروع به طواف كرد، در هر شوط وقتي به حجر الأسود ميرسيد به احترام آن حضرت مردم به يك سو ميشدند، تا فرزند عزيز حسين استلام حجر ميكرد.
هشام كه اين احترام و احساسات را در آن موقع كه هر كس ميخواست خود را به حجر برساند، از مردم ديد خشمناك شد، يكنفر از اهل شام از او پرسيد:
اين كيست كه مردم پاس هيبت و احترام او را به اين گونه نگاه ميدارند، و براي احترام او از حجر به يك سو ميشوند؟
هشام براي آنكه شاميان امام را نشناسند گفت من او را نميشناسم.
فرزدق كه حاضر بود گفت: من او را ميشناسم.
مرد شامي گفت: يا ابا فراس او كيست؟
فرزدق آن قصيده طولاني را كه از جمله آن، اين ابيات است سرود:
هذَا الَّذي تَعْرِفُ الْبَطْحاءُ وَ طْأَتَهُ *** وَالْبَيْتُ يَعْرِفُهُ، وَالحِلُّ وَالْحَرَمُ
هذَا ابْنُ خَيْرِ عِبادِ الله كُلِّهِمُ *** هذَا التَّقِي النَّقِي الطاهِرُ العَلَمُ
اِذا رَأَتْهُ قُرَيْشٌ قالَ قائِلُها *** اِلي مَكارِم هذا يَنتَهِي الْكَرَمُ
هذَا ابْنُ فاطِمَةَ اِنْ كُنْتَ جاهِلَهُ *** بِجَدِّهِ اَنْبِياءُ الله قَدْ خُتِمُوا
مِنْ مَعْشَر حُبُّهُم دينٌ وَ بُغْضُهُمْ *** كُفْرٌ، وَ قُرْبُهُمْ مَنْجي وَ مُعْتَصَمُ
يُستَدْفَعُ الضُّرُّ وَ الْبَلْوي بِحُبِّهِمْ *** وَيُسْتَزادُ بِهِ الاْحْسانُ وَ النِّعَمُ
«اين كسي است كه خاك بطحا جاي پايش را ميشناسد، كعبه و حلّ و حرم او را ميشناسد.
اين پسر بهترين بندگان خداست، اين پرهيزگار، پاكيزه، پاك و سرشناس است.
وقتي قريش او را ديد، گويندهاش گفت: به بزرگواريهاي اين مرد، بزرگواري منتهي ميشود.
اين پسر فاطمه است! اگر او را نميشناسي، رسولان خدا به جدّ او ختم شدند.
او از خانداني است كه دوستي آنها دين، و دشمني آنان كفر است و نزديك شدن به آنان پناهگاه و محل امن است.
ضررها و بلاها با دوستي آنان دفع ميگردد و با دوستي آنان نيكيها و نعمتها زياد ميشود».
از اين حكايت و اين قصيده، شدت محبت و علاقه مردم به خاندان نبوت و عزت، و عظمت پسر يگانه حسين زين العابدين ـعليه السّلامـ ظاهر ميگردد و معلوم ميشود كه عموم مردم، تشنه شنيدن فضايل اهل بيت بودهاند كه فرزدق به مقتضاي بلاغت در آن محضر عظيم و مجمع عام با اينكه ميدانست مورد مواخذه حكومت ستمكار اموي قرار ميگيرد، آن قصيده را سرود.
اين همان حقيقتي است كه امير المؤمنين ـعليه السّلامـ با يك جمله كوتاه بيان فرموده است:
«بَقِيَّةُ السَّيْفِ اَبْقي عَدَداً، وَ اَكْثَرُ وَلَداً2»
بازماندگان كساني كه در راه حفظ شرف و دفاع از حق، و حمايت از دين و اعلاي كلمه خدا جهاد ميكنند، و كشته ميشوند عددشان باقيتر، وفرزندانشان بيشترند. يعني موجبات بقا و عزت و ترقي، تكثير و بزرگي برايشان فراهمتر است از كساني كه زندگي با ذلت و پستي و زير بار ظلم ستمكاران و بد كيشان را اختيار ميكنند.
از آن مردماني كه اندر جهاد *** پي حفظ دين و صلاح عباد
نمودند در راه حق جان نثار *** تحمل نكردند پستي و عار
ندادند تن زير بار ستم *** بلوح شرف ماند زانها رقم
از آنها بس اولاد و خويش و تبار *** بماند بعزّت در اين روزگار
عزيزند و پيش همه سربلند *** ز ظالم نبينند زان پس گزند3
بنا به روايت حمدالله مستوفي يزيد سيزده پسر و دختر داشت4 مع ذلك امروز در دنيا كسي نيست كه خود را به يزيد نسبت دهد، و اگر كسي باشد كه بداند به او منسوب است از بيم ننگ و سرزنش و ملامت و تنفر مردم نسب خود را مخفي ميسازد.
و از حسين ـعليه السّلامـ بعد از واقعه كربلا غير از حضرت زين العابدين پسري باقي نماند ولي امروز ميليونها سادات و شرفاء از اولاد زين العابدين ـعليه السّلامـ مشهورند و معروف، و در بلاد و ممالك اسلام وجود دارند كه اهل سنت و شيعه به آنها احترام گذاشته و از ايشان تجليل مينمايند و به وجودشان تبرك ميجويند.