5 ـ خطر ارتجاع
اين خطر از تمام مخاطراتي كه در آن روز جامعه مسلمانان را تهديد ميكرد، مهمتر و شكنندهتر بود.
عفريت ارتجاع و بازگشت به عصر شرك و بت پرستي و جاهليت، اندك اندك قيافه منحوس و مهيب خود را نشان ميداد.
زور سر نيزه بني اميه، نقشههاي وسيع آنها را در سست كردن مباني ديني جامعه و الغاي نظامات اسلامي و تحقير شعائر ديني، اجراء ميكرد.
عالم اسلام مخصوصاً مراكز حساس و موطن رجال بزرگ و با شخصيت مثل مكه، مدينه، كوفه و بصره در سكوت مرگبار و خفقان شديد فرورفته بود.
شدت ستمگري فرمانداري مانند زياد، سمره و مغيره، و بي باكي آنها از قتل نفوس محترمه، جرح و ضرب و مثله، پرونده سازي و هتك اعراض مسلمانان، جامعه را مرعوب و مأيوس ساخته بود.
بنياميه دست بكار بر گرداندن مردم از راه اسلام و مخالفت با نصوص كتاب و سنت و سيره رسول اعظم ـصلّيالله عليه و آله وسلّمـ شدند و افكار معاويه و نقشههاي او اساس حملههاي آنها بر ضد اسلام و صحابه و انصار و اهل بيت بود.
بنياميه تصميم داشتند كه روحانيت اسلام و طبقات دين دار و ملتزم به آداب و شعائر دين را كه مورد احترام مردم بودند بكوبند و از ميان بردارند.
علاوه بر كشتن پسر پيغمبر ـصلّيالله عليه و آله وسلّمـ و قتل عام مدينه و ويران ساختن و سوزاندن كعبه معظمه قبله مسلمانان، تجاهر به گناه، تعطيل حدود، دو مركز بزرگ اسلام: مكه معظمه و مدينه طيبه را مجمع خنياگران و نوازندگان و مخنثان و امارد و شعراي عشقباز، و اراذل و اوباش قرار دادند تا عظمت و اعتبار اين دو شهر مقدس كم شود و وضع اين دو شهر، مردم شهرهاي ديگر را به معاصي و فحشاء گستاخ سازد.
بنياميه بودند كه علاوه بر آنكه شمشير در اهل بيت گذاردند و خواستند كاري كنند كه كسي فكر زمامداري آنها و مراجعه به آنها را نكند و زمين را از آل محمد ـصلّيالله عليه و آله وسلّمـ خالي سازند، كمر دشمني انصار پيغمبر را نيز براي اينكه آن حضرت را ياري نمودند به ميان بستند و آنان را از حقوق اسلامي محروم، و ذليل و خوار ساختند1.
تعطيل حدود و دفع شهود از عصر عثمان شروع شد و اگر علي ـعليه السّلامـ يگانه كسي كه بشدت مطالبه اجراي حدود را مينمود نبود، در همان زمان عثمان، حدود تعطيل گشته و فاتحه احكام خوانده شده بود2.
علائلي ميگويد: در نزد مفكرين اسلامي ثابت است كه بني اميه آلت فساد بودند و تجديد زندگي عصر جاهليت با تمام مراسم و رنگهايش جزو طبيعت آنها بود3.
سبط ابن الجوزي ميگويد: جدم در كتاب تبصره گفته است: همانا حسين به سوي آن قوم رفت براي اينكه ديد شريعت محو شده است پس در رفع قواعد آن كوشش كرد4.
اگر بدون معارض و بي سر و صدا دست يزيد در اجراي نقشههاي خائنانه بنياميه بازگذاشته ميشد، همانطور كه معاويه ميخواست، اذان و شهادت به توحيد و رسالت ترك ميشد و از اسلام اسمي باقي نميماند و اگر هم اسمي ميماند مسماي آن طريقه بني اميه و روش و اعمال يزيد بود.
اگر خلافت يزيد با عكس العمل شديدي در جامعه اسلام مواجه نميگشت، او به سِمَت جانشيني پيغمبر ـصلّيالله عليه و آله وسلّمـ پذيرفته ميشد و مملكت اسلام كانون معاصي، فحشاء، قمار و شراب و رقص، غنا، سگبازي و نابكاري ميگرديد; زيرا جامعه از اقوياء و سران خود پيروي ميكنند و كارهاي آنها را سرمشق قرار ميدهند.
لذا لازم بود براي حفظ اسلام و دفع خطر ارتجاع نسبت به روش يزيد جنبش و نهضتي آغاز شود كه عموم، مخالفت روش او را با برنامههاي اسلام درك كنند و بدانند كه سران سياسي بنياميه از برنامههاي اسلامي تبعيت ندارند.
علاوه بايد احساسات ديني مردم را بر ضد آنان بيدار ساخت تا در مخالفت آنها سرسختي نشان داده و نسبت بكارها و برنامههائي كه مطرح ميكنند بد بين باشند و آنها را خائن و دشمن اسلام بشناسند.
قيام سيد الشهداء ـعليه السّلامـ براي اين دو منظور لازم و واجب بود يعني لازم بود كه هم پرده از روي كار بنياميه بردارد و آنها را به جوامع اسلامي معرفي نمايد، و هم احساسات ديني مردم را عليه امويين بسيج كند و عواطف جامعه را به سوي خاندان پيغمبر و اهل بيت جلب فرمايد تا بنياميه از اينكه بتوانند بر قلوب مردم حكمراني كنند و مالك دلها شوند و شعائر اسلامي مانند اذان را موقوف سازند، محروم و نا اميد شوند.
شيخ محمد محمود مدني استاد و رئيس دانشكده شريعت دانشگاه الازهر ميگويد:
حسين، شهيد نمونه و برجسته مجاهدين راه خدا، ديد بال و پر حق شكسته و باطل از چهار سو راه را بر آن بسته است، خود را ديد كه شاخ درخت نبوت و پسر آن امام شيردلي است كه هرگز از بيم و ذلت سر به زير نينداخت.
خود را ديد كه برطرف كردن اين حزن و اندوه و از ميان بردن اين تاريكيها به او حواله شده و از او خواسته شده است.
صدائي از اعماق دلش او را ندا ميكرد:
تو اي پسر پيغمبر براي رفع اين شدائد هستي!
خدا به حد تو تاريكيها را برطرف، و حق را ظاهر و باطل را باطل ساخت تا بر او نازل شد:
(اِذا جاءَ نَصْرُاللهِ وَالْفَتْحُ)
و مردم گروه گروه در دين خدا وارد شدند.
پدر تو همان شمشير برنده و قاطعي بود كه در نيام نرفت تا گردنهاي مشركين را ذليل توحيد ساخت.
برخيز ابا عبدالله! مانند پدر و جدت جهاد كن و از دين خدا حمايت كن، و ستمكاران را از بين ببر، و زمين را از پليدي بغي و ستم پاك ساز.
خاندان تو، اصحاب تو خوار شدهاند و بانوان و فقرا و اطفال و يتيمان و بيوه زنان بيچاره گشتهاند.
پس چه كسي اينهمه گرفتاري و پريشاني و فشار ظلم و ستم را بر طرف ميسازد اگر تو برطرف نسازي؟.
و چه كس براي نجات امت قيام ميكند اگر تو قيام نكني؟ پسر علي و فاطمه؟!
گوئي حسين اين صدا را از اعماق دلش ميشنيد كه او را به اين نداي مؤثر، ندا ميكرد، و شب و روز به او اصرار ميورزيد.
پس حسين حق چارهاي جز پاسخ به اين ندا و اجابت اين صدا نداشت و به كساني كه او را از قيام باز ميداشتند و ميترساندند، التفاتي نفرمود و شدت و قساوت دشمن و جسارت و بياعتنائي او به احترام خاندان نبوت، او را از جهاد در راه خدا باز نداشت، زيرا او مجاهدي بود كه به امر خدا قيام كرد و برايش تفاوت نداشت كه بظاهر مغلوب باشد يا منصور، چون هر دو حال برايش شرافت بود:
(قُلْ هَلْ تَربَّصُونَ بِنا اِلاّ اِحْدَي الحُسْنَيَيْنِ)5.
پس او در راه خدا و حق شهيد شد و كشندگان به لعنت خدا و تمام ملائكه و مردم گرفتار شدند و او به بزرگترين درجات در نزد خدايش رستگار شد:
«مَعَ الَّذينَ اَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الشُّهَداءَ وَالصّالِحينَ»6.
و پايان اين فصل را اين ابيات پر معني قرار ميدهيم كه ترجماني از خطر يزيد براي اسلام و توحيد، و فداكاري سيد الشهداء ـعليه السّلامـ در راه نجات دين است.
لاَِنْ جَرَتْ لَفْظَةُ التَّوْحيدِ في فَمِّهِ *** فَسَيْفُهُ بِسِوَي التَّوحيدِ ما فَتَكا
قَد اَصْبَحَ الدّينُ مِنْهُ يَشَتكِي سَقَماً *** وَ ما اِلي اَحَد غَيْرَ الحُسَينِ شَكا
فَما رَاي السِبْطُ لِلدّينِ الحَنيفِ شَفا *** اِلاّ اِذا دَمُهُ في كَرْبَلا سُفِكا
«اگر چه لفظ توحيد بر زبانش جاري ميشود اما شمشيرش چيزي غير از توحيد را نميكشد، دين از دست او از درد مينالد و به هيچ كس غير از حسين ـعليه السّلامـ شكوه نميكند، پس فرزند پيغمبر (حسين) براي دين حنيف شفايي نيافت جز اين كه خونش در كربلا ريخته شود».
1 ـ سمو المعني، ص 27 و 28.
2 ـ مروج الذهب، ص 224 و 225.
3 ـ سمو المعني، ص 28.
4 ـ تذكرة الخواص، ص 283.
(*) بگو درباره ما چه انتظاري داريد، جز اينكه يكي از دو خوبي (شهادت يا پيروزي) نصيب ما ميشود. (سوره توبه، آيه 52).
6 ـ مجله العدل، شماره 9 سال 2 ص 6 ط نجف اشرف (نقل بمعنا).