The holy Prophet(SAW):The world will not come to an end until a man from my family (ahl al-bayt), who will be called al-Mahdi, emerges to rule upon my community.(Bihar al-anwar,V51,P75)

5 ـ خطر ارتجاع

اين خطر از تمام مخاطراتي كه در آن روز جامعه مسلمانان را تهديد مي‎كرد، مهمتر و شكننده‎تر بود.

عفريت ارتجاع و بازگشت به عصر شرك و بت پرستي و جاهليت، اندك اندك قيافه منحوس و مهيب خود را نشان مي‎داد.

زور سر نيزه بني اميه، نقشه‎هاي وسيع آنها را در سست كردن مباني ديني جامعه و الغاي نظامات اسلامي و تحقير شعائر ديني، اجراء مي‎كرد.

عالم اسلام مخصوصاً مراكز حساس و موطن رجال بزرگ و با شخصيت مثل مكه، مدينه، كوفه و بصره در سكوت مرگبار و خفقان شديد فرورفته بود.

شدت ستمگري فرمانداري مانند زياد، سمره و مغيره، و بي باكي آنها از قتل نفوس محترمه، جرح و ضرب و مثله، پرونده سازي و هتك اعراض مسلمانان، جامعه را مرعوب و مأيوس ساخته بود.

بني‎اميه دست بكار بر گرداندن مردم از راه اسلام و مخالفت با نصوص كتاب و سنت و سيره رسول اعظم ـ‎صلّي‎الله عليه و آله وسلّم‎ـ شدند و افكار معاويه و نقشه‎هاي او اساس حمله‎هاي آنها بر ضد اسلام و صحابه و انصار و اهل بيت بود.

بني‎اميه تصميم داشتند كه روحانيت اسلام و طبقات دين دار و ملتزم به آداب و شعائر دين را كه مورد احترام مردم بودند بكوبند و از ميان بردارند.

علاوه بر كشتن پسر پيغمبر ـ‎صلّي‎الله عليه و آله وسلّم‎ـ و قتل عام مدينه و ويران ساختن و سوزاندن كعبه معظمه قبله مسلمانان، تجاهر به گناه، تعطيل حدود، دو مركز بزرگ اسلام: مكه معظمه و مدينه طيبه را مجمع خنياگران و نوازندگان و مخنثان و امارد و شعراي عشقباز، و اراذل و اوباش قرار دادند تا عظمت و اعتبار اين دو شهر مقدس كم شود و وضع اين دو شهر، مردم شهرهاي ديگر را به معاصي و فحشاء گستاخ سازد.

بني‎اميه بودند كه علاوه بر آنكه شمشير در اهل بيت گذاردند و خواستند كاري كنند كه كسي فكر زمامداري آنها و مراجعه به آنها را نكند و زمين را از آل محمد ـ‎صلّي‎الله عليه و آله وسلّم‎ـ خالي سازند، كمر دشمني انصار پيغمبر را نيز براي اينكه آن حضرت را ياري نمودند به ميان بستند و آنان را از حقوق اسلامي محروم، و ذليل و خوار ساختند1.

تعطيل حدود و دفع شهود از عصر عثمان شروع شد و اگر علي ـ‎عليه السّلام‎ـ يگانه كسي كه بشدت مطالبه اجراي حدود را مي‎نمود نبود، در همان زمان عثمان، حدود تعطيل گشته و فاتحه احكام خوانده شده بود2.

علائلي مي‎گويد: در نزد مفكرين اسلامي ثابت است كه بني اميه آلت فساد بودند و تجديد زندگي عصر جاهليت با تمام مراسم و رنگهايش جزو طبيعت آنها بود3.

سبط ابن الجوزي مي‎گويد: جدم در كتاب تبصره گفته است: همانا حسين به سوي آن قوم رفت براي اينكه ديد شريعت محو شده است پس در رفع قواعد آن كوشش كرد4.

اگر بدون معارض و بي سر و صدا دست يزيد در اجراي نقشه‎هاي خائنانه بني‎اميه بازگذاشته مي‎شد، همانطور كه معاويه مي‎خواست، اذان و شهادت به توحيد و رسالت ترك مي‎شد و از اسلام اسمي باقي نمي‎ماند و اگر هم اسمي مي‎ماند مسماي آن طريقه بني اميه و روش و اعمال يزيد بود.

اگر خلافت يزيد با عكس العمل شديدي در جامعه اسلام مواجه نمي‎گشت، او به سِمَت جانشيني پيغمبر ـ‎صلّي‎الله عليه و آله وسلّم‎ـ پذيرفته مي‎شد و مملكت اسلام كانون معاصي، فحشاء، قمار و شراب و رقص، غنا، سگبازي و نابكاري مي‎گرديد; زيرا جامعه از اقوياء و سران خود پيروي مي‎كنند و كارهاي آنها را سرمشق قرار مي‎دهند.

لذا لازم بود براي حفظ اسلام و دفع خطر ارتجاع نسبت به روش يزيد جنبش و نهضتي آغاز شود كه عموم، مخالفت روش او را با برنامه‎هاي اسلام درك كنند و بدانند كه سران سياسي بني‎اميه از برنامه‎هاي اسلامي تبعيت ندارند.

علاوه بايد احساسات ديني مردم را بر ضد آنان بيدار ساخت تا در مخالفت آنها سرسختي نشان داده و نسبت بكارها و برنامه‎هائي كه مطرح مي‎كنند بد بين باشند و آنها را خائن و دشمن اسلام بشناسند.

قيام سيد الشهداء ـ‎عليه السّلام‎ـ براي اين دو منظور لازم و واجب بود يعني لازم بود كه هم پرده از روي كار بني‎اميه بردارد و آنها را به جوامع اسلامي معرفي نمايد، و هم احساسات ديني مردم را عليه امويين بسيج كند و عواطف جامعه را به سوي خاندان پيغمبر و اهل بيت جلب فرمايد تا بني‎اميه از اينكه بتوانند بر قلوب مردم حكمراني كنند و مالك دلها شوند و شعائر اسلامي مانند اذان را موقوف سازند، محروم و نا اميد شوند.

شيخ محمد محمود مدني استاد و رئيس دانشكده شريعت دانشگاه الازهر مي‎گويد:

حسين، شهيد نمونه و برجسته مجاهدين راه خدا، ديد بال و پر حق شكسته و باطل از چهار سو راه را بر آن بسته است، خود را ديد كه شاخ درخت نبوت و پسر آن امام شيردلي است كه هرگز از بيم و ذلت سر به زير نينداخت.

خود را ديد كه برطرف كردن اين حزن و اندوه و از ميان بردن اين تاريكيها به او حواله شده و از او خواسته شده است.

صدائي از اعماق دلش او را ندا مي‎كرد:

تو اي پسر پيغمبر براي رفع اين شدائد هستي!

خدا به حد تو تاريكيها را برطرف، و حق را ظاهر و باطل را باطل ساخت تا بر او نازل شد:

(اِذا جاءَ نَصْرُاللهِ وَالْفَتْحُ)

و مردم گروه گروه در دين خدا وارد شدند.

پدر تو همان شمشير برنده و قاطعي بود كه در نيام نرفت تا گردنهاي مشركين را ذليل توحيد ساخت.

برخيز ابا عبدالله! مانند پدر و جدت جهاد كن و از دين خدا حمايت كن، و ستمكاران را از بين ببر، و زمين را از پليدي بغي و ستم پاك ساز.

خاندان تو، اصحاب تو خوار شده‎اند و بانوان و فقرا و اطفال و يتيمان و بيوه زنان بيچاره گشته‎اند.

پس چه كسي اينهمه گرفتاري و پريشاني و فشار ظلم و ستم را بر طرف مي‎سازد اگر تو برطرف نسازي؟.

و چه كس براي نجات امت قيام مي‎كند اگر تو قيام نكني؟ پسر علي و فاطمه؟!

گوئي حسين اين صدا را از اعماق دلش مي‎شنيد كه او را به اين نداي مؤثر، ندا مي‎كرد، و شب و روز به او اصرار ميورزيد.

پس حسين حق چاره‎اي جز پاسخ به اين ندا و اجابت اين صدا نداشت و به كساني كه او را از قيام باز مي‎داشتند و مي‎ترساندند، التفاتي نفرمود و شدت و قساوت دشمن و جسارت و بي‎اعتنائي او به احترام خاندان نبوت، او را از جهاد در راه خدا باز نداشت، زيرا او مجاهدي بود كه به امر خدا قيام كرد و برايش تفاوت نداشت كه بظاهر مغلوب باشد يا منصور، چون هر دو حال برايش شرافت بود:

(قُلْ هَلْ تَربَّصُونَ بِنا اِلاّ اِحْدَي الحُسْنَيَيْنِ)5.

پس او در راه خدا و حق شهيد شد و كشندگان به لعنت خدا و تمام ملائكه و مردم گرفتار شدند و او به بزرگترين درجات در نزد خدايش رستگار شد:

«مَعَ الَّذينَ اَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الشُّهَداءَ وَالصّالِحينَ»6.

و پايان اين فصل را اين ابيات پر معني قرار مي‎دهيم كه ترجماني از خطر يزيد براي اسلام و توحيد، و فداكاري سيد الشهداء ـ‎عليه السّلام‎ـ در راه نجات دين است.

لاَِنْ جَرَتْ لَفْظَةُ التَّوْحيدِ في فَمِّهِ *** فَسَيْفُهُ بِسِوَي التَّوحيدِ ما فَتَكا

قَد اَصْبَحَ الدّينُ مِنْهُ يَشَتكِي سَقَماً *** وَ ما اِلي اَحَد غَيْرَ الحُسَينِ شَكا

فَما رَاي السِبْطُ لِلدّينِ الحَنيفِ شَفا *** اِلاّ اِذا دَمُهُ في كَرْبَلا سُفِكا

«اگر چه لفظ توحيد بر زبانش جاري مي‎شود اما شمشيرش چيزي غير از توحيد را نمي‎كشد، دين از دست او از درد مي‎نالد و به هيچ كس غير از حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ شكوه نمي‎كند، پس فرزند پيغمبر (حسين) براي دين حنيف شفايي نيافت جز اين كه خونش در كربلا ريخته شود».

 


1 ـ سمو المعني، ص 27 و 28.

2 ـ مروج الذهب، ص 224 و 225.

3 ـ سمو المعني، ص 28.

4 ـ تذكرة الخواص، ص 283.

(*) بگو درباره ما چه انتظاري داريد، جز اينكه يكي از دو خوبي (شهادت يا پيروزي) نصيب ما مي‎شود. (سوره توبه، آيه 52).

6 ـ مجله العدل، شماره 9 سال 2 ص 6 ط نجف اشرف (نقل بمعنا).