The holy Prophet(SAW):The world will not come to an end until a man from my family (ahl al-bayt), who will be called al-Mahdi, emerges to rule upon my community.(Bihar al-anwar,V51,P75)

3 ـ علل قيام از زبان خود امام

«مَا الاِْمامُ اِلاَّ الْعامِلُ بِالْكِتابِ وَ الْقائِمُ بِالْقِسْطِ وَالدّائِنُ بِدينِ الْحَقِّ وَالْحابِسُ نَفْسَهُ عَلي ذاتِ الله».

(حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ)

وقتي وليد استاندار مدينه طيبه، امام را به استانداري دعوت كرد، و خبر مرگ معاويه را به آن حضرت داد و نامه‎اي را كه يزيد براي گرفتن بيعت به او نوشته بود قرائت كرد1 امام در پاسخش فرمود: تو به اينكه من در پنهاني و خلوت بيعت كنم قناعت نخواهي كرد مگر آنكه آشكارا بيعت كنم كه مردم آگاه شوند. وليد گفت: آري! فرمود: تا بامداد صبر كن و در اين موضوع تصميم بگير!

وليد (با اينكه از كلام امام آشكار بود كه بيعت نمي‎كند، اما چون مايل بود با آن حضرت شدت و سختي ننمايد)، گفت: باز گرد به نام خدا تا در مجمع مردم تو را ملاقات نمائيم.

مروان گفت: به خدا سوگند اگر حسين در اين ساعت بيعت نكرده از تو جدا شود ديگر بر او قدرت نخواهي يافت، او را حبس كن و نگذار از اينجا خارج شود مگر آنكه بيعت كند يا گردنش را بزن!

حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ فرمود: واي بر تو اي پسر زرقاء آيا تو امر مي‎كني به كشتن من يا وليد؟ دروغ گفتي و پستي كردي پس از آن روي به وليد كرد و فرمود:

«اي امير، ما خاندان نبوتيم، و معدن پيغمبري و رسالتيم، محل آمد و شد فرشتگان و فرودگاه رحمت خدا هستيم. خدا به ما فتح كرده، و به ما ختم كند، و يزيد فاسق و فاجر و شرابخوار و قاتل بي‎گناهان و متجاهر به فسق و فجور است. كسي مانند من با مثل او بيعت نكند ولي بامدادان خواهيم ديد كه كدام يك از ما سزاوار و شايسته بيعت و خلافت است».

وقتي امام از نزد وليد بيرون رفت، مروان گفت: خلاف گفته من كردي به خدا ديگر چنين فرصتي به دست تو نخواهد افتاد.

وليد گفت: واي بر تو، تو به من مي‎گوئي دين و دنياي خود را از دست بدهم! به خدا سوگند دوست ندارم كه مالك تمام دنيا باشم و حسين را كشته باشم. سبحان الله آيا حسين را بكشم براي اينكه مي‎گويد من بيعت نمي‎كنم. به خدا كسي كه خدا را به خون حسين ملاقات كند ميزان عملش سبك است، و خدا روز قيامت به او نظر نمي‎كند و به او رحمت ننمايد و براي او عذاب دردناك است2.

اين صفحه از تاريخ حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ براي درك علت قيام و خودداري آن حضرت از بيعت و تعيين هدف و مبدأ آن امام شهيد بسيار حساس و مهم است زيرا موادّي را يادآور شده كه هر يك براي ردّ بيعت و وجوب قيام كافي است.

موادي راكه حسين مستند و دليل امتناع از بيعت و تصميم بر مخالفت قرار داده، موادّي بود كه احدي در صحت و درستي آن شك نداشت و صغري و كبراي آن مورد قبول و اتفاق همه بود، حتي وليد عموزاده يزيد و استاندار او، صحت اين ادله و مواد استناديه را انكار نكرد، و در برابر قوت منطق و صحت استدلال و احتجاج حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ هيچ ايراد و اشكالي ننمود.

بهترين كسي كه مي‎تواند حقايق مستندات و علل اين قيام را بيان كند، شخص حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ است كه هم در صدق گفتارش كسي ترديد نمي‎كند و هم وارد به اوضاع سياست اسلامي بود، و از آنچه كه در جوامع اسلامي مي‎گذشت كاملا آگاه بود و يزيد و عمال و مأموران و متصديان دستگهاي حكومتي را مي‎شناخت، و از نيات و مقاصدشان با خبر بود.

پس هرچه حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ راجع به اين مسائل بيان فرمايد، عين حقيقت، و استوارترين مرجع ما در معرفت مستندات، و ادله لزوم قيام و خودداري از بيعت است.

هر كلامي كه مطابق حقيقت باشد در نفوس نفوذ مي‎كند، و دلها را تكان مي‎دهد، و حتي در اهل باطل نيز اثر مي‎گذارد كه گاهي در برابر آن سكوت مي‎كنند، و گاهي بدون رعايت مصلحت دنيا و سياست وقت به حقيقت آن اقرار مي‎نمايند.

سخنان حق و صريح حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ چنان با واقع مطابق بود كه نزديكترين مردم به يزيد يعني وليد هم نتوانست آن را رد كند يا كارهاي يزيد را توجيه نمايد و براي لزوم بيعت او توضيحي بدهد.

اكنون بنگريد: نخست حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ فرمود:

«اَيُّهَا الاَْميرُ اِنّا اَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ، وَ مَعْدِنُ الرِّسالَةِ وَمُخْتَلَفُ الْمَلئِكَةِ، وَ مَهْبَطُ الرَّحْمَةِ».

در اين قسمت شايستگي علمي و عملي و سوابق درخشان و بي نظير خود را براي رعايت مسلمين و رهبري عامه، و اظهار رأي در مسائل بزرگ اسلامي، و تعيين خط سير و روش مسلمانان، با چند جمله كوتاه و يك عالم معنا و حقيقت بيان فرمود. و وليد را متوجه شخصيت بي‎عديل خود در جهان اسلام نمود، و يادآور شد كه كسي مانند او به امور شرعي و هدفها و خواسته‎هاي اسلام عارف نيست و احدي هم مثل او به حفظ مصالح عاليه مسلمين علاقه‎مند نمي‎باشد; زيرا او اهل خانه نبوت و معدن پيغمبري و محلّ نزول فرشتگان و فرودگاه رحمت است.

براي بيان تمركز شرايط زعامت مسلمانان در آن حضرت كلماتي رساتر از اين چند جمله نيست.

اين كاخ بلند توحيد و بناي عظيم اسلام به معماري جدش پيغمبر، و دستياري و پايمردي پدرش علي و همت بلند و سخاوت جده‎اش خديجه و پرستاري‎هاي مادرش فاطمه از پيغمبر، و فداكاري و كمكهاي بيدريغ عمويش جعفر و عموي پدرش حمزه و ديگر سربازان راه توحيد و فداكاران بني هاشم، برپا شد و اينك او بعد از برادرش حسن مجتبي ـ‎عليه السّلام‎ـ ، يگانه حامي و غمخوار اسلام است.

اگر كسي كه اين قانون و اين شريعت و اين وحي و قرآن در خانه‎اش نازل شده، از اسلام حمايت نكند، يقيناً ديگران حمايت نخواهند كرد.

اين چند جمله كوتاه و پر معنا، مسؤوليت سنگيني را كه حسين در برابر اسلام و قرآن داشت، و برنامه‎اي را كه بايد در حوادث و پيشامدها اجرا نمايد روشن مي‎سازد، و بطور مستدل و قاطع اثبات مي‎كند كه حسين نمي‎تواند نسبت به اوضاع و احوالي كه در عالم اسلام جلو آمده بي اعتنا باشد.

حسين بايد نسبت به حكومت يزيد وظيفه‎اي را كه اگر جدش پيغمبر بود انجام مي‎داد، انجام دهد. آيا پيغمبر با زمامداري مثل يزيد روي موافق نشان مي‎داد؟ آيا پيغمبر در برابر اينكه دستگاه خلافت و جانشيني او اينگونه مسخره شود سكوت مي‎كرد؟

آيا اين بود آن اجتماع مترقي و ملكوتي كه پيامبر اسلام تأسيس آن را در تحت لواي توحيد و عدالت و آزادي واقعي به بشريت پيشنهاد داد كه يزيد و ابن زيادها بر مردم مسلط شوند و حدود و قوانين و احكام شرع پايمال شود؟

اين همان پيغمبر بود كه گفت: اگر آفتاب را در دست راستم، و ماه رادر دست چپم گذارند دست از دعوت بر نخواهم داشت.

و اين حسين كه فرزند همان پيغمبر بود گفت: اگر در تمام دنيا محلّي براي ماندن پيدا نكنم، با يزيد بيعت نخواهم كرد.

مبدء و مقصد هر دو (پيامبر و حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ) يكي است.

اين چند جمله پر ارزش و با روح، برهان موقعيت ارجمند روحاني حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ و جامعيت تمام شرايط زمامداري، و نشاندهنده قيافه روحي، و ساختمان شخصيت معنوي، و خصال عالي اوست.

در جمله «بِنا فَتَحَ اللهُ، وَبِنا خَتَمَ» مي‎فرمايد:

باب هدايت و راهنمايي مردم را خدا به ما گشوده و به ما نيز ختم كرده است. مقصود اينست كه منصب الهي هدايت، و رهبري و زعامت همواره در خاندان ما است.

جمله ديگر :

«وَيَزيدُ فاسِقٌ فاجِرٌ شارِبُ الخَمْرِ قاتِلُ النَّفْسِ الُْمحْتَرَمةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَالْفُجُورِ».

در اين جمله، امام با كمال صراحت در استانداري مدينه كه يكي از مراكز قدرت و سلطه يزيد بود، ذمائم اخلاقي و عملي او را ـ كه در هر كس يكي از آنها وجود داشته باشد، لياقت آن كه در يك اجتماع اسلامي كدخداي يك ده يا پاسبان كوچه‎اي شود ندارد، تا چه رسد خلافت و زمام داري ـ تذكرداد.

اين اوصاف، و رذائل هر كدام يك ماده و دليل قاطع براي شرعي نبودن حكومت يزيد و حرمت بيعت با او و تمكين از زمامداري او است.

1 ـ فسق فجور و زنا و گناه.

2 ـ ميگساري.

3 ـ آدم كشي بدون مجوز شرعي.

4 ـ تجاهر به معصيت.

يكي از صفاتيكه بايد در خليفه باشد اينست كه خليفه بايد در روش، و رفتار، مظهر عدالت و تعاليم اسلام و نمونه تربيت مكتب قرآن باشد، و مانند آينه كه از شخصي كه در برابر آن بايستد حكايت مي‎كند، از اسلام حكايت كند.

غرض از تعيين خليفه و زمامدار، اجراي حدود و امر به معروف و نهي از منكر و عمل به شريعت و احكام است، پس خليفه و زمامدار بايد خودش بيش از همه به قانون و احكام عمل نمايد و حقوق اسلامي را براي همه افراد محترم شمارد.

كسي كه مي‎خواهد به حكم شريعت و قانون، زمامدار باشد، بايد رعايت و احترامش از قانون شرع از ديگران بيشتر باشد و اگر خليفه  متجاهر به فسق و نابكاري و خيانت گرديد، ضررهائي كه از ناحيه او به ملت مي‎رسد پايه بقاي ملت را متزلزل و مشرف به انهدام خواهد ساخت.

جامعه علاوه بر آنكه حق ندارد به خلاف مستبدان و نابكاران و تجاهر كنندگان به گناه رأي دهند، بايد آنها را از مناصبي كه دارند عزل كنند.

جمله سوم: «وَ مِثْلي لا يُبايِعُ مِثْلَهُ».

اين جمله، نتيجه جمله‎هائي است كه راجع به صلاحيت بي نظير و شخصيت ممتاز خود و سوابق و احوال ننگين يزيد فرمود. يعني: كسي مثل من، با اين گذشته درخشان و با مقام رهبري بحقي كه نسبت بجامعه دارد با كسي مثل يزيد بيعت نمي‎كند، زيرا بيعت با خليفه در اصطلاح مسلمين، تعهد اطاعت و انقياد است به كسي كه مركز تحقق هدفهاي عاليه اسلامي و مصدر عزت و اعتلاي مسلمين و اعلاي كلمه اسلام و حامي قرآن و آمر به معروف و ناهي از منكر، و به عبارت ديگر قائم مقام و جانشين پيغمبر باشد.

معني بيعت صحيح ابراز آمادگي در فرمانبردن از اوامر خليفه واقعي و فداكاري در راه انجام اوامر او است كه بر هر مسلمان به حكم «اَطيعُوا اللهَ، وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِي الاَْمْرِ مِنْكُمْ» واجب است و اين بيعت با مثل يزيد هر چند صورتسازي و براي دفع ضرر باشد، امضاء قانوني شدن فسق و فجور و تجاهر به منكرات و معاصي و تضييع حقوق و اتكاي به ظالمين و ستمكاران و فساق و فجار است و صدور آن از مثل حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ امكان شرعي و عرفي نداشت.

اين بيعت، تعهد همكاري در قتل مردم بيگناه، و بردن آبرو و عزّت اسلام است و ساحت مقدس حسين به اين بيعت ننگين آلوده نخواهد شد.

لذا آن حضرت اين جمله را «مِثْلي لا يُبايِعُ مِثْلَهُ» مانند يك حكم بديهي و مورد اتفاق و مسلّم همه فرمود; زيرا احدي از مسلمانان با وجدان نمي‎گفت شخصيتي مثل حسين با ناكسي مثل يزيد بيعت كند.

اين يك نتيجه مورد قبول همه بود كه حسين پس از بيان سوابق ديني و روحاني خود و پيشينه‎هاي پر ننگ يزيد آن را اعلام فرمود.

آري اگر فرضاً تمام مسلمانان به اين ذلت و پستي تن در دهند و با مثل يزيدي بيعت كنند و به زمامداري امثال او رأي دهند، حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ كه صاحب آن مكارم و فضايل و مقامات است و چشم اسلام و اسلاميان به مساعي و كوشش او در نجات دين و برنامه‎هاي قرآني دوخته است، با كسي كه مركز شرارت و قساوت و فسق و گناه است، بيعت نمي‎كند.

حساب حسين از حساب همه جدا است. او اهل بيت نبوّت و معدن رسالت و مركز آمد و شد ملائكه و محل هبوط رحمت و پس از برادرش حسن پسر منحصر بفرد دختر پيغمبر بود، به فرزدق فرمود:

«اين مردم ملازم اطاعت شيطان شده، و اطاعت خداي رحمان را ترك كرده و فساد را ظاهر و حدود را باطل نموده‎اند، شراب مي‎نوشند و اموال فقراء و مساكين را به خود اختصاص داده‎اند، و من سزاوارترين افراد هستم به قيام براي ياري دين، و عزت شرع، و جهاد در راه خدا از براي اعلاي كلمه خدا3 پس وقتي كار به اينجا كشيد كه كسي مانند يزيد بخواهد بر مسند پيغمبر بنشيند و خود را رهبر ديني و سياسي مسلمين و پيشواي عالم اسلام بداند، براي امام جز اعلام خطر و قيام اعلان شرعي نبودن حكومت، وظيفه‎اي ديگر نيست; زيرا در نظر مردم بيعت او و هر يك از بزرگان صحابه و تابعين با اين عنصر ناپاك، امضاي صحت حكومت، و ابطال حقيقت خلافت و عدول از تمام شرايط زعامت اسلامي، و جانشيني پيغمبر و القاي جامعه در ضلالت بود. اين بيعت در گردن مردان خدا مانند سلسله‎ها و زنجيرهاي عذاب است، و سنگيني و فشار آن بر روح آنان از سنگيني كوهها بيشتر است.

حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ با اين منطق قيام كرد، و بر سر اين سخن ايستاد و فرمود:

«مَا الاِْمامُ اِلاَّ الْعامِلُ بِالْكِتابِ، وَ الْقائِمُ بِالْقِسْطِ، وَ الدّائِنُ بِدينِ الْحَقِّ، وَ الْحابِسُ نَفْسَهُ عَلي ذاتِ اللهِ»4.

«امام نيست مگر آن كه به كتاب خدا حكم كند و عدل و داد بر پا كند و دين حق را منقاد باشد و خويشتن را حبس بر رضاي خدا كند».

و در روز عاشورا كه باران مصيبتها بر سرش مي‎باريد همان منطق را تكرار مي‎كرد و مي‎فرمود:

«اَما وَاللهِ لا اُجيبُهُمْ اِلي شَيء مِمّا يُريدُونَ حَتّي اَلْقَي اللهُ وَ اَنَا مُخَضَّبٌ بِدَمي5»

به خدا سوگند! به خواسته‎هاي اين مردم پاسخ موافق نمي‎دهم تا خدا را ديدار كنم، در حالي كه به خونم رنگين و خضاب باشم.



 


1 ـ بنا به نقل بعقوبي و خوارزمي صريحاً به وليد نوشته بود اگر حسين و ابن زبير از بيعت خودداري كنند، گردنشان را بزند و سرهايشان را به نزد او بفرستد (تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 15 ـ مقتل خوارزمي، ج 1، ص 180).

2 ـ سمو المعني، ص 113 و 114 ـ مقتل الحسين خوارزمي، ص 184 ف 9 و كتابهاي ديگر.

3 ـ تذكرة الخواص، ص 252.

4 ـ تاريخ طبري، ج 4، ص 262.

5 ـ سمو المعني، فيـ سمو الذات، ص 118.