2 ـ امر به معروف و نهي از منكر
(وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ اُمَّةٌ يَدْعُونَ اِلَي الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)1
در كتب معتبر تاريخ روايت شده كه حسين ـعليه السّلامـ براي برادرش محمد بن علي معروف به محمد حنفيه اين وصيت را نگاشت:
«بسم الله الرحمن الرحيم. اينست آنچه كه وصيت كرد حسين بن علي بن ابيطالب به برادرش محمد بن علي معروف به ابن الحنفيه»
«همانا حسين گواهي ميدهد به يگانگي خدا و اينكه شريكي براي او نيست و اينكه محمّد، بنده و فرستاده او است، شريعت و ديني را كه آورد به حق از جانب حق آورد، و اينكه بهشت و آتش، حق است، و قيامت خواهد آمد و شكي در آن نيست، و اينكه خدا تمام مردگان را برخواهد انگيخت».
«همانا من از براي تجاوز و طغيان و خودداري از قبول حق و براي فساد و ستم بيرون نشدم، بلكه براي اصلاح امور امت جدم محمّد ـصلّي الله عليه و آلهـ ميخواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم و بر سيره و روش جدم پيغمبر و پدرم علي بن ابيطالب ـعليه السّلامـ بروم، پس هركس بپذيرد مرا به پذيرفتن حق، پس خداوند اولي به حق است، و هر كس رد كند بر من، صبر كنم تا خدا ميان من و قوم من به حق حكم كند و خدا بهترين حكم كنندگان است اي برادر! اين وصيت من است بسوي تو
«وَما تَوْفيقي اِلاّ بِاللهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ، وَ اِلَيْهِ اُنيبُ وَالسَّلامُ عَلَيْكَ، وَ عَلي مَنِ اتَّبَعَ الْهُدي، وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ الْعَلِي الْعَظيم»2.
اين وصيت مانند كلمه توحيد مشتمل بر نفي و اثبات است.
اما در جنبه نفي. اگر چه احدي از مسلمانان در حق حسين ـعليه السّلامـ احتمال نميداد كه قصد و نيتش از اين قيام فساد، و تجاوز، و ستم يا خودداري از قبول حق باشد زيرا در طرف بيعت با يزيد حقي تصور نميشد كه كسي خودداري از آن را سرپيچي از قبول حق بشمارد.
حسين ـعليه السّلامـ كسي نبود كه مردم او را نشناسند، و بسلامت نفس و پاكي ضمير و طهارت وجدان او آگاه نباشند.
خدا او را بصريح آيه تطهير از هر رجس و آلايشي پاك گردانيده و بر طبق حديث صحيح مشهور ثقلين مصونيت، و عصمت او از خطا اعلان شده بود.
ولي براي اينكه كارگردانان حكومت; و دستگاه تبليغاتي، و قلمها و زبانهاي مزدور دولت اموي چنين تهمتي را در محافل خودشان، بآن حضرت نزنند، و ساده لوحان بي اطلاع را در شبهه نيندازند اين جمله را نوشت:
«اِنِّي لَمْ اَخْرُجْ اَشَراً وَلا بَطَراً، وَلا مُفْسِداً; وَلا ظالِماً»
من از روي خودخواهي و يا خوشگذراني و ظلم از مدينه خارج نشدم.
اما در جنبه اثبات اين جمله را فرمود:
«اِنَّما خَرَجْتَ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ في اُمَّةِ جَدّي مُحَمَّد ـصلّيالله عليه و آله وسلّمـ اُريدُ اَنْ آمَرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَنْهي عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اَسيرُ بِسيرَة جَدّي وَ اَبي عَلِي ابْنِ اَبي طالِب...».
در اين جمله حسين ـعليه السّلامـ علت قيام و برنامه كار خود را در چهار ماده اعلام كرد:
1 ـ اصلاح امور امت.
2 ـ امر به معروف.
3 ـ نهي از منكر.
4 ـ پيروي از روش جدش پيغمبر ـصلّيالله عليه و آله وسلّمـ و پدرش علي ـعليه السّلامـ.
يكي از واجبات بزرگ و فرايض مهم اسلامي كه شرعاً و عقلا اهميت آن معلوم گشته و تأكيدات فراواني نسبت به آن شده و بقاي احكام و شريعت، وابسته به آن است، امر به معروف و نهي از منكر است.
اين حكم، نمونهاي از احكام عالي و ترقي بخش اسلام است و به تمام افراد حق ميدهد كه اجراي احكام را از همه و هركس مطالبه كنند و با معصيت و خلاف قانون شرع مبارزه نمايند و يك فرد عادي را موظف و مأمور ميسازد كه در اجراي حدود و احكام و حسن جريان امور نظارت نمايد و در حقيقت اين حكم ضامن اجراي قوانين اسلام است.
عزت و آبروي مسلمانان در گرو عمل به اين حكم است و ذلت و بيچارگي آنها راجع به ترك اين واجب است.
در صدر اسلام رعايت اين حكم را مسلمانان پشتوانه حفظ حقوق خود و جلوگيري از ظلم و تجاوز ميدانستند. و كساني پيدا ميشدند كه بزرگان و زمامداران را با صراحت لهجه امر به معروف و نهي از منكر مينمودند و از اعمال و رفتارشان انتقاد ميكردند و آنها هم در مقابل عكس العمل سوئي نشان نميدادند.
بعد از پيغمبر اكرم ـصلّيالله عليه و آله وسلّمـ اگر چه خلافت از مجراي صحيح و اصيل خود منحرف شد ولي در عمل به ساير احكام اسلام و اجراي حدود، چون به زمان پيغمبر ـصلّيالله عليه و آله وسلّمـ نزديك بودند مراقبت ميكردند، و صورت برنامههاي اسلامي محفوظ و امر به معروف و نهي از منكر معمول بود، و مسلمانها اين حق و آزادي را براي خود نگاه ميداشتند و در اجراي احكام نظارت مينمودند و كسي هم به آمرين به معروف، و نهي كنندگان از منكر اعتراض نميكرد. و تا زمان خلافت عثمان كه شكل حكومت از سادگي و بي پيراگي به تدريج خارج شد و نخست معاويه و بعد ساير بني اميه از روش كسريها و قيصرها تقليد نموده و خود و اطرافيان و كسانشان را از مردم جدا و بالاتر شمرده و برادري و برابري اسلامي را ضعيف ساختند; امر به معروف و نهي از منكر نيز بواسطه عكس العملهاي شديدي كه عمّال آنها نشان ميدادنند متروك شد.
وقتي حكومت بر مجراي عدالت و سعادت جامعه سير كند از امر به معروف و نهي از منكر و انتقاد ناراحت نميشود و از آن جلوگيري نميكند; ولي حكومتي كه براساس ظلم و زور و بي احترامي به افكار و احساسات عموم و مقدسات و شعائر روي كار باشد از امر به معروف و نهي از منكر و آزادي قلم و زبان ميترسد.
بنياميه هم به اين ملاحظه اين آزاديها را از مردم گرفتند هر كس سخن حقي ميگفت، مورد شكنجه و آزار مأمورين واقع ميشد و هر كس اعتراض مينمود او را حبس يا تبعيد ميكردند، و حقوقش را قطع مينمودند يا خونش را ميريختند و يا مثل عبدالرحمن حسان غثري كه «زياد» به امر معاويه او را زنده دفن نمود3، زنده بگور ميساختند.
حتي فرد يا شخصيتي مثل ابي ذر صحابي جليل به تقاضاي معاويه به جرم امر بمعروف و نهي از منكر به امر عثمان از شام به وضع بسيار زننده و اسفناكي به مدينه اعزام و از آنجا هم چون دست از انجام وظيفه برنداشت به ربذه تبعيد شد تا در همانجا از دنيا رفت.
شايد نخستين كسي كه علناً در برابر انتقاد و امر به معروف و نهي از منكر عكس العمل و مقاومت بخرج داد عثمان بود كه تذكرات و انتقادات صحابه و سائر مسلمانان را نسبت به روش ناصواب حكومتي خود ناشنيده گرفت و مانند زمامداراني كه خود را مسؤول جامعه نميدانند رفتار كرد.
اگر عثمان به مسؤوليت خود در برابر جامعه مسلمين توجه كرده و تذكرات صحابه را در مورد عمّال خائن و ظالم و متجاهر به فسق، و زياده روي در صرف بيت المال، پذيرفته بود هم بنيان معنوي خلافت به استحكام خود باقي ميماند و هم باب آنهمه فتنهها و انقلابات به روي اجتماع مسلمين باز نميشد.
در حقيقت يورش و شورشي كه بر خليفه شد به علّت توجه نكردن او به امر به معروف و نهي از منكر و سلب آزادي منطق و انتقاد بود كه بالأخره كاسه صبر جامعه لبريز شد تا جائي كه چاره كار را منحصر به انقلاب ديدند.
پس از عثمان اگر چه در مدت خلافت علي ـعليه السّلامـ در آن قسمت از كشورهاي اسلامي كه در قلمرو خلافت آن حضرت بود، وضع زمان پيغمبر ـصلّيالله عليه و آله وسلّمـ تجديد شد، و مردم آزاد شدند، و علي ـعليه السّلامـ شخصاً امر به معروف و نهي از منكر ميفرمود و در بازارها و مجامع اين وظيفه را انجام ميداد، اما هم آن روش حكومت ديري نپائيد و هم همان تربيت شدگان مكتب بني اميه و حكومت عثمان مانع پيشرفت و تغيير وضع شدند.
بعد از شهادت علي ـعليه السّلامـ مأموران حكومت معاويه از امر به معروف و نهي از منكر بشدت جلوگيري كردند و كار به جائي رسيد كه احدي را جرأت چون و چرا در كارهاي دستگاههاي حكومتي نبود و اگر كسي حرفي ميزد به سياهچال زندانهاي زياد و ديگران ميافتاد.
به نظر ما بزرگترين سدي را كه بني اميه شكستند و بزرگترين خطري كه آن روز و در هر عصر اجتماعات اسلامي را تهديد مينمايد، آزاد نبودن امر به معروف و نهي از منكر است.
بني اميه با بستن زبانها توانستند در داخل كشور اسلام هرگونه مداخله نامشروع بنمايند; و از اين راه رژيم استبداد و خودكامگي آنها بر سر جوامع مسلمين سايه انداخت، و زمامداران ستمكار آنچه توانستند از مقام و قدرت خود سوء استفاده نموده هرگونه تحميلي را بر مردم روا داشتند و كسي نميتوانست در كار آنها چون و چرائي بكند و كار را به جائي رساندند كه به جاي امر به معروف و نهي از منكر عكس آن رايج شد، بلكه در نظر بسياري معروف، منكر و منكر، معروف گرديد.
حجر بن عدي، رشيد هجري، عمرو بن حمق و ميثم تمار با آن وضع فجيع به جرم دوستي علي ـعليه السّلامـ و امر به معروف و نهي از منكر كشته شدند.
فشار ظلم و زور سرنيزه و شمشير بطوري مردم را در وحشت و بيم انداخت كه بعد از شهادت حضرت مجتبي ـعليه السّلامـ بزرگان صحابه جرأت آنكه منكري را انكار و بر خلاف سياست بني اميه سخن بگويند نداشتند و جامعه مسلمانان در يك سكوت مرگبار و خفقان عجيب فرو رفت.
در چنين محيط پر از ارعاب و در زير سر نيزهها و شمشيرهائي كه خون هزاران بيگناه از آن ميچكيد، معاويه زمينه ولايتعهدي يزيد را فراهم كرد و به سربازان جلاد و دژخيمان آدم كش مأموريت داد هر كس مخالفت كند بي درنگ گردنش را بزنند و در حجاز كه پايتخت واقعي اسلام و مقرّ خاندان پيغمبر ـصلّي الله عليه و آلهـ ، و سائر زعماء و اهل حل و عقد بود، ولايتعهدي يزيد را اعلام كرد و شخصيتهاي درجه اول ديني و سياسي را به دروغ به موافقت با اين بيعت شوم، متهم ساخت.
تشريح وضع اسف بار و رقت انگيزي كه مسلمانان در اثر ترك امر به معروف و نهي از منكر و همكاري نكردن با امثال ابيذر، مقداد، حجر و عمار به آن مبتلا شدند، بطور وضوح واقعاً دشوار است.
مُنكَر از اين بالاتر چيست كه اميرالمؤمنين ـعليه السّلامـ را كه به منزله نفس نفيس پيغمبر ـصلّيالله عليه و آله وسلّمـ و پسر عم و داماد و وصي آن حضرت، و اول مجاهد و حامي اسلام و اعلم و ازهد و اعدل و اتقي و اعبد امت بود، در بالاي منابري كه به همّت و جانبازي خود علي بر پا شده بود، سبّ كنند و كسي جرأت نهي از اين منكر عظيم را نداشته باشد.
منكر از اين بزرگتر كدام است كه به فرمان يزيد سه روز مدينه را قتل عام كنند و مال و عرض و ناموس مسلمين بر سربازان حكومت مباح گردد.
آري وقتي امر به معروف و نهي از منكر ترك شده و جامعه به قدرتهاي فردي تسليم گرديد و خود را به آنها فروخت، نتيجه همين ميشود كه در حكومت بني اميه به آن گرفتار شدند. رجال و صلحا و طرفداران مصالح عامه كشته يا زنداني ميشوند. اموال بيت المال صرف عياشي و هرزگي ميگردد، حتي به ناموس افراد تجاوز، و احكام و حدود تعطيل، و شعائر اسلام را تحقير مينمايند، و كنيزكان و زنها را به كارهاي مختص به مردها ميگمارند، و وليد كنيز خودش را با حال جنابت به مسجد ميفرستد تا بر مردها امامت كند و فرماندار كوفه با حال مستي به مسجد ميرود، و زنا و بي عفتي رايج ميشود.
تمام اين مفاسد از مركز حكومت سرچشمه ميگرفت، و منتهي به يك شخص ميشد كه به نام خليفه و زمامدار، همه قدرتها را قبضه كرده، آزاديها را از بين برده و مردم را از حقوق اجتماعي و ديني محروم ساخته بود.
غرض ما اكنون شرح مفاسد حكومت بنياميه و انتقاد از آن نيست. غرض اينست كه بني اميه رل تجاوز و ستم را به دست گرفتند و دانستند كه اگر بخواهند آزادانه به حكومت ظلم و وحشت خود ادامه دهند و مقاصد پليد خود را اجرا نمايند بايد اين آزادي انتقاد را كه اسلام به جامعه داده، بگيرند.
هر تشكيلات و سازماني در صورتي ميتواند باقي بماند كه نقطه ضعف و محل انتقادي در آن نباشد و يا اگر نقطه ضعفي دارد از انتقاد نهراسد و انتقادات بجا را بپذيرد ولي اگر اينطور نشد ناچار بايد دهن انتقاد كنندگان را با پول و زور ببندد، و اين كاري بود كه معاويه و حكومت اموي انجام داد.
معلوم است وقتي نهي از منكر آزاد نباشد، محيط براي كسانيكه از انتقاد وحشت دارند آماده ميشود، به هر طرف بخواهند حمله ميكنند و هر جنايت و عمل شنيعي را مرتكب ميشوند و به هر كجا خواستند جامعه را ميبرند و پول پرستان و كساني كه دين و شرف خود را به آنها به طمع منافع مادّي فروختهاند نيز آنها را مدح ميكنند و اعمال زشت و رفتارشان را در مجامع و محافل و بر كرسيهاي نطق و خطابه، به رخ مردم ميكشند و آنها را مصلح و غمخوار جامعه معرفي ميكنند.
حسين ـعليه السّلامـ كه ناظر اين اوضاع ناهنجار اجتماعي و سياسي مسلمين بود علاوه بر آنكه مانند يك فرد از مسلمانان تكليف داشت امر به معروف و نهي از منكر نمايد، از نظر مقام و موقعيت و محبوبيت خاصي كه در بين مسلمين داشت، تكليفش سنگينتر بود.
چشم همه مسلمين به آن حضرت كه به رهبري معنوي و اسلامي مسلّم بود، دوخته شده و اكثريت مردم پيش خود ميگفتند در صورتي كه حسين ـعليه السّلامـ در برابر اين اوضاع، مصلحت را در سكوت بداند تكليف ديگران معلوم است; زيرا كسي از حسين ـعليه السّلامـ بيناتر به اوضاع و داناتر به احكام نيست. چه كس از حسين سزاوارتر به مبارزه با اين همه منكرات بود؟
حسين ـعليه السّلامـ وظيفه داشت و مكلف بود كه براي نهي از منكر بپا خيزد و عالم اسلام را بيدار كند و با بذل جان خود و يارانش بزرگترين ضربت كاري را بر پيكر نحس و نجس حكومت بني اميه وارد سازد.
حسين بشدت مسؤوليتي را كه داشت احساس ميكرد و در ضمن خطبهها و بياناتي كه ميكرد، اين مسؤوليت بزرگ را براي مردم شرح ميداد.
از جمله به نقل ابي مخنف از عقبة بن ابي عيزار، در بيضه4، اين خطبه را براي اصحاب خويش و سپاه حرّ خواند، بعداز حمد و ثناي خدا فرمود:
«اَيُّهَا النّاسُ اِنَّ رَسُولَ الله ـصلّيالله عليه و آله وسلّمـ قالَ: مَنْ رَأي سُلْطاناً جائِراً مُسْتَحِلاًّ لِحُرُمِ الله ناكِثاً بِعَهْدِ الله، مُخالِفاً لِسُنُّةِ رَسُولِ اللهِ يَعْمَلُ في عِبادِ اللهِ بِالاِْثْمِ، وَ الْعُدْوانِ فَلَمْ يُغَيِّرْ عَلَيْهِ بِفِعْل، وَلا قَوْل كانَ حَقّاً عَلَي اللهِ اَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ اَلا وَاِنَّ هؤُلاءِ قَدْلَزِمُوا طاعَةَ الشَّيْطانِ، وَتَرَكُوا طاعَةَ الرَّحْمنِ، وَ اَظْهَرُوا الْفَسادَ، وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَاسْتَأْثَرُوا بِالفَيءِ، وَ اَحَلُّوا حَلالَ
الله، وَ حَرَّمُوا حَلالَهُ، وَ اَنَا اَحَقُّ مَنْ غَيَّرَ...»5.
در اين خطبه امام ـعليه السّلامـ مسؤوليت شديد مسلمانان را در برابر آنهمه منكرات و علت قيام خويش را اعلام كرد، فرمود: اي مردم! رسول خدا ـصلّيالله عليه و آله وسلّمـ فرمود: هركس ببيند سلطان ستمكاري را ـ كه حرامهاي خدا را حلال قرار دهد، و عهد خدا را بشكند، و مخالف سنت پيغمبر ـصلّيالله عليه و آله وسلّمـ باشد و در ميان بندگان خدا به گناه و ستم، كار كند ـ ولي او در برابر اين سلطان، با كار و يا با گفتارش مبارزه نكند، سزاوار است بر خدا كه او را در جايگاهي كه براي عذاب سلطان مقرر شده وارد سازد. آگاه باشيد كه اين مردم ملازم اطاعت شيطان شده واطاعت خدا را ترك كرده و فساد را آشكار و حدود را تعطيل، و فيء و بيت المال را به خود اختصاص داده و حلال خدا را حرام، و حرام او را حلال ساختهاند، و من سزاوارتر كس هستم كه بر آنان انكار كند6شرايط امر به معروف اگر كسي بگويد در چنان وضعي كه براي حسين ـعليه السّلامـ پيش آمده بود شرايط وجوب امر به معروف موجود نبود; زيرا از جمله شرايط آن احتمال تأثير است كه معلوم بود يزيد و پيروانش نه از7 حكومت كنار ميروند و نه از روش خود دست بر ميدارند، و شرط ديگر آن نيز امن از ضرر است كه آن هم موجود نبود.
پاسخ اينست كه:
1 ـ ما شرايط احكام و خصوصيات و فروع آن را بايد از حسين ـعليه السّلامـ استفاده كنيم و استوارتر دليل بر جواز شرعي هر عمل اينست كه حسين ـعليه السّلامـ آن را انجام داده باشد، و به عبارت ديگر: گفتار و رفتار آن حضرت از ادلّه احكام شرعيه است.
پس فرضاً اگر دليلي كه دلالت بر اشتراط امر به معروف به احتمال تأثير و امن از ضرر دارد، به عموم يا اطلاق شامل اين مورد هم بشود، همان اقدام حسين ـعليه السلامـ مخصِّص يا مقيِّد آن خواهد بود، و ميفهميم كه در اين مورد دو شرط نام برده در وجوب دخالت ندارد و بايد امر به معروف و نهي از منكر نمود هرچند احتمال تأثير داده نشود و معرض ترتب ضرر هم باشد.
2 ـ مسلم نيست كه شرعاً در هر مورد، وجوب امر به معروف و نهي از منكر، مشروط به امن از ضرر باشد بلكه ميتوان گفت در بعضي موارد عكس آن ثابت است و بايد اهميت مصلحت امر به معروف و نهي از منكر را با ضرر و مفسدهاي كه از آن متوجه ميشود سنجيد، اگر مصلحت آن اهّم و شرعاً لازم الاستيفا باشد، مثل بقاي دين، تحمل ضرر لازم و ترك امر به معروف جايز نيست.
به بيان ديگر: فرق است بين امر به معروف و نهي از منكرهاي عادي و معمولي كه غرض بازداري اشخاص از معصيت و مخالفت، و واداري آنها به اطاعت و انجام وظيفه است، و بين امر به معروف و نهي از منكري كه جنبه عمومي و كلي داشته و احياي دين، بقاي احكام و شعائر به آن وابسته باشد و ترك آن موجب خسارتها و مصائب جبران ناپذير و قوّت كفار و تسلط آنان بر مسلمانان شود، مثل آنكه در عصر حكومت يزيد مليّت جامعه اسلام در خطر تغيير و تبديل به مليّت كفر واقع شده بود و اوضاع و احوال نشان ميداد كه عنقريب دين از اثر و رسميت افتاده و فاتحه اسلام خوانده ميشود. در صورت اول امر به معروف و نهي از منكر مشروط به امن از ضرر است و در صورت دوم وجوب، مشروط به امن از ضرر نيست و بايد با احتمال تأثير و عدم ترتب مفسده بزرگتر، دين را ياري كرد و خطر را از اسلام دفع نمود اگر چه به فدا كردن مال و جان برسد.
3 ـ احتمال تأثير بر دو نوع است: گاهي شخصي را كه اكنون آماده يا مشغول معصيتي است ميخواهيم نهي از آن منكر كنيم اگر احتمال تأثير ندهيم، نهي از منكر واجب نيست و گاهي نهي از منكر مينمائيم و بالفعل احتمال تأثير نميدهيم ولي ميدانيم در آينده مؤثر واقع ميشود در اين صورت نهي از منكر واجب، و با صورت احتمال تأثير فعلي فرق ندارد.
مثل آنكه احتمال بدهيم اگر با فرق ضاله يا مؤسسات فساد مبارزه كنيم و معايب و مفاسد و مقاصد سوء آنها را به گوش مردم برسانيم و اعلام خطر كنيم پس از مدتي دستگاهشان بيمشتري و بر چيده ميشود يا اثر آنها در فساد اجتماع كمتر و يا حداقل از گسترش بيشتر تبليغات و فسادشان جلوگيري به عمل ميآيد و اگر كارگردانان آنها دست از خيانت برندارند در اثر نهي از منكر تبليغات سوء آنها باعث گمراهي نخواهد گشت، در اين مورد امر به معروف و نهي از منكر با احتمال تأثير آن در آينده، واجب است.
در دنياي معاصر هم بيشتر مللي كه توانستهاند بندهاي اسارت خويش را پاره كنند و به آزادي و استقلال برسند براي مبارزه همين راه را انتخاب كردند، با فداكاري و تحمل ناملائمات و دشواريها و متاعب و تهييج احساسات، دشمنان خود را در افكار محكوم و پايههاي تسلط و نفوذ آنان را متزلزل و بتدريج ساقط ميسازند و در اين مبارزات آن افرادي كه پرچم به دست گرفتند پيروز شدند و خونهايشان بهاي آزادي جامعه و برافتادن نفوذ بيگانه است، و اين پيكار را اگر چه نتيجهاش در آينده ظاهر ميشود، موفقيت آميز و افتخار ميشمارند; زيرا غرض رياست و حكومت نيست بلكه هدف اصلاح و نجات جمعيت است.
مردان خدا نيز براي هدفهاي عالي انساني و الهي خود، گاهي چنين مبارزاتي دارند. يعني با اينكه ميدانند دشمنان خدا خونشان را ميريزند و سرشان را بالاي نيزه ميكنند ولي بازهم براي نجات اسلام و توحيد، پيكار و جهاد مينمايد تا عكس العمل قيام آنها بتدريج مردم را بيدار، و مسير تاريخ را عوض كند.
حسين ـعليه السّلامـ با وضعي كه پيش آمده بود، و احكام قرآن و موجوديت اسلام را شديدترين خطرات تهديد ميكرد، و آينده اسلام تاريك و مبهم، بلكه معلوم بود كه عنقريب خورشيد نوراني اسلام غروب، و دوران شرك و جاهليت بازگشت خواهد كرد، نميتوانست با در نظر گرفتن احتمال يا قطع به ضرر، دست روي دست بگذاررد و در خانه بنشيند و ناظر اين مصيبات براي عالم اسلام شود.
حسين ـعليه السّلامـ كاملا از خطري كه متوجه دين شده بود آگاه بود لذا در همان آغاز كار كه مروان در مدينه به آن حضرت توصيه كرد كه با يزيد بيعت كند، و باصطلاح او محترم و با خاطري آسوده زندگي نمايد; فرمود:
«اِنّا للهِِ، وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ وَ عَلَي الاِْسْلامِ السَّلامُ اِذْ قَدْ بُلِيَتِ الاُْمَّةُ بِراع مِثْلِ يَزيدَ».
پس از استرجاع فرمود: بايد با اسلام وداع كرد; زيرا امت به راعي و شباني مانند يزيد مبتلا شده، يعني وقتي يزيد زمامدار مسلمين شود معلوم است كه اسلام به چه سرنوشتي گرفتار ميشود آنجا كه يزيد است اسلام نيست، و آنجا كه اسلام است يزيد نيست.
در مقابل چنين خطر و منكري حسين ـعليه السّلامـ بايد بپا خيزد، و دفاع كند و سنگر اسلام را خالي نگذارد هرچند خودش و عزيزانش را بكشند، و خواهرن و دخترانش را اسير كنند; زيرا حسين بقاي اسلام و بقاي احكام اسلام را از بقاي خودش مهمتر ميدانست، پس جان خود را فداي اسلام كرد.
شرط احتمال تاثير هم موجود بود بلكه حسين ـعليه السّلامـ يقين به تأثير داشت و ميدانست كه نهضت و قيام او، اسلام را حفظ ميكند و حركت او ضامن بقاي دين خواهد بود، ميدانست كه اگر بني اميه او را ـ نبيره پيغمبر و مركزي تحقق آمال معنوي و اسلامي مردم، و شريفترين و گراميترين خلق و محبوبترين افراد در قلوب جامعه است ـ بكشند ديگر قدرتشان درهم شكسته ميشود، و چنان سيل خشم و نفرت مردم به سويشان سرازير ميشود كه حال هجوم به اسلام در آنها از ميان ميرود، و بايد موقعيت دفاعي به خود بگيرند تا بتوانند چند صباحي پايههاي لرزان حكومت كثيف خود را از سقوط نگاه دارند.
ميدانست كه شهادت او و اسارت اهل بيت ماهيّت بنياميّه و عداوتهاي آنها را با اسلام و شخص پيغمبر آشكار ميسازد و عكس العمل قتل او ريشههاي اسلام را در دلها استوار كرده و حسّ تمرد و سرپيچي از اوامر امويين را در همه ايجاد مينمايد و احساسات اسلامي و شعور ديني مردم را بيدار و زنده ميكند.
ميدانست كه وقتي بنياميه او را كشتند،مردم دستگاه خلافت و حكومت را در مسير خلاف مصالح اسلام و مسلمين ميدانند و آن را نماينده افكار جامعههاي مسلمان نميشناسند و معلوم است حكومتي كه دشمن دين و خاندان رسالت شناخته شد، هرچند مدت كوتاهي بر ظاهر مردم فرمانروائي كند، نخواهد توانست با سوء استفاده از مسند رهبري اسلامي جامعه را گمراه و انديشهها را منحرف سازد.
فاجعه كربلا دنياي اسلام را تكان داد و مثل آن بود كه شخص پيغمبر شهيد شده باشد، و در تمام شهرها احساسات خشم آگين مردم نسبت به بنياميه به جوش آمد و انقلابات ضدّ امويين يكي پس از ديگري شروع شد تا آن حكومتي كه به اسم اسلام، از شرك و كفر ترويج ميكرد ساقط شد و آن خونهاي پاكي كه از اهل بيت ريخته شد بهاي نجات اسلام و شور و هيجان ديني مردم عليه بني اميّه بود.
پس معلوم شد كه امر به معروف و نهي از منكر حسين ـعليه السّلامـ از نظر قواعد عمومي و فقهي نيز لازم و از واجبات بوده است و حسين ـعليه السّلامـ در راه اداي اين تكليف از جان خود و عزيزترين و لايقترين جوانان و برادران و ياران چشم پوشيد و همه را فداي مقاصد بزرگ و عالي اسلامي كرد، و با اينكه سيل مصيبات به سوي او هجوم آورد ثابت و پايدار ايستادگي كرد، و از دين و هدف خود دفاع نمود.
و با آنكه اطفالش را در شدت زحمت تشنگي ميديد، و كودكانش را برابر چشمش به فجيعترين وضعي كشتند، به قدر يك سرسوزن از برنامه كار و اداي وظيفه منحرف نشد.
آري قيام حسين امر به معروف و نهي از منكر بود. مبارزه با ظلم و ستم و كفر و ارتجاع واقعي بود.
اما تاريخ امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه با ظلم و كفر نشان نميدهد كه يك نفر مانند حسين ـعليه السّلامـ را با زن و بچه و عائله انبوه، لشكري ستمگر، احاطه كرده باشد و خواهران و دخترانش را در معرض اسيري مشاهده كند، و بيش از هفتاد زخم شمشير و نيزه از دشمن خورده باشد و در عين حال عزت و كرامت نفس خود را حفظ كرده و به دين و وظيفه خود وفادار مانده باشد.
اين حسين بود كه در راه امر به معروف و نهي از منكر چنان قوت قلب و شجاعتي در روز عاشورا اظهار كرد كه از عهده آنهمه امتحانات بزرگ برآمد و در بين شهداي راه حق، رتبه اول را حائز شد.
اين حسين بود كه پي در پي علاوه بر آن زخمهائي كه به جسمش ميرسيد، مصيباتي از داغ جوانان و شهادت برادران و برادرزادگان، و طفل شيرخوار كه هر كدام شجاعترين افراد را از پا در ميآورد و ناچار به تسليم ميسازد، بر او وارد ميشد و روح پر از ايمان و دل لبريز از صبر و يقين او را متزلزل نميكرد.
اين حسين بود كه در اداي وظيفه نهي از منكر، با اينهمه شدائد و سختيها عذري نياورد و براي ترك آن بهانه جوئي نكرد و مصداق اين حديث مشهور نبوي گرديد:
«سَيِّدُ الشُّهَداءِ عَمّي حَمْزَةُ وَ رَجُلٌ قامَ اِلي اِمام جائِر فَاَمَرَهُ وَ نَهاهُ فَقَتَلَهُ»
سرور شهيدان، عموي من حمزه است و نيز آن مردي است كه عليه پيشوايي ستمگر قيام كند و او را امر به معروف و نهي از منكر نموده و سپس به دست آن ظالم كشته شود».
1 ـ سوره آل عمران، آيه 104 .
2 ـ نفس المهموم، ف 9، ص 38. سمو المعني، ص 112 جمله «السلام عليك» تا آخر وصيت از مقتل خوارزمي ص 189 نقل شده است.
3 ـ المجالس الحسينية ص 143.
(*)يكي از محلهايي كه امام در مسير حركتشان به كربلاء براي استراحت در آنجا توقف كردند و فرصتي پيش آمد كه امام براي بار دوّم با سپاهيان حرّ سخن بگويد.
5 ـ تاريخ طبري، ج 4، ص 34. كامل ابن اثير، ج 3، ص 280 ـ قمقام، ص 353.
6 ـ اگر كسي بخواهد بيش از اين به اهميت امر به معروف و نهي از منكر و نكوهش مسامحه در آن از نظر حسين ـعليه السّلامـ آگاه شود، به خطبهاي كه حسن بن علي بن شعبه حراني (قدّس سرّه) در تحف العقول (ص 168 تا 170 ط نجف اشرف) از آن حضرت روايت كرده است مراجعه نمايد - اينك ترجمه بعضي از قسمتهاي اين خطبه بطور نقل بمعنا و مضمون:
اي مردم! عبرت بگيريد به آنچه خدا اولياي خود را به آن اندرز داده، و آن نكوهش احبار يهود و نصاري است كه فرمود: «لَوْلا يَنْهيهُمُ الرَبّانِيُّونَ وَالاَْحْبارِ عَنْ قَوْلِهِمُ الاِْثْمْ» و فرمود: «لُعِنَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ بَني اِسْرائِيلَ عَلي لِسانِ داوُدَ وَ عيسَي بْنِ مَرْيَمَ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَكانُوا يَعْتَدُونَ كانُوا لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنْكَر فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ».
خدا بر آنها عيب گرفت براي آنكه از ستمگران، كردار زشت و فساد ميديدند و آنان را براي منافعي كه از آنها ميبردند و بيمي كه داشتند، نهي از منكر نميكردند و حال آنكه خدا ميفرمايد: از مردم نترسيد و از من بترسيد و فرموده است: مؤمنين و مؤمنات اولياي يكديگرند امر به معروف و نهي از منكر ميكنند.
خدا به اين علّت، نخست امر به معروف و نهي از منكر را نام برد كه اگر اين فريضه بر پا شود، تمام واجبات آسان و دشوار، برپا ميشوند; زيرا امر به معروف و نهي از منكر دعوت به اسلام و رد مظالم و مخالفت با ستمكاران است. با آن فيء و غنيمتها تقسيم و صدقات از موارد معينه گرفته و بجا و بمورد به مصرف ميرسد.
شما اي گروهي كه به دانش مشهور و به نيكوكاري مذكور و به خير خواهي مردم معروفيد! خدا در دل مردم مهابت و احترام شما را قرار داده است. آيا نيست كه به اين همه عزت و بزرگي نايل شدهايد، براي اين كه در قيام به حق خدا، به شما چشم داشت دارند با آنكه شما در بيشتر حقوق خدا كوتاهي ميكنيد! شما نه مالي بذل نمودهايد و نه مردمي هستيد كه در راه خدا فداكاري كرده باشيد، و نه با كسان و نزديكان خود (كه دشمن خدايند) دشمني كردهايد، با اين حال تمناي بهشت خدا و همجواري با پيغمبران خدا و امان از عذاب او را داريد! من از آن ميترسم كه برخلاف اين آرزو به عقابي از عقابهاي خدا گرفتار شويد براي اينكه شما از مقام خود سوء استفاده ميكنيد.
نه در مقام و منزلتي كه داريد به وظيفه خود رفتار ميكنيد و نه كساني را كه انجام وظيفه مينمايند ياري ميكنيد. شمائيد كه اگر بر اذيت شكيبائي كرده و در راه خدا متحمل مؤونه (خرج و زحمت) شديد، مرجع و مصدر امور ميگشتيد، ولي ظلمه را بر منزلت خود تمكين داديد و امور الهي را به آنها واگذاشتيد تا آنها به شبهات و شهوات خود رفتار نمايند، شما با ترس از مرگ و راضي شدن به اين زندگي فاني، آنها را بر خود مسلط نموده و ضعيفان را به دست بيداد آنها سپرديد پس گروهي به قهر و استعباد آنان گرفتار و گروه ديگر براي ضعف امور معيشت مغلوب شدهاند. آنان موافق هواها و دل خواه خود رفتار مينمايند و به اشرار اقتدا كرده و به خداي جبار گستاخ شدهاند. بر منبر هر شهري سخنگوئي زشت گو (مانند آنان كه به امير المؤمنين ـعليه السّلامـ ناسزا ميگفتند) گذاردهاند.
عجبا و چگونه تعجب نكنم و حال آن كه روي زمين را خيانتكاران و عمال نامهربان گرفتهاند خدا حاكم و قاضي است در آنچه در آن نزاع داريم.
خدايا! تو ميداني آنچه از ما صادر شده نه براي رغبت و طمع در سلطنت است و نه براي داد گرفتن از دشمن، بلكه ميخواهيم معالم دين تو را آشكار كرده و در شهرهاي تو اصلاح را اظهار كنيم، ميخواهيم ستمديدگان در ضمان امان قرار گرفته و سنن و فرائض و احكام تو معمول شود پس شما (اي مردم) اگر ما را ياري نكنيد و انصاف ما را ندهيد ستمكاران بر شما چيره گردند و در خاموش كردن نور پيغمبر شما ـصلي الله عليه و آلهـ اقدام مينمايند، وَ حَسْبُنَا الله عَلَيْهِ تَوَكَّلْنا وَ اِلَيْهِ اَنَبْنا وَ اِلَيْهِ الْمَصيرُ.