The holy Prophet(SAW):The world will not come to an end until a man from my family (ahl al-bayt), who will be called al-Mahdi, emerges to rule upon my community.(Bihar al-anwar,V51,P75)

بني‎اميّه

چنانچه قلقشندي مي‎گويد1 بني‎اميّه نام چند بطن از عرب است كه يكي از آنها همين بني‎اميّه معروف مي‎باشد كه بطني از قريش شمرده شده‎اند به اين نسب (بني‎اميّه بن عبد شمس بن عبد مناف).

بني‎اميّه در ميزان اخلاق

بني‎اميّه از نظر اخلاق بي‎مايه و فاقد ارزش بودند، در جاهليت و اسلام به حبّ دنيا و شهوات و التذاذ جنسي، افراط در خوشگذراني و تجمل و پرخوري و ناز پروري، سور پرستي، كاخ نشيني و عصبيت فاميلي موصوف و معروف بودند.

عقّاد در كتاب «معاوية بن ابي سفيان فيـ الميزان» در فصل «خليقه اموية» با شواهد تاريخي ثابت كرده كه بني‎اميّه در اين اوصاف ممتاز بوده و به نظر او ـ با اينكه خود از اهل سنت است ـ عثمان و عمر بن عبدالعزيز نيز از اين ميزان خارج نبوده‎اند.

نسب بني‎اميّه

در نسب بني‎اميّه و پاره‎اي از افراد مشهورشان سخن بسيار است. آنچه كه در ردّ نسبت بني اميّه به قريش گفته شده، اينست كه: اميّه بنده‎اي رومي بود، عبد شمس او را خريد و به رسم عرب در جاهليت او را پسر خود خواند و استشهاد مي‎كنند به كلام امير المؤمنين ـ‎عليه السّلام‎ـ در يكي از نامه‎هايش به معاويه كه فرمود:

«لَيْسَ اُمَيَّةُ كَهاشِم، وَلا حَرْبٌ كَعَبْدِ الْمُطَّلِب، وَلا اَبُوسُفْيانُ كَاَبي طالِب، وَلاَ الْمُهاجِرُ كَالطَليقِ، وَلاَ الصَّريحُ كَاللَصِيق»

نه اميّه با هاشم قابل قياس است و نه حرب با عبدالمطلب و نه ابوسفيان با ابوطالب و نه كسي كه (در راه خدا) هجرت كرده با كسي كه با اسلام جنگيده و بعد از اسارت آزاد شده; و نه كسي كه نسبش صريح و روشن است با كسي كه نسبش معلوم نيست و به قبيله‎اي چسبانده شده، قابل مقايسه است!.

به تصريح دانشمنداني مانند محمد عبده مصري در شرح نهج البلاغه، صريح، كسي را گويند كه صحيح النسب باشد، و لصيق، كسي است كه بيگانه باشد و او را به فاميل و قبيله‎اي چسبانده باشند و اميّه مرد بدنامي بود كه متعرض زنان مي‎شد، و به فحشاء و زنا معروف بود، و همانكس است كه بعد از محكوميت به ده سال جلاء وطن و ترك مكه، به شام رفت و در آنجا ده سال ماند، و در آنجا با زن يهوديه شوهرداري زنا كرد و آن زن در فراش شوهرش كه يهودي بود پسري آورد و اميّه او را به خود ملحق كرد و ذكوان ناميد و به ابي عمرومكني ساخت و زن خودش را در زندگي خودش به او داد، و اين ذكوان پدر ابي معيط و جدّ عقبه پدر وليد بن عقبه برادر مادري عثمان است2.

نفيل بن عبدالعزي در محاكمه عبدالمطلب با حرب پسر اميّه و جدّ معاويه به حرب گفت:

اَبُوكَ مُعاهِرٌ وَ اَبُوهُ عَفُّ *** وَ ذادَ الْفِيلَ عَنْ بَلَد حَرام

يعني: پدر تو اميّه مرد زنا كاري بود و پدر عبدالمطلب پاكدامن و عفيف و بود عبدالمطلب فيل را از بلد حرام دفع كرد3.

بني‎اميّه در قرآن و حديث

در كتب تفسير و حديث بطرق اهل سنت روايات متعدد از حضرت امام حسن و امام حسين ـ عليهما السّلام ـ و يعلي بن مره; ابن عمرو و سعيد بن مسيب روايت شده كه رسول اعظم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در خواب ديد بني‎اميّه يكي از پس ديگري چون بوزينگان به منبرش بر مي‎جهند. پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ غمناك شد، و پس از آن ديگر كسي او را خندان نديد.

خدا اين آيه را از سوره بني اسرائيل (آيه 60) نازل فرمود:

(وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتي اَرَيْناكَ اِلاّ فِتْنَةً لِلنّاسِ، وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما يَزيدُهُمْ اِلاّ طُغْياناً كَبيراً)4

و نيز نازل شد:

(اِنّا اَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ...)

و سوره قدر نيز نازل گرديد5.

ابن عساكر از ابي ذر روايت كرده كه پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: وقتي بني اميّه به چهل تن برسند بندگان خدا را به غلامي و كنيزي مي‎گيرند و مال خدا را در اموال خود وارد سازند و كتاب خدا را بكار نبندند6.

ابن منده و ابو نعيم از عمران بن جابر يماني و ابن قامع از سالم حضرمي از پيغمبر ـ‎صلّي‎الله عليه و آله وسلّم‎ـ روايت كرده‎اند كه فرمود:

«وَيْلٌ لِبَني اُمَيَّةَ وَيْلٌ لِبَني اُمَيَّةَ»7.

ابن مردويه از علي ـ‎عليه السّلام‎ـ روايت كرده كه فرمود: در سوره محمّد ـ‎صلّي‎الله عليه و آله وسلّم‎ـ آيه‎اي در شأن ما و آيه‎اي در شأن بني اميه است

«اِقْرَأ السُورَةَ مِنْ اَوَّلِها اِلي آخِرِها»

سوره را از اول تا به آخر بخوان8.

و اما روايات در مذمت بني اميه و اينكه آنها آفت دين و آفت اين امت و دشمن پيغمبر ـ‎صلّي‎الله عليه و آله وسلّم‎ـ و شجره ملعونه هستند بسيار است9.

بني الحكم

جبير بن مطعم از پدرش روايت كرده كه خدمت پيغمبر ـ‎صلّي‎الله عليه و آله وسلّم‎ـ بوديم حكم بن ابي العاصي عبور كرد، فرمود:

«وَيْلٌ لاُِمَّتي مِمّا في صُلْبِ هذا»10.

يك تيره از بني‎اميه، بني الحكم و بني‎مروان هستند. حكم عموي عثمان و عموزاده ابي‎سفيان بود و شغلش در جاهليت اخته كردن گوسفندان بود11، و همانكسي است كه به روايت عايشه، پيغمبر ـ‎صلّي‎الله عليه و آله وسلّم‎ـ به او و پدرش كه جدّ عثمان بود فرمود: شما شجره ملعونه هستيد12 و همان كسي است كه همسايه رسول خدا و در اذيت به آن حضرت شدت و اصرار داشت13 ابن حجر و سيد احمد زيني و ابن اثير روايت كرده‎اند كه پيغمبر ـ‎صلّي‎الله عليه و آله وسلّم‎ـ او و فرزندانش را لعن كرد14.

و در كنز العمال در حديثي از پيغمبر روايت كرده كه حكم را لعن كرد و فرمود: اين مخالفت كتاب خدا و سنت پيغمبر خواهد كرد، و از صلبش دودي برآيد كه به آسمان برسد، بعضي از مردم گفتند: او كمتر و ذليل‎تر از اين است! فرمود: بلي و بعضي شما در آن وقت پيرو او مي‎شويد!»15.

حكم بعد از اينكه به مدينه آمد و به ظاهر اسلام اختيار كرد نفاق پيشه ساخت و يك منافق تمام عيار بود، دست از اذيت و گستاخي نسبت به رسول خدا برنداشت پشت سر آن حضرت مي‎رفت و هنگام نماز، پشت سر آن سرور مي‎ايستاد و با ابرو و چشم و بيني و دهان و انگشتان به آن حضرت اشاره مي‎كرد و جسارتها و بي‎ادبيهاي ديگر كه در كتابهاي سيره و تاريخ، ذكر شده از او صادر مي‎شد. پيغمبر اعظم ـ‎صلّي‎الله عليه و آله وسلّم‎ـ در حقش نفرين كرد و او به ارتعاش بدن مبتلا شد ولي دست از سوء رفتار بر نمي‎داشت، و پيغمبر چنانچه خلق و خوي مباركش بود با او و ساير منافقين به حلم و بردباري رفتار مي‎كرد و به خاطر همان اسلام صوري با آنها مدارا مي‎فرمود، مع ذلك بيحيائي را از حد گذرانيد، لذا چون توقفش در مدينه سبب فتنه و فساد بود پيغمبر ـ‎صلّي‎الله عليه و آله وسلّم‎ـ او و فرزندانش را به طائف فرستاد.

بعد از رحلت پيغمبر ـ‎صلّي‎الله عليه و آله وسلّم‎ـ عثمان نزد ابي بكر شفاعت كرد تا اجازه دهد به مدينه برگردد، پذيرفته نشد بعد از او، از عمردرخواست  كرد او نيز نپذيرفت، اما وقتي خودش حكومت يافت برخلاف دستور و عمل پيغمبر و خلاف آراء مسلمانان، آنها را به مدينه برگرداند و مورد احترام قرار داد و خلعت به او پوشانيد و صد هزار جايزه به او داد و سيصد هزار درهم صدقات قضاعه را كه تعلق به بيت المال مسلمين داشت يكجا به او بخشيد، و پسرش مروان را كه پيغمبر ـ‎صلّي‎الله عليه و آله وسلّم‎ـ او را :

«اَلْوَزَغُ بْنُ الوَزَغ، وَالْمَلْعُونُ بنُ الْمَلْعُونِ»16

خوانده بود منشي خود قرار داد، دخترش را به او داد و پانصد هزار دينار خمس غنيمت‎هاي افريقا را به او بخشيد و يكي از موادي كه موجب شورش مسلمانان بر عثمان شد، همين عملياتش بود كه زبان اعتراض عموم را به سوي او باز كرد. احاديث و روايات در لعن حكم و اولاد او بسيار است17. هركس بخواهد از شرح اعمال زشت و كارهاي ناستوده، مظالم و جنايات حكم و مروان و خاندانشان به اسلام و مسلمين و قتل و كشتار بيگناهان و مسلط ساختن ستمكاري مانند حجاج را بر مردم، تخريب خانه كعبه و ترويج فحشاء در مدينه طيبه و اهانت به قرآن مجيد و پيشنماز ساختن كنيز جنب بر جماعت مسلمين و... آگاه گردد بايد به كتب تواريخ رجوع نمايد.

اين خاندان با اين اوصاف يك تيره‎اي از قبيله بني‎اميّه هستند و مادر حكم كه بني‎مروان را به او مي‎خواندند زرقا بود كه ابن اثير و ديگران گويند از روسپيان و فواحش پرچمدار بود18.

و يكي از بني‎اميه معاوية بن مغيرة بن العاص است كه پيغمبر ـ‎صلّي‎الله عليه و آله وسلّم‎ـ او را از مدينه طرد فرمود و سه روز به او مهلت داد، و از مدينه خارج نشد تا علي ـ‎عليه السّلام‎ـ و عمار او را به فرمان پيغمبر ـ‎صلّي‎الله عليه و آله وسلّم‎ـ كشتند.

و يكي ديگر عبيدة بن سعيد بن العاص است كه زبير او را در جنگ بدر كشت و ديگر عاص بن سعيد است كه علي ـ‎عليه السّلام‎ـ او را به قتل رسانيد.

و هم ملحق به بني‎اميّه است: عقبة بن ابي معيط كه يكي از مستهزئين و از دشمنان سرسخت پيغمبر بود، و با اينكه همسايه آن حضرت بود اذيت و جسارت و بي ادبي را به نهايت رسانيد، و بنا به نقل ابن هشام از بعضي، علي ـ‎عليه السّلام‎ـ او را كشت19، و پسرش وليد بن عقبه معروف است كه آيه

(اِنْ جائَكُمْ فاسِقٌ...)20

درباره او نزول يافت ،و چون برادر مادري عثمان بود، عثمان سعد وقاص را از حكومت كوفه عزل و حكومت را به او داد. وقتي به كوفه آمد سعد گفت: نمي‎دانم تو در غياب ما كسي شدي يا ما ناكس شديم! مي‎بينم شما (يعني بني‎اميّه) حكومت اسلام را ملك و پادشاهي مي‎كنيد. وليد به ميگساري حرص تمام داشت صبحگاهي در مسجد كوفه در حال مستي نماز خواند، و دوگانه را چهارگانه بجا آورد سپس روي به مردم كرد و گفت اگر مي‎خواهيد بيشتر بخوانم!21.

و ديگر از بني اميّه امّ جميل (حمّالة الحطب) خواهر ابي سفيان و زن ابي لهب است كه قرآن در ذمّ او صريح است، و از ميان بني هاشم ابولهب را او به مخالفت پيغمبر ـ‎صلّي‎الله عليه و آله وسلّم‎ـ وادار ساخت.

و از اولاد عبدشمس عتبة بن ربيعه برادرزاده اميه است كه در جنگ بدر سردار سپاه مشركين بود و با پسرش وليد به دست يگانه سرباز راه توحيد، علي ـ‎عليه السّلام‎ـ كشته شدند22 و اين عتبه جد مادري معاويه است، و برادرش شيبه نيز در جنگ بدر به دست جناب حمزه كشته شد.

 


1 ـ نهاية الارب، ص 79.

2 ـ شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 456 و 467 ـ النصائح الكافية ص 115 - راجع به ذكوان و شبهه‎اي كه در نسب او است عقاد نيز داستاني در ابوالشهداء، ص 47 از دغفل نسّابه نقل مي‎كند كه صريحاً در حضور معاويه او را از قريش نفي نمود. بنابراين شبهه‎اي نيست كه ذكوان يا ولدالزنا بوده يا غلامي بوده كه او را اميه پسر خود خوانده.

3 ـ النزاع و التخاصم، ص 21.

(*) و ما رؤيايي كه به تو ارائه داديم، نبود جز براي آزمايش و امتحان مردم و درختي كه به لعن در قرآن ياد شده و ما به ذكر اين آيات عظيم آنها را مي‎ترسانيم و ليكن برآنها جز طغيان و كفر و انكار شديد چيزي نيفزايد.

5 ـ الدر المنثور، ج 4، ص 191 - شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 444 و ج 4، ص 6 ـ= =تاريخ الخلفاء، ص 9. تفسير نيشابوري تفسير سوره قدر. مجمع البيان، ص 6، ص 424.

6 ـ النصايح الكافية، ص 110.

7 ـ النصايح الكافية، ص 110. السيرة الحلبية، ج 1، ص 355.

8 ـ النصايح الكافية، ص 110.

9 ـ به كتاب النصايح الكافية، ص 111 و الغدير ج 8 رجوع شود.

10 ـ النزاع و التخاصم، ص 24. السيرة الحلبيه، ج 1 از جبير بن مطعم از رسول خدا بدون واسطه پدرش روايت كرده و ظاهراً همين صحيح است مگر آنكه راوي حديث اول پسر مطعم بن عبيده بلوي باشد والله اعلم.

11 ـ حياة الحيوان، ج 1، ص 194: لغت جزور.

12 ـ الغدير، ج 8، ص 248. سيره حلبيه، ج 1، ص 354.

13 ـ سيره ابن هشام، ج 2، ص 25.

14 ـ سيره حلبيه، ج 1، ص 354. اسدالغابه، ج 2، ص 34. و از حاكم در مستدرك، ج 4، ص 381 نيز نقل شده.

15 ـ كنز العمال، ج 6، ص 39، ح 90.

16 ـ حياة الحيوان، ج 1، ص 62 و ج 2، ص 399.

17 ـ شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 444. اسد الغابه، ج 2، ص 34. سيره ابن هشام، ج 1، ص 354. سيره حلبيه، ج 1، ص 353 و 354. حياة الحيوان، ج 1، ص 62 و ج 2، ص 399.

18 ـ النصايح الكافية، ص 114.

19 ـ السيرة الحلبيه، ج 1، ص 353. سيره ابن هشام، ج 2، ص 356. الكامل، ج 2، ص 50.

(*) سوره حجرات، آيه6. براي اطلاع بيشتر در اين زمينه به كتابهاي تفسير مراجعه كنيد.

21 ـ اسدالغابه، ج 5، ص 91.

22 ـ شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 411.