11 ـ صبر و شكيبائي
اين صفت از اصول اخلاق حميده و ملكات پسنديده است و آيات شريفه و احاديث در فضيلت آن بسيار است، و در بيش از هفتاد موضع در قرآن مذكور است. از جمله اين آيات است:
(اِنِّما يُوفَّي الصّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِساب)1.
(وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذينَ صَبَرُوا اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ)2.
(وَ اَصْبِرُوا اِنَّ اللهَ مَعَ الصّابِرينَ)3.
(وَجَعَلْنا مِنْهُمْ اَئِمَّةً يَهْدُونَ بِاَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا)4.
(اِصْبِرُوا وَ صابِرُوا)5.
(وَاصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ)6.
(يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اِسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصِّلوةِ اِنَّ اللهَ مَعَ الصّابِرِينَ)7.
و از روايات، اين حديث معروف و معتبر كافي است:
«اَلصَّبْرُ مِنَ الاِْيمانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ لاخَيْرَ في جَسَد لا رَأْسَ مَعَهُ، وَ لا في اِيمان لا صَبْرَ مَعَهُ».
از حضرت امير المؤمنين نيز روايت است:
«اِطْرَحْ عَنْكَ وارِداتِ الْهُمُومِ بِعَزائِمِ الصَّبْرِ، وَ حُسْنِ اليَقينِ»8.
و از حضرت امام حسن مجتبي ـعليه السّلامـ در حديث است كه فرمود:
آزمايش كرديم، و آزمايش كنندگان آزمايش كردند، نديديم چيزي را كه وجودش سودمندتر و عدمش زيان بارتر باشد از صبر. با صبر همه امور مداوا ميشود، و صبر بغير خود مداوا نميشود9.
راجع به فضيلت صبر و تعريف و مراتب و درجات و اقسام آن، مراجعه به كتابهاي حديث و اخلاق مانند بحار، المحجة البيضاء، جامع السعاده و معراج السعاده مفيد و سودمند است.
راغب در مفردات القرآن ميگويد:
«اَلصَّبْرُ حَبْسُ النّفْسِ عَلي ما يَقْتَضيهِ العَقْلُ وَ الشَّرْعُ اَوْ عَمّا يَقْتَضِيانِ حَبْسَها عَنْهُ»
صبر، وادار كردن نفس است بر طبق فرمان عقل و شرع، يا حبس و باز داشتن نفس است از آنچه عقل و شرع بازداشتن نفس را از آن لازم ميشمارند.
از آيات و روايات، علاوه بر آنكه بلندي مقام و رتبه صابران معلوم ميگردد، دانسته ميشود كه صبر، كليد بركات و مقدمه نيل به تمام مقامات معنوي و شرط توفيق در هر كار و كسب هر فضيلت است.
حسين ـعليه السّلامـ در مقام صبر امتحاني داد كه دوست و دشمن از آن در شگفتي شدند، بلكه فرشتگان آسمان (برحسب فقره زيارت ناحيه مقدسه: «وَلَقَدْ عَجَبَتْ مِنْ صَبْرِكَ مَلائِكَةُ السَّماءِ»10) نيز از آن صبر و شكيبايي در تعجب ماندند، و ظهور اين فضيلت از آن حضرت بنوعي شد كه سخن از صبر و خويشتن داري آن امام شهيد از توضيح واضحات است مع ذلك از جهت فائده اخلاقي چند قسم از اقسام عالي صبر را بيان ميكنيم و سپس موقف عظيم و بينظير آن حضرت را در هريك نشان ميدهيم:
صبر در جهاد: صبر در جهاد اينست كه مجاهد في سبيل الله به واسطه ورود جراحات و زخم اسلحه پشت به ميدان نكند و از زخمهاي كاري، پريشان خاطر نشود و روحيهاش از يورش و حمله دسته جمعي قواي مسلّح دشمن ضعيف نگردد.
يكي از علل فتوحات مسلمانان در صدر اسلام همين حال صبرشان در جهاد بود كه براي كسب ثواب و فوز به قرب خدا در ميدانهاي نبرد، آسوده حواس و با اطمينان صابرانه جهاد ميكردند. قرآن از اين مردم مدح كرده، و صبر در حين بأس كه در آيه:
(وَ الصّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ، وَ حينَ الْبَأْسِ)11
ذكر شده همين صبر در هنگام جهاد و قتال است.
و در آيه ديگر ميفرمايد:
(كَمْ مِنْ فِئَة قَليلَة غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِاِذْنِ اللهِ وَاللهُ مَعَ الصّابِرينَ)12.
اين افتخار در ميدانهاي جهاد اسلامي در درجه نخست نصيب علي ـعليه السّلامـ و خاندانش بود كه در هيچيك از جنگها پشت به جهاد نكردند. علي ـعليه السّلامـ در جنگ بدر، حنين، احزاب و غزوات ديگر كه شركت داشتند در نهايت صبر و تحمل، ثابت قدم بودند به طوري كه در جنگ احد نود جراحت بر بدنش رسيد و همچنان رزم ميكرد و از پيغمبر و اسلام مردانه و صادقانه دفاع نمود. برادر آن حضرت جعفر بن ابيطالب در جنگ موته بيش از هفتاد زخم شمشير و نيزه بر بدنش وارد شد، و آن مجاهد في سبيل الله پرچم اسلام را نگاه داشت تا دستهايش را قطع كردند، و همچنان ثبات ورزيد تا او را برحسب بعضي تواريخ به دو نيمه ساختند.
حسين ـعليه السّلامـ به روايت ابن اثير و مسعودي و نقل عقّاد، سي و سه طعن نيزه، و سي و چهار زخم شمشير و خنجر برداشت كه اين شصت و هفت زخم بغير از زخم تيرها بود.
عقّاد نقل كرده كه مجموع جراحاتي كه اثرش در لباس آن حضرت بود صدو بيست جراحت بوده بلكه از بعضي روايات استفاده ميشود كه مجموع جراحات وارده بر آن بدن عزيز خدا از شمشير و تير و نيزه و سنگ، بيش از سيصد و ده جراحت بوده است و به اتفاق تمام اين زخمها از پيش رو و سينه مطهر بر آن حضرت رسيد13.
با اين كثرت جراحات جنگ ميكرد و رجز ميخواند و حملههاي مردانه ميكرد و تا ممكن بود سواره و سپس پياده، و حتي آن وقتي كه بر زمين افتاده بود با كمك شمشير برميخاست و آن مردمي را كه ننگ عالم انسانيت شدند از خود دور ميكرد، و دفاع مينمود و صبر داشت.
صبر در مصيبت جوانان و برادران و اصحاب: اين نوع صبر از صبر بر جراحات، و آلام بدني به مراتب دشوارتر، و از پا درآورندهتر است. اما حسين كه صبر و شكيبائيش از كوههاي عالم بيشتر بود در داغ مرگ جوانان و برادران، و مصيبت بهترين اصحاب و ياران كه همه را با لب تشنه در پيش رويش به فجيعترين وضعي شهيد ميساختند و بدنشان را پاره پاره ميكردند، صبري كرد كه از آغاز عالم تا به حال چنان صبري از كسي آشكار نشده است. طفل شيرخوارش را در بغلش تير ميزدند و هلاك ميكردند. فرزند كوچك برادرش را در آغوشش بعد از آنكه دستش را با شمشير قطع كردند به طوري كه با پوست آويخته شد، شهيد كردند.
كودك خردسال ديگرش را كه لرزان از خيمه بيرون آمده بود با ضربت عمود، تشنه كام كشتند. در تمام اين مصيبات جانكاه صبر ميكرد، حتي كودكي را كه شمشير دشمن دستش را قطع كرده بود مانند مردان دنيا ديده; امر به صبر ميكرد و ميفرمود:
«يَا ابْنَ اَخي اِصْبِرْ عَلي ما نَزَلَ بِكَ، وَ احْتَسِبْ في ذلِكَ الخَيْرَ»
برادرزادهام! صبر كن برآنچه كه بر تو وارد شده (از بلاها و مصيبتها) و اينها را خير حساب كن!.
اهل بيتش را در معرض اسيري ميديد با اينكه اين مصيبت براي او كه مجسمه غيرت و مردانگي بود بسيار سخت و جانگداز بود صبر فرمود، و آنها را به صبر و وقار و خاموشي و خويشتن داري سفارش ميكرد و برحمت خدا مژده ميداد و ميفرمود:
«وَ رَحْمَةُ اللهِ لاتُفارِقُكُمْ فِي الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ».
صبر در غضب و خشم: از پيامبر اعظم ـصلّيالله عليه و آله وسلّمـ روايت است كه نيرومند كسي است كه به هنگام خشم، مالك خويش گردد. حسين ـعليه السّلامـ هرگز تحت تأثير خشم و غضب كاري را انجام نداد، در هنگام غضب برخود مسلط بود; و اگر تمام عوامل خشم فراهم ميشد آن حضرت از طريق اعتدال و ميانهروي و راه صواب به قدر چشم برهم زدن بيرون نميشد.
علائلي ميگويد:
غلامي از غلامانش آب بر دست مباركش ميريخت ابريق از دستش در طشت افتاد، آب طشت بر روي مقدسش پاشيد. غلام عرض كرد: اي آقاي من! «وَالْكاظِمينَ الْغَيْظَ». فرمود: خشمم را فرو خوردم. غلام گفت: «وَالْعافينَ عَنِ النّاسِ». فرمود: عفو كردم از تو. عرض كرد: «وَ اللهُ يُحِبِّ الُْمحْسِنينَ»14.
فرمود:
«اِذْهَبْ فَاَنْتَ حُرٌّ لِوَجْهِ اللهِ الْكَريم»
برو كه تو در راه خدا آزادي!15.
و يكي از نمايشهاي حسن خلق و كرم آن حضرت كه نشان ميدهد آن امام شهيد در برابر عوامل غضب و خشم و كينه، كمال قدرت و ايستادگي را داشت سيراب كردن لشكر حرّ است. وقتي در گرمگاه روز رسيدند و حضرت ديد به سختي تشنه هستند، فرمان داد تا به آنها و اسبهايشان آب بدهند. برحسب امر امام تمام سپاه دشمن را از مرد و مركب سيراب كردند و برپاها و شكم چهارپايانشان آب پاشيدند.
علي بن طعان محاربي گفت: من پس از همه رسيدم آن بحر مكرمت و نور ديده ساقي كوثر مرا به آن حال ديد، به زبان مبارك به نهايت لطف و مرحمت به لغت حجاز فرمود:
«يَابْنَ اَخِي اَنْخِ الراوِيَه»
برادرزاده! شتر را بخوابان.
من معني كلام امام را ندانستم امام دانست كه نفهميدم فرمود: «اَنْخِ الْجَمَلَ». من شتر را خوابانيدم، فرمود:
«اخنث السِقا»
دهانه مشك را بر گردان و آب بنوش!
من نتوانستم، امام پيش آمد و دهانه مشك را به دست مبارك پيچيد تا آب نوشيدم16.
و ديگر از نمونههاي صبر آن حضرت امتناعي است كه از شروع كردن به جنگ داشت، با اينكه ميدانست آن لشكر كفر پيشه به هيچوجه بر او و عزيزانش رحم نميكنند، و با اينكه از آنها كارها و حركاتي سر ميزد كه صبر بر آن اعمال نكوهيده دشوار بود، آن حضرت حجت را بر آنها تمام ساخت نه خود و نه اصحابش دست به اسلحه نبردند.
موقعي كه نامه ابن زياد به حرّ رسيد و در آن دستور داده بود كه حرّ بر حسين ـعليه السلامـ كار را تنگ بگيرد، و ايشان را در بياباني بيآب و سبزه فرود آورد; زهير بن القين به امام عرض كرد:
«به خدا قسم! آن سپاهي كه پس از اينها بيايند بسي بيشتر باشند، اجازه بده تا هم اكنون با اين گروه نبرد كنيم» آن حضرت فرمود:
«من ابتدا به جنگ نميكنم».
همچنين وقتي آب را بر روي امام و اصحابش بسته بودند و در لشكرگاه آن حضرت جانداري نبود از زن و مرد، كوچك و بزرگ، جوان و پير، بيمار و سالم; حتي اسبها و مراكب، مگر آنكه تشنه بود و صيحه تشنه كامان همواره به گوش امام ميرسيد از ابتداي به جنگ خودداري كرد.
حتي وقتي جرثومه شرارت و خباثت، شمر ملعون روز عاشورا به خيام طاهره نزديك شد و در پيرامون خيمههاي جلالت و عظمت ميگرديد تا نقطهاي را كه از آنجا ميتوان به خيام و لشكرگاه امام حمله كرد، معين سازد، خندقي را ديد كه آتش در آن افروختهاند; بانگ برداشت و به امام جسارت كرد.
مسلم بن عوسجه كه در تيراندازي مهارت داشت اجازه خواست شمر را با تير بزند، و زمين را از لوث وجود خبيث آن دشمن خدا پاك سازد، حضرت اجازه نفرمود، چون از ابتدا كردن به جنگ كراهت داشت17 مثل اينكه ميخواست جنگش با آنها صورت دفاع داشته باشد.
يكي ديگر از نمونههاي گذشت و عفو و صبر آن حضرت ـ كه به مفاد آيه شريفه:
(وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ اِنَّ ذلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الاُْمُورِ)18
دليل بر عزم محكم، و قوت تصميم و بلندي همت است ـ قبول توبه حر و آنهمه ملاطفت و محبتي است كه نسبت به او از آن معدن صبر و حلم و عفو و بخشش صادر شد.
صبر در تشنگي: اين شكيبائي سخت دشوار است، خصوص اگر تشنگي در نهايت شدت باشد. تسليم نشدن به دشمن با زحمت تشنگي، علامت تصميم و عزم راسخ فوق العاده است. شايد در تاريخ موردي را پيدا نكنيم كه آب را بر روي طرف بسته باشند و او از تسليم خودداري كرده باشد.
برحسب تواريخ و كتابهاي معتبر مقتل از روز هفتم محرم آب را بر روي آن حضرت و خاندان و اصحابش بستند از آن روز تا عاشورا اگر هم يكي دو مرتبه به وسيله حفر چاه و كوشش حضرت عباس قمر بني هاشم آبي تهيه شد، طبعاً سالمندان و بزرگان از آن استفاده نميكردند و فقط اطفال و خردسالان و مراكب زبان بسته را يكي دو وعده با آن آب دادند; بنابراين داستان تشنگي امام ـعليه السّلامـ فوق العاده غم انگيز و شكيبائي آن حضرت بر رنج تشنگي تحير آميز است.
كسانيكه گرماي عراق را ديدهاند ميدانند كه تحمل تشنگي چند ساعت در آنجا طاقت فرسا است. زحمت جهاد در آفتاب سوزان و كثرت جراحات و ريزش خون، همه باعث شدت تشنگي است ولي آن امام تشنه كام بر اين رنج عظيم صبر فرمود، و تسليم آن ناكسان نگرديد. صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِالله.
صبر در اطاعت فرمان خدا: معلوم است كه ظهور تمام اقسام صبر از آن حضرت براي اطاعت فرمان خدا بود، و براي امتثال امر خدا از آنهمه بلاها و مصيبتها استقبال كرد و پيشنهادهائي را كه دوستان يا دشمنان دادند كه با يزيد بيعت كند يا بنحوي با او به سازش و سكوت رفتار نمايد نپذيرفت و ردّ كرد.
خواننده گرامي! شخصيت عظيم و مناقب و كرائم اخلاق حضرت سيدالشهداء ـعليه السّلامـ در هرناحيه آنقدر وسيع است كه با بسط مقال يا تأليف كتابهاي مستقل هم نميتوان جمال آفتاب تمثال آن خلق و خوي را نشان داد، لذا ناچار به ايجاز و اختصار پرداختيم، و بطور جامع و خلاصه ميگوئيم كه آن حضرت در علم و معرفت و حلم و فصاحت و بلاغت19 و خلق و خوي سرآمد تمام خلق بود.
1 ـ سوره زمر، آيه 10.
2 ـ سوره نحل، آيه 96.
3 ـ سوره انفال آيه، 46.
4 ـ سوره سجده، آيه 24.
5 ـ سوره آل عمران، آيه 200.
6 ـ سوره مريم، آيه 65.
7 ـ سوره بقره، آيه 153.
8 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 1، ص 107.
9 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 1، ص 105.
10 ـ و به راستي از صبر و استقامت تو ملائكه آسمان به شگفت آمدهاند.
11 ـ سوره بقره، آيه 177.
12 ـ چه بسيار شده كه گروهي اندك به اذن خداوند، بر گروهي بسيار، پيروز شدند و خدا با شكيبايان است. سوره بقره، آيه 249.
13 ـ قمقام زخار، ص 468. ابوالشهداء، ص 188. مروج الذهب، ج 3، ص 11.
(*) سخنان اين غلام اقتباسي است از قسمتي از آيه 134 سوره آل عمران: «...وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظِ وَالْعافينَ عَنِ النّاسِ وَاللهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ».
15 ـ سمو المعني، ص 161.
16 ـ قمقام زخار، ص 350 و ساير كتب مقتل.
17 ـ ابوالشهداء، ص 172. قمقام زخار، ص 390.
18 ـ سوره شوري، آيه 43.
19 ـ كلمات معجز آسا، و خطبههاي فصيحه و بليغه و مواعظ و نصايح جامع و ادعيهاي كه از آن حضرت نقل شده و در كتب عامه و خاصه ضبط است هر يك برهان اين است كه آن حضرت نيز مانند پدر بزرگوارش مالك ملك فصاحت و حاكم اقاليم بلاغت بوده است. معاويه در وصف آن منطق شيوا و گفتار رسا به يزيد گفت: «لكِنَّها اَلْسِنَةُ بَني هاشِمِ الحُدادِ الَّتي تَفْلِقُ الصَخْرَ وَتَغْرفُ مِنَ الْبَحْر» لكن زبانهاي بني هاشم از تيزي سنگ را ميشكافد و از دريا بهره ميگيرد (همچنانكه هر چه از دريا بردارند، آب دريا كم نميشود، آنها هم هر قدر سخن بگويند، مطالبشان تمام نميشود» سمو المعني، ص162.