7 ـ تواضع و فروتني حسين(عليه السّلام)
هرچه معرفت و خداشناسي و توحيد، و علم و حكمت انسان بيشتر شود، تواضع و فروتني او زيادتر ميشود. تكبر بشر ناشي از جهل و ناداني، و غفلت و خودپسندي است. در آيات كريمه و احاديث از تكبر به شدّت مذّمت و از تواضع مدح و ستايش شده است.
مخصوصاً بزرگان و زمامداران بيشتر بايد به تواضع و فروتني خو بگيرند و از تكبر دور باشند، تكبر ميان فرد و جامعه فاصله مياندازد و او را نسبت به جامعه بدبين، و مردم را از او متنفر ميسازد. شخص متكبر در همان حالي كه در ميان اجتماع است منفرد و تنها است.
افراد نادان به اندك چيزي از مال يا مقام باد در بيني مياندازند و به ديگران به نظر حقارت نگاه ميكنند و مايلند فكر و نظر خود را بر مردم تحميل كنند.
طرز حكومت اسلامي چنانچه در زمان خلافت علي ـعليه السّلامـ مشاهده شد، متكي بر تواضع زمامداران و «الغاء» فاصله بود. رسم زمامداري پيش از اسلام و آن تشريفات از بين رفت. او مثل يك فرد عادي شخصاً براي حوائج خود به بازار ميرفت و با مردم تماس ميگرفت و خرما و ناني را كه خريده بود در دامن عبا يا قبا ميريخت و به منزل ميآورد و در بين راه حوائج مردم را برميآورد و به آنها كمك ميكرد و به شكاياتشان رسيدگي مينمود، لباس وصلهدار ميپوشيد، خودش در حضور مردم لباس و كفشش را وصله ميزد، غالباً بيشتر از يكدست لباس نداشت. غذايش بسيار ساده و عادي بود، بلكه غالباً نان و نمك يا نان و شير بود در حاليكه به ديگران در خوراك و پوشاك اينگونه سخت گيري نميكردند.
خليفه براي آنكه فقراء به او نگاه كنند و از تنگدستي خود ناراحت نشوند و تجمل پرستي و افتخار به تشريفات رايج نگردد اينگونه زندگي ميكرد.
شخص اول در دعوائي كه مردم به او داشتند در دادگاه حاضر ميشد و مثل مدعي خود در دادگاه مينشست، و بسا كه دادگاه او را محكوم ميساخت و كسي آن را توهين به مقام خليفه نميشمرد.
با زهد و تواضع و سادگي معاش، نفس خود را مهار ميكردند و به قناعت معتاد ميساختند، مبادا غريزه زياده طلبي آنها را وادار به حيف و ميل اموال بيت المال و تجمل و كاخ نشيني سازد.
در روايات رسيده است:
«مَنْ اَرادَ اَنْ يَتَمَثَّلَ لَهُ الرِّجالُ فَلْيَتَبَوَّءَ مَقْعَدَهُ مِنَ النّار»
هركس بخواهد مردم جلو او بايستند (و به حال احترام باشند) بايد جايگاه خود را از آتش بگيرد.
اين يك نوع گردنكشي و فساد در زمين است كه شخص زمامدار بر زيردستان خود به لباس و مركب و مسكن برتري بگيرد، و براي خود دستگاه و تشريفات قرار دهد كه او را غير از مردم عادي بدانند و به عادات دوران جاهليت و پيش از اسلام خو بگيرد. اين عادات زشت همان رسومي است كه بني اميه تجديد كردند و پس از انحراف خلافت از مسير خود و گرايش به سبك جاهليت، در كشورهاي اسلامي دوباره برقرار شد.
با خواست خداوند در آينده اين بحث ادامه خواهد يافت، در اينجا سخن از تواضع و فروتني حسين ـعليه السّلامـ است.
حسين در نزد مردم بسيار محترم بود وقتي او و برادرش حسن مجتبي ـعليهما السّلامـ پياده به حج ميرفتند تمام رجال و شيوخ صحابه كه با آنها بودند به احترامشان از مراكب پياده ميشدند و پياده ميرفتند، اين احترام حسين ـعليه السّلامـ در نفوس نه براي آن بود كه حسين كاخ مجلل داشت يا مركبهاي سواري او گران قيمت بود يا غلامان و سربازان پيشاپيش يا دنبال موكب او ميرفتند يا آنكه مسجد پيغمبر را براي او خلوت مينمودند و راهها را در موقع آمد و شد او بر مردم ميبستند، نه! براي هيچيك از اينها نبود. حسين با مردم زندگي ميكرد و از مردم جدا نبود، در نهايت سادگي و تواضع بود، همه ساله پياده به حج ميرفت، با مردم نشست و برخاست، و آمد و شد داشت، با فقراء معاشرت ميكرد، در نماز جماعت حاضر ميشد، به عيادت بيماران ميرفته، در تشييع جنازهها شركت ميكرد در مسجد جدش پيغمبر با دوستان و اصحابش مينشست. دعوت فقرا را ميپذيرفت و آنها را ميهمان مينمود، خودش براي محتاجان، بينوايان، بيوه زنان و يتيمان، نان و غذا ميبرد.
وقتي سپاهيان ستم پيشه و سنگدل كوفه بدن مطهرش را عريان بر خاك افكندند، بر شانه مباركش نشانه از برداشتن بار ديدند، از علت آن پرسيدند، حضرت سجاد فرمود: اثر آن انبانها است كه در مدينه به دوش مبارك بر ميگرفت، و به خانههاي فقراء و ايتام و بيوه زنان ميبرد.