5 ـ عدالتخواهي امام
خاندان علي ـعليه السّلامـ به عدالت و حمايت از مظلوم همانندي در عالم ندارند. حكومتشان حكومت حق و عدالت و سيره و رفتارشان دادگري و دادخواهي براي مظلومين بود. اگر ميشنيدند به كسي ستمي شده ناراحت ميشدند و تا براي او دادخواهي نميكردند آسوده نميگشتند.
حكاياتي كه از عدل علي در كتابهاي تاريخ است نشان ميدهد كه او دلباخته حق و فاني در عدالت بود. او به فرزندانش وصيت كرد:
«كُونا لِلظّالِمِ خَصْماً، وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً»
دشمن ستمگر و يار ستمديده باشيد.
حسين ـعليه السّلامـ فرزند آن پدر و وارث همان صفات بود. از ستمهائي كه بني اميه و عمّال آنها به مردم مينمودند بيش از همه كس رنج ميكشيد، و به شدت ناراحت ميشد.
قيام او، قيام عليه ظلم و بيداد و ستمگري، و نهضت او نهضت نجات بخش ستمديدگان و مظلومين بود.
در مزاج حسين مانند جد و پدرش و برادرش هيچ چيزي مانند مناظر خداپرستي و عدالت و دادگري لذت بخش و شيرين نبود، و هيچ چيز مثل صحنههاي غم انگيز كفر و ظلم و بيداد ستمگران تلخ و ناگوار نبود تا آنجا كه ممكن بوده و به هر نحو ميسر ميشد از شرافت، آبرو، ناموس و جان و مال مسلمانها دفاع ميكرد.
يكي از داستانهائي كه از آن شدت علاقه حسين به دفاع از مظلومين و حمايت از بيچارگان بيپناه ظاهر ميشود، داستان اُرينب دختر اسحاق و همسر عبدالله بن سلام است.
اين داستان معروف، پرده از انحطاط، سقوط اخلاقي، پستي بني اميه و رذالت معاويه و يزيد بر ميدارد و نشان ميدهد كه چگونه غاصبان مسند خلافت و حكومت مسلمين آلوده دامان و بي بهره از شرف انساني بودند:
اين داستان را ابن قتيبه، شبراوي، علائلي، نويري، ابن بدرون و ديگران نقل نمودهاند1 و علاوه بر آن به عنوان يك كتاب، بطور مستقل نيز تأليف شده است2; و چون داستاني مشهور و طولاني است خوانندگان را به مطالعه مصادر عربي آن، و كتابهاي فارسي مانند قمقام زخار حواله ميدهيم، و در اينجا بطور خلاصه به آن اشاره ميكنيم:
اجمال اين داستان اينست كه: يزيد كه به اصطلاح شاهزاده و وليعهد معاويه بود، و تمام وسايل شهوتراني مانند پول و مقام و زور و كنيزكان ماهرو و زنهاي رقاصه و خواننده خودفروش در اختيارش بود با همه اينها باز چشم طمع به بانوي شوهرداري كه بايد خود و پدرش پاسدار عصمت و عفت او باشند دوخت، و به شيوه اراذل و شهوت پرستاني كه در وفور عيش و نوش حكومت تربيت ميشوند ناآرام شد، و چون آن زن، نجيبه و پاكدامن و با عفت بود و دسترسي به او از راه فريب و منحرف ساختن او از طريق پارسائي محال مينمود، معاويه ناپاك و بيغيرت كه خود را امير المؤمنين ميخواند براي خواهش نفس و شهوت يزيد دست به نيرنگ بسيار عجيب و بيسابقهاي زد. و مرد بدبخت را از زن عفيفه و زيبايش جدا كرد و مقدمات كاميابي يزيد را از آن زن فراهم ساخت.
ولي حسين غيرت و جوانمردي و فتوت مقابل اين تصميم زشت شيطاني معاويه ايستاد، و نقشه او را نقش بر آب كرد، و غيرت و حميّت هاشمي و علاقه خود را به حفظ نواميس مسلمين نشان داد و مانع از رسيدن يزيد به هوس ناپاك و شريرش گرديد، و افتراقي را كه معاويه با نيرنگ و وسايلي كه در دست داشت ايجاد كرد مبدل به اتصال نمود، و آن ستم بزرگ را از عبدالله بن سلام و همسرش دفع كرد و اين داستان را در تاريخ مفاخر آل علي ـعليه السّلامـ و مظالم بني اميه جاودان باقي گذارد3.
1 ـ الامامة و السياسة، ص 203 تا 212. الاتحاف ص 79 تا 83. سمو المعني، ص156 تا 159. ابوالشهداء، ص 139 تا 141.
2 ـ كتاب «ارينب قصة التاريخية» نوشته عبدالله حسون العلي، طبع 1950.
3 ـ در بعضي از خصوصيات اين داستان مانند بعضي اعلام اختلافاتي بين مصادر آن ديده ميشود. آنچه كه ما اجمال آن را نقل كرديم موافق است با نقل شبراوي در الاتحاف، وابن قتيبه در الامامة و السياسة.