The holy Prophet(SAW):The world will not come to an end until a man from my family (ahl al-bayt), who will be called al-Mahdi, emerges to rule upon my community.(Bihar al-anwar,V51,P75)

3 ـ سخاوت حسين(عليه السّلام)

جود و بخشش اين خاندان ضرب المثل است يكي از فضايل علي ـ‎عليه السّلام‎ـ كه موجب شد آياتي از قرآن در شأنش نازل شود، انفاق و صدقات آن حضرت در راه خدا بود.

علي و اهل بيتش در اين صفت، شهره آفاق شدند و تنها دِرهم، و قرص ناني را كه داشتند به فقراء مي‎دادند و ديگران را بر خود مقدم مي‎داشتند و ايثار مي‎نمودند. اي بسا كه خودشان گرسنه و برهنه به سر بردند و غذا و جامه خود را در راه خدا بخشيدند.

ابن عساكر در تاريخ خود از ابي هشام فنّاد روايت نموده كه او از بصره براي حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ كالا مي‎آورد، و آن حضرت از جاي برنخاسته همه را به مردم مي‎بخشيد1.

و هم ابن عساكر روايت كرده: گدائي ميان كوچه‎هاي مدينه قدم برمي‎داشت و سؤال مي‎كرد تا به در خانه حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ رسيد در را كوبيد و اين دو شعر را انشاء كرد:

لَمْ يَخِبِ الْيَوْمَ مَنْ رَجاكَ وَ مَنْ  ***  حَرَّكَ مِنْ دُونِ بابِكَ الْحَلَقَةَ

اَنْتَ ذُوالْجُودِ اَنْتَ مَعْدَنُهُ  ***  اَبُوكَ قَدْ كانَ قاتِلَ الْفَسَقَةِ

يعني: «نا اميد نمي‎گردد امروز آن كسي  كه به تو اميدوار باشد، و حلقه در خانه تو را حركت دهد. تو صاحب جود و معدن بخششي، و پدرت كشنده فاسقان بود».

حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ مشغول نماز بود. نماز را به زودي بجا آورد و بيرون آمد، در اعرابي اثر تنگدستي مشاهده‎كرد; برگشت و قنبر را صدا زد و قنبر جواب داد: «لَبَّيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللهِ»، فرمود: از پول مخارج ما چقدر مانده است عرض كرد دويست درهم كه فرمودي در بين اهل بيت قسمت كنم. فرمود: آن را بياور! كسي آمده كه از آنها به آن پول سزاوارتر است، آن را گرفت و بيرون آمد و به اعرابي داد و اين اشعار را انشاء كرد:

خُذْها فَاِنّي اِلَيْكَ مُعْتَذِرٌ *** وَاعْلَمْ بِاَنّي عَلَيْكَ ذُوشَفَقَة

لَوْ كانَ في سَيْرنَا عصاً تَمِدُّ اِذَنْ *** كانَتْ سَمانا عَلَيْكَ مُنْدَفِقَةً

لكِنَّ رَيْبَ الزَّمانِ ذُوغِيَر *** وَ الْكَفُّ مِنّا قَليلَةُ النَّفَقَةِ

در اين اشعار از آن مرد عذر خواهي فرمود. اعرابي پولها را گرفت، و رفت، و مي‎گفت:

«اَللهُ اَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ»23

روزي آن حضرت به عيادت و احوالپرسي اسامة بن زيد به منزل او قدم رنجه فرمود. اسامه مي‎گفت: واغمّاه.

فرمود: برادر چه غم داري؟

عرض كرد: قرضي كه شصت هزار درهم است.

حسين فرمود: آن به ذمّه من است.

اسامه گفت: مي‎ترسم ادا نشده بميرم.

فرمود: «نمي‎ميري تا من آن را ادا كنم» و آن را پيش از مرگ او ادا كرد4.

بحراني روايت كرده كه حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ بعد از وفات برادرش حسن ـ‎عليه السّلام‎ـ در مسجد جدش رسول خدا ـ‎صلّي الله عليه و آله‎ـ نشسته بود. عبدالله بن زبير، و عتبة بن ابي سفيان هم هريك در ناحيه‎اي نشسته بودند. مردي اعرابي كه سوار ناقه بود آمد بر در مسجد زانوي ناقه را بست و وارد شد نزد عتبه ايستاد و سلام كرد و جواب شنيد. گفت: من پسر عمويم را كشته‎ام و از من ديه او را خواسته‎اند آيا ممكن است چيزي بمن بدهي؟ عتبه به غلامش گفت: صد درهم به او بده. اعرابي گفت: نمي‎خواهم مگر تمام ديه را. او را گذارد و نزد عبدالله بن زبير رفت او دويست درهم به او داد. اعرابي از او هم نپذيرفت و به خدمت حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ رفت و عرض كرد: يابن رسول الله! من پسر عمويم را كشته‎ام، و از من ديه او را مي‎خواهند، آيا ممكن است چيزي به من عطا كني؟!

حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ دستور داد تا ده هزار درهم به او بدهند سپس فرمود: اين براي اداي ديون تو، و فرمان داد كه ده هزار درهم ديگر به او بدهند، سپس فرمود: اين براي رفع پريشاني و حسن حال و مخارج عائله تو. پس اعرابي اين اشعار را انشاء كرد:

طَرِبْتُ وَ ما هاجَ لي مَعْبَقٌ *** وَ لا لي مَقامٌ وَ لا مَعْشَقٌ

وَ لكِنْ طَرِبْتُ لاِلِ الرَّسُولِ *** فَلَذَّ لي الشِعْرُ وَ الْمَنْطِقُ

هُمُ الاَْكْرَمُونَ هُمُ الاَْنْجَبُونَ *** نُجُومُ السَّماءِ بِهِمْ تُشْرِقُ

سَبَقْتَ الاَنامَ اِلَي الْمَكْرَماتِ *** وَ اَنْتَ الْجَوادُ فَلا تلْحَقُ

اَبُوكَ الَّذي سادَ بِالْمَكْرَماتِ *** فَقَصَرَ عَنْ سَبْقِهِ السَبَّقُ

بِهِ فَتَحَ اللهُ بابَ الرَّشادِ *** وَ بابَ الفَسادِ بِكُمْ مُغْلَقٌ5

«به طرب آمدم ولي از هيچ طرف بوي خوشي بر من نوزيده و هيچ مقام يا وسيله عشقي ندارم.

فقط طرب من براي خاندان پيغمبر است و براي اين است كه شعر و نطق براي من لذّت بخش گرديده است!

اين خاندان هستند كه از همه بزرگوارتر و نجيب‎ترند و ستارگان آسمان به واسطه آنها نور افشاني مي‎كنند.

(اي حسين!) تو در نيكي و بزرگواري بر همه پيشي گرفتي و تو آن بخشنده‎اي هستي كه كسي به تو نمي‎رسد.

پدرت آن كسي است كه با بزرگواري بر همه پيشي گرفت و تمام مردم از رسيدن به او عاجز ماندند.

به وسيله پدرت خداوند در رستگاري را گشود و از وجود شماست كه درهاي فساد بسته شده است».

 


1 ـ سمو المعني، ص 150 و 151.

2 ـ سمو المعني، ص 151: نقل از عيون الاخبار، ج 3، ص 140.

3 ـ خدا بهتر مي‎داند كه رسالت خود را كجا قرار دهد. سوره انعام، آيه 124.

4 ـ سمو المعني، ص 151 و152. بيهقي در المحاسن والمساوي، ج 1،ص 89 اين= = حكايت را به نام حضرت حسن ـ‎عليه السّلام‎ـ ياد كرده و در همين صفحه حكايتي از خود اين دو برادر بزرگوار روايت كرده كه هر يك صدو پنچاه هزار درهم به يك نفر عطا كردند.

5 ـ سمو المعني، ص 152 و 153: نقل از عقد اللآل في مناقب الآل.