3 ـ سخاوت حسين(عليه السّلام)
جود و بخشش اين خاندان ضرب المثل است يكي از فضايل علي ـعليه السّلامـ كه موجب شد آياتي از قرآن در شأنش نازل شود، انفاق و صدقات آن حضرت در راه خدا بود.
علي و اهل بيتش در اين صفت، شهره آفاق شدند و تنها دِرهم، و قرص ناني را كه داشتند به فقراء ميدادند و ديگران را بر خود مقدم ميداشتند و ايثار مينمودند. اي بسا كه خودشان گرسنه و برهنه به سر بردند و غذا و جامه خود را در راه خدا بخشيدند.
ابن عساكر در تاريخ خود از ابي هشام فنّاد روايت نموده كه او از بصره براي حسين ـعليه السّلامـ كالا ميآورد، و آن حضرت از جاي برنخاسته همه را به مردم ميبخشيد1.
و هم ابن عساكر روايت كرده: گدائي ميان كوچههاي مدينه قدم برميداشت و سؤال ميكرد تا به در خانه حسين ـعليه السّلامـ رسيد در را كوبيد و اين دو شعر را انشاء كرد:
لَمْ يَخِبِ الْيَوْمَ مَنْ رَجاكَ وَ مَنْ *** حَرَّكَ مِنْ دُونِ بابِكَ الْحَلَقَةَ
اَنْتَ ذُوالْجُودِ اَنْتَ مَعْدَنُهُ *** اَبُوكَ قَدْ كانَ قاتِلَ الْفَسَقَةِ
يعني: «نا اميد نميگردد امروز آن كسي كه به تو اميدوار باشد، و حلقه در خانه تو را حركت دهد. تو صاحب جود و معدن بخششي، و پدرت كشنده فاسقان بود».
حسين ـعليه السّلامـ مشغول نماز بود. نماز را به زودي بجا آورد و بيرون آمد، در اعرابي اثر تنگدستي مشاهدهكرد; برگشت و قنبر را صدا زد و قنبر جواب داد: «لَبَّيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللهِ»، فرمود: از پول مخارج ما چقدر مانده است عرض كرد دويست درهم كه فرمودي در بين اهل بيت قسمت كنم. فرمود: آن را بياور! كسي آمده كه از آنها به آن پول سزاوارتر است، آن را گرفت و بيرون آمد و به اعرابي داد و اين اشعار را انشاء كرد:
خُذْها فَاِنّي اِلَيْكَ مُعْتَذِرٌ *** وَاعْلَمْ بِاَنّي عَلَيْكَ ذُوشَفَقَة
لَوْ كانَ في سَيْرنَا عصاً تَمِدُّ اِذَنْ *** كانَتْ سَمانا عَلَيْكَ مُنْدَفِقَةً
لكِنَّ رَيْبَ الزَّمانِ ذُوغِيَر *** وَ الْكَفُّ مِنّا قَليلَةُ النَّفَقَةِ
در اين اشعار از آن مرد عذر خواهي فرمود. اعرابي پولها را گرفت، و رفت، و ميگفت:
«اَللهُ اَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ»23
روزي آن حضرت به عيادت و احوالپرسي اسامة بن زيد به منزل او قدم رنجه فرمود. اسامه ميگفت: واغمّاه.
فرمود: برادر چه غم داري؟
عرض كرد: قرضي كه شصت هزار درهم است.
حسين فرمود: آن به ذمّه من است.
اسامه گفت: ميترسم ادا نشده بميرم.
فرمود: «نميميري تا من آن را ادا كنم» و آن را پيش از مرگ او ادا كرد4.
بحراني روايت كرده كه حسين ـعليه السّلامـ بعد از وفات برادرش حسن ـعليه السّلامـ در مسجد جدش رسول خدا ـصلّي الله عليه و آلهـ نشسته بود. عبدالله بن زبير، و عتبة بن ابي سفيان هم هريك در ناحيهاي نشسته بودند. مردي اعرابي كه سوار ناقه بود آمد بر در مسجد زانوي ناقه را بست و وارد شد نزد عتبه ايستاد و سلام كرد و جواب شنيد. گفت: من پسر عمويم را كشتهام و از من ديه او را خواستهاند آيا ممكن است چيزي بمن بدهي؟ عتبه به غلامش گفت: صد درهم به او بده. اعرابي گفت: نميخواهم مگر تمام ديه را. او را گذارد و نزد عبدالله بن زبير رفت او دويست درهم به او داد. اعرابي از او هم نپذيرفت و به خدمت حسين ـعليه السّلامـ رفت و عرض كرد: يابن رسول الله! من پسر عمويم را كشتهام، و از من ديه او را ميخواهند، آيا ممكن است چيزي به من عطا كني؟!
حسين ـعليه السّلامـ دستور داد تا ده هزار درهم به او بدهند سپس فرمود: اين براي اداي ديون تو، و فرمان داد كه ده هزار درهم ديگر به او بدهند، سپس فرمود: اين براي رفع پريشاني و حسن حال و مخارج عائله تو. پس اعرابي اين اشعار را انشاء كرد:
طَرِبْتُ وَ ما هاجَ لي مَعْبَقٌ *** وَ لا لي مَقامٌ وَ لا مَعْشَقٌ
وَ لكِنْ طَرِبْتُ لاِلِ الرَّسُولِ *** فَلَذَّ لي الشِعْرُ وَ الْمَنْطِقُ
هُمُ الاَْكْرَمُونَ هُمُ الاَْنْجَبُونَ *** نُجُومُ السَّماءِ بِهِمْ تُشْرِقُ
سَبَقْتَ الاَنامَ اِلَي الْمَكْرَماتِ *** وَ اَنْتَ الْجَوادُ فَلا تلْحَقُ
اَبُوكَ الَّذي سادَ بِالْمَكْرَماتِ *** فَقَصَرَ عَنْ سَبْقِهِ السَبَّقُ
بِهِ فَتَحَ اللهُ بابَ الرَّشادِ *** وَ بابَ الفَسادِ بِكُمْ مُغْلَقٌ5
«به طرب آمدم ولي از هيچ طرف بوي خوشي بر من نوزيده و هيچ مقام يا وسيله عشقي ندارم.
فقط طرب من براي خاندان پيغمبر است و براي اين است كه شعر و نطق براي من لذّت بخش گرديده است!
اين خاندان هستند كه از همه بزرگوارتر و نجيبترند و ستارگان آسمان به واسطه آنها نور افشاني ميكنند.
(اي حسين!) تو در نيكي و بزرگواري بر همه پيشي گرفتي و تو آن بخشندهاي هستي كه كسي به تو نميرسد.
پدرت آن كسي است كه با بزرگواري بر همه پيشي گرفت و تمام مردم از رسيدن به او عاجز ماندند.
به وسيله پدرت خداوند در رستگاري را گشود و از وجود شماست كه درهاي فساد بسته شده است».
1 ـ سمو المعني، ص 150 و 151.
2 ـ سمو المعني، ص 151: نقل از عيون الاخبار، ج 3، ص 140.
3 ـ خدا بهتر ميداند كه رسالت خود را كجا قرار دهد. سوره انعام، آيه 124.
4 ـ سمو المعني، ص 151 و152. بيهقي در المحاسن والمساوي، ج 1،ص 89 اين= = حكايت را به نام حضرت حسن ـعليه السّلامـ ياد كرده و در همين صفحه حكايتي از خود اين دو برادر بزرگوار روايت كرده كه هر يك صدو پنچاه هزار درهم به يك نفر عطا كردند.
5 ـ سمو المعني، ص 152 و 153: نقل از عقد اللآل في مناقب الآل.