The holy Prophet(SAW):The world will not come to an end until a man from my family (ahl al-bayt), who will be called al-Mahdi, emerges to rule upon my community.(Bihar al-anwar,V51,P75)

تعظيم صحابه، و تابعين از مقام حسين (عليه السلام)

با آنهمه مهرباني و محبتها و نوازشهاي فوق العاده پيغمبر اعظم ـ‎صلّي الله عليه و آله‎ـ نسبت به حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ ، و با آنهمه احاديثي كه در مناقب و فضايل او از رسول خدا ـ‎صلّي الله عليه و آله‎ـ شنيده شده، و در ميان مسلمين منتشر و نقل مجالس و محافل و گوشزد خواص و عوام بود، و با اينكه كسي نزديك‎تر از او، و برادرش حسن ـ‎عليه السّلام‎ـ به پيغمبر ـ‎صلّي الله عليه و آله‎ـ نبود، و خلاصه با اينكه تمام كمالات و خصايصي كه يك فرد را، دوست داشتني و مقبول همه مي‎سازد بنحو كامل در حسين جمع بوده، معلوم است كه علاقه و محبت مسلمانان به آن حضرت كامل و بي‎نظير بوده است.

آنچيزي كه بعد از رحلت پيغمبر اكرم ـ‎صلّي الله عليه و آله‎ـ باعث اميدواري و شكيبائي مسلمين در مصيبت نبي اعظم بود، وجود علي و فاطمه زهرا و حسنين ـ‎عليهم السّلام‎ـ بود. از اين جهت اين چهار نفر، طرف علاقه و محبت و مهر، و محل تمركز احساسات و عواطف مسلمانان بودند.

براي دلهائي كه از مرگ پيغمبر داغدار، و به هجران و فراق رسول خدا گرفتار شده بودند يگانه مايه آرامش و تخفيف حزن و اندوه وجود اين بازماندگان عزيز و گرامي بود.

اما چنانكه مي‎دانيم فاطمه زهرا (سلام الله عليها) بعد از پيغمبر ـ‎صلّي الله عليه و آله‎ـ چيزي در دنيا زيست نكرد، و به زودي به پدر بزرگوار ملحق شد، و از آن امواج غم و اندوه و مصائب راحت و آسوده گشت.

بعد از وفات فاطمه زهرا مركز تجلي احساسات مسلمين علي و فرزندان عزيزش بودند.

هركس پيغمبر را دوست مي‎داشت دلش از دوستي حسنين پر بود. آنها يادگار پيغمبر بودند، احترام و محبت آنها، احترام و محبت پيغمبر شناخته مي‎شد. مسلمانها از ديدارشان شاد، و دلشان روشن و گرم نشاط و اميد مي‎گرديد.

اگر بگوئيم اين دو كودك خردسال بعد از پيغمبر اعظم مالك دلهاي زن و مرد مسلمان شده بودند و شهر مدينه از وجودشان همان سنگيني و موقعيت روحاني عصر پيغمبر را داشت، مبالغه نكرده‎ايم.

وقتي آنها در كوچه‎هاي مدينه در مسجد پيغمبر در هر مجمع و مجلس ديگر مي‎آمدند مثل آن بود كه پيغمبر آمده و شوق و شوري مخصوص در مردم پديد مي‎آمد، خاطرات زمان پيغمبر برايشان تجديد مي‎شد. تماشاي جمال آنها همه را سرزنده و خرسند مي‎ساخت و روحانيت و معنويتشان، عموم را تحت نفوذ قرار داده بود.

آنها كه درك خدمت پيغمبر نكرده بودند، خوشدل و مفتخر بودند كه از محضر اين دو يادگار عزيز پيغمبر، درك فيض نموده‎اند. هركس مي‎توانست در مجلس آنها بنشيند و سخنشان را بشنود، دل هيچ مسلماني جز اهل نفاق در شرق و غرب جهان اسلام از دوستي حسن و حسين خالي نبود. بلكه بعضي از اهل نفاق و مبغضين اهل بيت، نيز براي عوام فريبي و مصالح سياسي خود به آنها اظهار ارادت مي‎نمودند. آنقدر مسلمانان به حسنين اظهار دوستي مي‎كردند كه بعضي گمان مي‎كردند مردم آنها را حتي از پدرشان علي هم بيشتر دوست مي‎دارند.

احنف بن قيس در مجلسي كه معاويه در دمشق براي فراهم ساختن زمينه بيعت يزيد تشكيل داده بود و كمتر كسي در مثل آن مجلس جرأت حق گوئي دارد، سخناني گفت كه بايد با طلا نوشته شود، و كساني كه براي تقرب به زمامداران و امراء از هر تملق و گزاف گوئي و مدح و ستايش بيجا خودداري نمي‎كنند بايد آن سخنان، و آن مجلس را نصب العين قرار دهند.

احنف، معاويه را از شكستن عهد و پيماني كه با حضرت حسن ـ‎عليه السّلام‎ـ در موضوع ولايتعهدي بسته بود بيم داد، و او را به احترام از افكار عامه مسلمانان سفارش نمود و از محبت و دوستي مردم عراق نسبت به علي و حسن ـ‎عليهما السّلام‎ـ شرحي را بيان داشت سپس گفت:

معاويه! بدان كه تو هيچ حجتي و عذري در نزد خدا نداري، اگر يزيد را بر حسن و حسين مقدم بداري در حاليكه تو مي‎داني حسن و حسين كيستند، و به سوي چه مقصد و هدفي هستند ـ و در ضمن اين بيانات گفت ـ به خدا اهل عراق حسن را از علي ـ‎عليه السّلام‎ـ بيشتر دوست مي‎دارند1.

شايد هم همينطور بوده خواص صحابه مانند عمار و قيس بن سعد انصاري و كساني كه عهد پيغمبر را درك كرده و فداكاريها و مقامات مشهوره علي را ديده بودند به علي ـ‎عليه السّلام‎ـ بيشتر ارادت ميورزيدند; اما محبت حسن و حسين بملاحظه آنكه فرزندان پيغمبر و ميوه‎هاي دل زهرا بودند همه دلها را فرا گرفته بود و زن و مرد آنها را دوست مي‎داشتند و منبع كرامات و بركات مي‎شمردند. آنها يادگار پيغمبر بودند و هر مسلماني بالطبع يادگار پيغمبر را دوست مي‎دارد.

عقاد مي‎گويد: حسين پنجاه و هفت سال زندگي كرد با اينكه دشمناني داشت كه از دروغ پرهيز نداشتند، هيچيك از آنها او را به عيبي ياد نكرد، و يك نفر از آنان نتوانست فضايل او را انكار كند حتي معاويه وقتي نامه عتاب آميز حسين را دريافت نمود، و مشاورانش به او پيشنهاد كردند در جواب حسين نامه اهانت آميزي بنويسد، متحير شد. چه بنويسد، و چگونه جلالت و پاكدامني و عظمت حسين را تحقير نمايد گفت: من در علي چيزي يافتم كه بگويم، ولي در حسين چيزي نيافته‎ام كه بگويم2.

بعد از رحلت حسن ـ‎عليه السّلام‎ـ شور محبت حسين در دلها زيادتر شد، و شوق آنها به زيارت و ديدار او بيشتر، و بي‎مبالغه تمام محبتهايشان به پيغمبر و علي و فاطمه و حسن ـ‎عليهم السّلام‎ـ بر محبتشان به حسين افزوده شد.

مثل آنكه كسي پنج فرزند نخبه، نابغه و برازنده داشته باشد و به داغ فراق و مرگ چهار نفر از آنها يكي پس از ديگري گرفتار شود چنين شخصي نسبت به پنجمين فرزندي كه برايش باقيمانده بي‎نهايت اظهار عاطفه مي‎كند و ترسش از اينكه گزندي به او برسد فوق العاده مي‎شود، اين پدر يا مادر همواره در انديشه پسر است، از بيماريش ناراحت مي‎شود و از درمانش شاد مي‎شود. اگر اين پدر و مادر به داغ اين فرزند عزيز مبتلا شوند مصيبت او برايشان بزرگتر از مصيبت آن چهار تن مي‎شود.

عقاد مي‎گويد: حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ به سبب مزيت شرف نسبي كه داشت از هر كسي نزد مسلمان‎ها محبوبيتش بيشتر بود و سزاوارتر كسي بود كه دلها به سويش مايل باشد3.

روحاني‎ترين مجلس علم و تفسير در مسجد پيغمبر كه همه كس حضور در آن مجلس را غنيمت و افتخار مي‎دانست چنانچه معاويه هم مي‎گفت: مجلس حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ بود.

ابن كثير مي‎گويد: وقتي حسين و ابن زبير وارد مكه شدند و در آنجا اقامت گزيدند مردم ملازم حسين شدند، و از او جدا نمي‎شدند، و گروه گروه بر او وارد مي‎شدند و در اطرافش مي‎نشستند و سخنش را مي‎شنيدند4.

واقدي و ذهبي در تاريخ اسلام در اخبار مقتل حسين حديثي از ابي عون كه نظير آن در تاريخ پيغمبر اعظم ـ‎صلّي الله عليه و آله‎ـ هم روايت شده نقل كرده‎اند كه دلالت بر ايمان و اعتقاد عظيم مردم به مقام روحي و الهي حسين دارد، و اينكه او را مظهر كمالات جدش مي‎دانسته‎اند.

اين حديث اين است كه: حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ از مدينه خارج شد به ابن مطيع برخورد كه چاهي مي‎كند، ابن مطيع گفت: كجا مي‎روي پدر و مادرم به فداي تو، ما را از فيض خودت بهره‎مند ساز و مرو!

حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ نپذيرفت.

ابن مطيع عرض كرد: چاهي كنده‎ام و امروز آبش با دلو بيرون آمده و توقع آنست كه براي ما دعا كنيد تا بركت داشته باشد.

حسين فرمود: از آب آن بياور!

دلو را آورد حضرت از آب آن نوشيد، و مضمضه كرد و در چاه ريخت.

ابن عساكر در تاريخ كبير ج 4، ص 323 اين خبر را نقل كرده و مي‎گويد: ابن مطيع چاهي را كه حفر مي‎كرد آبش شور بود، و چون امام از آن نوشيد و مضمضه فرمود خوشگوار شد5.

استاد علائلي مي‎گويد: اختلافي نيست در اينكه حسين محبوب هر كس و برگزيده و پسنديده تمام قبايل و طبقات مردم بود. جاذبه او آنچنان در مردم نفوذ داشت كه او را تقديس مي‎كردند، و با ديده‎اي بالاتر از آنكه به ديگران مي‎نگرند به او نگاه مي‎كردند6.

يكي از نشانه‎هاي خضوع مردم نسبت به شخصيت روحاني حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ تواضع ابن عباس در برابر آن حضرت است.

ابن عباس از بني هاشم و عموزاده پيغمبر و از رجال سرشناس اسلام و از حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ به سال بزرگتر بود. در بين مردم به علم و دانش مشهور، و از راويان معروف احاديث پيغمبر ـ‎صلّي الله عليه و آله‎ـ است، و ابوبكر و عمر در زمان خلافتشان به او احترام مي‎كردند، و عمر با او مشورت مي‎نمود; و در زمان اميرالمؤمنين ـ‎عليه السّلام‎ـ از بزرگان صحابه و شاگردان آن حضرت بود.

مع ذلك ابن سعد در طبقات مي‎نويسد: ابن عباس ركاب حسن و حسين را مي‎گرفت تا سوار شوند، و مي‎گفت:

«هُما اِبْنا رَسُولِ اللهِ»7.

عمر بن الخطاب پاس عظمت و جلالت مقام حسين را نگه مي‎داشت و به آن حضرت مي‎گفت:

«اِنَّما اَنْبَتَ ما تَري في رُؤُسِنا اللهُ ثُمَّ أَنْتُمْ»

آن چه را در سر ما مي‎بيني خدا رويانيده است، و سپس شما.

يعني، اين همه اعتبار و عزت، و هر چه از دين و دنيا داريم از خدا و شما داريم8.

پسرش عبدالله عمر در سايه كعبه معظمه نشسته بود حسين را ديد تشريف مي‎آورد گفت:

«هذا أَحَبُّ أَهْلِ الاَْرْضِ اِلي أَهْلِ السَّماءِ الْيَوْمَ»

اين! امروز محبوب‎ترين اهل زمين نزد اهل آسمان است9.

ابوبكر براي اينكه به پيغمبر ـ‎صلّي الله عليه و آله‎ـ تشبه بجويد، حسن و حسين را بر گردن خود سوار مي‎كرد10.

ابو هريره از حسين تقاضا مي‎كرد پيراهن شريف را بلند كند تا موضعي را كه پيغمبر مي‎بوسيد، ببوسد پس ناف آن حضرت را مي‎بوسيد11.

حسن بصري مي‎گفت: حسين، آقا و زاهد و صالح و خيرخواه مسلمين و نيك خلق بود12.

عبدالله بن زبير در خطبه‎اي كه در مسجد الحرام راجع به شهادت حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ خواند گفت:

«حسين، مرگ با كرامت و بزرگواري را بر زندگي با ذلت و پستي برگزيد، خدا او را رحمت كند، و كشنده او را خوار سازد، و كسي را كه فرمان به قتل او داد لعنت كند. به خدا سوگند حسين بسيار روزه‎دار و قائم الليل بود و سزاوارتر به پيغمبر بود از فاجر پسر فاجر. به خدا قسم او كسي نبود كه قرائت قرآن را به غنا، و گريه از ترس خدا را به آوازه‎خواني، و روزه را به ميگساري، و نماز شب را به اشتغال به آلات لهو و طرب، و مجالس ذكر خدا را به شكار و بازي با بوزينگان تبديل كند (در اين سخنان غرض اشاره به خصال نكوهيده و اعمال زشت يزيد بود).

«قَتَلُوهُ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيّاً اَلا لَعْنَةُ اللهِ عَلَي الظّالِمينَ»13.

 


1 ـ الحسن و الحسين سبطا رسول الله، ص 49 و 50.

2 ـ ابوالشهداء ص 73 ـ غرض معاويه اين بود كه در مورد علي ـ‎عليه السّلام‎ـ راهي براي گمراه كردن مردم، و افترا به آن حضرت به مناسبت قتل عثمان، يافتم و او را به شركت در قتل عثمان يا رضايت به قتل او متهم ساختم، با اينكه علي از آن اتهام مبرا بوده و خود معاويه و كسان ديگر كه به اسم خونخواهي عثمان، فتنه‎ها بر پا كردند، مانند عايشه و طلحه و زبير جزء محركين قتل و انقلاب عليه عثمان بودند ولي در مورد حسين، معاويه سيّاس و نيرنگ باز از اين گونه افترا و تهمتها نيز عاجز بود.

3 ـ ابو الشهداء، ص 59.

4 ـ سمو المعني في سمو الذات، ص 139.

5 ـ سمو المعني، ص 140.

6 ـ سمو المعني، ص 139.

7 ـ تذكرة الخواص، ص 245.

8 ـ الاصابه، ج 1، ص 333 ـ 1724 ـ اسعاف الراغبين، ص 183.

9 ـ الاصابه، ج 1، ص 333 ـ 1724.

10 ـ مقتل خوارزمي، ص 93، ف 60.

11 ـ مقتل خوارزمي، ص 147، ف 7.

12 ـ مقتل خوارزمي، ص 153.

13 ـ تذكرة الخواص، ص 288، در فصل انعكاس شهادت، از تاريخ طبري مختصري از ترجمه خطبه ابن زبير نقل شد در اينجا هم از تذكره به مناسبت اضافات و ارتباطي كه با اين فصل داشت نقل گرديد.