معجزات حضرت سيدالشهداء (عليه السّلام)
معجزات حضرت سيدالشهداء (عليه السّلام)1
يكي از چيزهائي كه ايمان به درستي، و صحت رسالات آسماني، و دعوت پيامبران بر آن استوار است معجزه است.
تاريخ نبوات، اصل صدور معجزه را از انبياء ثابت ميسازد، و كتابهاي آسماني از جمله قرآن مجيد معجزات چند نفر از انبياء را با صراحت و به تفصيل شرح دادهاند.
همواره سنت بر اين جاري بوده كه از كساني كه ادعاي نبّوت مينمودند معجزه ميخواستند، و آنها نيز يك يا چند معجزه نشان ميدادند.
در زمان ما باور بعض مردم نسبت به معجزات راجعه به امور مادّي مثل شفاي بيماران، زنده ساختن مردگان، قلب عصا به ثعبان، و نزول مائده، كم شده و پارهاي از كساني كه مؤمن به انبياء هستند در مقام توجيه و تأويل برآمده، و برخي ميخواهند آنها را به علل و اسباب ظاهري و مادي تطبيق نمايند، و جزء سنن و قواعد عالم مادّه معرفي كنند. و در عين حال، ايمان و باورشان نسبت به معجزات علمي قرآن بيشتر شده، و فهم و درك آنها براي پذيرفتن اين قبيل معجزات آمادهتر گرديده است.
ولي حقيقت مطلب اين است كه بايد به تمام معجزات ايمان داشت، زيرا معجزه، نماينده قدرت غيبيه و توانائي مطلق الهي است، و كسي كه مؤمن به خدا و قدرت و علم او است و ميداند كه اين عالم را خداي قادر عالم حكيم آفريده است، جا ندارد در امكان صدور معجزه ترديد نمايد. مگر اين عالم، و اين جهان پهناور با اين كرات عظيم و مخلوقات كوچك و بزرگ معجزه نيست؟
معجزه آن چيزي است كه بشر نتواند از پيش خود بدون تهيه مقدمات و وسايل آن را بياورد و ظاهر سازد. بنابراين عالم معجزه است و اين آفرينش كوهها، و درختها و اقيانوسها و خورشيدها و منظومهها، همه معجزه است.
نزول مائده، احضار درخت، احياء اموات، تكلم سنگريزه و امثال و نظاير اين كارها بدون اسباب مادّي معجزه است. همچنانكه آنها معجزه هستند اينها هم معجزهاند: فرقي كه هست اين است كه اين معجزات كبيره عالم، و جبال و اقيانوس و درياها و كرات هميشه مورد ديد و نگاه ما هستند لذا از آن تعجب نميكنيم و استبعاد نمينمائيم. اما معجزات انبياء چون غالباً ابدي نبودهاند، و پيوسته در منظر ما نيستند وقتي نقل شود مورد تعّجب، و استبعاد ميگردد.
اين هم يكي از سنن الهيه است كه كساني كه از طرف خدا به پيامبري برگزيده ميشوند بايد معجزه داشته باشند تا اگر كسي ادعاي پيغمبري كند و معجزه اظهار ننمايد برخلاف سنت الهيه باشد و دعوايش پذيرفته نشود.
فلاسفه بزرگ مانند ابن سينا، فارابي و ابن مسكويه به معجزات انبياء ايمان داشتهاند.
فريد وجدي در دائرة المعارف2 بعد از آنكه راجع به معجزات انبياء و حضرت خاتم الانبياء ـصلي الله عليه وآلهـ شرحي نگاشته مينويسد:
امروز كسي كه بتواند انكار امكان حدوث معجزات را بنمايد يافت نميشود مگر جمعي از مادّيين، و آنها هم اگر مطالعات و تحقيقات علمائي امثال وليم كروكس، روسل، ولاس، لورد افبري، اكسون، تندل، باركس، لودج، سورغان و ديگران از علماي انگليس و فلامريون، دكتر داريكس و دكتر جيبيه و استاد شارل ريشه از علماي فرانسه،و گروه بسياري از علماي ايتاليا، آلمان، روس و غيره ايشان را در مباحث نفيسه (مباحث راجع به روح) مطالعه ميكردند، هر آينه ميديدند كه اين اشخاص با آزمايشهائي كه روي قواي نفيسه نمودهاند به نواميس بالاتري از نواميس حاكمه بر مادّه پي بردهاند كه آن نواميس ميتوانند عمل نواميس مادّي را ابطال نمايند و پديدههائي كه خارق نظام طبيعت و مادّه باشند نشان بدهند. به اين جهت امكان معجزات در عصر ما ثابت، و معلوم شده است كه معجزات نيز تابع نواميس مخصوص به خود هستند...
بديهي است در زمان ما عمده اتكاي كساني كه وقوع معجزه را باور دارند به نقل است اما نه نقلي كه احتمال خلاف در آن راه داشته باشد بلكه نقلي كه حصول قطع و يقين به آن از رؤيت چشم كمتر نيست. بعضي گمان ميكنند دعواي معجزه خردپسند، و يا با اصول و موازين علمي موافق نيست، و يا اثبات وقوع آن دشوار است. اما اين كسان سخت در اشتباه ميباشند; زيرا عقل هيچ راهي براي ردّ اين دعوا ندارد بلكه امكان آن را تأييد و تصديق مينمايد و وقوع آن را از راه مشاهده بصري يا دليل سمعي، و نقل قطعي و متواتر ميپذيرد.
اين كسان كه براي باور كردن معجزات قدم پيش نميگذارند و آن را با موازين علم موافق نميدانند، اگر مقصودشان از اين موازين همين موازيني است كه تا كنون بشر در ناحيه علوم مادّي به آن دست يافته و براي او راه يك شناسائيهائي در محيط عالم مادّه شده است، به آنها پاسخ ميدهيم كه: ما در صحت دعواي وقوع معجزه به اين موازين احتياج نداريم; زيرا آن موازين وسيله درك تمام حقايق نيستند، و راه درك و كشف حقايق منحصر به اين موازين نيست.
چنانكه يقين داريم هم اكنون در برابر ما مجهولاتي هستند كه بشر هنوز نايل به شناختن آنها نشده; و اين اسباب و موازين حسّي و تجربي هم ما را به آن مجهولات هدايت نميكند. اما نميتوانيم منكر وجود آن مجهولات شويم، مگر آنكه از راه برهان عقلي امتناع آن ثابت شود.
پس اگر از راه موازين علمي محسوسه، وقوع يكحادثه خارق العاده معلوم نشد انكار آن صحيح نيست، و دليل بر گستاخي، و غرور و اعتماد بيجا به يك سلسله اطلاعات ناتمام و يك مشت فرمول و فرضيههاي غير قطعي است.
مَثَل چنين اشخاص، مَثَل كسي است كه در شيمي، مطلع و متخصص و عالم باشد و بخواهد مسائل علم پزشكي را يكجا از دريچه علم شيمي بررسي و مورد ردّو قبول و نقض و ابرام قرار دهد، در حالي كه پزشكان عالم براساس همان مسائلي كه مورد ترديد آن عالم شيمي است و به آن معرفت ندارد و در دنياي علم خودش دليلي بر آن نجسته، هر روز هزاران بيمار را درمان ميكنند.
معجزات انبياء و كرامات اولياء يك پديدههائي است كه نسبت به آنها، و تعليل وجود آنهاهمان چيزي را بايد گفت كه نسبت به تمام اين عالم ميگوئيم شما ميخواهيد آنها را اسرار عالم خلقت بگوئيد، ميخواهيد خوارق عادات بدانيد، هراسمي روي آنهابگذاريد بالأخره ما ميگوئيم اين چيزهائي كه اسمش معجزه است در عالم روي داده است، و به بالاترين نقلهاي متواتر، وقوع آن ثابت و مسلم و قطعي است، و تعليل آن به علل مادّي هم صحيح نيست، و اگر كسي بخواهد براي اينكه باور مردم را با اين مسائل جلب كند، آنها را به علل مادّي نسبت دهد و توجيهاتي در اين زمينهها بنمايد، به خطا رفته است زيرا قلب عصا بثعبان 3، و احياء موتي4 با علل مادي هيچ رابطهاي ندارد.
و اگر اين نقلها در مورد معجزه نبود، و خبر از يك پيشامد عادي بود با يكصدم اين نقلها و خبرها همه كس آن را ميپذيرفت اما چون اخبار از معجزات، اخبار از يك كار غير مأنوس و خلاف عادت است، قدري در برابر آن ميايستيم و بعد از تأمل آن را قبول ميكنيم.
در همين عصر خودمان گاهي روزنامهها خبرهائي از حوادث جوّي و وقايع غريب و شگفانگيز ميدهند كه باور آن، براي ما دشوار است، و اگر يك فرد عادي آن خبر را ميداد او را استهزاء ميكرديم، و زود باور و كم خردش ميشمرديم ولي اكنون كه روزنامه مينويسد يا راديو خبر ميدهد و خبرگزاري مثلا آسوشيتدپرس آن را مخابره كرده همه آن را باور ميكنند، زيرا اگر بنا باشد بخواهند در خبر خبرگزاريها ترديد كنند و ترتيب اثر ندهند، بايد تمام اخبار خبرگزاريها را كنار بگذارند در حالي كه امور سياسي و اقتصادي براساس همين خبرها جريان دارد.
ولي ما ميگوئيم اين حساب غلط است. هم خبريك فرد عادي را كه امكان دارد با واقع مطابق باشد، نبايدبدون دليل رد كرد، و هم خبر فلان خبرگزاري را در حالي كه يك شواهد و قرائني آن را تأييد نميكند نميتوان باور كرد، هر چند ردّ هم نبايد نمود ودربقعه امكان بايد گذاشت.
بيشترافراد اينطور هستند كه خبرهائي كه يك نفرخبرنگار ميدهد باور ميكنند; وبه آن ترتيب اثر ميدهند يا اگر از يك ستارهشناس مجهول الهويه نقل شود كه در فلان روز فلان ستاره دنبالهدار با زمين تصادم ميكند و زمين متلاشي ميشود، ميپذيرند و در وحشت و نگراني به سر ميبرند، ولي اينهمه اخباري راكه در مورد معجزات انبياء خصوصاً معجزات حضرت خاتم الانبياء و ائمه طاهرين ـعليهم السّلامـ در معتبرترين كتابهاي تاريخ و حديث ضبط و ثبت است; و تاريخ نگاران بسيار متتبع و با اطلاع آن را نقل نمودهاند با اينكه بر صحت بسياري از آنها شواهد قطع آور در دست است نميپذيرند و حاضر نيستند حداقل چند خبر از اين خبرها را راست و مطابق واقع بدانند. من گمان نميكنم كه راستي كساني باشند كه از تواتر معجزات آن طور كه يك نفر متتبع در كتب و محيط به مدارك تاريخي آگاه است، آگاه باشند و معذلك آن را نپذيرند; بلكه بيشتر گمان ميرود باور نداشتن اين اشخاص به علت بياطلاعي و مراجعه نكردن به كتابهاي تاريخ و حديث و به ندرت از روي تعصب و اغراض ديگر باشد; وگرنه با وجود قوه تعقل و استقامت فكر، نپذيرفتن اين اخبار و ردّ كلي آنها، حاكي از عدم اعتدال قوه فكريه، وشذوذ و انحراف عقلي است.
به هر حال به نظر ما، منكرين معجزه غير از استبعاد، حرف ديگر ندارند و استبعاد هم هيچگاه مورد اعتناي خردمندان، و مستند حكم جزمي عقلي نبوده و نخواهد بود.
سخن در اين مبحث در اينجا بيش از اين مورد ندارد خصوصاً كه خوانندگان ما بيشتر كساني هستند كه مؤمن به معجزات و خوارق عادتند، بنابر اين در مقام ذكر پارهاي از معجزات سيد مظلومان حسين ـعليه السّلامـ نيازي به مقدمه و توضيحات بيشتر نداريم. امّا صدور معجزه از حسين ـعليه السّلامـ چه در حال حيات و چه بعد از شهادت، مسلّم و متواتر است و صدور چنين معجزاتي از آن حضرت كه هم شعاع حقيقي نور نبّوت و امتداد وجود و شخصيّت پيمبر، و هم صاحب مقام ولايت و امامت بود، برخلاف انتظار هيچ مسلماني نبوده و نيست.
اگر حسين معجزه و كرامت نداشته باشد پس كي معجزه و كرامت دارد؟ و اگر او مخصوص به عنايات خاصه الهيه نباشد پس چه كسي ميتواند مشمول عنايات خاصه خداوند شود؟
ما در اين كتاب به مناسبت آنكه ميخواهيم وسعت دائره فضايل و مقبوليت حسين ـعليه السّلامـ را در تمام نواحي فضيلت وعظمت شخصيّت بين عموم مسلمين، نشان بدهيم از معجزات بسيار كه شيعه و خواص آن حضرت به سندهاي صحيح و معتبر روايت كردهاند چيزي نقل نميكنيم و فقط براي نمونه چند معجزه كه مورخين عاليمقام اهل سنت، و محدثين بزرگ آنها نقل كردهاند ذكر مينمائيم، و به مثل معروف (مشت نمونه خروار، و اندك علامت بسيار است) اكتفا ميكنيم.
1 ـ طبري نقل ميكند: بعد از آنكه عبيدالله بن زياد به عمر بن سعد نوشت كه سيدالشهداء ـعليه السّلامـ و اصحابش را از نوشيدن آب منع نمايد، عمر سعد، عمرو بن الحجاج را با پانصد سوار بر شريعه فرات گماشت. آنها ميان آن حضرت و اصحابش و ميان آب حايل شدند و نگذاشتند قطرهاي از آب بنوشند، و اين واقعه جانسوز سه روز پيش از شهادت آن حضرت اتفاق افتاد عبيداللّه بن ابي حصين ازدي گفت:
يا حسين آيا نگاه نميكني به آب كه مانند شكم آسمان نمايان است؟ به خدا سوگند قطرهاي از آن نچشي تا از تشنگي بميري.
حسين ـعليه السّلامـ فرمود:
«اَللّهُمَّ اقتُلْهُ عَطَشاً وَ لا تَغْفِرْ لَهُ اَبَداً»
خدايا او را تشنه بكش، و هرگز او را نيامرز.
حميد بن مسلم گفت: به خدا قسم او را بعد از اين، در بيماريش عيادت كردم به خدائي كه غير از او خدائي نيست سوگند، ديدم او را كه آب ميآشاميد تا شكمش پر ميشد پس قي ميكرد، دوباره آب مينوشيد همچنان سيراب نميشد. و همواره چنين بود تا تشنه كام جان سپرد5.
2 ـ نيز طبري ميگويد: هشام از پدرش محمد بن سائب از قاسم بن اصبغ بن نباته روايت كرده كه گفت: يكي از كساني كه در كربلا حاضر شده بود6 گفت وقتي سپاه حسين ـعليه السّلامـ مغلوب شدند آن حضرت سوار بر مسنات شد، و به سوي فرات روان گرديد مردي از بني ابان بن دارم گفت: واي بر شما حايل شويد ميان او و ميان آب! تا شيعيانش به او نپيوستهاند. اين بگفت و بر اسب خود زد و لشكر به دنبال او رفتند و ميان آن حضرت و آب مانع شدند.
حسين ـعليه السّلامـ گفت:
«اَللّهُمَّ اَظْمِهِ»
خدايا! تشنه ساز او را.
مرد اباني تيري به آن حضرت زد كه حنك7 مباركش رسيد، حسين تير را بيرون كشيد و هردو دست را زير خون گرفت، پر از خون شدند، گفت:
«اَللّهُمَّ اِنّي اَشْكُوْ اِلَيْكَ ما يُفْعَلُ بِابْنِ بِنْتِ نَبِيِكَ»
خدايا من به تو شكايت ميكنم از آنچه نسبت به پسر پيغمبر تو مرتكب ميشوند.
راوي خبر ميگويد: به خدا سوگند زماني اندك بيش نگذشت مگر آنكه خداوند او را به تشنگي گرفتار ساخت هر چه آب ميخورد سيراب نميشد.
قاسم بن اصبغ گفت: كارش بجائي كشيد كه آب را برايش خنك ميكردند و شكر در آن ميريختند و ظرفهاي شير و كوزههاي آب حاضر ميكردند، و به خدا قسم همچنان ميگفت: واي بر شما آب به من بدهيد تشنگي مرا كشت! كسانش كوزه آب و ظرف شير به او ميدادند كه براي سيراب كردن همه اهل خانه كافي بود او آن همه را مينوشيد; و لختي ميخوابيد دوباره ميگفت:
«وَيْلَكُمْ اُسْقُوني قَتَلَنِي الظَماء»
واي بر شما، آب به من بدهيد، تشنگي مرا كشت!
گفت: به خدا سوگند در اندك زماني شكمش مثل شكم شتر تركيد8 .
3 ـ احمد بن حنبل در مناقب روايت كرده از ابي رجاء كه ميگفت:
«لا تَسُبُّوا عَلِيّاً وَ لا اَهْلَ هذا الْبَيْتِ»
علي و ساير اهل بيت را سب و ناسزا نگوئيد.
زيرا همسايه ما از بني هجم وارد كوفه شد، و گفت: «آيا نگاه نميكنيد به اين....پسر.... و مقصودش حسين ـعليه السّلامـ عادل پسر عادل بود پس خداوند دو نقطه سفيد به دو چشمش زد، و چشمش را كور و نابينا ساخت9.
4 ـ ابن جراح از سدي روايت دارد كه گفت: براي فروش خرما به كربلا رفتم، پير مردي از قبيله طي براي ما طعامي مهيا كرد ما شام را نزد او خورديم پس سخن از شهادت حسين ـعليه السّلامـ به ميان آورديم.
من گفتم: كسي در كشتن آن حضرت شركت نكرد مگر آنكه به بدترين مردنها مرد، و آيات و معجزاتي به واسطه قتل آن حضرت ظاهر شد.
پيرمرد گفت: چه قدر شما اهل عراق دروغگو هستيد من از آن كسان هستم كه در كشتن حسين شركت داشتم.
در همان مجلس نزديك چراغي رفت كه با نفت ميسوخت، خواست فتيله آن را با انگشتش بيرون بياورد كه آتش در او افتاد، خواست آن را با آب دهن خاموش كند آتش در ريشش افتاد، خودش را در آب انداخت پس او را ديدم كه تمام گوشت بدنش سوخته و مانند جمجمه شده بود10.
و در كفاية الطالب و المحاسن و المساوي بيهقي وصواعق، اين معجزه را نقل كرده و به جاي جمجمه (حممة) نوشتهاند يعني مانند ذغالي شده بود11.
5 ـ سبط ابن جوزي از پيرمرد كوري روايت ميكند كه جزء كساني بود كه به جنگ حسين ـعليه السّلامـ رفته بودند، و غير از اين مرتكب ستم ديگري نگشته بود. گفت: پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ را در خواب ديدم در حاليكه آستينها را بالا زده بود، و به يك دستش شمشير و به دست ديگرش نطعي بود12 كه بر آن ده نفر از كشندگان حسين ـعليه السّلامـ را سر بريده بودند پس مرا لعن و سب فرمود و ميلي از خون بر چشمم كشيد صبح كردم در حاليكه كور بودم13.
6 ـ ابن اثير در ضمن وقايع كربلا روايت ميكند: مردي كه نامش ابن حوزه بود پيش آمد و گفت: آيا حسين در ميان شما است كسي او را جواب نداد تا سه مرتبه گفت در پاسخش گفتند:
آري چه ميخواهي؟ گفت:
«يا حُسَينُ اِبْشِرْ بالنّارِ».
حسين ـعليه السّلامـ در جوابش فرمود: دروغ گفتي! من وارد ميشوم بر پروردگار رحيم و شفيع مطاع، تو كيستي؟ گفت: ابن حوزه.
حسين ـعليه السّلامـ دست بلند كرد و گفت:
«اَلّلهُمَّ حَزِّهِ اِلي النّارِ»
خدايا او را به آتش بكشان.
ابن حوزه خشمناك شد، و اسب خود را به طرف نهر حركت داد، پايش به ركاب آويخته شد، و اسب او را از اين سو به آن سو ميبرد تا از اسب به زمين افتاد، ران و ساق و پاهاي او قطعه قطعه شد، و يك سمت ديگربدنش همچنان به ركاب آويخته بود، اسب او را به هر سنگ و درخت ميزد تا مرد.
مسروق بن وائل حضرمي كه با سپاه عمر سعد به طمع آنكه سرحسين ـعليه السّلامـ را براي ابن زياد ببرد، و منصب و رتبه بگيرد آمده بود چون آن كيفر خدائي را با ابن حوزه ديد بازگشت، و گفت: من از اهل بيت چيزي ديدم كه هرگز با آنها نبرد نخواهم كرد14. و نظير اين معجزه را ابن بنت منيع از علقمة بن وائل يا وائل بن علقمه درباره مردي به نام جريره روايت كرده است15.
7 ـ طبري روايت كرده كه چون حسين ـعليه السّلامـ با سه يا چهار نفر باقي ماند سراويلي يماني16 طلبيد، و آن را پاره كرد براي آنكه كسي در آن طمع نكند، و از بدنش بيرون نياورد، بعضي اصحاب عرض كردند: چگونه است كه در زير آن تنباني17 بپوشيد فرمود: آن لباس ذلت است، و براي من شايسته نيست آن را بپوشم چون آن حضرت شهيد شد ابحر بن كعب، آن سراويل را از بدن مباركش بيرون آورد، و آن سرور رادمردان آزاده را برهنه گذاشت.
ابو مخنف گفت: عمرو بن شعيب از محمد بن عبدالرحمن نقل كرد كه از دستهاي ابحر بن كعب در زمستان آب ميچكيد، و در تابستان مانند چوب خشك ميشد18.
8 ـ شبراوي، رئيس و شيخ اسبق جامع ازهر روايت نموده است: وقتي حسين ـعليه السّلامـ خواست آب بنوشد حصين بن تميم تير به دهن مباركش زد، دهانش پر از خون شد با دست مبارك خون را ميگرفت و گفت: خدايا حصين را تشنه بكش.
علامه اجهوري ميگويد: حصين بن تميم به حرارتي در شكم و برودتي در پشت مبتلا شد، و از گرما و تشنگي صيحه ميزد برايش آب و غذا ميآوردند كه پنج نفر را كافي بود آن را مينوشيد، و همچنان تشنه بود به اينحال بود تا بعد از مدت كوتاهي از شهادت حسين ـعليه السّلامـ هلاك شد19.
9 ـ محب طبري از ملا كه از علماي بزرگ اهل سنت است از مردي ازكليب روايت كرده كه گفت: حسين ـعليه السّلامـ با صداي بلند فرمود:
«اِسْقُونا ماءً»
به ما آب بدهيد.
مردي عوض آب تيري انداخت كه دهان آن يگانه مجاهد راه خدا را از ناحيه گونه پاره كرد. حضرت فرمود: خدا تو را سيراب نسازد. آن مرد تشنه شد، و آنقدر تشنگي او را به زحمت انداخت كه خويشتن را در آب فرات انداخت و آب نوشيد تا مرد20.
10 ـ ترمذي در حديثي كه صريحاً صحت آن را گواهي كرده روايت از عمارة بن عمير نموده است گفت:
وقتي سر ابن زياد و يارانش را آوردند آنها در صحن مسجد پيش هم چيده شده بودند: من به نزد آنها رفتم. مردم ميگفتند:
آمد آمد.
ماري را ديدم كه آمد در ميان سرها گردش كرد، و داخل بيني ابن زياد شد طولي نكشيد بيرون آمد و رفت تا پنهان شد بار ديگر ديدم مردم ميگويند:
آمد آمد.
تا دومرتبه يا سه مرتبه رفت و آمد و اين جريان تكرار شد21.
11 ـ ابن بنت منيع از ابي معشر از بعض شيوخ خود روايت كرده كه چون قاتل حسين ـعليه السّلامـ نزد ابن زياد آمد و چگونگي كشتن آن حضرت را حكايت كرد صورتش سياه شد22.
12 ـ طبري از ابي مخنف روايت كرده كه آن ناكسان كه براي قتل سيدالشهداء ـعليه السّلامـ آمده بودند از تعرض و آسيب رساندن به آن حضرت تا مدتي طولاني از روز خودداري ميكردند. هركس نزديك آن حضرت ميآمد باز ميگرديد، و ناخوش ميداشت كه مرتكب قتل آن حضرت شود، و به اين گناه بزرگ خود را آلوده كند. عاقبت مردي از كنده كه او را مالك بن نسير ميگفتند و از بني بداء بود پيش آمد و بر سر مبارك آن حضرت كه برنس23 بر آن بود چنان شمشير زد كه برنس را پاره كرد، و بسر انورش رسيد خون از آن جريان يافت بنوعي كه برنس از خون پر شد حضرت فرمود:
«لا اَكَلْتَ بِها، وَ لا شَرِبْتَ، وَ حَشَرَكَ اللهُ مَعَ الظّالِمينَ»
با اين دست نخوري و ننوشي، و خدا تو را با ستمكاران محشور سازد.
سپس آن برنس را از سر بيفكند، و كلاهي ديگر طلبيد و بر سر گذاشت، و عمامه بر آن پيچيد و خسته شده بود. آن مرد كندي برنس آن حضرت را كه از خز بود برگرفت. وقتي از كربلا برگشت ميخواست آن برنس را از خون بشويد زنش كه ام عبدالله دختر حر و خواهر حسين بن حربدي بود برآشفت و گفت: «پسر دختر پيغمبر را ميكشي; و لباسش را به خانه من ميآوري آن را از نزد من بيرون ببر!» كسان مالك نقل كردند كه آن روسياه همواره تنگدست و بد روزگار بود تا مرد24.
13 ـ از يسار بن الحكم نقل است كه آنچه را لشكر از طيب و عطريات از خيام حسين ـعليه السّلامـ ، و اصحابش به غارت بردند هر زني خود را به آن خوشبو گردانيد پيس و مبروصه شد25.
14 ـ سيوطي روايت كرده كه آنچه را از ورس (نوعي گياه) به غارت بردند خاكستر شد26.
15 ـ دانشمند مصري محمد رضا ميگويد: از عجيبترين كرامات آن حضرت حديث زهري است كه گفت:
عبدالملك بن مروان در حالي كه در ايوان كاخ خود نشسته بود از جمعي كه در حضورش بودند پرسيد كه بامداد قتل حسين در بيت المقدس چه روي داد؟ هيچكس او را پاسخ نداد.
زهري گفت: شبي كه در بامداد آن علي بن ابي طالب كشته شد، و شب قتل حسين ـعليه السّلامـ سنگي در بيت المقدس برداشته نشد مگر آنكه در زير آن خون تازه يافت شد. عبدالملك گفت: راست گفتي همانكسي كه براي تو اين را نقل كرد براي من هم نقل كرده و من و تو در نقل اين حديث، غريب و منفرديم سپس مال بسياري به او داد27.
و نيز محبّ طبري از ابن السري از زهري روايت كرده كه چون حسين ـعليه السّلامـ كشته شد سنگي در شام برداشته نشد مگر آنكه در زير آن خون ديده شد28.
16 ـ محب طبري از ابن لهيعه از ابي قبيل روايت دارد كه چون حسين ـعليه السّلامـ كشته شد، و سر شريفش را به نزد يزيد بردند حاملان آن سر مبارك در منزل اول كه وارد شدند به ميگساري مشغول شده، و به آن سر شريف شادماني ميكردند كه ناگاه دستي با قلمي از آهن ظاهر شد، و اين سطر را با خون نوشت:
اَتَرْجُو اُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَيْناً *** شَفاعَةَ جَدِّهِ يَوْمَ الْحِسابِ 29.
آن گمراهان بترسيدند، و سر را گذاشتند و گريختند30.
پوشيده نماند كه راجع به اين شعر، روايات و اخبار متعدد به نظر رسيده و از جمله سبط ابن جوزي، ابن حجر، صاحب درر السمطين شبراوي، دميري و ديگران آن را روايت كردهاند31.
17 ـ روايات چندي راجع به حدوث بعضي آيات، و خوارق عادات مقارن شهادت آن حضرت، مانند بارش خون و كرامات ديگر نقل شده است، و اين روايات را مرداني كه در حديث و علم نامدار، و مورد اعتماد ميباشند مانند حافظ ابي نعيم در دلائل النبوة، ابن بنت منيع، محب طبري، شبراوي، شبلنجي، ابن جوزي وصبان روايت نمودهاند32.
18 ـ سبط ابن جوزي روايت كرده است: شخصي آن سر مبارك را در لبب33اسبش آويخت بعد از چند روز رويش سياهتر از قارشد (قار ماده سياهي است كه كشتيها را با آن رنگ ميكردهاند) به او گفته شد: تو خوشروترين عرب بودي؟ گفت: از آن موقع كه آن سر مبارك را حمل كردم شبي بر من نميگذرد مگر آنكه دو نفر بازوي مرا ميگيرند و به سوي آتشي افروخته ميبرند، و در آن مياندازند; و من عقب نشيني ميكنم، و آتش رويم را به اينگونه كه ميبيني ميسوزاند پس بر زشتترين حالتي مرد، و نيز نقل كرده كه مردي اين كرامت را انكار كرد آتش بر تنش افتاد و او را سوزانيد34.
19 ـ ابن خالويه از اعمش از منهال اسدي روايت كرده كه گفت:
به خدا سوگند ديدم سر حسين (عليه السّلام) را وقتي به دمشق ميآوردند، و در جلوي آن حضرت مردي سوره كهف قرائت ميكرد تا به اين آيه رسيد:
(اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً)
آن سر مبارك به سخن در آمد و فرمود:
«قَتْلي اَعْجَبُ مِنْ ذلِك»
كشتن من عجيبتر از داستان كهف و رقيم است.
و صبان نيز اين كرامت باهره را نقل كرده، و عبارتش به اين گونه است:
«فَنَطَقَ الرَّأْسُ الشَّريفُ بِلِسان عَرَبِي فَصيح فَقالَ جِهاراً: أَعْجَبُ مِنْ اَصْحابِ الْكَهْفِ قَتْلي وَ حَمْلي»
آن سر شريف به زبان عربي فصيح به نطق آمد، و آشكار فرمود عجبتر از اصحاب كهف كشتن من و حمل سر من است»35.
دميري گفته است: چهار نفر بعد از موت سخن گفتند: يحيي بن زكريا، حبيب النجار كه گفت:
«يا لَيْتَ قَوْمي يَعْلَمُونَ»
جعفر طيار كه گفت:
(وَ لاتَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللهِ ...)
و حسين بن علي ـعليه السّلامـ كه گفت:
(وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَي مُنْقَلَب يَنْقَلِبُونَ)36.
20 ـ صاحب البدء و التاريخ در آن كتاب نقل كرده است37: در شبي كه شهادت حسين ـعليه السّلامـ در روزش اتفاق افتاد مردم مدينه شنيدند گويندهاي كه شخص او را كسي نديد، ميگفت:
مَسَحَ الرَّسُولُ جَبينَهُ *** فَلَهُ بَريقٌ فِي الْخُدودِ
اَبَواهُ مِنْ عَليا قُرَيْش *** وَ جدُّهُ خَيْرُ الْجُدُودِ
«رسول خدا جبينش را مسح نمود سپس صورتش براق و نوراني گشت پدر و مادرش از بزرگان قريشند و جدش بهترين جدهاست»
21 ـ سبط ابن جوزي از عبدالملك بن هاشم يا هشام در كتاب سيره به سند متصل به او روايت كرده است: جماعتي كه اهل بيت رسول خدا ـصلي الله عليه وآلهـ; و سر منير سيدالشهداء ـعليه السّلامـ را به شام ميبردند هر وقت در منزلي فرود ميآمدند آن سر مبارك را كه در صندوقي گذارده بودند بيرون ميآوردند، و بر نيزه ميزدند تمام شب را تا وقت كوچ كردن از آن منزل از آن سر شريف پاسباني ميكردند، وقتي ميخواستند از آن منزل كوچ كنند ديگر باره سر را در صندوق ميگذاردند بدينگونه منازل بين راه شام را طي ميكردند.
در بين راه در مكاني منزل گزيدند كه در آنجا دير راهبي بود سر مبارك را به عادتي كه داشتند بيرون آوردند، و بر نيزه زدند، و پاسباني بر آن گماشتند و نيزه را به دير استوار ساختند.
چون شب به نيمه رسيد راهب نوري از سر مبارك تا آسمان ديد به آن گروه ستم پيشه گفت: شما كيستيد؟
گفتند: ما سپاه ابن زياديم.
گفت: اين سر كيست؟
گفتند: سر حسين بن علي بن ابي طالب پسر فاطمه دختر رسول خدا ـصلي الله عليه و آلهـ است.
گفت: پيغمبر شما؟
گفتند: آري.
گفت: بد مردمي هستيد شما. اگر مسيح را فرزندي بود ما او را در حدقههاي ديدگانمان جاي ميداديم.
سپس گفت: آيا ميخواهيد به شما چيزي بدهم؟
گفتند: چه به ما ميدهي؟
گفت: ده هزار دينار ميدهم تا اين سر مبارك را به من بدهيد كه تمام شب در نزد من باشد، و هنگامي كه خواستيد برويد آن را از من بگيريد آن اشقيا قبول كردند و سر را به او دادند و طلاها را گرفتند.
راهب سر را گرفت، و آن را از گرد و غبار شست، و بوي خوش و عطريات بر آن سر نازنين زده و بر دامن خود نهاد، و شب را تا بامداد به گريه پرداخت چون بامداد طالع شد گفت:
اي سر! من غير از خودم مالك كسي و چيزي نيستم، و من شهادت ميدهم به وحدانيت و يگانگي خدا، و رسالت جد تو محمّد، و خدا را گواه ميگيرم كه من بنده تو هستم.
سپس از دير بيرون آمد، و به خدمت اهل بيت مشغول شد.
ابن هشام در سيره ميگويد: آن گروه آن سر عزيز را گرفتند، به راه خود شدند وقتي به دمشق نزديك شدند و خواستند طلاها را قسمت كنند ديدند همه تبديل به خزف شده، و بر يك سوي آنها نوشته شده بود:
(وَلا تَحْسَبَنَّ اللهَ غافِلاً عَمّا يَعْمَلُ الظّالِمُونَ...)38.
و بر سوي ديگر نوشته شده بود:
(وَسَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَي مُنْقَلَب يَنْقَلِبُون)39.
پس آنها را در بردي كه نهري است در دمشق ريختند40 و اين معجزه را ابن حجر نيز روايت كرده است41.
22 ـ از جمله معجزات عجيبه، معجزهاي است كه علامه تلمساني در شرح شفاء در فصل 24 نقل كرده است كه چون طولاني و مفصل است ما خوانندگان را به آن كتاب و كتاب نور الابصار شبلنجي42 حواله ميدهيم.
23 ـ ابوالفرج روايت كرده كه مردي به حسين ـعليه السّلامـ گفت:
«أَلا تَري اِلَي الْفُراتِ يا حُسَيْنُ كَاَنَّهُ بُطُونُ الْحَياتِ وَاللهِ لا تَذُوقُهُ اَوْ تَمُوتُ عَطَشاً»
اي حسين آيا نميبيني كه آب فرات مانند شكم ماهي ميدرخشد!؟ به خدا قسم از آن نخواهي چشيد تا از تشنگي جان بدهي!.
گفت: به خدا سوگند اين مرد كه چنين جسارتي به حسين ـعليه السّلامـ نمود ميگفت آب به من بدهيد، آب برايش ميآوردند آنقدر مينوشيد كه از دهانش بيرون ميآمد باز ميگفت: آب بمن بدهيد تشنگي مرا كشت! پس به همين حال بود تا مرد43.
24 ـ از سليمان بن يسار منقول است كه سنگي يافت شد كه اين دو شعر بر آن مكتوب بود:
لابُدَّ اَنْ تَرِدَ الْقِيامَةَ فاطِمَةُ *** وَقَميصُها بِدَمِ الْحُسَيْنِ مُلَطَّخٌ
وَيْلٌ لِمَنْ شُفَعائُهُ خُصَمائُهُ *** وَالصُّورُ في يَوْمِ الْقِيامَةِ يَنْفَخُ44
«بناچار فاطمه (عليها السّلام) وارد صحنه قيامت ميشود، در حالي كه پيراهنش به خون حسين (عليه السّلام) رنگين است; واي بر كسي كه شفاعت كنندگانش دشمنانش باشند، روز قيامت كه بر صور دميده ميشود».
25 ـ شبراوي و شبلنجي به طور جزم روايت كردهاند كه آن حضرت، سلام بعضي از علماء را هر وقت در مشهد حسيني كه در مصر واقع است مشرف ميشد جواب ميداد45.
26 ـ و نيز شبراوي حكايت ميكند كه: نزد سلطان صلاح الدين يوسف از يكي از خدام آستان قدس مشهد حسيني در قاهره كه كليددار بود سعايت كردند و گفتند: از اموال و ذخايري كه در مشهد است آگاه است آن شخص گرفتارشد، و هرچه از او مطالبه اموال را نمودند جواب نداد و آنها را مطلع نساخت. صلاح الدين به تعذيب او فرمان داد. كسي كه متصدي عقوبت و شكنجه مقصرين بود او را گرفت، و بر سرش جانورهائي شبيه سوسك گذارد، و سرش را با پوستي قرمز رنگ بست و اين شكنجه سختترين شكنجهها شمرده ميشد زيرا آن جانوران سر متهم را ميخورند، و سوراخ ميكنند به طوريكه كسي طاقت ندارد بر آن صبر كند.
چند مرتبه او را به اينگونه عذاب كردند آن جانوران ميمردند، و او را اذيت نميكردند. وقتي به صلاحالدين خبر دادند او را احضار كرد; و از سبب آن پرسش نمود، گفت:
سببي براي آن نميدانم جز آنكه وقتي سر شريف را به اينجا ميآوردند من آن را با حرير و بوي خوش بر سر گرفتم تا در ضريح گذاردم.
صلاحالدين گفت: چه سببي از اين شريفتر است و از او عفو كرد46.
27 ـ و از جمله كرامات آن حضرت اينست كه شخصي كه شمس الدين قعويني نام داشت در نزديك مشهد حسيني مصر ساكن بود، و معلم كسوه شريفه بود (يعني بر آن رسم و علامت نقش ميكرد) چشمش پوشيده شد هر روز بعد از نماز صبح در مشهد امام حسين ـعليه السّلامـ ميايستاد بر در ضريح شريف و ميگفت:
اي آقا! من همسايه تو هستم، و چشمم نابينا شده از خدا به واسطه تو ميخواهم كه به من آن را برگرداند، اگر چه يك چشمم باشد پس شبي در خواب ديد كه جمعي به سوي مشهد تشريف ميآورند. پرسيد: اينها كيستند؟
به او گفتند اين پيغمبر و ياران او هستند، آمدهاند براي زيارت حسين پس با آنها وارد مشهد شد، و همان خطابي را كه در بيداري با آن حضرت داشت در خواب هم تكرار كرد.
سيدالشهداء ـعليه السّلامـ به سوي جدش توجه كرد، و براي پيغمبر ـصلّيالله عليه و آله وسلّمـ آنچه را آن مرد ميگفت بر سبيل شفاعت از او عرض كرد.
پيغمبرـصلّيالله عليه و آله وسلّمـ به علي ـعليه السّلامـ فرمود:
«يا عَلِي كَحِّلْهُ»
يا علي دارو در چشمش بكش.
علي ـعليه السّلامـ سرمهدان، و ميلي بيرون آورد، و به او فرمود پيش بيا تا دارو در چشمت بكشم، و ميل را به كمي از كحل زد، و در چشم راست او كشيد به طوريكه احساس سوزش كرد و ناله كرد، و از خواب بيدار شد در حاليكه هنوز آن حرارت در چشمش باقي بود، پس چشم راست را باز كرد و تا زنده بود با آن ميديد، و به شكرانه اين كرامت فرشهائي براي مشهد حسيني تهيه و تقديم كرد47.
28 ـ و نيز شبراوي كرامت ديگر از شيخ ابي الفضل نقيب خلوتيه نقل كرده و مختصر آن اين است كه از بركت توسل و زيارت مشهد حسيني خدا او را از بيماري سختي كه پزشكان از درمان آن عاجز شده بودند شفا داد48.
29 ـ ابوالفرج از قاسم بن اصبغ بن نباته روايت كرده كه مردي از بني ابان بن دارم را با چهرهاي سياه ديدم در حالي كه پيش از آن زيبا و سفيدرو بود و علّت را از او پرسيدم، گفت:
جواني را از كساني كه با حسين بودند كشتم كه اثر سجده در ميان چشمهايش ظاهر بود از آن زمان كه او را كشتم تا حال شبي نميخوابم مگر آنكه ميآيد، و گريبان مرا ميگيرد، و به سوي جهنم ميبرد، و مرا در آن ميافكند پس من صيحه ميزنم به نوعي كه كسي در قبيله باقي نميماند مگر آنكه صداي صيحه مرا ميشنود.
اصبغ گفت مقتول آن مرد، حضرت عباس بود49.
معلوم خوانندگان عزيز باشد كه معجزات و كرامات سيدالشهداء ـعليه السّلامـ در كتب سني و شيعه بسيار است هركس زياده بر اين بخواهد به كتاب مناقب ابن شهراشوب، و بحار و عوالم و كتابهاي ديگر رجوع نمايد.
1 ـ معجزه، خرق عادتي است كه به دست پيغمبر براي دلالت بر صدق ادعاي او ظاهر ميگردد، و در كتب كلام تعريفاتي براي آن نمودهاند كه بنابر آن تعاريف، اطلاق معجزه بر خوارق عاداتيكه از ائمه (عليهم السّلام) و خواص و اصحاب ايشان صادر ميشود بنحو مسامحه است، و بيشتر از خرق عاداتي كه از غير پيغمبر صادر شود، تعبير به كرامت كردهاند; چنانچه خوارق عادات صادره از نبي قبل از نبوت را ارهاصات مينامند ولي گاهي بلحاظ وجه اشتراكي كه دارند بر همه اطلاق معجزه ميشود.
2 ـ دائرة المعارف ج 6، ص 202.
3 ـ تبديل شدن عصاي حضرت موسي ـعليه السّلامـ به اژدها.
4 ـ زنده كردن مردگان، كه به اذن خداوند و با اعجاز حضرت ـ عيسي ـعليه السّلامـ انجام گرفت.
5 ـ تاريخ طبري، ج 4، ص 312. تذكرة الخواص، ص 257. الحسن و الحسين سبطا رسول اللّه ـصلّي اللّه عليه و آلهـ، ص 68.
6 ـ عبارت طبري اين است: «حدَّثَني مَنْ شَهِدَ الْحُسَيْنَ في عَسْكَرِهِ» و ظاهر اين جمله اين است كه نقل كننده اين معجزه يكي از كساني بوده كه در لشكر آن حضرت بوده، و ممكن است كه مقصود يكي از لشكريان عمر سعد باشد و جمله «في عسكره» معنايش لشكري باشد كه براي قتل آن حضرت رفته بودند.
7 ـ حنك = كام و دهان و زير زنخ.
8 ـ تاريخ طبري، ج 4، ص 344. كامل ابن اثير، ج 3، ص 294. ذخائر العقبي، ص144.
9 ـ ذخائر العقبي، ص 145.
10 ـ ذخائر العقبي، ص 145.
11 ـ كفاية الطالب، ص 289. صواعق، ص 193. المحاسن و المساوي، ج 1، ص 98.
12 ـ نطع فرشي است از پوست كه در زير كسي كه محكوم به بريدن سر يا تنبيهات بدني ديگر شده ميانداختند.
13 ـ نور الابصار، ص 121. اسعاف الراغبين، ص 192. صواعق ص 193.
14 ـ كامل، ج 3، ص 389.
15 ـ ذخائر العقبي، ص 144.
16 ـ سراويل جامهاي است كه نصف پائين بدن را ميپوشاند.
17 ـ در قمقام گفته تنبان ازاري سخت كوتاه است بدرازي وجبي كه زياده از عورتين نتواند پوشيد، و ملاحان به پاي كنند.
18 ـ تاريخ طبري، ج 4، ص 345.
19 ـ الاتحاف، ص 16(نقل به معني با تلخيص)
20 ـ ذخائر العقبي، ص 144.
21 ـ سنن ترمذي، ج 13 ص 197. اسدالغابه، ج 5، ص 20. اسعاف الراغبين، ص189.
22 ـ ذخائر العقبي، ص 144.
23 ـ برنس كلاهي بوده كه در صدر اسلام به سر ميگذاشتند.
24 ـ طبري، ج 4، ص 342. الحسن و الحسين سبطا رسول الله، ص 69.
25 ـ عقد الفريد، ج 4، ص 384. الحسن و الحسين سبطا رسول الله، ص 69 و 70 و بعد از نقل اين كرامات گفته: كرامات او لا تحصي (بي شمار) است.
26 ـ تاريخ الخلفاء، ص 138. اسعاف الراغبين، ص 192. صواعق، ص 192.
27 ـ الحسن و الحسين سبطا رسول الله ص 70. اسعاف الراغبين، ص 192. تاريخ الخلفاء، ص 138.
28 ـ ذخائر العقبي، ص 145.
29 ـ آيا امتي كه حسين را كشتند، اميدوار شفاعت جدش در روز قيامتند؟!
30 ـ ذخائر العقبي، ص 145. اسعاف الراغبين، ص 193.
31 ـ الاتحاف، ص 12. تذكرة الخواص، ص 284. نظم درر السمطين، ص 219. كفاية الطالب، ص 290 و 691. حياة الحيوان، ج 1، ص 60. صواعق، ص 193 و194.
32 ـ ذخائر العقبي، ص 145. الاتحاف، ص 24 و 25. نورالابصار، ص 120. تاريخ الخلفاء، ص 138. نظم درر السمطين،ص 221 و 222. اسعاف الراغبين، ص 192.
33 ـ لبب بندهائي از زين اسب است كه براي آن كه زين به عقب نرود بر سينه اسب ميبندند.
34 ـ نور الابصار، ص 121; اسعاف الراغبين، ص 192 و 193.
35 ـ نور الابصار، ص 122; اسعاف الراغبين، ص 193.
36 ـ حياة الحيوان، ج 1، ص 55.
37 ـ البدء و التاريخ ج 6، ص 12 و 13.
38 ـ سوره ابراهيم، آيه 42.
39 ـ سوره شعراء، آيه 227.
40 ـ تذكرة الخواص، ص 273 و 274.
41 ـ صواعق،ص 197.
42 ـ شرح شفاء و نور الابصار، ص 123 و 124.
43 ـ مقاتل الطالبيين، ص 117.
44 ـ نظم درر السمطين، ص 219. تذكرة الخواص ص 274.
45 ـ الاتحاف، ص 26. نورالابصار، ص 122. مخفي نماند كه يكيازمشاهد معظمه= = منسوبه به سر مبارك حسين ـعليه السّلامـ مشهد رأس الحسين در قاهره است كه بسيار با اهميت، و از مزارهاي معروفه مسلمين به شمار ميرود، و همه ساله جمعيتهائي انبوه به زيارت آن مشهد مشرف ميشوند، و اهل مصر را به آن مشهد اعتقاد تمام و احترام عظيم است و همواره مورد تجليل و زيارت علماي بزرگ و مشايخ ازهر وسلاطين عثماني و مصر و حكام و مردم آن ديار بوده و هست.
46 ـ الاتحاف ص 28. نورالابصار باختصار ص 122.
47 ـ الاتحاف، ص 29 و 30
48 ـ الاتحاف، ص 30
49 ـ مقاتل الطالبيين، ص 118. اگرچه اين معجزه در شمار معجزات ابي الفضل العباس ـعليه السلامـ است اما نويسنده نتوانست از نگارش آن صرف نظر كند و شمردن آن هم از معجزات حسين ـعليه السّلامـ به مناسبت شدت ارتباط اين دو برادر بجا و مناسب است.