سيماي حسين (عليه السلام) در احاديث پيغمبر (صلّي الله عليه وآله)
1 ـ حسين، سيّد جوانان اهل بهشت
احمد بن حنبل در مسند، بيهقي در سنن، طبراني در اوسط و در كبير، ابن ماجه در سنن، سيوطي در الجامع الصغير و الحاوي و الخصائص الكبري، ترمذي در سنن، حاكم در مستدرك، ابن حجر در صواعق، ابن عساكر در تاريخ دمشق، ابن حجر عسقلاني در الاصابه، ابن عبدالبر در الاستيعاب، بغوي در مصابيح السنة، ابن اثير در اسد الغابه، حمويني شافعي در فرائد السمطين، ابوسعيد در شرف النبوه، محب طبري در ذخائر العقبي، ابن السمان در الموافقه، نسائي در خصائص امير المؤمنين، ابونعيم در حليه، خوارزمي در مقتل، ابن عدي در كامل، مناوي در كنوز الحقائق، و ديگران از پيامبر اعظم ـصلي الله عليه وآلهـ در احاديثي روايت كردهاندكه فرمود: «حسن و حسين دو آقاي جوانان اهل بهشتند».
اين احاديث به سندهاي متعدد از جمعي از صحابه مثل اميرالمؤمنين عليـعليه السّلامـ ، ابن مسعود، حذيفه، جابر، ابوبكر، عمر، عبداللّه بن عمر، قره، مالك بن الحويرث، بريده، ابي سعيد خدري، ابوهريره، اسامه، براءو اَنَس روايت شده و از مجموع آنها استفاده ميشود كه پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ مكرر حسن و حسين را به اين صفت معرفي فرموده، و صدور اين لفظ كه:
«اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ»
از آن حضرت متواتر و مسلّم و در ميان مسلمانان معروف و مشهور بوده است.
متن اكثر احاديث اين است كه «اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ» و ترجمه متن بعضي ديگر اين است كه فرمود: فرشتهاي از آسمان كه مرا زيارت نكرده بود از خدا براي زيارت من اذن خواست، پس به من خبر داد و مژده داد كه دخترم فاطمه، سيده زنان امت من است و اينكه حسن و حسين دو آقاي جوانان اهل بهشتند:
«وَ اَنَّ حَسَناً وَ حُسَيْناً سَيِّدا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ».
و در بعضي روايات اين جمله نيز مذكور است:
«وَ اَبُو هُما خيْرٌ مِنْهُما»
و پدرشان از آنها بهتر است
و در بعض طرق آن فضايل ديگري نيز از اهل بيت ـعليهم السّلامـ بيان شده است1.
2 ـ حسين، محبوب پيغمبر (صلّي الله عليه و آله)
«حُسَيْنٌ مِنّي وَ اَنَا مِنْ حُسَيْن».
رسول خدا ـصلي الله عليه وآلهـ حسن و حسين ـعليهما السّلامـ را بسيار دوست ميداشت، و نسبت به آنها فوق العاده اظهار علاقه و عطوفت ميكرد.
روايات و تواريخ بر اين اتفاق دارند كه آن حضرت علي و فاطمه و حسنين ـعليهم السّلامـ را از تمام مردم و كسان و نزديكان خود بيشتر دوست ميداشت و دوستي آنها يك دوستي ساده پدر نسبت به فرزند نبود; بلكه ريشه آن بر علائق و مباني عميق و يگانگي روحي استوار، و رمز يك اتحاد و اتصال ناگسستني معنوي و توافق كامل فكري بود كه تعبير
«اِنَّهُمْ مِنّي وَ اَنَا مِنْهُمْ»
ايشان از من هستند، و من از ايشان
يا چنانچه در حديث زيد بن اَرْقَمْ است:
«اَنا سِلْمٌ لِمَنْ سالَمتُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبْتُمْ»
من با هر كس كه با شما در صلح و سازش باشد در صلح و سازشم، و با هر كه با شما در جنگ و نبرد باشد در تجنگ و نبردم2
و تعبيرات ديگر در ترجمه و تفسير اين رابطه و محبت گزاف و مبالغه نيست; و عين واقع و حقيقت است.
يك اتصال واقعي روحي، و همفكري تمام عيار ويگانگي خالص لازم است تا پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ وسلّم ـ آن را اينگونه شرح دهد جمله «اَنَا سِلْمٌ لِمَنْ سالَمْتمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبْتُمْ» صريح است در اينكه طرز تفكر و سلوك و روش آنها با وضع سلوك و روش پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ يكي است، و هيچ گونه فرق و تفاوتي ندارد، كردار ورفتار و جنگ و صلح آنها دقيقاً همان كردار و رفتار و جنگ و صلح رسول خدا ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ است.
ما وقتي اين اخبار را مطالعه ميكنيم، و از شدّت علاقه و دوستي پيامبر ـصلي الله عليه وآلهـ به امام حسين ـعليه السّلامـ آگاه ميشويم، نبايد فراموش كنيم كه گوينده اين كلمات و الفاظ، پيغمبر خدا است، و او كسي است كه در دوره زندگاني با گزاف گوئي و سخنان دور از حقيقت و مدح بيجا مبارزه داشت; سخنان و كارهايش براي بشر حجت و قانون و شريعت بوده و آنچه فرموده ترجمان حقيقت است.
پيامبر اعظم غير از فاطمه ـسلام الله عليهاـ دختران ديگر، و غير از علي نيز عموزادهها و خويشاوندان بسياري داشت، پس چرا اينهمه اظهار علاقه و محبت، مخصوص به فاطمه و علي و فرزندان آنها شد؟ و چرا پيغمبر از همه كسان و اصحاب خود، آنها را برگزيد؟
براي اينكه اين چهار تن نماينده صفات، روحيات، اخلاق و كمالات او بودند.
براي يك نفر مسلمان مؤمن بهترين معرف عظمت امام حسين ـعليه السّلامـ همين سخنان پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ است.
از جمله احاديثي كه از اين دوستي و علاقه پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ حكايت ميكند. حديث «يعلي بن مره»3 است كه در خدمت پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ به مجلس ميهماني كه به آن دعوت شده بودند ميرفتند ناگاه به حسين برخورد كردند كه در كوچهبازي ميكرد پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ جلو همراهان رفت، و دستهاي خود را گشود (بغل باز كرد)، كودك از اين سوي به آن سوي ميگريخت، و پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ او را ميخندانيد تا وي را گرفت، پس يك دستش را زير چانه حسين و دست ديگرش را پشت سر او گذارد، و او را بوسيد و فرمود:
«حُسَيْنُ مِنّي وَ اَنَا مِنْ حُسَيْن اَحَبَّ اللهُ مَنْ اَحَبَّ حُسَيْناً، حُسَيشنٌ سِبْطُ مِنَ الاَسْباط»
حسين از من است، و من از حسينم، خدا دوست دارد كسي را كه حسين را دوست داشته باشد. حسين سبطي از اسباط است.
و نيز همين حديث را بخاري، ترمذي، ابن ماجه و حاكم به اين لفظ روايت كردهاند:
«حُسَيْنٌ مِنّي وَ اَنَا مِنْهُ اَحَبَّ اللهُ مَنْ اَحَبَّ حُسَيْناً اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سِبْطانِ مِنَ الاَسْباطِ»4.
«شرباصي» بعد از اينكه از قاموس نقل كرده كه:
«حُسَيْنٌ سِبْطٌ مِنَ الاَْسْباط وَاُمَّةٌ مِنَ الاُْمَمِ»
ميگويد: معناي «سبط»، جماعت و قبيله است، و شايد معناي حديث اين باشد كه حسين در رفعت و بلندي مقام، مرتبه يك امّت را دارد; يا اينكه اجر وثواب او مثل اجر يك امت است براي عظمت فضيلت و عظمت كاري كه از او صادر شد5.
ابن عبدالبر و مسلم و شبلنجي از ابو هريره روايت ميكنند كه پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ در حق حسن و حسين فرمود:
«اللّهُمَّ اِنّي اُحِبُّهُما فَاَحِبَّهُما وَاَحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُما»
خدايا من آن دو را دوست ميدارم پس (تو نيز) دوست بدار آنها را، و دوست بدار هر كس كه آنها را دوست ميدارد6.
بغوي،ترمذي، سيد احمد زيني، ابن اثير و نسائي از اُسامه روايت كردهاند كه گفت: يك شب در خانه پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ براي عرض حاجتي رفتم پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ بيرون آمد در حالي كه چيزي را در عباي خود پيچيده بود كه من ندانستم چيست، چون حاجتم را به عرض رساندم پرسيدم اين چيست كه عبا بر آن پيچيدهاي ؟ عبا را به يك سو كرد، حسن و حسين را ديدم; فرمود:
«هذانِ اِبْناي وَ اِبْنَا ابْنَتي اَللّهُمَّ اِنّي اُحِبُّهُما فَاَحِبَّهُما وَ اَحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُما»
اين دو، پسران من و پسرهاي دخترم هستند. خدايا! من آنها را دوست ميدارم پس دوست بدار آنها را، و دوست بدار هركس كه آنها را دوست ميدارد.
و ترمذي از براء نقل كرده كه، فرمود:
«اَللّهُمَّ اِنّي اُحِبُّهُما فَاَحِبَّهُما» 7.
ترمذي و بغوي از انس روايت كردهاند كه از پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ سؤال شد كدام يك از اهل بيت را بيشتر دوست ميداري ؟
فرمود: حسن و حسين را.
و سيوطي و مناوي نقل كردهاند كه، ميفرمود:
«اَحَبُّ اَهْلِ بَيْتي اِلَي اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ»8.
و نيز ترمذي و بغوي از انس حديث كردهاند، كه: پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ به فاطمه ـعليها السّلامـ ميفرمود:
«اُدْعي لي اِبْنَي فَيَشُمُّهُما وَ يَضُمُّهُما اِلَيْهِ9»
پسرهايم را بخوان برايم (صدايشان كن تا پيش من بيايند) پس آنها را ميبوئيد و به خود ميچسبانيد.
احمد بن حنبل روايت كرده كه پيامبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ فرمود:
«اَللّهُمَّ اِني أُحِبُّ حُسَيْناً فَاَحِبَّهُ، وَاَحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُ10»
خدايا من حسين را دوست ميدارم، پس دوست بدار او را و هر كس كه او را دوست ميدارد.
ابن ابي شيبه نيز از آن حضرت روايت كرده كه فرمود:
«اَللّهُمَّ اِنّي اُحِبُّهُما فَاَحِبَّهُما وَ اَبْغِضُ مَنْ يُبْغِضُهُما11»
خدايا! من حسن و حسين را دوست ميدارم، پس دوست بدار آنها را، و دشمن بدار هركس كه آنها را دشمن ميدارد.
صبّان از ابو هريره روايت كرده كه، گفت:
«رَأَيْتُ رَسُولَ اللّهِ يَمْتَصُّ لِعابَ الْحُسَيْنِ كَما يَمْتَصُّ الرَّجُلُ الَّتمْرَةَ12»
(ديدم رسول خدا ـ صلّي اللّه عليه و آله ـ آب دهن حسين را ميمكيد همان گونه كه مرد خرما را ميمكد).
محّب الدين طبري از ابن بنت منيع و او نيز از يزيد بن ابي زياد حديث كرده كه گفت: پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ از خانه عايشه بيرون آمد پس بر خانه فاطمه ـعليها السّلامـ عبور فرمود صداي گريه حسين را شنيد فرمود:
«اَلَمْ تَعْلَمي اَنَّ بُكاءَهُ يُؤذيني13»
(آيا نميداني گريه او مرا اذيت ميكند).
از اين گونه احاديث بسيار است كه براي نمونه آنچه نقل شد كفايت ميكند، و از اخبار ديگر كه در فصلهاي بعد ميآوريم نيز محبت و شدت علاقه و جوشش عاطفه پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ نسبت به حسين ـعليه السّلامـ معلوم ميشود.
3 ـ حسين، ريحانه پيغمبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم):
گروه بسياري از محدثين نامدار اهل سنت از علي ـعليه السّلامـ ، ابن عمر، ابوهريره، سعيدبن راشد، و ابوبكره روايت كردهاند كه پيغمبر ـصلّي اللّه عليه وآلهـ فرمود: حسن و حسين دو ريحانه من از دنيا هستند، و از اختلاف الفاظ حديث معلوم ميشود كه آن حضرت مكرّر اين مضمون را به الفاظ مختلف فرمودهاند زيرا لفظ حديث در بعضي روايات
«اِنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنُ هُما رَيْحانَتاي مِنَ الدُّنيا»
ميباشد، و در بعضي ديگر
«اَلْوَلَدُ رَيْحانَةٌ وَ رَيْحانَتَي الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ»
است، و در حديث ديگر فرمود:
«اِنَّ اِبْنَي هذَيْنِ رَيْحانَتاي مِنَ الدُّنْيا»
اين دو پسر من دو ريحانه من از دنيا هستند.
و در جاي ديگر فرموده:
«هُما رَيْحانَتاي مِنَ الدُّنْيا»
و به الفاظ ديگر نيز اين حديث نقل شده است14.
سعيد بن راشد نقل كرده كه: حسن و حسين ـعليهما السلامـ بسوي پيغمبر ـصلّي اللّه عليه و آله و سلّمـ ميدويدند، پيغمبر يكي از آنها را در يك بغل گرفت و ديگري را نيز در بغل ديگر گرفت، و فرمود:
«هذانِ رَيْحانَتاي مِنَ الدُّنْيا مَنْ اَحَبَّني فَلْيُحِبُّهُما15»
اين دو، ريحانه من از دنيا هستند هركس مرا دوست ميدارد بايد آنها را دوست بدارد.
مناوي از ديلمي در فردوس الأخبار روايت كرده كه پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ به علي ـعليه السّلامـ فرمود:
«سَلامُ اللّهِ عَليْكَ يا اَبَا الرَيْحانَتَيْنِ16»
سلام خدا بر تو اي پدر دو ريحانه.
علاوه بر اين احاديث، روايات ديگري نيز هست مثل
«اُوْصيكَ بِرَيْحانَتَي خَيْراً17»
سفارش ميكنم به تو كه با دو ريحانه من به نيكي رفتار كني
كه به رعايت اختصار به آنچه نقل شد قناعت ميكنيم.
4 ـ حسين شبيهترين اهل بيت به پيغمبر (صلّي اللّه عليه و آله):
بخاري و ابن اثير روايت كردهاند كه وقتي سر حسين ـعليه السّلامـ را نزد عبيدالله بن زياد آوردند سر مطهر را در طشتي قرار داد، و با شمشير يا چوب دستي خود بر آن چشم و بيني نازنين ميزد، و سخني هم از نيكوئي و زيبائي آن حضرت گفت. انس گفت: شبيهترين ايشان (يعني اهل بيت) به پيغمبر خدا18 ـصلي الله عليه وآلهـ بود.
در البدء و التاريخ19نقل شده كه عبيداللّه به روي مبارك آنحضرت ميزد و ميگفت روئي به اين زيبائي نديدهام.
انس بن مالك گفت: آگاه باش كه او شبيه پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ بود.
5 ـ پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم) حسين (عليه السلام) را ميبوسيد:
يكي از مظاهر محبت و عاطفه پدر و مادر نسبت به فرزند، بوسيدن او است. در جاهليت، و پيش از ظهور آفتاب درخشان هدايت اسلام ارزش عاطفه و احساسات پاك انساني مخصوصا در عربها از ميان رفته بود. رَحم، مهر، رأفت، رحمت و رقَّت قلب را يك نوع ضعف نفس شمرده، و سخت دلي را افتخار ميدانستند، و وحشتناكترين مظهر قساوت قلب و سقوط عواطف همان زنده به گور كردن دخترها بود كه پدر ها با دست خوددختران خود را زنده در گور ميكردند.
بوسيدن فرزند، و اظهار عاطفه نسبت به او مخصوصا اگر دختر بود عار و ننگ شمرده ميشد. و اگر كسي فرزند خود را ميبوسيد ديگران از آن تعجب ميكردند.
گردنكشان و متكبران از بوسيدن طفل و به دوش سوار كردن او ـ كه يك عمل متواضعانه و دور از ابهّت بود، و از حشمت صوري مردماني كه با ريا كاري و تشريفات، خود را در نظر مردم بزرگ نشان ميدهند ميكاهد ـ خودداري ميكردند.
پيغمبر اسلام رحمت عالميان بود، و از ريا و نفاق مبرّا، و مانند يك فرد عادي زندگي ميكرد، و جزو برنامههاي مهم دعوت او بسط رحمت، مهر، احسان، محبت نسبت به همه مردم، بشردوستي، ايثار و هدايت عقل و احساسات بود، و در آغاز سورههاي كتاب آسماني20 او، خدا به رحمانيّت، و رحيميّت ياد شده است.
و همانطور كه نسبت به مردم مظهر تمام و كمال عواطف عالي انساني بود، عاطفه پدرانهاش نسبت به فاطمه زهرا ـسلام الله عليهاـ و فرزندان او نيز در حد كمال بود، و وجود حسن و حسين را امتداد وجود خود، و بقا و زندگي آنها را بقاي زندگي خود ميديد.
دكتر «بنت الشاطي» بانوي دانشمند مصري و استاد دانشگاه عين الشمس راجع به شدت حُب و عاطفه پيغمبر نسبت به فرزندان دختر عزيزش زهرا ـسلام الله عليهاـ فصل بليغي نگاشته و در ضمن آن ميگويد:
«پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ از روزي كه به مصيبت مرگ خديجه، يگانه همسر عاليقدرش مبتلا شد تا سال سوم هجرت غير از ابراهيم ـ كه آنهم در دنيا چيزي زيست نكرد ـ صاحب فرزندي نشد، و در مدت هفده سال بعد از خديجه با اينكه با زنان متعدد، ازدواج نمود، هيچ يك را از پيغمبر خدا فرزندي روزي نگشت.
لذا (علاوه بر وحي آسماني) بر همه آشكار بود كه بايد نسل پيغمبر از فاطمه زهرا ـعليها السّلامـ باقي بماند پس تعجبي ندارد، اگر دل پيغمبر از حبّ و مهر فرزندان فاطمه پر بود و به تمام قلب، آنها را دوست ميداشت، دل نبّي ـصلي الله عليه وآلهـ براي دو فرزند عزيز فاطمه باز شد، و آنها را به تمام عاطفه پدرانهاي كه دل بزرگ و وسيع او داشت فرا گرفت، و به آنها انس يافت، و نام حسن و حسين براي او آهنگ خوش و صداي دلنوازي بود كه پيغمبر از تكرار آن خسته نميشد آنها را پسران خود ميخواند، و با اينكه شخص پيغمبر در خارج بود اما دلش در خانه زهرا بود.
خداوند زهرا را به نعمتي بسيار بزرگ برگزيد كه ذريّه پيغمبر خودش را منحصراً در فرزندان زهرا قرار داد، و علي را به اين كرامت مخصوص گردانيد كه نسل خاتم الانبياء را در صلب او گذارد، و از اين شرف، عظمت جاوداني و پايداري و عزت هميشگي را به علي اختصاص داد.
زهرا از ميان تمام دختران پيغمبر باقي ماند تا پيغمبر فرزندي داشته باشد كه او را پدر صدا بزند، و فرزندان زهرا باقي ماندند تا پيغمبر از تكرار اسم شيرين و لفظ گواراي «پسرهايم» لذت ببرد»21.
ابن عبدالبر قرطبي از ابو هريره روايت ميكند كه گفت: اين چشمهايم ديد و گوشهايم شنيد كه پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ هر دو دست حسين را گرفته بود، و پاهاي حسين بر روي پاهاي پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ بود، و پيغمبر ميفرمود: «تَرَقَّ عَيْنَ بَقَّة» حسين بالا رفت تا پاهايش را بر سينه پيغمبر گذارد پس پيغمبر فرمود: دهان باز كن! پس بوسيدش، و سپس گفت: خدايا او را دوست بدار زيرا من او را دوست ميدارم.
«قالَ اَبُوهُرَيْرَةُ: اَبْصَرَتْ عَيْناي هاتانِ، وَسَمِعَتْ أُذُناي رَسُولَ اللّهِ ـصلّي اللّه عليه و آلهـ ، وَهُوَ آخِذٌ بِكَفَّيْ حُسَيْن، وَ قَدَماهُ عَلي قَدَمِ رَسُول اللّه ـصلّي اللّه عليه و آلهـ وَ هُوَ يَقُولُ: تَرَقَّ عَيْنَ بَقَّة قالَ: فَرَقَي الْغُلامُ حَتّي وَضَعَ قَدَمَيْهِ عَلي صَدْرِ رَسُولِ اللّهِ ـصلّي اللّه عليه و آله و سلّمـ ثُمَّ قالَ رَسُولُ اللّه: اِفْتَحْ فاكَ ثُمَّ قَبَّلَهُ ثُمَّ قالَ: اَللّهُمَّ اَحِبَّهُ فَانّي اُحِبُّهُ»22.
علائلي اين حديث را روايت كرده و ميگويد: «عينَ بَقَّه» كلمهاي است كه در روح طفل طراوت و سبكي و ملاحت ميآورد.
پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ حسين را به آن بوسه شيرين و لذيذ ميبوسيد چون جانش گنجينه معاني و حقايق بزرگ بود، و آنگاه كه ميفرمود:
«اَللّهُمَّ اَحِبَّهُ فإنّي اُحِبُّه»
خدايا او را دوست بدار چون من او را دوست ميدارم.
گوئي در حالي كه به حسين اشاره ميكرد به مردم ميفرمود:
«اَنَا هُنا»
من اينجا هستم
يعني مرا پيش حسين بجوئيد.
سپس ميگويد: فرق حب و عاطفه اين است كه عاطفه كمتر از حب بوده و شرايط محبّت در آن ملاحظه نميشود اما حب وقتي پيدا ميشود كه محبوب برگزيده باشد، و پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ حسين را به حقيقت دوستي و حّب، دوست ميداشت زيرا حسين برگزيده اوبود،و خدا حسين را دوست ميداشت زيرا كه شفق آفتاب نبوّت23بود.
ابن اثير و سبط ابن الجوزي و طبري نقل كردهاند كه: وقتي سرهاي شهدا را نزد ابن زياد آوردند با شمشير يا چوب دستي به لبهاي مبارك حسين ميزد; زيد بن ارقم وقتي ديد (ابن زياد) دست از اين بيادبي و ستم بر نميدارد، گفت: چوبت را برگير! قَسَم به آنكس كه غير از او خدائي نيست، لبهاي پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ را بر اين لبها ديدم كه آنها را ميبوسيد. سپس گريست.
ابن زياد گفت: خدا چشمهايت را بگرياند اگر پيري خرف نبودي، گردنت را ميزدم.
زيد بيرون آمد و ميگفت: اي گروه عرب بعد از امروز شما مانند غلامان خواهيد بود، حسين پسر فاطمه را كشتيد و پسر مرجانه را امير خود نموديد تا نيكان شما را بكشد و بدان شما را بنده خود قرار دهد24.
در «البدء و التاريخ»25 نقل شده كه يزيد امر كرد تا پرده نشينان حرم حسيني، و بانوان آن حضرت را بر در همان مسجدي كه اسيران را نگاه ميداشتند نگاه بدارند تا مردم آنها را ببينند; و خودش سر مبارك حسين ـعليه السّلامـ را در جلو خود گذارد و با چوب يا شمشير به آن روي مطهر ميزد و ميگفت:
لَيْتَ اَشْياخِي بِبَدر شَهِدُوا *** جَزَعَ الْخَزْرَج مَعَ وَقْعِ الآسَلِ
لِاَهَلُّوا وَ اسْتَهلّوا فَرَحاً *** وَ لَقالُوا يا يَزيدُ لا تَشَلِ
ابوبرزه اسلمي برخاست و گفت: به خدا قسم چوب تو به همان موضعي ميخورد كه مكرر ديدم پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ ميبوسيد.
ابن اثير و ترمذي و طبري روايت كردهاند، كه ابوبرزه گفت: آگاه باش اي يزيد كه تو روز قيامت ميآيي در حالي كه ابن زياد شفيع تو است، و اين (حسين ـعليه السّلامـ) ميآيد در حالي كه محمد ـصلي اللّه عليه وآلهـ شفيع او است. پس برخاست و بيرون رفت26.
6 ـ پيغمبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) حسين رابه دوش ميگرفت:
در اين موضوع هم روايات بسيار است و جمعي از اهل سُنّت مانند ابن حجر عسقلاني از ابوهريره و عبدالله و بغوي از شداد بن الهاد و ابي نعيم در حليه از ابن مسعود و ابي حاتم از عبدالله و جابر و ابن ابي الفراء از انس; اين نوازش و اظهار محبت پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ را به حسن و حسين ـعليه السّلامـ روايت كردهاند27.
از اين احاديث استفاده ميشود كه آن حضرت كراراً حسن و حسين را به دوش ميگرفت، و آنان بر كتف آن حضرت در حال نماز و در حالات ديگر مينشستند، و پيامبر اعظم ـصلّي اللّه عليه وآله سلمـ كمال لطف و مهرباني را نسبت به آنها ابراز ميداشت، و از بعضي از اين احاديث (مثل حديث انس) شدت محبت پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ به آنها، و توبيخ سخت نسبت به كسي كه قدر و منزلت آنهارا نشناسد، استفاده ميشود.
ابوسعيد در «شرف النبوه» روايت نموده كه پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ نشسته بود كه حسن و حسين بسوي او آمدند چون پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ آنها را ديد براي ايشان برخاست، و آمدنشان را دير شمرد(يعني فرمود دير آمديد يا چرا دير آمديد؟) پس از آنها استقبال كرد، و آنها را بر دوش خود گذارد و فرمود:
«نِعْمَ الْمَطِي مَطِيَّتُكُما، وَ نِعْمَ الرّاكِبانِ اَنْتُما28»
خوب مركبي است مركب شما، و خوب سوارهائي هستيد شما
شبلنجي روايت كرده كه روزي آن حضرت بر حسن و حسين گذر فرمود سپس گردن مبارك را فرود آورد، و آنها را برداشت و فرمود:
«نِعْمَ الْمَطِيَّةُ مَطِيَّتُهُما، وَنِعْمَ الراكِبانِ هُما29»
خوب مركبي است مركب آنها و خوب سوارهائي هستند آنها.
و جمال الدين حنفي زرندي و ترمذي و ابن حجر از ابن عباس روايت كردهاند كه پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ حسين را بردوش گرفته بود مردي گفت: خوب مركبي سوار شدهاي!
پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ فرمود:
(نِعْمَ الرّاكِبُ هُوَ30»
خوب سواري است او.
و در اين موضوع زرندي روايات ديگري نيز از عمر و جابر و سعد و انس روايت كرده است31.
7 ـ دوستي حسين (عليه السّلام) واجب است:
احاديث در وجوب دوستي و مودت حسين ـعليه السّلامـ متواتر است.
از جمله ابن عبدالبر و ابو حاتم و محب طبري در حديثي از عبدالله بن عمر روايت كردهاند كه پيغمبر ـصلّي الله عليه و آله وسلّمـ فرمود:
«مَنْ اَحَبَّني فَلْيُحَبَّ هذَيْنِ»
هر كس مرا دوست دارد بايد اين دو را (نيز) دوست بدارد.
ابن عبدالبر گفته است: در معجم بغوي نيز حديثي نظير اين حديث از شداد بن الهاد روايت شده است32.
دولابي و احمدبن حنبل ازيعلي بن مره روايت كردهاند كه حسن و حسين ـعليهما السّلامـ آمدند بسوي پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ در حالي كه از يكديگر در تشرُّف به محضر جّد بزرگوار خود پيشي ميجستند يكي از ايشان پيش از ديگري رسيد پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ دست به گردنش انداخت و اورا به سينه خويش چسبانيد و بوسيد، و سپس آن يكي را بوسيد آنگاه فرمود:
«اِنّي اُحِبُّهُما فَاَحِبُّوهُما33»
من ايشان را دوست ميدارم پس شما (نيز) دوست بداريد ايشان را.
8 ـ فضيلت دوستي حسين (عليه السلام) ونكوهش دشمني باآن حضرت:
ابن ماجه، ابن حجر، ديلمي، مناوي، احمد، حاكم، سيوطي، ابن حجر هيتمي و هارون الرشيد از پدرانش از ابن عباس، و محب طبري، ابوسعيد، ابن حرب الطائي، سلفي، ابوطاهر البالسي، ابن السري و ابن الجوزي از پيغمبر اكرم ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ روايت كردهاند كه فرمود:
«مَنْ اَحَبَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَقَدْ اَحَبَّني، وَ مَنْ اَبْغَضَهُما فَقَدْ اَبْغَضَني»
هر كس حسن و حسين را دوست بدارد همانا مرا دوست داشته و هركس آنها
را دشمن بدارد پس البته مرا دشمن داشته است.
اين حديث در بين محدثين، مشهور و معروف بوده و مكرر از پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ شنيده شده است، و بعضي از طرق آن منتهي به ابو هريره ميشود به اين مضمون است كه: پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ بيرون آمد در حالي كه حسن و حسين با او بودند اين بر يك دوش آن حضرت و آن بردوش ديگرش بود يك بار حسن را ميبوسيد و بار ديگر حسين را تا به ما رسيد فرمود: هر كس اينها را دوست بدارد به تحقيق مرا دوست داشته و هركس آنها را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است.
و بعضي راويان آن، فقط جمله اوّلي را روايت كردهاند، و بعضي ديگر اينچنين نقل كردهاند كه فرمود: اين دو (حسن و حسين) پسرهاي من هستند، هركس آنها را دوست بدارد پس البته مرا دوست داشته است:
«هذانِ اِبْناي مَنْ اَحَبَّهُما فَقَدْ اَحَبَّني».
و در يكي از دو حديثي كه هارون الرشيد در اين موضوع روايت كرده لفظ حديث اين است:
«اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ مَنْ اَحَبَّهُما فَفِي الْجَنَّةِ، وَ مَنْ اَبْغَضَهُما فَفِي النّارِ34»
هركس حسن و حسين را دوست بدارد در بهشت است، و هركس آنها را دشمن بدارد در آتش است.
ترمذي، و احمد روايت كردهاند:
«اِنَّ رَسُولَ اللّه ـ صَلّي اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ اَخَذَ بِيَدِ حَسَن وَ حُسَيْن فَقالَ: مَنْ اَحَبَّني وَ اَحَبَّ هذَيْنِ وَ اَبا هُما وَ اُمَّهُما كانَ مَعي فِي دَرَجَتي يَوْم الْقَيامَةِ35»
رسول خدا ـصلّي اللّه عليه و آله و سلّمـ دست حسن و حسين را گرفت پس فرمود: هر كس مرا دوست دارد و اين دو و پدر و مادرشان را دوست دارد، در روز قيامت با من در درجه من خواهد بود.
طبراني از سلمان روايت دارد كه پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ فرمود:
«مَنْ اَحَبَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ اَحْبَبْتُهُ، وَ مَنْ اَحْبَبْتُهُ اَحَبَّهُ اللُّه وَ اَدْخَلَهُ جَنّاتِ النَّعيم، وَمَنْ اَبْغَضَهُما اَوْبَغي عَليهِما اَبْغَضْتُهُ وَ مَنْ اَبْغَضْتُهُ اَبْغَضَهُ اللّهُ، وَ اَدْخَلَهُ جَهَنَّمَ وَ لَهُ عَذابٌ مُقيمٌ36»
هر كس حسن و حسين را دوست دارد من او را دوست ميدارم، و هر كس را من دوست دارم خدا او را دوست دارد، و هركس كه خدا او را دوست دارد او را داخل بهشت كند، و هر كس آنها را دشمن بدارد يا بر آنها ستم كند من او را دشمن دارم، و هركس را من دشمن دارم خدا دشمن دارد و او را داخل جهنم سازد و از براي او عذاب جاودان است.
9 ـ نظر نمودن به آقاي جوانان اهل بهشت:
ابن حبّان، ابو يعلي، ابن عساكر، ابن سعيد، محب طبري، شبلنجي، و صبّان از جابر انصاري روايت كردهاند كه گفت:
سَمِعْتُ رَسُولَ الله ـصلّي اللّه عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمـ يَقُولُ: «مَنْ اَحَبَّ (اَوْ وَمَنْ سَرَّهُ) اَنْ يَنْظُرَ اِلي سَيِّدِ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ فَلْيَنظُرْ اِلي هذا».
و به اين لفظ هم از جابر روايت شده كه، فرمود:
«مَنْ سَرَّهُ اَنْ يَنْظُرَ اِلي رَجُل مِنْ اَهْلِ الْجَنَّةِ وَ فَي لَفْظ اِلي سَيِّدِ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ فَلْيَنْظُرْ اِلي الْحُسَيْنِ بْنِ عَلي»37.
مضمون هر دو حديث اين است كه: هر كس دوست ميدارد يا شادمان ميشود كه به مردي از اهل بهشت يا سيّد جوانان اهل بهشت نگاه كند به حسين ـعليه السّلامـ نگاه كند.
10 ـ دوستان حسين (عليه السلام) اهل بهشتند:
در سيره ملا و غير آن، از ابن عباس حديثي طولاني از پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ در فضايل حسنين ـعليهما السّلامـ روايت شده كه در پايان آن ميفرمايد: «خدايا تو ميداني كه حسن و حسين و عمو و عمه ايشان در بهشتند، هر كس آنها را دوست دارد در بهشت است، و هركس آنها را دشمن بدارد در آتش است».
و در «نظم درر السمطين» اين حديث را از هارون الرشيد روايت كرده، و نقل نموده كه، هر وقت هارون اين حديث را روايت مينمود اشكش جاري و گريه راه گلويش را ميگرفت 38.
و نظير اين حديث را صاحب كتاب «السنه» از حذيفه روايت كرده است39.
11 ـ درجه وسيله:
ابن مردويه از علي ـعليه السّلامـ روايت كرده كه پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ فرمود:
«فِي الْجَنَّةِ دَرَجَةٌ تُدْعَي الْوَسيلَةُ فَاِذا سَأَلْتُمُ اللّهُ فَسَلُوا اِلي الْوَسيلَةَ قالُوا: يا رَسُولَ اللّهِ مَنْ يَسْكُنُ مَعَكَ فيها؟ قالَ: عَلِي وَ فاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ40
در بهشت درجهاي است كه وسيله خوانده ميشود پس هرگاه از خدا سؤال كرديد پس وسيله را براي من سؤال كنيد. گفتند: يا رسول اللّه چه كسي با تو در آن درجه ساكن ميگردد؟
فرمود: علي و فاطمه و حسن و حسين.
12 ـ حسين (عليه السلام) با پيغمبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم) در يك مكان:
احمد طبراني و ابن اثير از علي ـعليه السّلامـ ، و حاكم در مستدرك از ابوسعيد روايت كردهاند كه پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ به فاطمه ـ عليها السّلام ـ فرمود:
«يا فاطِمَةُ اِنّي وَ اِيّاكِ وَ هذا الرّاقِدَ (يَعْني عَلِيّاً) وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لَفي مَكان واحِد41»
اي فاطمه من و تو و اين كه خوابيده (يعني علي) و حسن و حسين روز قيامت در يك مكان ميباشيم.
طبراني از ابو موسي روايت دارد كه رسول خدا ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ فرمود:
«اَنَا وَ عَلِي وَ فاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ يَوْمَ الْقِيامةِ في قُبَّة تَحْتَ الْعَرْشِ42
من، علي، فاطمه، حسن وحسين در يك قبّه در زير عرش هستيم.
عمر بن الخطاب روايت كرده كه رسول خدا ـ صلّي اللّه عليه وآله و سلّم ـ فرمود:
«اَنَا وَ عَلِي وَ فاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ في حَظيرَةِ الْقُدْسِ في قُبَّة بَيْضاءَ وَ سَقْفُها عَرْشُ الرَّحمنِ
من، علي، فاطمه، حسن و حسين در حظيرة القدس در قبه سفيدي كه سقف آن عرش رحمان است ميباشيم.
و نظير اين حديث از ابوهريره نيز روايت شده است43.
13 ـ ياري حسين (عليه السلام) از واجبات است:
اين مادّه از بسياري از احاديثي كه پيش از اين آورده شد، و بعد از اين نيز مرقوم خواهد شد استفاده ميشود، و اگر سران مسلمانان كه حكومت يزيد را شرعي نميدانستند، مانند ابن زبير و ابن عمر و ديگران، حسين را ياري كرده بودند تاريخ اسلام غير از اين بود كه اكنون هست و اعتراض بزرگي كه بر آن مردم وارد است همين است.
انس بن الحارث بن نبيه كه خود از كساني است كه به سعادت شهادت در ركاب حسين ـعليه السّلامـ نايل شد، از پدرش كه يكي از صحابه، و از اهل صفه است روايت كرده كه گفت: شنيدم پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ در حالي كه حسين ـعليه السّلامـ در دامانش بود ميفرمود:
«اِنَّ ابْني هذا يُقْتَلُ في اَرْض يُقالُ لَها الْعِراقُ فَمَنْ اَدْرَكَهُ فَلْيَنْصُرْهُ 44
به درستي كه اين پسرم در زميني كه به آن عراق گفته ميشود كشته ميشود پس هركس او را درك كند بايد ياريش كند.
و سيوطي از بغوي، ابن السكن و باوردي، و ابن منده و ابن عساكر از انس بن حارث به اين لفظ روايت كرده است:
«اِنَّ اِبْني هذا يُقْتَلُ بِاَرض مِنْ الْعِراقِ يُقالُ لَها كَربَلاءَ فَمَنْ شَهِدَ ذلِكَ مِنْهُمْ فَلْيَنْصُرْهُ»45.
خوارزمي در ضمن خبري طولاني نقل كرده كه حسين ـعليه السّلامـ به ابن عباس فرمود: آيا ميداني كه من پسر دختر رسول خدا هستم؟
عرض كرد: آري! غير از تو كسي را نميشناسم كه پسر پيغمبر باشد، و ياري و نصرت تو بر اين امت واجب است آنچنان كه روزه و زكات واجب است كه يكي از اين دو بدون ديگري پذيرفته نشود.
حسين ـعليه السّلامـ فرمود: پس رأي تو چيست در حق مردمي كه پسر دختر پيغمبر را از وطن و خانه و جايگاه و زادگاهش، و حرم رسول و جوار قبر پيغمبر و مسجد و محل هجرت آن حضرت خارج نمودند، و او را بيمناك و سرگردان گذاردند كه قرارگاه ومنزل و مأوائي نداشته باشد و قصدشان از اين سختگيريها كشتن او و ريختن خونش باشد در حالي كه او شركي به خدا نياورده، و غير از خدا را ولي امر خود قرار نداده، و از روش پيغمبر و جانشينان او تخلّف نكرده باشد؟
ابن عباس گفت: نميگويم در حق آنها مگر آنكه آن كسان كافر به خدا و پيغمبر شدند، و اگر نماز بخوانند از روي كسالت و رياكاري است. و بر مثل اين مردم عذاب بزرگتر خدا نازل گردد، و اما تو، ابا عبداللّه پس تو سر سلسله افتخار و مباهاتي، پسر پيغمبري پسر وصي پيغمبر و فرزند زهرائي كه همانند مريم بود پس گمان مبر اي پسر رسول خدا كه خدا از آنچه ستمكاران ميكنند غافل است، و من گواهي ميدهم كه هر كس از مجاورت تو و مجاورت فرزندان توكنارهگيري كند در آخرت نصيب وبهرهاي نخواهد داشت.
حسين ـعليه السّلامـ گفت: خدايا گواه باش.
ابن عباس گفت: فداي تو شوم! گويا به من خبر از مرگ خودت ميدهي و از من ميخواهي تو را ياري كنم سوگند به خدائي كه غير از او خدائي نيست، اگر در پيش روي تو شمشير بزنم تا شمشيرم بشكند و دستهايم قطع شود اندكي از حق تو را ادا نكرده باشم هم اكنون من حاضر خدمت تو هستم بهر گونه فرمان داري فرمان بده!
اين خبر طولاني است و بعضي از قسمتهاي ديگر آن را در آينده نقل ميكنيم; در آغاز اين خبر است كه عبدالله بن عمر گفت: شنيدم رسول خدا ـصلّي الله عليه وآله و سلَّمـ فرمود:
«حُسَيْنٌ مَقْتُولٌ فَلَئِنْ خَذَلُوهُ وَ لَمْ يَنْصُروُهُ لَيَخْذُلَنَّهُم اللّهُ اِلي يَوْمِ الْقِيامةِ46»
حسين كشته ميشود پس اگر او را وابگذارند، و ياريش نكنند خدا آنها را تا روز قيامت ياري نخواهد كرد.
14 ـ اول كسي كه وارد بهشت ميشود:
حاكم و ابن سعد از علي ـعليه السّلامـ روايت كردهاند كه پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ به او فرمود:
«اِنَّ اَوَّلَ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ اَنَا وَ اَنْتَ وَ فاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ و الْحُسَيْنُ قالَ عَلِي: فَمُحِبُّونا قالَ: مِنْ وَرائِكُمْ47»
اول كسي كه داخل بهشت ميشود من، تو، فاطمه، حسن و حسين هستيم. علي عرض كرد پس دوستان ما (چي)؟
پيغمبر ـصلي الله عليه وآلهـ فرمود: به دنبال سر شما وارد ميشوند».
و طبراني و احمدبن حنبل در مناقب نيز اين حديث را روايت كردهاند48.
15 ـ حضرت قائم آل محمّد از فرزندان حسين (عليه السلام) است:
حذيفه از پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ روايت كرده كه فرمود:
«لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيا اِلّا يَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلِكَ الْيَومَ حَتّي يَبْعَثَ رَجُلًا مِنْ وُلْدي اِسْمُهُ كَاِسْمي فَقالَ سَلْمانُ: مِنْ اَي وُلْدِكَ يا رَسُولَ اللّهِ؟ قالَ: مِنْ وُلْدي هذا وَ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَي الْحُسَيْنِ49»
اگر از دنيا باقي نماند مگر يك روز خدا آن روز را طولاني سازد تا مردي از فرزندانم را برانگيزد كه هم نام من است. آنگاه سلمان عرض كرد: از كدام فرزندان تو است يا رسول اللّه؟ فرمود: از اين فرزندم! و دستش را بر حسين زد.
16 ـ حضرت قائم نهمين فرزند حسين (عليه السلام) است:
از سلمان روايت است كه گفت: وارد شدم بر پيغمبر ـصلّي اللّه عليه وآله وسلّمـ در حالي كه حسين بر زانوي مرحمت او بود، پيغمبر به او روي ميكرد و دهان او را ميبوسيد، و ميفرمود: «تو آقا، پسر آقا و پدر آقاياني، تو امام، پسر امام، پدر اماماني، تو حجّت، پسر حجّت، پدر حجّتهاي نه گانهاي كه از صُلب تو هستند نهمين ايشان قائم آنها است»50.
حمويني در حديثي مفصل و طولاني از پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ روايت كرده كه فرمود: حسن و حسين دو امام امت من بعد از پدرشان ميباشند، و دو آقاي جوانان اهل بهشتند، و مادرشان سيّده زنان جهانيان و پدرشان سيّدالوصيين است، و از فرزندان حسين نه نفرند كه نهمين آنها قائم است از فرزندان من، طاعت ايشان طاعت من و معصيت و مخالفت ايشان معصيت و مخالفت با من است، به سوي خدا شكايت ميكنم از كساني كه فضيلت ايشان را انكار و احترامشان را بعد از من ضايع مينمايند، و خداوند كافي است در ولايت كارها و نصرت عترت من، و امامان امت من، و انتقام گيرنده است از كساني كه حق آنها را انكار نمايند:
«وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَي مُنْقَلَب يَنْقَلِبُونَ51».
17 ـ شاخه و ميوه درخت نبّوت:
حمويني، سمعاني، قندوزي و خوارزمي از جابر روايت كردهاند كه گفت: پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ در عرفات بود و علي روبروي آن حضرت بود. پيامبر اشاره فرمود به من و علي، خدمت او رفتيم پس فرمود: يا علي! نزديك من بيا، علي نزديك رفت، فرمود: دستت را در دست من بگذار! پس فرمود: «يا علي! من و تو از يك درختيم من اصل و ريشه آن، و تو فرع آن; و حسن و حسين شاخههاي آن، هركس به يكي از شاخههاي آن متعلق گردد خدا او را داخل بهشت نمايد».
«يا علي! اگر امّت من روزه بگيرند به قدري كه مثل كمانها خميده شوند و نماز بخوانند به قدري كه مثل ميخها خشك و بيحركت گردند و تو را دشمن بدارند خداوند آنها را به رو در آتش اندازد»52.
گنجي شافعي از خطيب بغدادي در «تاريخ» از علي ـعليه السّلامـ روايت دارد كه پيغمبر ـصلي اللّه عليه و آله و سلّمـ فرمود: درختي است كه من ريشه و اصل آن، و علي فرع آن، و حسن و حسين ثمره و ميوه آن، و شيعه برگ آن هستند: پس آيا بيرون ميشود از پاكيزه و طيّب غير از طيّب و پاكيزه يعني: فرع و ميوه و برگ درخت پاك همه پاك ميباشند. و نظير اين حديث را نيز از ابو امامه باهلي روايت كرده است53.
و اخبار به اين مضمون زياده بر اينها است و شاعر عرب مضمون آنها را چنين به نظم در آورده است:
يا حبَذا دَوْحَةٌ فِي الْخُلْدِ نابتةُ *** ما مِثْلُها نَبَتَتْ فِي الْخُلْدِ مِنْ شَجَر
اَلْمُصْطَفي اَصْلُها وَ الْفَرْعُ فاطِمَةُ *** ثُمَّ اللِقاحُ عَلِي سَيِّدُ الْبَشَر
وَ الْهاشِمِيّانِ سِبْطاهُ لَها ثَمَرٌ *** وَالشيعَةُ الْوَرَقُ الْمُلْتَفُ بِالثَّمَرِ
اَنَا بِحُبِّهِمْ اَرْجُو النَّجاةَ غَدَاً *** وَ الْفَوزَ فِي زُمْرَة مِنْ اَفْضَلِ الزُمَرِ
هذا هُوَ الْخَبَرُ الْمَأثُورُ جاءَ بهِ *** اَهْلُ الرِّوايَةِ فِي الْعالِي مِنَ الْاَثَرِ
18 ـ وديعه پيغمبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم):
شبراوي و سبط ابن الجوزي نقل كردهاند كه وقتي زيد بن ارقم به ابن زياد اعتراض كرد، و گفت: من در زماني طولاني ميديدم پيغمبر ـصلّي اللّه عليه وآله و سلّمـ ميان اين دو لب را ميبوسيد، زيد گريست، و ابن زياد با او درشتي كرد، و او را به كشتن تهديد نمود و گفت: اگر پير خرفي نبودي گردنت را ميزدم.
زيد از مجلس ابن زياد برخاست، و ميگفت: مردم، شما از اين پس بندگانيد (يعني بايد غلام و بنده بني اميه و كارگزاران آنها باشيد) پسر فاطمه ـعليها السّلامـ را كشتيد و پسر مرجانه را زمامداري، و حكومت داديد. به خدا نيكان شما راميكشند، و بدان شما را بنده ميسازند. پس دور باد از عزت، آن كس كه راضي به ذلت و عار گردد. سپس برگشت و به ابن زياد گفت:
حديثي براي تو بگويم كه خشم تو از آن بيشتر شود: ديدم پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ حسن را بر ران راستش نشانده بود، و حسين را بر ران چپ. پس دست خود را بر سر آنها گذارد، و گفت:
«اَللّهُمَّ اِنّي اَسْتَوْدِ عُهُما اِيّاكَ وَ صالِحَ الْمؤمِنينَ»
خدايا من اين دو و صالح المؤمنين (علي) را نزد تو وديعه و سپرده گذاردم.
پس وديعه رسول خدا در نزد تو چگونه است اي پسر زياد؟ ابن زياد در خشم شد، و تصميم به قتل زيد گرفت.
و نيز سيوطي و مناوي از طبراني اين دعاء را از پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ روايت كردهاند54.
19 ـ دعاي پيغمبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم)
طبراني از واثله روايت دارد كه پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ اينگونه در حق علي و فاطمه و حسن و حسين ـ عليهم السّلام ـ دعا كرد:
«اَللّهُمَّ اِنَّكَ جَعَلْتَ صَلَواتِكَ، وَ رَحْمَتَكَ، وَ مَغْفِرَتَكَ وَرِضوانَك عَلي اِبْراهيمَ وَ آلِ اِبْراهيمَ اَللّهُمَّ اِنَّهُمْ مِنّي وَ اَنَا مِنْهُمْ فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَ رَحْمَتَكَ وَ مَغْفِرَتَكَ، وَ رِضْوانَكَ عَلَي وَ عَلَيْهِمْ (يَعني: عَلِيّاً، وَ فاطِمَةَ، وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً55»
خدايا تو قرار دادي صلوات و رحمت و مغفرت، و خوشنوديت را بر ابراهيم و آل ابراهيم. خدايا ايشان (يعني علي، فاطمه، حسن و حسين ـ عليهم السّلام ـ) از منند، و من از ايشان هستم. پس قرار بده صلوات و رحمت و آمرزش و خوشنوديت را بر من و بر آنها.
20 ـ اشتقاق نام حسين (عليه السلام) از نام خداي تعالي
ابو هريره از پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ در ضمن حديثي روايت كرده كه چون خدا آدم را آفريد، در سمت راست عرش پنج شبح در نور ديد كه در سجده و ركوع هستند. آدم پرسيد: اين پنج شبح كه در هيبت و صورت من هستند كيستند؟ خطاب شد: اينان پنج تن از فرزندان تو هستند كه پنج اسم براي آنها از نامهاي خود مشتق كردهام، و اگر براي ايشان نبود، بهشت و جهنم، عرش و كرسي، آسمان و زمين، فرشتگان و آدميان و جنيّان را نميآفريدم، پس من محمودم، و اين محمّد است، و من عالي هستم، و اين علي است، و من فاطرم، و اين فاطمه است، و من احسانم، و اين حسن است، و من محسنم و اين حسين است. به عزَّتم، سوگند ياد نمودهام كه هر كس ذرهاي از كينه ايشان را در دل داشته باشد او را داخل آتش ميكنم، ايشان برگزيدگان من هستند، و به ايشان نجات ميدهم، و به ايشان هلاك مينمايم. هر وقت حاجتي داري به اين پنج تن متوسل شو، پس پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلَّمـ فرمود: مائيم كشتي نجات! هر كس به آن متعلق شود نجات يابد و هركس از آن برگردد هلاك شود56.
سلمان فارسي در ضمن حديثي روايت ميكند، كه پيامبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ فرمود: خداوند از براي ما نامهائي از نامهاي خودش مشتق ساخت پس خداوند عزَّ و جلَّ محمود است، و من محمّدم، و خداوند اعلي است، وبرادرم علي است، و خداوند فاطر است، و دخترم فاطمه است، و خداوند محسن است و دو پسرم حسن و حسين ميباشند57.
21 ـ ارث حسنين از پيغمبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم):
حسن و حسين ـعليهما السّلامـ وارث كمالات علمي، روحي، اخلاقي، و جسمي پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ بودند. مردم در سيما و رفتار و روش آنها پيغمبر را ميديدند، و عظمت و روحانيت او را تماشا ميكردند. چنانچه مكرّر گفته شد وجود پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ نسبت به حسنين ـعليهما السّلامـ كانون مهر، اشفاق، نوازش، لطف، و رحمت پدرانه بود. آنها را دوست ميداشت و ميبوئيد و ميبوسيد، و زبانشان را ميمكيد بر دوش مبارك خويش سوارشان ميكرد. شخصاً از آنها پرستاري ميفرمود. آنها را پسر خود ميخواند. از گريه آنها ناراحت ميشد. آنها را روي سينه خود ميخوابانيد. از شنيدن اسمشان لذت ميبرد. در كوچه، در خانه، در مسجد، در حضور صحابه و مردم، در هنگام سخنراني، خطبه و در حال نماز، حسنين ـعليهماالسّلامـ مشمول مراحم مخصوص پيغمبر بودند.
اخباري كه در كتب معتبر اهل سنت است، همه حكايتي از اين عواطف پاك است. اين مهربانيها در عين حال كه نمونهاي از تواضع و فروتني فوق العاده و سادگي زندگي پيغمبر بسيار با عظمت اسلام بود، تمركز عواطف شديد پدرانه او را در حسنين، و فاطمه زهرا ـعليهم السّلامـ نشان ميداد. چون از پيغمبر خدا صادر ميشد كه در همه كمالات در حد اعتدال، و استقامت بود، و محبت و رضا او را هيچگاه بر آن نميداشت كه از سخن راست، و حقيقت كلمهاي بيشتر بگويد، دليل كمال لياقت، و صلاحيّت، و شايستگي حسنين بود زيرا تعبيراتي پيغمبر در حق آنها ميفرمود و اوصافي را براي آنها ميگفت كه تنها عواطف و احساسات پدرانه نميتواند آن تعبيرات را تجويز نمايد، و معلوم بود كه پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ در سيماي آنها يك سّر الهي مشاهده ميكرد.
بر حسب احاديث شريفه ثقلين، و احاديث امامان، و احاديث سفينه، و احاديث بسيار ديگر كه ما در تأليفي كه در اثبات حجيت فقه شيعه، و وجوب رجوع به احاديث اماميّه در احكام نوشتهايم آنها را ذكر كرده و صحت اسناد و دلالت آنها را واضح و آشكار ساختهايم; حسن و حسين ـعليهماالسّلامـ وارث علوم پيغمبر و هريك، در عصر خود رهبر حقيقي امّت اسلام و حافظ آفتاب جهانتاب شرع بودند.
امام و وصي و جانشين پيغمبر يكي از صفات برجستهاش همين است كه ميزان تعادل و اعتدال امور باشد، و در حقيقت مركزي است كه واماندگان راه حقيقت و كُند روها به آن مركز سوق داده ميشوند تا عقب نمانند و فاصله آنها با امام كه پيشرو قافله خداپرستان است زياد نشود، و تندروهاي افراطي به آن مركز برگردانده ميشوند تا شتاب خارج از حد، سبب گمراهي آنها نشود. و اين است حقيقت معناي كلام پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ در ذيل بعضي احاديث صحيحه ثقلين:
«فَلا تُقَدِّمُو هُما فَتُهْلِكُوا وَ لا تَقْصُروُا عَنْهُما فَتُهْلِكُوا وَ لا تُعَلِّمُوهُمْ فَاِنَّهُمْ اَعْلَمُ مِنْكُمْ58»
بر قرآن و عترت مقدّم نشويد، كه هلاك ميگرديد، و از آنها عقب نيفتيد، كه هلاك ميشويد، و به عترت چيزي نياموزيد زيرا آنها از شما داناترند.
پس حسين ـعليه السّلامـ بيشبهه وارث علم و كمال پيغمبر ـصلي الله عليه وآله وسلّمـ است و همه مردم به علم و دانش او محتاج بودند.
بر حسب روايات متعدد كه در كتابهاي معتبر نقل شده فاطمه زهرا ـسلام الله عليهاـ در مرض موت پدرش، حسن و حسين را نزد آن حضرت آورد، و عرض كرد: يا رسول اللّه اين دو پسران تو هستند آنها را ببخش و عطائي مخصوص فرما، يا به آنها چيزي به ارث عطا كن!
پيغمبر فرمود: به حسن عظمت و بردباري ميبخشم، و به حسين جود و مهرباني.
و در روايت ديگر است كه فرمود: به اين بزرگ (يعني حسن) مهابت و حلم بخشيدم و به آن كوچك (يعني حسين) محبت و رضا. و در حديث ديگر است كه فرمود: امّا حسن، پس هيبت و آقائي من براي اوست، و امّا حسين، پس از براي اوست جود و جرأت من59.
اين احاديث، گوشهاي از كمالات و اخلاقي را كه حسن و حسين از جّد خود ارث بردهاند نشان ميدهند.
و سّر اين تعبيرات اشاره به روشهاي خاص حسن و حسين و چگونگي رهبري و برنامههاي آنها و تصديق روش هر دو است تا مردم بدانند كه سرچشمه و منبع اين دو روش مأموريتهاي ديني، و تكاليف خاصي است، كه پيغمبر با وحي الهي آنها را به آن مكلف ساخته بود و هر دو روش از روش پيغمبر و سيره او جدا نيست، و گرنه حسن و حسين هر دو جامع تمام كمالات اخلاقي و وارث جد و پدر، و حافظ دين و قرآن مقدس بودهاند.
1 ـ سنن ابن ماجه،ج 1 ب فضل اصحاب رسول اللّه ـصلي الله عليه وآله و سلّم ـ ، ص 56، الجامع الصغير، ج 1، ص 7و152. صواعق، ص 185و189. استيعاب، ج 1، ص 376 الاصابه ص 330. ترمذي، ج 13، ص 191 و192 و198. مصابيح السنة، ج 2، ص 280. الحاوي، ج 2، ص 457. فرائد السمطين، ص 35. در رالسمطين، ص 205. ذخائر العقبي، ص 93 و129. خصايص نسائي ص 48 و49 و53. حلية الاولياء، ج 5، ص 71. مقتل خوارزمي، ف 6، ص 92. الخصائص الكبري، ج 2، ص 265. مطالب السؤل ص 65. تاريخ ابي الفداء، ج 2، ص 97.
2 ـ سنن ابن ماجه ج 1، باب فضل اصحاب رسول اللّه ـصلّي اللّه عليه و آلهـ ، ص 65 و سنن ترمذي، ج 13، ص 248.
3 ـ سنن ابن ماجه، ج 1 ص 65 مصابيح السنة، ج2، ص 281. ترمذي ج 13 ص 195 و196. اسدالغابه، ج 5، ص 130 و574 وج 2 ص 19. كنز العمال، ج 6 ص 233 وج 3 ص 395، و مطالب السؤل، ص 71.
4 ـ الجامع الصغير ج1، ص 148، كنز العمال، ج 6 ، ص 223، ح 3953. امالي الشريف المرتضي ج 1، ص 219.
5 ـ حفيدة الرسول، ص 40.
6 ـ الاستيعاب، ج 1، ص 376. نور الأبصار ص 104. السيرة النبوية، ج 3، ص 368.
7 ـ مصابيح السنة، ج 2 ص 280، ترمذي ج 13، ص 192 و193 و198، اسدالغابه، ج 2، ص 11و خصائص نسائي ص 52 و53.
8 ـ (2) و (3) مصابيح السنة، ج 2 ص 281، ترمذي ج 13 ص 194. الجامع الصغير، ج 1، ص 11، كنوز الحقايق، ج 1، ص 11.
9 ـ ذخاير العقبي، ص 143. نور الابصار، ص 114.
10 ـ كنوز الحقايق، ج 1، ص 44.
11 ـ كنوز الحقايق، ج 1، ص 44.
12 ـ اسعاف الراغبين، ص 182 .
13 ـ ذخائر العقبي، ص 143. نور الابصار، ص 114.
14 ـ صحيح بخاري، ج 2، ص /188. ترمذي ج 13، ص 193. اسدالغابه، ج 2، ص19. الاصابه، ج 1، ص 332.مصابيح السنة، ج 2، ص 279 و 280. كنوز الحقايق، ج1، ص 63 و67 و ج 2، ص 151. خصائص نسائي، ص 54. كنز العمال، ج 6، ص 220 ح3874 و ص 221 ح 3912. نظم در رالسمطين ص 212. مطالب السؤل ص 56 و صواعق، ص 191.
15 ـ ذخائر العقبي، ص 124.
16 ـ كنوز الحقائق، ج 1، ص 145.
17 ـ التاج العروس، ج 2، ص 149 و نهايه ابن اثير.
18 ـ صحيح بخاري، ج 2، ص 188. اسدالغابه، ج 2، ص 20.
19 ـ البدء و التاريخ ج 6 ص 11.
20 ـ غير از سوره توبه.
21 ـ بنات النبي، ص 244 تا 253، ترجمه به اختصار و نقل به معني.
22 ـ استيعاب، ج1، ص 182 و 383. سيوطي در الجامع الصغير، ج 3 ص 148 از خطيب نقل كرده كه او از وكيع در غرر وابن سني درعمل يوم و ليله روايت نموده است، و همچنين از ابن عساكر از ابوهريره به اين لفظ حديث كرده «حُزُقُّةٌ حُزُقُّةٌ تَرَقَّ عَيْنَ بَقَّة» و ابن منظور نيز در لسان العرب به همين لفظ روايت كرده و از عبارت او استفاده ميشود كه پيغمبر ـصلّي اللّه عليه و آله و سلمـ نسبت به حسن و حسين همواره اين گونه ملاطفت اظهار مينمودهاند.
و «حُزُقَّه» (به فتح حاء و ضم زا، يا به ضم هر دو) چنانچه در قاموس گفته به كسي گويند كه به واسطه ضعف يا خردي و كوچكي، قدمهايش كوتاه و به هم نزديك باشد. و «تَرَقَّ» به معناي «اصعدْ» است يعني بالا برو! و «عَيْنَ بَقَّه» چنانچه علائلي گويند كنايه از كوچكي جسم و خردي جثه است اين جمله را عرب هنگام اظهار ملاطفت و مزاح با طفل و به نشاط آوردن او ميگويد.
23 ـ سمو المعني في سموالذّات، ص 76 و 77.
24 ـ اسد الغابه ج 2، ص 21. تاريخ طبري ج 4، ص 349. كامل، ج 3 ص 298. تاريخ ابي الفداء، ج 2، ص 106. و تذكرة الخواص ص 267 .
25 ـ البدء و التاريخ ج 6، ص 12.
26 ـ كامل ج 3، ص 299. اسد الغابه، ج 5 ص 20. ترمذي ج 13، ص 197. طبري، ج 4، ص 356.
27 ـ الاصابه، ج 1، ص 330ـ ح 1719. الجامع الصغير، ج 2، ص 118. ذخائر العقبي، ص 123 و 132.
28 ـ ذخائر العقبي، ص 130.
29 ـ نور الابصار، ص 109.
30 ـ ترمذي، ج 13، ص 198 و 199. نظم در رالسمطين، ص 212و صواعق ص 135.
31 ـ نظم درر السمطين، ص 211 و 212.
32 ـ الاصابه ج 1 ص 330ـ 1719ـ ذخائر العقبي، ص 123.
33 ـ ذخائر العقبي، ص 123.
34 ـ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 56، الاصابه ج 1 ص 330 ـ ح 1719. كنوز الحقائق، ج 2، ص 94. الجامع الصغير، ج 2، ص 160. صواعق ص 90. تاريخ الخلفاء، ص 194. مسند احمد، ج 2، ص 288. ذخائر العقبي، ص 123 و 124. نظم دررالمسطين ص 210. مطالب السؤل، ص 71.
35 ـ سنن ترمذي، ج 13، ص 176. صواعق ص 187. السيرة النبويه، ج 3، ص 368. كنز العمال، ج 6، ص 216، ح 3782.
36 ـ كنز العمال، ج 6، ص 222، ح 3916.
37 ـ نور الابصار ص 114. ذخائر العقبي ص 130. اسعاف الراغبين ص 182.
38 ـ اين هم نمونهاي از اعتراف اهل باطل به حقيقت اهل حق است.
39 ـ ذخائر العقبي، ص 131. نظم درر السمطين ص 207و 213.
40 ـ كنز العمال، ج 6، ص 217، ح 3816. اسد الغابه، ج 5، ص 523.
41 ـ كنز العمال، ج 6، ص 216، ح 3793.
42 ـ كنز العمال، ج 6، ص 217، ح 3798 و فرائد السمطين ج 1، ص 36.
43 ـ فرائد السمطين، ج 1، ص 36.
44 ـ اسد الغابه، ج 1، ص 349. الاصابه، ج 1، ص 68 ـ 266.
45 ـ كنز العمال، ج 6، ص 223، ح 3939.
46 ـ مقتل الحسين، ف 10، ص 191 و 192.
47 ـ صواعق، ص 151. ذخائر العقبي، ص 123. كنز العمال، ج 6، ص 216 ح 3787.
48 ـ صواعق، ص 159. ذخائر العقبي، ص 123. كنز العمال، ج 6، ص 218 ح 3826.
49 ـ ذخائر العقبي، ص 136 ـ 137. بيش از 180 حديث بر اين مضمون دلالت دارد; كتاب منتخب الأثر تأليف نگارنده باب 8 ف 2.
50 ـ مقتل خوارزمي، ص 146، ف 7. ينابيع المودة، ص 445، مودة القربي، در المودة العاشرة.
51 ـ فرائد السمطين، ج 1، ص 42 و 43. احاديث در اين موضوع متواتر است رجوع شود به منتخب الأثر، تأليف نگارنده باب10 ف 2.
52 ـ فرائد السمطين، ص 39. مقتل خوارزمي ص 108 ف 6. ينابيع المودة ص 91.
53 ـ كفاية الطالب، ص 98 و 178.
54 ـ الاتحاف، ص 17. تذكرة الخواص، ص 267. كنوز الحقايق، ج 1، ص 43. كنز العمال، ج 6، ص 221 ح 3906.
55 ـ كنز العمال، ج 6، ص 217، ح 3807.
56 ـ فرائد السمطين، ص 25و 26 ترجمه به اختصار.
57 ـ فرائد السمطين، ص 30; اين گونه احاديث ممكن است اشاره به مقام كمال پنج تن و خمسه طيبه باشد و اين كه آنها مؤدب به آداب الهي، و مرّبي به تربيت ربوبي هستند و به اخلاق الهي تخلّق دارند و چنانكه نام، انسان را به مسمّي ميرساند، آنها نيز كه اسمهاي حق و مشتق از نامهاي او هستند ما را به خدا هدايت ميكنند و همچنين دلالت بر ارتباط آنها با عوالم غيب دارد، و در روايات است كه «نَحْنُ وَ اللّهِ الاَْسْماءُ الْحُسْني»، و اگر چه همه موجودات به اين معنا اسمهاي حق هستند اما اين پنج نور مقدس، مقام شامخ ديگر دارند و دلالت آنها بر مسمي اظهر وابين است و اما اين كه چرا اين پنج نور هر كدام مخصوص به اسمي شدهاند شرحش از حوصله اين كتاب خارج است.
58 ـ صواعق، ص 148.
59 ـ نظم درر السمطين، ص 212. الاصابه، ج 4، ص 316 ـ 481. ذخائر العقبي، ص129. صواعق، ص 189. كفاية الطالب ص 277.