The holy Prophet(SAW):The world will not come to an end until a man from my family (ahl al-bayt), who will be called al-Mahdi, emerges to rule upon my community.(Bihar al-anwar,V51,P75)

سيماي حسين (عليه السلام) در احاديث پيغمبر (صلّي الله عليه وآله)

1 ـ حسين، سيّد جوانان اهل بهشت

احمد بن حنبل در مسند، بيهقي در سنن، طبراني در اوسط و در كبير، ابن ماجه در سنن، سيوطي در الجامع الصغير و الحاوي و الخصائص الكبري، ترمذي در سنن، حاكم در مستدرك، ابن حجر در صواعق، ابن عساكر در تاريخ دمشق، ابن حجر عسقلاني در الاصابه، ابن عبدالبر در الاستيعاب، بغوي در مصابيح السنة، ابن اثير در اسد الغابه، حمويني شافعي در فرائد السمطين، ابوسعيد در شرف النبوه، محب طبري در ذخائر العقبي، ابن السمان در الموافقه، نسائي در خصائص امير المؤمنين، ابونعيم در حليه، خوارزمي در مقتل، ابن عدي در كامل، مناوي در كنوز الحقائق، و ديگران از پيامبر اعظم ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ  در احاديثي روايت كرده‎اندكه فرمود: «حسن و حسين دو آقاي جوانان اهل بهشتند».

اين احاديث به سندهاي متعدد از جمعي از صحابه مثل اميرالمؤمنين علي‎ـ‎عليه السّلام‎ـ ، ابن مسعود، حذيفه، جابر، ابوبكر، عمر، عبداللّه بن عمر، قره، مالك بن الحويرث، بريده، ابي سعيد خدري، ابوهريره، اسامه، براءو اَنَس روايت شده و از مجموع آنها استفاده مي‎شود كه پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ  مكرر حسن و حسين را به اين صفت معرفي فرموده، و صدور اين لفظ كه:

«اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ»

از آن حضرت متواتر و مسلّم و در ميان مسلمانان معروف و مشهور بوده است.

متن اكثر احاديث اين است كه «اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ» و ترجمه متن بعضي ديگر اين است كه فرمود: فرشته‎اي از آسمان كه مرا زيارت نكرده بود از خدا براي زيارت من اذن خواست، پس به من خبر داد و مژده داد كه دخترم فاطمه، سيده زنان امت من است و اينكه حسن و حسين دو آقاي جوانان اهل بهشتند:

«وَ اَنَّ حَسَناً وَ حُسَيْناً سَيِّدا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ».

و در بعضي روايات اين جمله نيز مذكور است:

«وَ اَبُو هُما خيْرٌ مِنْهُما»

و پدرشان از آنها بهتر است

و در بعض طرق آن فضايل ديگري نيز از اهل بيت ـ‎عليهم السّلام‎ـ بيان شده است1.

2 ـ حسين، محبوب پيغمبر (صلّي الله عليه و آله)

«حُسَيْنٌ مِنّي وَ اَنَا مِنْ حُسَيْن».

رسول خدا ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ  حسن و حسين ـ‎عليهما السّلام‎ـ را بسيار دوست مي‎داشت، و نسبت به آنها فوق العاده اظهار علاقه و عطوفت مي‎كرد.

روايات و تواريخ بر اين اتفاق دارند كه آن حضرت علي و فاطمه و حسنين ـ‎عليهم السّلام‎ـ را از تمام مردم و كسان و نزديكان خود بيشتر دوست مي‎داشت و دوستي آنها يك دوستي ساده پدر نسبت به فرزند نبود; بلكه ريشه آن بر علائق و مباني عميق و يگانگي روحي استوار، و رمز يك اتحاد و اتصال ناگسستني معنوي و توافق كامل فكري بود كه تعبير

«اِنَّهُمْ مِنّي وَ اَنَا مِنْهُمْ»

ايشان از من هستند، و من از ايشان

يا چنانچه در حديث زيد بن اَرْقَمْ است:

«اَنا سِلْمٌ لِمَنْ سالَمتُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبْتُمْ»

من با هر كس كه با شما در صلح و سازش باشد در صلح و سازشم، و با هر كه با شما در جنگ و نبرد باشد در تجنگ و نبردم2

و تعبيرات ديگر در ترجمه و تفسير اين رابطه و محبت گزاف و مبالغه نيست; و عين واقع و حقيقت است.

يك اتصال واقعي روحي، و همفكري تمام عيار ويگانگي خالص لازم است تا پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ وسلّم ـ آن را اينگونه شرح دهد جمله «اَنَا سِلْمٌ لِمَنْ سالَمْتمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبْتُمْ»  صريح است در اينكه طرز تفكر و سلوك و روش آنها با وضع سلوك و روش پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ  يكي است، و هيچ گونه فرق و تفاوتي ندارد، كردار ورفتار و جنگ و صلح آنها دقيقاً همان كردار و رفتار و جنگ و صلح رسول خدا ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ  است.

ما وقتي اين اخبار را مطالعه مي‎كنيم، و از شدّت علاقه و دوستي پيامبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ  به امام حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ آگاه مي‎شويم، نبايد فراموش كنيم كه گوينده اين كلمات و الفاظ، پيغمبر خدا است، و او كسي است كه در دوره زندگاني با گزاف گوئي و سخنان دور از حقيقت و مدح بيجا مبارزه داشت; سخنان و كارهايش براي بشر حجت و قانون و شريعت بوده و آنچه فرموده ترجمان حقيقت است.

پيامبر اعظم غير از فاطمه ـ‎سلام الله عليها‎ـ  دختران ديگر، و غير از علي نيز عموزاده‎ها و خويشاوندان بسياري داشت، پس چرا اينهمه اظهار علاقه و محبت، مخصوص به فاطمه و علي و فرزندان آنها شد؟ و چرا پيغمبر از همه كسان و اصحاب خود، آنها را برگزيد؟

براي اينكه اين چهار تن نماينده صفات، روحيات، اخلاق و كمالات او بودند.

براي يك نفر مسلمان مؤمن بهترين معرف عظمت امام حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ همين سخنان پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ  است.

از جمله احاديثي كه از اين دوستي و علاقه پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ حكايت مي‎كند. حديث «يعلي بن مره»3 است كه در خدمت پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ به مجلس ميهماني كه به آن دعوت شده بودند مي‎رفتند ناگاه به حسين برخورد كردند كه در كوچه‎بازي مي‎كرد پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ  جلو همراهان رفت، و دستهاي خود را گشود (بغل باز كرد)، كودك از اين سوي به آن سوي مي‎گريخت، و پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ  او را مي‎خندانيد تا وي را گرفت، پس يك دستش را زير چانه حسين و دست ديگرش را پشت سر او گذارد، و او را بوسيد و فرمود:

«حُسَيْنُ مِنّي وَ اَنَا مِنْ حُسَيْن اَحَبَّ اللهُ مَنْ اَحَبَّ حُسَيْناً، حُسَيشنٌ سِبْطُ مِنَ الاَسْباط»

حسين از من است، و من از حسينم، خدا دوست دارد كسي را كه حسين را دوست داشته باشد. حسين سبطي از اسباط است.

و نيز همين حديث را بخاري، ترمذي، ابن ماجه و حاكم به اين لفظ روايت كرده‎اند:

«حُسَيْنٌ مِنّي وَ اَنَا مِنْهُ اَحَبَّ اللهُ مَنْ اَحَبَّ حُسَيْناً اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سِبْطانِ مِنَ الاَسْباطِ»4.

«شرباصي» بعد از اينكه از قاموس نقل كرده كه:

«حُسَيْنٌ سِبْطٌ مِنَ الاَْسْباط وَاُمَّةٌ مِنَ الاُْمَمِ»

مي‎گويد: معناي «سبط»، جماعت و قبيله است، و شايد معناي حديث اين باشد كه حسين در رفعت و بلندي مقام، مرتبه يك امّت را دارد; يا اينكه اجر وثواب او مثل اجر يك امت است براي عظمت فضيلت و عظمت كاري كه از او صادر شد5.

ابن عبدالبر و مسلم و شبلنجي از ابو هريره روايت مي‎كنند كه پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ در حق حسن و حسين فرمود:

«اللّهُمَّ اِنّي اُحِبُّهُما فَاَحِبَّهُما وَاَحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُما»

خدايا من آن دو را دوست مي‎دارم پس (تو نيز) دوست بدار آنها را، و دوست بدار هر كس كه آنها را دوست مي‎دارد6.

بغوي،ترمذي، سيد احمد زيني، ابن اثير و نسائي از اُسامه روايت كرده‎اند كه گفت: يك شب در خانه پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ  براي عرض حاجتي رفتم پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ  بيرون آمد در حالي كه چيزي را در عباي خود پيچيده بود كه من ندانستم چيست، چون حاجتم را به عرض رساندم پرسيدم اين چيست كه عبا بر آن پيچيده‎اي ؟ عبا را به يك سو كرد، حسن و حسين را ديدم; فرمود:

«هذانِ اِبْناي وَ اِبْنَا ابْنَتي اَللّهُمَّ اِنّي اُحِبُّهُما فَاَحِبَّهُما وَ اَحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُما»

اين دو، پسران من و پسرهاي دخترم هستند. خدايا! من آنها را دوست مي‎دارم پس دوست بدار آنها را، و دوست بدار هركس كه آنها را دوست مي‎دارد.

و ترمذي از براء نقل كرده كه، فرمود:

«اَللّهُمَّ اِنّي اُحِبُّهُما فَاَحِبَّهُما» 7.

ترمذي و بغوي از انس روايت كرده‎اند كه از پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ سؤال شد كدام يك از اهل بيت را بيشتر دوست مي‎داري ؟

فرمود: حسن و حسين را.

و سيوطي و مناوي نقل كرده‎اند كه، مي‎فرمود:

«اَحَبُّ اَهْلِ بَيْتي اِلَي اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ»8.

و نيز ترمذي و بغوي از انس حديث كرده‎اند، كه: پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ به فاطمه ـ‎عليها السّلام‎ـ مي‎فرمود:

«اُدْعي لي اِبْنَي فَيَشُمُّهُما وَ يَضُمُّهُما اِلَيْهِ9»

پسرهايم را بخوان برايم (صدايشان كن تا پيش من بيايند) پس آنها را مي‎بوئيد و به خود مي‎چسبانيد.

احمد بن حنبل روايت كرده كه پيامبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ  فرمود:

«اَللّهُمَّ اِني أُحِبُّ حُسَيْناً فَاَحِبَّهُ، وَاَحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُ10»

خدايا من حسين را دوست مي‎دارم، پس دوست بدار او را و هر كس كه او را دوست مي‎دارد.

ابن ابي شيبه نيز از آن حضرت روايت كرده كه فرمود:

«اَللّهُمَّ اِنّي اُحِبُّهُما فَاَحِبَّهُما وَ اَبْغِضُ مَنْ يُبْغِضُهُما11»

خدايا! من حسن و حسين را دوست مي‎دارم، پس دوست بدار آنها را، و دشمن بدار هركس كه آنها را دشمن مي‎دارد.

صبّان از ابو هريره روايت كرده كه، گفت:

«رَأَيْتُ رَسُولَ اللّهِ يَمْتَصُّ لِعابَ الْحُسَيْنِ كَما يَمْتَصُّ الرَّجُلُ الَّتمْرَةَ12»

(ديدم رسول خدا ـ صلّي اللّه عليه و آله ـ آب دهن حسين را مي‎مكيد همان گونه كه مرد خرما را مي‎مكد).

محّب الدين طبري از ابن بنت منيع و او نيز از يزيد بن ابي زياد حديث كرده كه گفت: پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ  از خانه عايشه بيرون آمد پس بر خانه فاطمه ـ‎عليها السّلام‎ـ عبور فرمود صداي گريه حسين را شنيد فرمود:

«اَلَمْ تَعْلَمي اَنَّ بُكاءَهُ يُؤذيني13»

(آيا نمي‎داني گريه او مرا اذيت مي‎كند).

از اين گونه احاديث بسيار است كه براي نمونه آنچه نقل شد كفايت مي‎كند، و از اخبار ديگر كه در فصلهاي بعد مي‎آوريم نيز محبت و شدت علاقه و جوشش عاطفه پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ  نسبت به حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ معلوم مي‎شود.

3 ـ حسين، ريحانه پيغمبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم):

گروه بسياري از محدثين نامدار اهل سنت از علي ـ‎عليه السّلام‎ـ ، ابن عمر، ابوهريره، سعيدبن راشد، و ابوبكره روايت كرده‎اند كه پيغمبر ـ‎صلّي اللّه عليه وآله‎ـ فرمود: حسن و حسين دو ريحانه من از دنيا هستند، و از اختلاف الفاظ حديث معلوم مي‎شود كه آن حضرت مكرّر اين مضمون را به الفاظ مختلف فرموده‎اند زيرا لفظ حديث در بعضي روايات

«اِنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنُ هُما رَيْحانَتاي مِنَ الدُّنيا»

مي‎باشد، و در بعضي ديگر

«اَلْوَلَدُ رَيْحانَةٌ وَ رَيْحانَتَي الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ»

است، و در حديث ديگر فرمود:

«اِنَّ اِبْنَي هذَيْنِ رَيْحانَتاي مِنَ الدُّنْيا»

اين دو پسر من دو ريحانه من از دنيا هستند.

و در جاي ديگر فرموده:

«هُما رَيْحانَتاي مِنَ الدُّنْيا»

و به الفاظ ديگر نيز اين حديث نقل شده است14.

سعيد بن راشد نقل كرده كه: حسن و حسين ـ‎عليهما السلام‎ـ بسوي پيغمبر ـ‎صلّي اللّه عليه و آله و سلّم‎ـ مي‎دويدند، پيغمبر يكي از آنها را در يك بغل گرفت و ديگري را نيز در بغل ديگر گرفت، و فرمود:

«هذانِ رَيْحانَتاي مِنَ الدُّنْيا مَنْ اَحَبَّني فَلْيُحِبُّهُما15»

اين دو، ريحانه من از دنيا هستند هركس مرا دوست مي‎دارد بايد آنها را دوست بدارد.

مناوي از ديلمي در فردوس الأخبار روايت كرده كه پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ به علي ـ‎عليه السّلام‎ـ فرمود:

«سَلامُ اللّهِ عَليْكَ يا اَبَا الرَيْحانَتَيْنِ16»

سلام خدا بر تو اي پدر دو ريحانه.

علاوه بر اين احاديث، روايات ديگري نيز هست مثل

«اُوْصيكَ بِرَيْحانَتَي خَيْراً17»

سفارش مي‎كنم به تو كه با دو ريحانه من به نيكي رفتار كني

كه به رعايت اختصار به آنچه نقل شد قناعت مي‎كنيم.

4 ـ حسين شبيه‎ترين اهل بيت به پيغمبر (صلّي اللّه عليه و آله):

بخاري و ابن اثير روايت كرده‎اند كه وقتي سر حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ را نزد عبيدالله بن زياد آوردند سر مطهر را در طشتي قرار داد، و با شمشير يا چوب دستي خود بر آن چشم و بيني نازنين مي‎زد، و سخني هم از نيكوئي و زيبائي آن حضرت گفت. انس گفت: شبيه‎ترين ايشان (يعني اهل بيت) به پيغمبر خدا18 ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ بود.

در البدء و التاريخ19نقل شده كه عبيداللّه به روي مبارك آنحضرت مي‎زد و مي‎گفت روئي به اين زيبائي نديده‎ام.

انس بن مالك گفت: آگاه باش كه او شبيه پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ بود.

5 ـ پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم) حسين (عليه السلام) را مي‎بوسيد:

يكي از مظاهر محبت و عاطفه پدر و مادر نسبت به فرزند، بوسيدن او است. در جاهليت، و پيش از ظهور آفتاب درخشان هدايت اسلام ارزش عاطفه و احساسات پاك انساني مخصوصا در عربها از ميان رفته بود. رَحم، مهر، رأفت، رحمت و رقَّت قلب را يك نوع ضعف نفس شمرده، و سخت دلي را افتخار مي‎دانستند، و وحشتناك‎ترين مظهر قساوت قلب و سقوط عواطف همان زنده به گور كردن دخترها بود كه پدر ها با دست خوددختران خود را زنده در گور مي‎كردند.

بوسيدن فرزند، و اظهار عاطفه نسبت به او مخصوصا اگر دختر بود عار و ننگ شمرده مي‎شد. و اگر كسي فرزند خود را مي‎بوسيد ديگران از آن تعجب مي‎كردند.

گردنكشان و متكبران از بوسيدن طفل و به دوش سوار كردن او ـ كه يك عمل متواضعانه و دور از ابهّت بود، و از حشمت صوري مردماني كه با ريا كاري و تشريفات، خود را در نظر مردم بزرگ نشان مي‎دهند مي‎كاهد ـ خودداري مي‎كردند.

پيغمبر اسلام رحمت عالميان بود، و از ريا و نفاق مبرّا، و مانند يك فرد عادي زندگي مي‎كرد، و جزو برنامه‎هاي مهم دعوت او بسط رحمت، مهر، احسان، محبت نسبت به همه مردم، بشردوستي، ايثار و هدايت عقل و احساسات بود، و در آغاز سوره‎هاي كتاب آسماني20 او، خدا به رحمانيّت، و رحيميّت ياد شده است.

و همانطور كه نسبت به مردم مظهر تمام و كمال عواطف عالي انساني بود، عاطفه پدرانه‎اش نسبت به فاطمه زهرا ـ‎سلام الله عليها‎ـ  و فرزندان او نيز در حد كمال بود، و وجود حسن و حسين را امتداد وجود خود، و بقا و زندگي آنها را بقاي زندگي خود مي‎ديد.

دكتر «بنت الشاطي» بانوي دانشمند مصري و استاد دانشگاه عين الشمس راجع به شدت حُب و عاطفه پيغمبر نسبت به فرزندان دختر عزيزش زهرا ـ‎سلام الله عليها‎ـ فصل بليغي نگاشته و در ضمن آن مي‎گويد:

«پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ  از روزي كه به مصيبت مرگ خديجه، يگانه همسر عاليقدرش مبتلا شد تا سال سوم هجرت غير از ابراهيم ـ كه آنهم در دنيا چيزي زيست نكرد ـ صاحب فرزندي نشد، و در مدت هفده سال بعد از خديجه با اينكه با زنان متعدد، ازدواج نمود، هيچ يك را از پيغمبر خدا فرزندي روزي نگشت.

لذا (علاوه بر وحي آسماني) بر همه آشكار بود كه بايد نسل پيغمبر از فاطمه زهرا ـ‎عليها السّلام‎ـ باقي بماند پس تعجبي ندارد، اگر دل پيغمبر از حبّ و مهر فرزندان فاطمه پر بود و به تمام قلب، آنها را دوست مي‎داشت، دل نبّي ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ براي دو فرزند عزيز فاطمه باز شد، و آنها را به تمام عاطفه پدرانه‎اي كه دل بزرگ و وسيع او داشت فرا گرفت، و به آنها انس يافت، و نام حسن و حسين براي او آهنگ خوش و صداي دلنوازي بود كه پيغمبر از تكرار آن خسته نمي‎شد آنها را پسران خود مي‎خواند، و با اينكه شخص پيغمبر در خارج بود اما دلش در خانه زهرا بود.

خداوند زهرا را به نعمتي بسيار بزرگ برگزيد كه ذريّه پيغمبر خودش را منحصراً در فرزندان زهرا قرار داد، و علي را به اين كرامت مخصوص گردانيد كه نسل خاتم الانبياء را در صلب او گذارد، و از اين شرف، عظمت جاوداني و پايداري و عزت هميشگي را به علي اختصاص داد.

زهرا از ميان تمام دختران پيغمبر باقي ماند تا پيغمبر فرزندي داشته باشد كه او را پدر صدا بزند، و فرزندان زهرا باقي ماندند تا پيغمبر از تكرار اسم شيرين و لفظ گواراي «پسرهايم» لذت ببرد»21.

ابن عبدالبر قرطبي از ابو هريره روايت مي‎كند كه گفت: اين چشمهايم ديد و گوشهايم شنيد كه پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ  هر دو دست حسين را گرفته بود، و پاهاي حسين بر روي پاهاي پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ  بود، و پيغمبر مي‎فرمود: «تَرَقَّ عَيْنَ بَقَّة» حسين بالا رفت تا پاهايش را بر سينه پيغمبر گذارد پس پيغمبر فرمود: دهان باز كن! پس بوسيدش، و سپس گفت: خدايا او را دوست بدار زيرا من او را دوست مي‎دارم.

«قالَ اَبُوهُرَيْرَةُ: اَبْصَرَتْ عَيْناي هاتانِ، وَسَمِعَتْ أُذُناي رَسُولَ اللّهِ ـ‎صلّي اللّه عليه و آله‎ـ ، وَهُوَ آخِذٌ بِكَفَّيْ حُسَيْن، وَ قَدَماهُ عَلي قَدَمِ رَسُول اللّه ـ‎صلّي اللّه عليه و آله‎ـ وَ هُوَ يَقُولُ: تَرَقَّ عَيْنَ بَقَّة قالَ: فَرَقَي الْغُلامُ حَتّي وَضَعَ قَدَمَيْهِ عَلي صَدْرِ رَسُولِ اللّهِ ـ‎صلّي اللّه عليه و آله و سلّم‎ـ ثُمَّ قالَ رَسُولُ اللّه: اِفْتَحْ فاكَ ثُمَّ قَبَّلَهُ ثُمَّ  قالَ: اَللّهُمَّ اَحِبَّهُ فَانّي اُحِبُّهُ»22.

علائلي اين حديث را روايت كرده و مي‎گويد: «عينَ بَقَّه» كلمه‎اي است كه در روح طفل طراوت و سبكي و ملاحت مي‎آورد.

پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ  حسين را به آن بوسه شيرين و لذيذ مي‎بوسيد چون جانش گنجينه معاني و حقايق بزرگ بود، و آنگاه كه مي‎فرمود:

«اَللّهُمَّ اَحِبَّهُ فإنّي اُحِبُّه»

خدايا او را دوست بدار چون من او را دوست مي‎دارم.

گوئي در حالي كه به حسين اشاره مي‎كرد به مردم مي‎فرمود:

«اَنَا هُنا»

من اينجا هستم

يعني مرا پيش حسين بجوئيد.

سپس مي‎گويد: فرق حب و عاطفه اين است كه عاطفه كمتر از حب بوده و شرايط محبّت در آن ملاحظه نمي‎شود اما حب وقتي پيدا مي‎شود كه محبوب برگزيده باشد، و پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ  حسين را به حقيقت دوستي و حّب، دوست مي‎داشت زيرا حسين برگزيده اوبود،و خدا حسين را دوست مي‎داشت زيرا كه شفق آفتاب نبوّت23بود.

ابن اثير و سبط ابن الجوزي و طبري نقل كرده‎اند كه: وقتي سرهاي شهدا را نزد ابن زياد آوردند با شمشير يا چوب دستي به لبهاي مبارك حسين مي‎زد; زيد بن ارقم وقتي ديد (ابن زياد) دست از اين بي‎ادبي و ستم بر نمي‎دارد، گفت: چوبت را برگير! قَسَم به آنكس كه غير از او خدائي نيست، لبهاي پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ را بر اين لبها ديدم كه آنها را مي‎بوسيد. سپس گريست.

ابن زياد گفت: خدا چشمهايت را بگرياند اگر پيري خرف نبودي، گردنت را مي‎زدم.

زيد بيرون آمد و مي‎گفت: اي گروه عرب بعد از امروز شما مانند غلامان خواهيد بود، حسين پسر فاطمه را كشتيد و پسر مرجانه را امير خود نموديد تا نيكان شما را بكشد و بدان شما را بنده خود قرار دهد24.

در «البدء و التاريخ»25 نقل شده كه يزيد امر كرد تا پرده نشينان حرم حسيني، و بانوان آن حضرت را بر در همان مسجدي كه اسيران را نگاه مي‎داشتند نگاه بدارند تا مردم آنها را ببينند; و خودش سر مبارك حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ را در جلو خود گذارد و با چوب يا شمشير به آن روي مطهر مي‎زد و مي‎گفت:

لَيْتَ اَشْياخِي بِبَدر شَهِدُوا *** جَزَعَ الْخَزْرَج مَعَ وَقْعِ الآسَلِ

لِاَهَلُّوا وَ اسْتَهلّوا فَرَحاً *** وَ لَقالُوا يا يَزيدُ لا تَشَلِ

ابوبرزه اسلمي برخاست و گفت: به خدا قسم چوب تو به همان موضعي مي‎خورد كه مكرر ديدم پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ  مي‎بوسيد.

ابن اثير و ترمذي و طبري روايت كرده‎اند، كه ابوبرزه گفت: آگاه باش اي يزيد كه تو روز قيامت مي‎آيي در حالي كه ابن زياد شفيع تو است، و اين (حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ) مي‎آيد در حالي كه محمد ـ‎صلي اللّه عليه وآله‎ـ شفيع او است. پس برخاست و بيرون رفت26.

6 ـ پيغمبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) حسين رابه دوش مي‎گرفت:

در اين موضوع هم روايات بسيار است و جمعي از اهل سُنّت مانند ابن حجر عسقلاني از ابوهريره و عبدالله و بغوي از شداد بن الهاد و ابي نعيم در حليه از ابن مسعود و ابي حاتم از عبدالله و جابر و ابن ابي الفراء از انس; اين نوازش و اظهار محبت پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ را به حسن و حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ روايت كرده‎اند27.

از اين احاديث استفاده مي‎شود كه آن حضرت كراراً حسن و حسين را به دوش مي‎گرفت، و آنان بر كتف آن حضرت در حال نماز و در حالات ديگر مي‎نشستند، و پيامبر اعظم ـ‎صلّي اللّه عليه وآله سلم‎ـ كمال لطف و مهرباني را نسبت به آنها ابراز مي‎داشت، و از بعضي از اين احاديث (مثل حديث انس) شدت محبت پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ  به آنها، و توبيخ سخت نسبت به كسي كه قدر و منزلت آنهارا نشناسد، استفاده مي‎شود.

ابوسعيد در «شرف النبوه» روايت نموده كه پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ نشسته بود كه حسن و حسين بسوي او آمدند چون پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ آنها را ديد براي ايشان برخاست، و آمدنشان را دير شمرد(يعني فرمود دير آمديد يا چرا دير آمديد؟) پس از آنها استقبال كرد، و آنها را بر دوش خود گذارد و فرمود:

«نِعْمَ الْمَطِي مَطِيَّتُكُما، وَ نِعْمَ الرّاكِبانِ اَنْتُما28»

خوب مركبي است مركب شما، و خوب سوارهائي هستيد شما

شبلنجي روايت كرده كه روزي آن حضرت بر حسن و حسين گذر فرمود سپس گردن مبارك را فرود آورد، و آنها را برداشت و فرمود:

«نِعْمَ الْمَطِيَّةُ مَطِيَّتُهُما، وَنِعْمَ الراكِبانِ هُما29»

خوب مركبي است مركب آن‎ها و خوب سوارهائي هستند آنها.

و جمال الدين حنفي زرندي و ترمذي و ابن حجر از ابن عباس روايت كرده‎اند كه پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ  حسين را بردوش گرفته بود مردي گفت: خوب مركبي سوار شده‎اي!

پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ  فرمود:

(نِعْمَ الرّاكِبُ هُوَ30»

خوب سواري است او.

و در اين موضوع زرندي روايات ديگري نيز از عمر و جابر و سعد و انس روايت كرده است31.

7 ـ دوستي حسين (عليه السّلام) واجب است:

احاديث در وجوب دوستي و مودت حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ متواتر است.

از جمله ابن عبدالبر و ابو حاتم و محب طبري در حديثي از عبدالله بن عمر روايت كرده‎اند كه پيغمبر ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّمـ فرمود:

«مَنْ اَحَبَّني فَلْيُحَبَّ هذَيْنِ»

هر كس مرا دوست دارد بايد اين دو را (نيز) دوست بدارد.

ابن عبدالبر گفته است: در معجم بغوي نيز حديثي نظير اين حديث از شداد بن الهاد روايت شده است32.

دولابي و احمدبن حنبل ازيعلي بن مره روايت كرده‎اند كه حسن و حسين ـ‎عليهما السّلام‎ـ آمدند بسوي پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ  در حالي كه از يكديگر در تشرُّف به محضر جّد بزرگوار خود پيشي مي‎جستند يكي از ايشان پيش از ديگري رسيد پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ  دست به گردنش انداخت و اورا به سينه خويش چسبانيد و بوسيد، و سپس آن يكي را بوسيد آنگاه فرمود:

«اِنّي اُحِبُّهُما فَاَحِبُّوهُما33»

من ايشان را دوست مي‎دارم پس شما (نيز) دوست بداريد ايشان را.

8 ـ فضيلت دوستي حسين (عليه السلام) ونكوهش دشمني باآن حضرت:

ابن ماجه، ابن حجر، ديلمي، مناوي، احمد، حاكم، سيوطي، ابن حجر هيتمي و هارون الرشيد از پدرانش از ابن عباس، و محب طبري، ابوسعيد، ابن حرب الطائي، سلفي، ابوطاهر البالسي، ابن السري و ابن الجوزي از پيغمبر اكرم ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ روايت كرده‎اند كه فرمود:

«مَنْ اَحَبَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَقَدْ اَحَبَّني، وَ مَنْ اَبْغَضَهُما فَقَدْ اَبْغَضَني»

هر كس حسن و حسين را دوست بدارد همانا مرا دوست داشته و هركس آنها
را دشمن بدارد پس البته مرا دشمن داشته است.

اين حديث در بين محدثين، مشهور و معروف بوده و مكرر از پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ شنيده شده است، و بعضي از طرق آن منتهي به ابو هريره مي‎شود به اين مضمون است كه: پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ  بيرون آمد در حالي كه حسن و حسين با او بودند اين بر يك دوش آن حضرت و آن بردوش ديگرش بود يك بار حسن را مي‎بوسيد و بار ديگر حسين را تا به ما رسيد فرمود: هر كس اينها را دوست بدارد به تحقيق مرا دوست داشته و هركس آنها را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است.

و بعضي راويان آن، فقط جمله اوّلي را روايت كرده‎اند، و بعضي ديگر اينچنين نقل كرده‎اند كه فرمود: اين دو (حسن و حسين) پسرهاي من هستند، هركس آنها را دوست بدارد پس البته مرا دوست داشته است:

«هذانِ اِبْناي مَنْ اَحَبَّهُما فَقَدْ اَحَبَّني».

و در يكي از دو حديثي كه هارون الرشيد در اين موضوع روايت كرده لفظ حديث اين است:

«اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ مَنْ اَحَبَّهُما فَفِي الْجَنَّةِ، وَ مَنْ اَبْغَضَهُما فَفِي النّارِ34»

هركس حسن و حسين را دوست بدارد در بهشت است، و هركس آنها را دشمن بدارد در آتش است.

ترمذي، و احمد روايت كرده‎اند:

«اِنَّ رَسُولَ اللّه ـ صَلّي اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ اَخَذَ بِيَدِ حَسَن وَ حُسَيْن فَقالَ: مَنْ اَحَبَّني وَ اَحَبَّ هذَيْنِ وَ اَبا هُما وَ اُمَّهُما كانَ مَعي فِي دَرَجَتي يَوْم الْقَيامَةِ35»

رسول خدا ـ‎صلّي اللّه عليه و آله و سلّم‎ـ دست حسن و حسين را گرفت پس فرمود: هر كس مرا دوست دارد و اين دو و پدر و مادرشان را دوست دارد، در روز قيامت با من در درجه من خواهد بود.

طبراني از سلمان روايت دارد كه پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ  فرمود:

«مَنْ اَحَبَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ اَحْبَبْتُهُ، وَ مَنْ اَحْبَبْتُهُ اَحَبَّهُ اللُّه وَ اَدْخَلَهُ جَنّاتِ النَّعيم، وَمَنْ اَبْغَضَهُما اَوْبَغي عَليهِما اَبْغَضْتُهُ وَ مَنْ اَبْغَضْتُهُ اَبْغَضَهُ اللّهُ، وَ اَدْخَلَهُ جَهَنَّمَ وَ لَهُ عَذابٌ مُقيمٌ36»

هر كس حسن و حسين را دوست دارد من او را دوست مي‎دارم، و هر كس را من دوست دارم خدا او را دوست دارد، و هركس كه خدا او را دوست دارد او را داخل بهشت كند، و هر كس آنها را دشمن بدارد يا بر آنها ستم كند من او را دشمن دارم، و هركس را من دشمن دارم خدا دشمن دارد و او را داخل جهنم سازد و از براي او عذاب جاودان است.

9 ـ  نظر نمودن به آقاي جوانان اهل بهشت:

ابن حبّان، ابو يعلي، ابن عساكر، ابن سعيد، محب طبري، شبلنجي، و صبّان از جابر انصاري روايت كرده‎اند كه گفت:

سَمِعْتُ رَسُولَ الله ـ‎صلّي اللّه عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم‎ـ يَقُولُ: «مَنْ اَحَبَّ (اَوْ وَمَنْ سَرَّهُ) اَنْ يَنْظُرَ اِلي سَيِّدِ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ فَلْيَنظُرْ اِلي هذا».

و به اين لفظ هم از جابر روايت شده كه، فرمود:

«مَنْ سَرَّهُ اَنْ يَنْظُرَ اِلي رَجُل مِنْ اَهْلِ الْجَنَّةِ وَ فَي لَفْظ اِلي سَيِّدِ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ فَلْيَنْظُرْ اِلي الْحُسَيْنِ بْنِ عَلي»37.

مضمون هر دو حديث اين است كه: هر كس دوست مي‎دارد يا شادمان مي‎شود كه به مردي از اهل بهشت يا سيّد جوانان اهل بهشت نگاه كند به حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ نگاه كند.

10 ـ دوستان حسين (عليه السلام) اهل بهشتند:

در سيره ملا و غير آن، از ابن عباس حديثي طولاني از پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ  در فضايل حسنين ـ‎عليهما السّلام‎ـ روايت شده كه در پايان آن مي‎فرمايد: «خدايا تو ميداني كه حسن و حسين و عمو و عمه ايشان در بهشتند، هر كس آنها را دوست دارد در بهشت است، و هركس آنها را دشمن بدارد در آتش است».

و در «نظم درر السمطين» اين حديث را از هارون الرشيد روايت كرده، و نقل نموده كه، هر وقت هارون اين حديث را روايت مي‎نمود اشكش جاري و گريه راه گلويش را مي‎گرفت 38.

و نظير اين حديث را صاحب كتاب «السنه» از حذيفه روايت كرده است39.

11 ـ درجه وسيله:

ابن مردويه از علي ـ‎عليه السّلام‎ـ روايت كرده كه پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ فرمود:

«فِي الْجَنَّةِ دَرَجَةٌ تُدْعَي الْوَسيلَةُ فَاِذا سَأَلْتُمُ اللّهُ فَسَلُوا اِلي الْوَسيلَةَ قالُوا: يا رَسُولَ اللّهِ مَنْ يَسْكُنُ مَعَكَ فيها؟ قالَ: عَلِي وَ فاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ40

در بهشت درجه‎اي است كه وسيله خوانده مي‎شود پس هرگاه از خدا سؤال كرديد پس وسيله را براي من سؤال كنيد. گفتند: يا رسول اللّه چه كسي با تو در آن درجه ساكن مي‎گردد؟

فرمود: علي و فاطمه و حسن و حسين.

12 ـ حسين (عليه السلام) با پيغمبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم) در يك مكان:

احمد طبراني و ابن اثير از علي ـ‎عليه السّلام‎ـ ، و حاكم در مستدرك از ابوسعيد روايت كرده‎اند كه پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ  به فاطمه ـ عليها السّلام ـ فرمود:

«يا فاطِمَةُ اِنّي وَ اِيّاكِ وَ هذا الرّاقِدَ (يَعْني عَلِيّاً) وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لَفي مَكان واحِد41»

اي فاطمه من و تو و اين كه خوابيده (يعني علي) و حسن و حسين روز قيامت در يك مكان مي‎باشيم.

طبراني از ابو موسي روايت دارد كه رسول خدا ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ فرمود:

«اَنَا وَ عَلِي وَ فاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ يَوْمَ الْقِيامةِ في قُبَّة تَحْتَ الْعَرْشِ42

من، علي، فاطمه، حسن وحسين در يك قبّه در زير عرش هستيم.

عمر بن الخطاب روايت كرده كه رسول خدا ـ صلّي اللّه عليه وآله و سلّم ـ فرمود:

«اَنَا وَ عَلِي وَ فاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ في حَظيرَةِ الْقُدْسِ في قُبَّة بَيْضاءَ وَ سَقْفُها عَرْشُ الرَّحمنِ

من، علي، فاطمه، حسن و حسين در حظيرة القدس در قبه سفيدي كه سقف آن عرش رحمان است مي‎باشيم.

و نظير اين حديث از ابوهريره نيز روايت شده است43.

13 ـ ياري حسين (عليه السلام) از واجبات است:

اين مادّه از بسياري از احاديثي كه پيش از اين آورده شد، و بعد از اين نيز مرقوم خواهد شد استفاده مي‎شود، و اگر سران مسلمانان كه حكومت يزيد را شرعي نمي‎دانستند، مانند ابن زبير و ابن عمر و ديگران، حسين را ياري كرده بودند تاريخ اسلام غير از اين بود كه اكنون هست و اعتراض بزرگي كه بر آن مردم وارد است همين است.

انس بن الحارث بن نبيه كه خود از كساني است كه به سعادت شهادت در ركاب حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ نايل شد، از پدرش كه يكي از صحابه، و از اهل صفه است روايت كرده كه گفت: شنيدم پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ در حالي كه حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ در دامانش بود مي‎فرمود:

«اِنَّ ابْني هذا يُقْتَلُ في اَرْض يُقالُ لَها الْعِراقُ فَمَنْ اَدْرَكَهُ فَلْيَنْصُرْهُ 44

به درستي كه اين پسرم در زميني كه به آن عراق گفته مي‎شود كشته مي‎شود پس هركس او را درك كند بايد ياريش كند.

و سيوطي از بغوي، ابن السكن و باوردي، و ابن منده و ابن عساكر از انس بن حارث به اين لفظ روايت كرده است:

«اِنَّ اِبْني هذا يُقْتَلُ بِاَرض مِنْ الْعِراقِ يُقالُ لَها كَربَلاءَ فَمَنْ شَهِدَ ذلِكَ مِنْهُمْ فَلْيَنْصُرْهُ»45.

خوارزمي در ضمن خبري طولاني نقل كرده كه حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ به ابن عباس فرمود: آيا مي‎داني كه من پسر دختر رسول خدا هستم؟

عرض كرد: آري! غير از تو كسي را نمي‎شناسم كه پسر پيغمبر باشد، و ياري و نصرت تو بر اين امت واجب است آنچنان كه روزه و زكات واجب است كه يكي از اين دو بدون ديگري پذيرفته نشود.

حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ فرمود: پس رأي تو چيست در حق مردمي كه پسر دختر پيغمبر را از وطن و خانه و جايگاه و زادگاهش، و حرم رسول و جوار قبر پيغمبر و مسجد و محل هجرت آن حضرت خارج نمودند، و او را بيمناك و سرگردان گذاردند كه قرارگاه ومنزل و مأوائي نداشته باشد و قصدشان از اين سختگيريها كشتن او و ريختن خونش باشد در حالي كه او شركي به خدا نياورده، و غير از خدا را ولي امر خود قرار نداده، و از روش پيغمبر و جانشينان او تخلّف نكرده باشد؟

ابن عباس گفت: نمي‎گويم در حق آنها مگر آنكه آن كسان كافر به خدا و پيغمبر شدند، و اگر نماز بخوانند از روي كسالت و رياكاري است. و بر مثل اين مردم عذاب بزرگتر خدا نازل گردد، و اما تو، ابا عبداللّه پس تو سر سلسله افتخار و مباهاتي، پسر پيغمبري پسر وصي پيغمبر و فرزند زهرائي كه همانند مريم بود پس گمان مبر اي پسر رسول خدا كه خدا از آنچه ستمكاران مي‎كنند غافل است، و من گواهي مي‎دهم كه هر كس از مجاورت تو و مجاورت فرزندان توكناره‎گيري كند در آخرت نصيب وبهره‎اي نخواهد داشت.

حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ گفت: خدايا گواه باش.

ابن عباس گفت: فداي تو شوم! گويا به من خبر از مرگ خودت مي‎دهي و از من مي‎خواهي تو را ياري كنم سوگند به خدائي كه غير از او خدائي نيست، اگر در پيش روي تو شمشير بزنم تا شمشيرم بشكند و دستهايم قطع شود اندكي از حق تو را ادا نكرده باشم هم اكنون من حاضر خدمت تو هستم بهر گونه فرمان داري فرمان بده!

اين خبر طولاني است و بعضي از قسمتهاي ديگر آن را در آينده نقل مي‎كنيم; در آغاز اين خبر است كه عبدالله بن عمر گفت: شنيدم رسول خدا ـ‎صلّي الله عليه وآله و سلَّم‎ـ فرمود:

«حُسَيْنٌ مَقْتُولٌ فَلَئِنْ خَذَلُوهُ وَ لَمْ يَنْصُروُهُ لَيَخْذُلَنَّهُم اللّهُ اِلي يَوْمِ الْقِيامةِ46»

حسين كشته مي‎شود پس اگر او را وابگذارند، و ياريش نكنند خدا آنها را تا روز قيامت ياري نخواهد كرد.

14 ـ اول كسي كه وارد بهشت مي‎شود:

حاكم و ابن سعد از علي ـ‎عليه السّلام‎ـ روايت كرده‎اند كه پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ  به او فرمود:

«اِنَّ اَوَّلَ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ اَنَا وَ اَنْتَ وَ فاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ و الْحُسَيْنُ قالَ عَلِي: فَمُحِبُّونا قالَ: مِنْ وَرائِكُمْ47»

اول كسي كه داخل بهشت مي‎شود من، تو، فاطمه، حسن و حسين هستيم. علي عرض كرد پس دوستان ما (چي)؟

پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله‎ـ فرمود: به دنبال سر شما وارد مي‎شوند».

و طبراني و احمدبن حنبل در مناقب نيز اين حديث را روايت كرده‎اند48.

15 ـ حضرت قائم آل محمّد از فرزندان حسين (عليه السلام) است:

حذيفه از پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ  روايت كرده كه فرمود:

«لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيا اِلّا يَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلِكَ الْيَومَ حَتّي يَبْعَثَ رَجُلًا مِنْ وُلْدي اِسْمُهُ كَاِسْمي فَقالَ سَلْمانُ: مِنْ اَي وُلْدِكَ يا رَسُولَ اللّهِ؟ قالَ: مِنْ وُلْدي هذا وَ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَي الْحُسَيْنِ49»

اگر از دنيا باقي نماند مگر يك روز خدا آن روز را طولاني سازد تا مردي از فرزندانم را برانگيزد كه هم نام من است. آنگاه سلمان عرض كرد: از كدام فرزندان تو است يا رسول اللّه؟ فرمود: از اين فرزندم! و دستش را بر حسين زد.

16 ـ حضرت قائم نهمين فرزند حسين (عليه السلام) است:

از سلمان روايت است كه گفت: وارد شدم بر پيغمبر ـ‎صلّي اللّه عليه وآله وسلّم‎ـ در حالي كه حسين بر زانوي مرحمت او بود، پيغمبر به او روي مي‎كرد و دهان او را مي‎بوسيد، و مي‎فرمود: «تو آقا، پسر آقا و پدر آقاياني، تو امام، پسر امام، پدر اماماني، تو حجّت، پسر حجّت، پدر حجّتهاي نه گانه‎اي كه از صُلب تو هستند نهمين ايشان قائم آنها است»50.

حمويني در حديثي مفصل و طولاني از پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ روايت كرده كه فرمود: حسن و حسين دو امام امت من بعد از پدرشان مي‎باشند، و دو آقاي جوانان اهل بهشتند، و مادرشان سيّده زنان جهانيان و پدرشان سيّدالوصيين است، و از فرزندان حسين نه نفرند كه نهمين آنها قائم است از فرزندان من، طاعت ايشان طاعت من و معصيت و مخالفت ايشان معصيت و مخالفت با من است، به سوي خدا شكايت مي‎كنم از كساني كه فضيلت ايشان را انكار و احترامشان را بعد از من ضايع مي‎نمايند، و خداوند كافي است در ولايت كارها و نصرت عترت من، و امامان امت من، و انتقام گيرنده است از كساني كه حق آنها را انكار نمايند:

«وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَي مُنْقَلَب يَنْقَلِبُونَ51».

17 ـ شاخه و ميوه درخت نبّوت:

حمويني، سمعاني، قندوزي و خوارزمي از جابر روايت كرده‎اند كه گفت: پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ  در عرفات بود و علي روبروي آن حضرت بود. پيامبر اشاره فرمود به من و علي، خدمت او رفتيم پس فرمود: يا علي! نزديك من بيا، علي نزديك رفت، فرمود: دستت را در دست من بگذار! پس فرمود: «يا علي! من و تو از يك درختيم من اصل و ريشه آن، و تو فرع آن; و حسن و حسين شاخه‎هاي آن، هركس به يكي از شاخه‎هاي آن متعلق گردد خدا او را داخل بهشت نمايد».

«يا علي! اگر امّت من روزه بگيرند به قدري كه مثل كمانها خميده شوند و نماز بخوانند به قدري كه مثل ميخها خشك و بي‎حركت گردند و تو را دشمن بدارند خداوند آنها را به رو در آتش اندازد»52.

گنجي شافعي از خطيب بغدادي در «تاريخ» از علي ـ‎عليه السّلام‎ـ روايت دارد كه پيغمبر ـ‎صلي اللّه عليه و آله و سلّم‎ـ فرمود: درختي است كه من ريشه و اصل آن، و علي فرع آن، و حسن و حسين ثمره و ميوه آن، و شيعه برگ آن هستند: پس آيا بيرون مي‎شود از پاكيزه و طيّب غير از طيّب  و پاكيزه يعني: فرع و ميوه و برگ درخت پاك همه پاك مي‎باشند. و نظير اين حديث را نيز از ابو امامه باهلي روايت كرده است53.

و اخبار به اين مضمون زياده بر اينها است و شاعر عرب مضمون آنها را چنين به نظم در آورده است:

يا حبَذا دَوْحَةٌ فِي الْخُلْدِ نابتةُ *** ما مِثْلُها نَبَتَتْ فِي الْخُلْدِ مِنْ شَجَر

اَلْمُصْطَفي اَصْلُها وَ الْفَرْعُ فاطِمَةُ *** ثُمَّ اللِقاحُ عَلِي سَيِّدُ الْبَشَر

وَ الْهاشِمِيّانِ سِبْطاهُ لَها ثَمَرٌ *** وَالشيعَةُ الْوَرَقُ الْمُلْتَفُ بِالثَّمَرِ

اَنَا بِحُبِّهِمْ اَرْجُو النَّجاةَ غَدَاً *** وَ الْفَوزَ فِي زُمْرَة مِنْ اَفْضَلِ الزُمَرِ

هذا هُوَ الْخَبَرُ الْمَأثُورُ جاءَ بهِ  *** اَهْلُ الرِّوايَةِ فِي الْعالِي مِنَ الْاَثَرِ

18 ـ وديعه پيغمبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم):

شبراوي و سبط ابن الجوزي نقل كرده‎اند كه وقتي زيد بن ارقم به ابن زياد اعتراض كرد، و گفت: من در زماني طولاني مي‎ديدم پيغمبر ـ‎صلّي اللّه عليه وآله و سلّم‎ـ ميان اين دو لب را مي‎بوسيد، زيد گريست، و ابن زياد با او درشتي كرد، و او را به كشتن تهديد نمود و گفت: اگر پير خرفي نبودي گردنت را مي‎زدم.

زيد از مجلس ابن زياد برخاست، و مي‎گفت: مردم، شما از اين پس بندگانيد (يعني بايد غلام و بنده بني اميه و كارگزاران آنها باشيد) پسر فاطمه ـ‎عليها السّلام‎ـ را كشتيد و پسر مرجانه را زمامداري، و حكومت داديد. به خدا نيكان شما رامي‎كشند، و بدان شما را بنده مي‎سازند. پس دور باد از عزت، آن كس كه راضي به ذلت و عار گردد. سپس برگشت و به ابن زياد گفت:

حديثي براي تو بگويم كه خشم تو از آن بيشتر شود: ديدم پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ حسن را بر ران راستش نشانده بود، و حسين را بر ران چپ. پس دست خود را بر سر آنها گذارد، و گفت:

«اَللّهُمَّ اِنّي اَسْتَوْدِ عُهُما اِيّاكَ وَ صالِحَ الْمؤمِنينَ»

خدايا من اين دو و صالح المؤمنين (علي) را نزد تو وديعه و سپرده گذاردم.

پس وديعه رسول خدا در نزد تو چگونه است اي پسر زياد؟ ابن زياد در خشم شد، و تصميم به قتل زيد گرفت.

و نيز سيوطي و مناوي از طبراني اين دعاء را از پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ روايت كرده‎اند54.

19 ـ دعاي پيغمبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم)

طبراني از واثله روايت دارد كه پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ  اينگونه در حق علي و فاطمه و حسن و حسين ـ عليهم السّلام ـ دعا كرد:

«اَللّهُمَّ اِنَّكَ جَعَلْتَ صَلَواتِكَ، وَ رَحْمَتَكَ، وَ مَغْفِرَتَكَ وَرِضوانَك عَلي اِبْراهيمَ وَ آلِ اِبْراهيمَ اَللّهُمَّ اِنَّهُمْ مِنّي وَ اَنَا مِنْهُمْ فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَ رَحْمَتَكَ وَ مَغْفِرَتَكَ، وَ رِضْوانَكَ عَلَي وَ عَلَيْهِمْ (يَعني: عَلِيّاً، وَ فاطِمَةَ، وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً55»

خدايا تو قرار دادي صلوات و رحمت و مغفرت، و خوشنوديت را بر ابراهيم و آل ابراهيم. خدايا ايشان (يعني علي، فاطمه، حسن و حسين ـ عليهم السّلام ـ) از منند، و من از ايشان هستم. پس قرار بده صلوات و رحمت و آمرزش و خوشنوديت را بر من و بر آنها.

20 ـ اشتقاق نام حسين (عليه السلام) از نام خداي تعالي

ابو هريره از پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ در ضمن حديثي روايت كرده كه چون خدا آدم را آفريد، در سمت راست عرش پنج شبح در نور ديد كه در سجده و ركوع هستند. آدم پرسيد: اين پنج شبح كه در هيبت و صورت من هستند كيستند؟ خطاب شد: اينان پنج تن از فرزندان تو هستند كه پنج اسم براي آنها از نامهاي خود مشتق كرده‎ام، و اگر براي ايشان نبود، بهشت و جهنم، عرش و كرسي، آسمان و زمين، فرشتگان و آدميان و جنيّان را نمي‎آفريدم، پس من محمودم، و اين محمّد است، و من عالي هستم، و اين علي است، و من فاطرم، و اين فاطمه است، و من احسانم، و اين حسن است، و من محسنم و اين حسين است. به عزَّتم، سوگند ياد نموده‎ام كه هر كس ذره‎اي از كينه ايشان را در دل داشته باشد او را داخل آتش مي‎كنم، ايشان برگزيدگان من هستند، و به ايشان نجات مي‎دهم، و به ايشان هلاك مي‎نمايم. هر وقت حاجتي داري به اين پنج تن متوسل شو، پس پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلَّم‎ـ فرمود: مائيم كشتي نجات! هر كس به آن متعلق شود نجات يابد و هركس از آن برگردد هلاك شود56.

سلمان فارسي در ضمن حديثي روايت مي‎كند، كه پيامبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ فرمود: خداوند از براي ما نامهائي از نامهاي خودش مشتق ساخت پس خداوند عزَّ و جلَّ محمود است، و من محمّدم، و خداوند اعلي است، وبرادرم علي است، و خداوند فاطر است، و دخترم فاطمه است، و خداوند محسن است و دو پسرم حسن و حسين ميباشند57.

21 ـ ارث حسنين از پيغمبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم):

حسن و حسين ـ‎عليهما السّلام‎ـ وارث كمالات علمي، روحي، اخلاقي، و جسمي پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ  بودند. مردم در سيما و رفتار و روش آنها پيغمبر را مي‎ديدند، و عظمت و روحانيت او را تماشا مي‎كردند. چنانچه مكرّر گفته شد وجود پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ نسبت به حسنين ـ‎عليهما السّلام‎ـ كانون مهر، اشفاق، نوازش، لطف، و رحمت پدرانه بود. آنها را دوست مي‎داشت و مي‎بوئيد و مي‎بوسيد، و زبانشان را مي‎مكيد بر دوش مبارك خويش سوارشان مي‎كرد. شخصاً از آنها پرستاري مي‎فرمود. آنها را پسر خود مي‎خواند. از گريه آنها ناراحت مي‎شد. آنها را روي سينه خود مي‎خوابانيد. از شنيدن اسمشان لذت مي‎برد. در كوچه، در خانه، در مسجد، در حضور صحابه و مردم، در هنگام سخنراني، خطبه و در حال نماز، حسنين ـ‎عليهماالسّلام‎ـ مشمول مراحم مخصوص پيغمبر بودند.

اخباري كه در كتب معتبر اهل سنت است، همه حكايتي از اين عواطف پاك است. اين مهربانيها در عين حال كه نمونه‎اي از تواضع و فروتني فوق العاده و سادگي زندگي پيغمبر بسيار با عظمت اسلام بود، تمركز عواطف شديد پدرانه او را در حسنين، و فاطمه زهرا ـ‎عليهم السّلام‎ـ نشان مي‎داد. چون از پيغمبر خدا صادر ميشد كه در همه كمالات در حد اعتدال، و استقامت بود، و محبت و رضا او را هيچگاه بر آن نمي‎داشت كه از سخن راست، و حقيقت كلمه‎اي بيشتر بگويد، دليل كمال لياقت، و صلاحيّت، و شايستگي حسنين بود زيرا تعبيراتي پيغمبر در حق آنها مي‎فرمود و اوصافي را براي آنها مي‎گفت كه تنها عواطف و احساسات پدرانه نمي‎تواند آن تعبيرات را تجويز نمايد، و معلوم بود كه پيغمبر  ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ در سيماي آنها يك سّر الهي مشاهده مي‎كرد.

بر حسب احاديث شريفه ثقلين، و احاديث امامان، و احاديث سفينه، و احاديث بسيار ديگر كه ما در تأليفي كه در اثبات حجيت فقه شيعه، و وجوب رجوع به احاديث اماميّه در احكام نوشته‎ايم آنها را ذكر كرده و صحت اسناد و دلالت آنها را واضح و آشكار ساخته‎ايم; حسن و حسين ـ‎عليهماالسّلام‎ـ وارث علوم پيغمبر و هريك، در عصر خود رهبر حقيقي امّت اسلام و حافظ آفتاب جهانتاب شرع بودند.

امام و وصي و جانشين پيغمبر يكي از صفات برجسته‎اش همين است كه ميزان تعادل و اعتدال امور باشد، و در حقيقت مركزي است كه واماندگان راه حقيقت و كُند روها به آن مركز سوق داده مي‎شوند تا عقب نمانند و فاصله آنها با امام كه پيشرو قافله خداپرستان است زياد نشود، و تندروهاي افراطي به آن مركز برگردانده مي‎شوند تا شتاب خارج از حد، سبب گمراهي آنها نشود. و اين است حقيقت معناي كلام پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ  در ذيل بعضي احاديث صحيحه ثقلين:

«فَلا تُقَدِّمُو هُما فَتُهْلِكُوا وَ لا تَقْصُروُا عَنْهُما فَتُهْلِكُوا وَ لا تُعَلِّمُوهُمْ فَاِنَّهُمْ اَعْلَمُ مِنْكُمْ58»

بر قرآن و عترت مقدّم نشويد، كه هلاك مي‎گرديد، و از آنها عقب نيفتيد، كه هلاك مي‎شويد، و به عترت چيزي نياموزيد زيرا آنها از شما داناترند.

پس حسين ـ‎عليه السّلام‎ـ بي‎شبهه وارث علم و كمال پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ است و همه مردم به علم و دانش او محتاج بودند.

بر حسب روايات متعدد كه در كتابهاي معتبر نقل شده فاطمه زهرا ـ‎سلام الله عليها‎ـ در مرض موت پدرش، حسن و حسين را نزد آن حضرت آورد، و عرض كرد: يا رسول اللّه اين دو پسران تو هستند آنها را ببخش و عطائي مخصوص فرما، يا به آنها چيزي به ارث عطا كن!

پيغمبر فرمود: به حسن عظمت و بردباري مي‎بخشم، و به حسين جود و مهرباني.

و در روايت ديگر است كه فرمود: به اين بزرگ (يعني حسن) مهابت و حلم بخشيدم و به آن كوچك (يعني حسين) محبت و رضا. و در حديث ديگر است كه فرمود: امّا حسن، پس هيبت و آقائي من براي اوست، و امّا حسين، پس از براي اوست جود و جرأت من59.

اين احاديث، گوشه‎اي از كمالات و اخلاقي را كه حسن و حسين از جّد خود ارث برده‎اند نشان مي‎دهند.

و سّر اين تعبيرات اشاره به روش‎هاي خاص حسن و حسين و چگونگي رهبري و برنامه‎هاي آنها و تصديق روش هر دو است تا مردم بدانند كه سرچشمه و منبع اين دو روش مأموريتهاي ديني، و تكاليف خاصي است، كه پيغمبر با وحي الهي آنها را به آن مكلف ساخته بود و هر دو روش از روش پيغمبر و سيره او جدا نيست، و گرنه حسن و حسين هر دو جامع تمام كمالات اخلاقي و وارث جد و پدر، و حافظ دين و قرآن مقدس بوده‎اند.

 


1 ـ سنن ابن ماجه،ج 1 ب فضل اصحاب رسول اللّه ـ‎صلي الله عليه وآله و سلّم ـ ، ص 56، الجامع الصغير، ج 1، ص 7و152. صواعق، ص 185و189. استيعاب، ج 1، ص 376 الاصابه ص 330. ترمذي، ج 13، ص 191 و192 و198. مصابيح السنة، ج 2، ص 280. الحاوي، ج 2، ص 457. فرائد السمطين، ص 35. در رالسمطين، ص 205. ذخائر العقبي، ص 93 و129. خصايص نسائي ص 48 و49 و53. حلية الاولياء، ج 5، ص 71. مقتل خوارزمي، ف 6، ص 92. الخصائص الكبري، ج 2، ص 265. مطالب السؤل ص 65. تاريخ ابي الفداء، ج 2، ص 97.

2 ـ سنن ابن ماجه ج 1، باب فضل اصحاب رسول اللّه ـ‎صلّي اللّه عليه و آله‎ـ ، ص 65 و سنن ترمذي، ج 13، ص 248.

3 ـ سنن ابن ماجه، ج 1 ص 65 مصابيح السنة، ج2، ص 281. ترمذي ج 13 ص 195 و196. اسدالغابه، ج 5، ص 130 و574 وج 2 ص 19. كنز العمال، ج 6 ص 233 وج 3 ص 395، و مطالب السؤل، ص 71.

4 ـ الجامع الصغير ج1، ص 148، كنز العمال، ج 6 ، ص 223، ح 3953. امالي الشريف المرتضي ج 1، ص 219.

5 ـ حفيدة الرسول، ص 40.

6 ـ الاستيعاب، ج 1، ص 376. نور الأبصار ص 104. السيرة النبوية، ج 3، ص 368.

7 ـ مصابيح السنة، ج 2 ص 280، ترمذي ج 13، ص 192 و193 و198، اسدالغابه، ج 2، ص 11و خصائص نسائي ص 52 و53.

8 ـ (2) و (3) مصابيح السنة، ج 2 ص 281، ترمذي ج 13 ص 194. الجامع الصغير، ج 1، ص 11، كنوز الحقايق، ج 1، ص 11.

9 ـ ذخاير العقبي، ص 143. نور الابصار، ص 114.

10 ـ كنوز الحقايق، ج 1، ص 44.

11 ـ كنوز الحقايق، ج 1، ص 44.

12 ـ اسعاف الراغبين، ص 182 .

13 ـ ذخائر العقبي، ص 143. نور الابصار، ص 114.

14 ـ صحيح بخاري، ج 2، ص /188. ترمذي ج 13، ص 193. اسدالغابه، ج 2، ص‎19. الاصابه، ج 1، ص 332.مصابيح السنة، ج 2، ص 279 و 280. كنوز الحقايق، ج‎1، ص 63 و67 و ج 2، ص 151. خصائص نسائي، ص 54. كنز العمال، ج 6، ص 220 ح‎3874 و ص 221 ح 3912. نظم در رالسمطين ص 212. مطالب السؤل ص 56 و صواعق، ص 191.

15 ـ ذخائر العقبي، ص 124.

16 ـ كنوز الحقائق، ج 1، ص 145.

17 ـ التاج العروس، ج 2، ص 149 و نهايه ابن اثير.

18 ـ صحيح بخاري، ج 2، ص 188. اسدالغابه، ج 2، ص 20.

19 ـ البدء و التاريخ ج 6 ص 11.

20 ـ غير از سوره توبه.

21 ـ بنات النبي، ص 244 تا 253، ترجمه به اختصار و نقل به معني.

22 ـ استيعاب، ج1، ص 182 و 383. سيوطي در الجامع الصغير، ج 3 ص 148 از خطيب نقل كرده كه او از وكيع در غرر وابن سني درعمل يوم و ليله روايت نموده است، و همچنين از ابن عساكر از ابوهريره به اين لفظ حديث كرده «حُزُقُّةٌ حُزُقُّةٌ تَرَقَّ عَيْنَ بَقَّة» و ابن منظور نيز در لسان العرب به همين لفظ روايت كرده و از عبارت او استفاده مي‎شود كه پيغمبر ـ‎صلّي اللّه عليه و آله و سلم‎ـ نسبت به حسن و حسين همواره اين گونه ملاطفت اظهار مي‎نموده‎اند.

و «حُزُقَّه» (به فتح حاء و ضم زا، يا به ضم هر دو) چنانچه در قاموس گفته به كسي گويند كه به واسطه ضعف يا خردي و كوچكي، قدمهايش كوتاه و به هم نزديك باشد. و «تَرَقَّ» به معناي «اصعدْ» است يعني بالا برو! و «عَيْنَ بَقَّه» چنانچه علائلي گويند كنايه از كوچكي جسم و خردي جثه است اين جمله را عرب هنگام اظهار ملاطفت و مزاح با طفل و به نشاط آوردن او مي‎گويد.

23 ـ سمو المعني في سموالذّات، ص 76 و 77.

24 ـ اسد الغابه ج 2، ص 21. تاريخ طبري ج 4، ص 349. كامل، ج 3 ص 298. تاريخ ابي الفداء، ج 2، ص 106. و تذكرة الخواص ص 267 .

25 ـ البدء و التاريخ ج 6، ص 12.

26 ـ كامل ج 3، ص 299. اسد الغابه، ج 5 ص 20. ترمذي ج 13، ص 197. طبري، ج 4، ص 356.

27 ـ الاصابه، ج 1، ص 330ـ ح 1719. الجامع الصغير، ج 2، ص 118. ذخائر العقبي، ص 123 و 132.

28 ـ ذخائر العقبي، ص 130.

29 ـ نور الابصار، ص 109.

30 ـ ترمذي، ج 13، ص 198 و 199. نظم در رالسمطين، ص 212و صواعق ص 135.

31 ـ نظم درر السمطين، ص 211 و 212.

32 ـ الاصابه ج 1 ص 330ـ 1719ـ ذخائر العقبي، ص 123.

33 ـ ذخائر العقبي، ص 123.

34 ـ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 56، الاصابه ج 1 ص 330 ـ ح 1719. كنوز الحقائق، ج 2، ص 94. الجامع الصغير، ج 2، ص 160. صواعق ص 90. تاريخ الخلفاء، ص 194. مسند احمد، ج 2، ص 288. ذخائر العقبي، ص 123 و 124. نظم دررالمسطين ص 210. مطالب السؤل، ص 71.

35 ـ سنن ترمذي، ج 13، ص 176. صواعق ص 187. السيرة النبويه، ج 3، ص 368. كنز العمال، ج 6، ص 216، ح 3782.

36 ـ كنز العمال، ج 6، ص 222، ح 3916.

37 ـ نور الابصار ص 114. ذخائر العقبي ص 130. اسعاف الراغبين ص 182.

38 ـ اين هم نمونه‎اي از اعتراف اهل باطل به حقيقت اهل حق است.

39 ـ ذخائر العقبي، ص 131. نظم درر السمطين ص 207و 213.

40 ـ كنز العمال، ج 6، ص 217، ح 3816. اسد الغابه، ج 5، ص 523.

41 ـ كنز العمال، ج 6، ص 216، ح 3793.

42 ـ كنز العمال، ج 6، ص 217، ح 3798 و فرائد السمطين ج 1، ص 36.

43 ـ فرائد السمطين، ج 1، ص 36.

44 ـ اسد الغابه، ج 1، ص 349. الاصابه، ج 1، ص 68 ـ 266.

45 ـ كنز العمال، ج 6، ص 223، ح 3939.

46 ـ مقتل الحسين، ف 10، ص 191 و 192.

47 ـ صواعق، ص 151. ذخائر العقبي، ص 123. كنز العمال، ج 6، ص 216 ح 3787.

48 ـ صواعق، ص 159. ذخائر العقبي، ص 123. كنز العمال، ج 6، ص 218 ح 3826.

49 ـ ذخائر العقبي، ص 136 ـ 137. بيش از 180 حديث بر اين مضمون دلالت دارد; كتاب منتخب الأثر تأليف نگارنده باب 8 ف 2.

50 ـ مقتل خوارزمي، ص 146، ف 7. ينابيع المودة، ص 445، مودة القربي، در المودة العاشرة.

51 ـ فرائد السمطين، ج 1، ص 42 و 43. احاديث در اين موضوع متواتر است رجوع شود به منتخب الأثر، تأليف نگارنده باب10 ف 2.

52 ـ فرائد السمطين، ص 39. مقتل خوارزمي ص 108 ف 6. ينابيع المودة ص 91.

53 ـ كفاية الطالب، ص 98 و 178.

54 ـ الاتحاف، ص 17. تذكرة الخواص، ص 267. كنوز الحقايق، ج 1، ص 43. كنز العمال، ج 6، ص 221 ح 3906.

55 ـ كنز العمال، ج 6، ص 217، ح 3807.

56 ـ فرائد السمطين، ص 25و 26 ترجمه به اختصار.

57 ـ فرائد السمطين، ص 30; اين گونه احاديث ممكن است اشاره به مقام كمال پنج تن و خمسه طيبه باشد و اين كه آنها مؤدب به آداب الهي، و مرّبي به تربيت ربوبي هستند و به اخلاق الهي تخلّق دارند و چنانكه نام، انسان را به مسمّي مي‎رساند، آنها نيز كه اسمهاي حق و مشتق از نامهاي او هستند ما را به خدا هدايت مي‎كنند و همچنين دلالت بر ارتباط آنها با عوالم غيب دارد، و در روايات است كه «نَحْنُ وَ اللّهِ الاَْسْماءُ الْحُسْني»، و اگر چه همه موجودات به اين معنا اسمهاي حق هستند اما اين پنج نور مقدس، مقام شامخ ديگر دارند و دلالت آنها بر مسمي اظهر وابين است و اما اين كه چرا اين پنج نور هر كدام مخصوص به اسمي شده‎اند شرحش از حوصله اين كتاب خارج است.

58 ـ صواعق، ص 148.

59 ـ نظم درر السمطين، ص 212. الاصابه، ج 4، ص 316 ـ 481. ذخائر العقبي، ص‎129. صواعق، ص 189. كفاية الطالب ص 277.