روزه مدرسه عالي اجتماعي
باب چهاردهم:
روزه مدرسه عالى اجتماعى
چنان چه مى دانيم روزه داراى فوايد، حكمت ها، مصالح روانى و اخلاقى، جسمى، اجتماعى، اقتصادى، بهداشتى، درمانى و حتّى سياسى است و بايد در هر يك از اين فوايد جداگانه و مستقل به بحث پرداخت و تذكّر و توجّه به اين فوايد يقين مسلمان را به دين اسلام، زياد و اطمينانش را به حكمت خدا در تشريع اين فريضه بزرگ قوى تر مى سازد.
در اين مجال، مى خواهيم برخى از حكمت هاى اجتماعى روزه را يادآور شويم; تا در روشنايى آن به اوضاع اجتماعى كنونى نيز توجّه كنيم و از ماه رمضان و آيين روزه دارى براى اصلاح وضع اجتماعى خود كمك بگيريم.
1 ـ يكى از فوايد اجتماعى روزه ـ چنان چه مكرّر تذكّر داده ايم ـ اين است كه روزه، اراده اجتماع را قوى و همّت جامعه را بلند و بر هواها و اميال و شهوات، حاكم و مسلّط مى سازد.
كسى كه توانست مدّت چهارده ساعت كمتر يا بيشتر در شدّت گرما، طعام و غذا را ترك و زحمت و رنج تشنگى را تحمّل كند، و از لذايذ جنسى خوددارى نمايد، مى تواند براى خاطر مصالح بزرگ اجتماعى و براى حفظ شرف و آبروى خود و جامعه نيز شكيبايى ورزد، و زحمات و دشوارى ها و ناراحتى ها را براى نيل به مقاصد عالى اجتماعى متحمّل گردد.
بديهى است هر اجتماعى كه بخواهد در راه ترقّى قدم به جلو بردارد و با حركات و نهضت هاى مترقّيانه به پيش رود، به قوّت اراده، عزم آهنين و همّت بلند نياز دارد; قوّت و همّتى كه او را به اقدامات بزرگ و نهضت هاى خطير برانگيزد، و از تصوّر شكست و ضعف و عقب نشينى در برابر عوامل مأيوس كننده و مخرّب مصون بدارد.
يگانه چيزى كه سبب امتياز افراد و اجتماعات از يكديگر و باعث پيروزى و غلبه آن ها بر مشكلات است، قوّت اراده و عزم سخت است كه هر ملّتى از آن بيشتر برخوردار باشد، بيشتر مى تواند با مشكلات و مصايب دست و پنجه نرم كند و مصالح عالى عمومى را با بذل مصالح و منافع شخصى و ترك هواهاى نفسانى بازخريد نمايد.
نقش روزه و تأثير آن در تكميل و تقويت اراده، بسيار مهم است; زيرا روزه تمرين صبر و خويشتن دارى و قوّت اراده و ايجادكننده عزم محكم به واسطه ترك لذايذ حلال، و سبب صبر و شكيبايى در ترك لذايذ حرام است.
2 ـ يكى ديگر از فوايد اجتماعى روزه، تذكّر و ياد كردن حال فقرا و طبقه محروم و توجّه به شرافت نفس و علوّ طبع بى نوايان صابر و شكيبا است.
اگر روزه دار متمكّن و توانگر فقط در ماه رمضان به صبر و شكيبايى مى پردازد و از خوردن غذاهاى لذيذ و اعمال غريزه جنسى خوددارى مى كند، فقير و محروم صابر و با ايمان، علاوه بر اجراى برنامه ماه رمضان در دوره سال، بر محروميّت هايى كه دارد صبر مى كند و از حدود شرع تجاوز نمى نمايد و زبان به شكايت از خدا نمى گشايد و به مال كسى چشم طمع ندوخته و به اغنيا و ثروتمندان حسد نمىورزد.
پس روزه دار توانگر و فهيم در مى يابد كه چه بسا اين دسته از فقرا و محرومين مؤمن به واسطه صبر بر محروميّت ها در قوّت اراده و شرافت طبع و بلندى همّت بر او فضيلت داشته باشند; زيرا هر چه كام گيرى هاى نفسانى بيشتر باشد و طبع، معتاد به هواپرستى، و مشغول به التذاذات جسمانى شد، مقاومت در برابر آن دشوارتر، و اراده ضعيف تر و توانايى انسان به تحمّل مشكلات و سختى ها و اقدام به اعمال نيك و بزرگ كمتر مى شود.
چنان چه در تاريخ بزرگان ديده شده و به تجربه نيز ثابت گرديده، در خاندان هايى كه با ناز و نعمت فراوان خو گرفته باشند، افراد برجسته، با همّت، شجاع و با اراده كمتر پيدا شده و در خانواده هايى كه با اختيار يا بدون اختيار، به ترك لذايذ و بى اعتنايى به امور مادّى و تن پرورى مبادرت شده، نوابغ و مردان باشخصيّت و با اراده، بيشتر ظهور كرده اند.
پس، روزه دار هم به عزّت نفس و شرافت فقراى فاضل آگاه گشته و هم از سختى و رنج آن طبقه محروم اجتماع، خبردار مى شود و به فكر كمك به آن ها مى افتد.
در حديث است كه «حمزة بن محمّد» به حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام نوشت: چرا خدا روزه را واجب فرموده؟
پاسخ رسيد:
«لِيَجِدَ الغَنِىُّ مضَضَ الجُوعِ فَيَحنُو عَلَى الفَقِير»([1])
: براى اين كه توانگر درد گرسنگى را بيابد و به فقير
عطوفت نمايد.
و از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ روايت است كه فرمود:
اِنَّما فَرَضَ اللهُ الصِّيامَ لِيَستَوِى بِه الغُنِىُّ وَالفَقِير الحديث([2])
: خداوند روزه را واجب گردانيد تا به وسيله آن غنى و فقير
مساوى گردند.
3 ـ از ديگر فوايد روزه آن است كه روزه دار، حقيقت آزادى و حرّيت را درك مى كند و روزه او را از عبادت، شهوات، عادات و پرستش هواى نفس آزاد مى سازد و روح او را ارتقا داده و فكرش را روشن مى نمايد و در پيكر اجتماع، روح آزادى مى دمد و همه را به خضوع در پيشگاه آفريدگار ـ كه جز او كسى سزاوار پرستش نبوده و هر مخلوقى از قيد رقيّت و عبوديّت او بيرون نيست ـ رهبرى مى نمايد و از بشرپرستى و كرنش و تعظيم در برابر صاحبان قدرت هاى مادّى و ستمگران باز مى دارد.
روزه دار مؤمن و خداشناس، آزاد واقعى است; آزادى كه كامل ترين معانى و مفاهيم آزادى را درك كرده است.
كسانى كه آزادى را به ترك وظايف و التزامات شرعى و عقلى و هوس رانى و شهوت پرستى مى دانند، بنده شهوات و عادات و اسير هواى نفس هستند. چنين كسانى مؤمنان را ـ كه به پرستش خداى يگانه مى پردازند ـ مسخره مى نمايند; در حالى كه خودشان در پرستش هوا و شهوات و لذّات خسيسه، طوق عبوديّت به گردن انداخته و مصداق اين كلام معجزه نظام الهى مى باشند:
(اَفَرَأَيتَ مَنِ اتَخَذَ اِلهَهُ هَواهُ)([3])
: آيا آن كس كه هواىِ ]نفس[ خود را معبود خويش
گرفته است ديدى؟
آن هنگام كه هواى نفس مطاع و معبود شد، استبدادش از استبداد هر سلطان مستبد خطرناك تر است و اگر از استبداد هواى نفس پيروى شد، خطرش زوال شخصيّت، شرف و حيثيّت است و آن كسانى كه پيروى از پليدى هاى نفس و شهوت پرستى و سرپيچى از اوامر شرع را آزادى مى دانند، علاوه بر آن كه معناى آزادى را نفهميده اند، در پليدترين قيد و بندها مقيّد و بسته هستند و تا اين قيود، صفات ذميمه از قبيل: حرص و آز، حبّ دنيا، تجمّلات و جاه و رياست و... را پاره نكرده و به جهان آزادِ خداپرستى و صف آزادمردان موحّد منتقل نشده و اعلان آزادى بشر را در تعاليم اسلام نخوانند، از نعمت آزادى بهره اى نمى برند.
«ابن خضرويه» مى گويد:
«فِى الُحرِّيَةِ تَمامُ العُبُودِيّة، وَفِى تَحقِيقِ العُبُودِيّةِتَمامُ الحُرِّيَة»
: در آزادى حقيقى تمام عبوديّت و پرستش خدا، و در پرستش
خدا تمام آزادى درج است.
آزادى، رهايى از بندهاى پرستش غير خدا، قيود و اخلاق زشت و عادات ناپسند است و اعتماد و اتكاى به خدا و بندگى خالص و حقيقت عبوديّت خدا، آزادى از قيد بندگى و اسارت ديگران است.
4 ـ روزه، تمرين اخلاص و پاكى نيّت و تنزّه از ريا، و اجتناب از شهرت طلبى و مدح و ثناى خلق است. اين عيوب و آفات در امور نيك ديگر بيشتر وارد مى شود; ولى روزه دار براى رياكارى ناچار به حفظ رژيم روزه و امساك از مفطرات نيست; زيرا ممكن است در خلوت از مفطرات امساك ننمايد و خود را روزه دار معرّفى كند.
پس اگر شخصى در تمام مدّت روز و در خلوت و جلوت، پنهان و آشكار روزه دار بود، علامت پاكى نيّت و صدق باطل و اخلاص او است و فايده آن، تمرين و تربيت نفس بر خلوص نيّت و طهارت مقصد و پرهيز از حبّ شهرت و عوام فريبى و حبّ جاه و كسب اعتبار در بين مردم است.
هر مقدار اجتماع از آفات عوام فريبى و حبّ شهرت و جاه و مقام پاك شود، واقعيّات و حقايق، ميزان سنجش كارها معلوم مى شود و اشتباه كارى ها از بين مى رود و بزرگ ترين خطرى كه حيات زعما و رهبران ملل و حتّى حكما و دانشمندان را تهديد مى كند، همين عوام فريبى و حبّ جاه و شهرت است كه به واسطه آن اعمال از مسير حقيقت پرستى و واقع بينى منحرف شده و اجتماع در اشتباه مى افتد و علّت عمده شكست بسيارى از نهضت ها و قيام ها و حركات اصلاحى، عدم خلوص نيّت از ابتدا و يا آلوده شدن نيّات در ميانه راه و وسط كار، به اين آفات است و هر چه اجتماع انسانى از اين آفات تطهير شده و سران و رهبران از حبّ مدح و سپاس پاك باشند و مدح و سپاس، وسيله تقرّب به آنها نباشد و مبالغه و گزافه گويى و نيايش و تواضع نسبت به آن ها از بين برود چنين جامعه اى به سوى ترقّى واقعى خود بهتر قدم بر مى دارد.([4])
از اين جهت در اسلام به اخلاص در نيّت، و توحيد در عبادت، اهميّت بسيار داده شده است.
قرآن مجيد مى فرمايد:
(وَمَآ اُمِرُوا إِلاّ لِيَعْبُدُوا اللهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّين.)([5])
: و فرمان نيافته بودند جز اين كه خدا را بپرستند، و در حالى كهبه توحيد گراييده اند.
معناى خالص قرار دادن دين، براى خدا اين است كه انسان ها اعمال و رفتارهايى كه جنبه معنوى و وجهه ربوبى داشته و نمايش پرستش و حاكى از حسن ضمير و صفاى باطن است، فقط براى خدا به جاى آورند و در برنامه هاى بازرگانى و روابط اجتماعى، سياسى و نظامى فقط به احكام خدا ملتزم باشند، و از غرور و حبّ جاه و جنبه هاى شخصى، خود را پاك كرده و از التزام به آن چه بيرون از احكام خدا و حدود شرع است پرهيز نمايند، و در هر كار و عمل و هر حركت، رضاى خدا را شرط بدانند.
در روزه و برنامه هاى ماه رمضان، درس اين معانى و آموزش اين حقايق عالى و اين حكمت هاى بزرگ نهفته است و به قدرى اين عبادت از ريا دور است كه خدا آن را براى خود و مخصوص خود معرّفى فرموده است; با اين كه تمام عبادات بايد براى خدا انجام شود.
از حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ روايت شده است كه خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد:
«اَلصَّومُ لِي وَاَنا اجزِي عَلَيه»([6])
ز هر حرف بشارت ده سراسر *** بود لفظ انا اجزى نكوتر([7])
5 ـ يكى ديگر از فوايد اجتماعى روزه حصول ملكه حسن خلق و عفو و گذشت و دورى از كينه توزى، تندخويى، بدزبانى، ستيزه جويى، غيبت و دشنام است; زيرا از جمله تعاليمى كه به طور مؤكّد به روزه دار داده شده، اين است كه مواظب چشم و زبان و گوش خويش باشد و اگر از كسى نادانى و بى ادبى ديد يا دشنام و سخن زشتى شنيد به او پاسخ ندهد.
در حديث است كه حضرت ابى عبدالله ـ عليه السّلام ـ فرمود:
«اِذا صُمتَ فَليَصُم سَمعُكَ وَبَصَرُكَ وَشَعرُكَ وَعَدَّدَ اَشياءَ غَيرَهذا» وَقَال: «لا يَكُونَنَّ يَومُ صَومِكَ كَيَوْمِ فطرِكَ»([8]).
: وقتى روزه مى گيرى بايد گوش تو و چشم تو و موى تو روزه بگيرد. و چيزهاى ديگر را شمرد و فرمود: البتّه روز تو مثلروزى كه روزه نيستى، نباشد.
و از رسول خدا ـ صلّى الله عليه وآله وسلّم ـ روايت است كه فرمود:
«ما مِن عَبد صائِم يَشتِمُ فَيَقُولُ: اِنِّي صائِمٌ سَلامٌ علَيكَ لااَشتِمُكَ كَما تَشتِمُنِي الاّ قالَ الرَّبُّ تَعالى: اِستجارَ عَبدِيبِالصَّومِ مِن شَرِّ عَبدِي قَد اَجرتُهُ النّارَ»([9])
: بنده روزه دارى نيست كه به او دشنام داده شود و او به دشنام دهنده بگويد: من روزه هستم. سلام بر تو! من دشنام نمى دهم; چنان چه تو دشنام مى دهى; مگر اين كه پروردگار تعالى مى فرمايد: بنده من به وسيله روزه از شرّ بنده ]به من [پناهجست. من به تحقيق او را از ]شرِّ[ آتش پناه دادم.
ذكر فوايد و حكمت هاى اجتماعى روزه نشان مى دهد كه روزه يك كلاس تربيتى، اجتماعى و عملى و تعليم سلوك و معاشرت هر چه بهتر و منزّه تر و انسانى تر است. از اين رو در صدر اسلام اجتماع اسلامى از حيث سلوك اجتماعى و معاشرت افراد با يكديگر و روابط آن ها با هم راقى ترينِ اجتماعات بود و مدرسه عبادات اسلام، از جمله كلاس «روزه»، مسلمانان را شايسته آن نمود كه رسالت اسلام را به دنيا ابلاغ كنند و از ثمرات اخلاقى و بركات درسهاى آن ـ كه عبارت از ايثار، فداكارى، استقامت، تملّك نفس، كوشش در راه هدايت و بيدارى ملّت ها و آزادى اجتماعات از ظلم سران و فرمان روايان و پيكار با جهل، فساد عقيده و رذايل اخلاقى است ـ جهانيان را به حقيقت اسلام متوجّه سازند.
اين معانى بلند را در ضمن اداى مسلمانان صدر اسلام، عبادات و برنامه هاى نماز، روزه، حج و... فرا گرفته و در پياده كردن آن مى كوشيدند.
اكنون نيز ماه رمضان اين آثار را داراست و طبق آمارهايى كه داده مى شود، از ميزان و تعداد جرايم و جنايات در اين ماه كم مى شود.
مسلمان در وضع اجتماعى كنونى به تلمّذ در مدرسه عالى روزه ماه مبارك بيش از گذشته احتياج دارند و هتك حرمت اين ماه با افطار روزه، مبارزه با اين مدرسه تربيتى اسلامى و مخالفت با تهذيب نفوس و تزكيّه اخلاق و تكامل و ترقّى جامعه بوده و معاندت با خدا و اهانت و استخفاف فرمان خالق جهان و جهانيان است. (اعاذنا الله منه).
رمضان، ماه دعا
(وَقالَ رَبُّكُمْ اَدْعُونِي اَسْتَجِبْ لَكُم اِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنعِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ)([10]).
: و پروردگارتان فرمود: «مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم. در حقيقت، كسانى كه از پرستش من كبر مىورزند به زودى خواردر دوزخ درمى آيند.
يكى از وظايف و برنامه هايى كه روزه داران در ماه رمضان اجرا مى نمايند، دعا و مناجات و طلب حوايج از خداوند قاضى الحاجات است.
خواندن دعا و طلب خيركردن از خداوند در هر زمان، مستحب و توان بخش روان و از اسباب نشاط دل، انبساط خاطر و تجديد قواى فكرى و روحى است.
«دعا» رافع غم و اندوه، غذاى مقوّى روح، برطرف كننده ناراحتى ها، سبب خوش بينى و اميد به آينده و نجات از كابوس نااميدى است.
دعا، خواندن پروردگار و يارى خواستن و حاجت طلبيدن از اوست كه انسان فطرتاً از اين نعمت بزرگ و رحمت واسعه الهى، بهره مند است.
بشر ـ هر چه هم قوى و نيرومند باشد ـ در شدايد و سختى ها به وجود خدا ـ كه برتر از همه و بى نياز از همه و كارساز همه است ـ رو مى آورد و به او پناهنده مى شود و رفع سختى ها و بلاهايى را كه به آن گرفتار شده را از او مى طلبد. فطرتش او را به سوى خدا رهبرى مى نمايد و غير از خدا كارسازى نمى يابد:
(قُلْ اَرَءَيْتَكُمْ اِنْ اَتَيكُمْ عَذابُ اللهِ اَوْ اَتَتْكُمُ السّاعَةُ اَغَيْرَاللهِتَدْعُونَ اِن كُنْتُمْ صادِقِينَ بَلْ اِيَّاهُ تَدْعُونَ)([11])
: بگو: « به نظر شما، اگر عذاب خدا شما را در رسد يا رستاخيز شما را دريابد، اگر راست گوييد، كسى غير از خدا را مى خوانيد؟» ]نه،[ بلكه تنها او را مى خوانيد، و اگر او بخواهد رنج و بلا را از شما دور مى گرداند، و آنچه را شريك]او[ مى گردانيد فراموش مى كنيد.
اگر افتى بدام ابتلايى *** به جز او از كه مى جويى رهايى([12])
انسان در پستى و بلندى هاى زندگى و حوادث روزگار و در برابر پيشامدهاى سخت و ناگوار به مواردى مى رسد كه غير از دعا هيچ گونه تكيه گاهى براى خود نمى يابد و فقط دعا مى تواند ضعف و ناتوانى روحى او را جبران كند.
يكى از چيزهايى كه هر بيمار و گرفتار به آن شايق و مايل است «دعا» است.
هر شخص بيمار و هر انسان مبتلا و ناراحت مايل است دوستى داشته باشد كه دردهاى خود را با او بگويد و او را از ناراحتى هاى خود آگاه ساخته، گرفتارى هاى خود را برايش شرح دهد و آن چه را بر سرش آمده يكايك براى او بازگو كند و به اصطلاح، «عقده گشايى» نمايد.
علم روان شناسى اين را يكى از راه كارى هاى تخفيف آلام و سبك شدن اضطراب، نگرانى و ناراحتى روحى شناخته است.
اگر شخصى غصّه و اندوه خود را در دل نگاه داشته و پنهان كند و يا كسى را نيابد كه غم دلش را آن چنان كه هست به او بگويد، در آتش اضطراب و خيالاتِ غم افزا مى سوزد و دنياى وسيع را بر خود تنگ و تاريك مى بيند.
يكى از فوايد دعا اين است كه مؤمن، با خداى مهربان و شنوا، رازها، غصّه ها و رنج ها و افسردگى هايش را در ميان مى گذارد و گرفتاريهاى خود را بى كتمان شرح مى دهد; و از او چاره جويى مى كند و مى داند كه خدا از هركس به او نزديك تر است; ناله و صدايش را مى شنود و او را پاسخ مى گويد.
بنده مؤمن، پس از دعا احساس مى كند كه آلام درونى اش تخفيف يافته و سنگينى بار اندوه و فشارهاى روحى اش سبك تر شده است.
راستى اگر دعا نبود و اگر بندگان راه به دعا نمى بردند و ناچار بودند راز دل و غصّه هاى خود را بازگو نكنند، چقدر زندگى ناگوار و تلخ مى شد و عقده هاى روحى، آنان را آزار مى داد.
ما بايد به خاطر وجود نعمت «دعا»، حمد خدا را به جاى آوريم و اين نعمت را عزيز و گرامى بداريم.
در دعاى «ابى حمزه» است كه:
«اَلْحَمْدُ للهِ الَّذِي اَدعُوهُ فَيُجِيبُنِي وَاِن كُنتُ بَطِيئاًحِينَ يَدعُونِي»
: حمد براى آن خدايى است كه او را مى خوانم; پس مرا جوابمى دهد، هر چند من در جواب او ـ وقتى مرا بخواند ـ كُند هستم.
و در همان دعا مى خوانيم:
«اَلْحَمدُللهِ الَّذِي اَسْئَلُهُ فَيُعْطِيَنِي وَاِنْ كُنتُ بَخِيلاحِينُ يَسَتَقْرِضُنِي»
: حمد، مخصوص خدايى است كه از او مى خواهم، پس مراعطا مى كند; هر چند وقتى از من وام بخواهد([13]) بخل مىورزم.
و در فرازهاى ديگرى از اين دعاى زيبا مى خوانيم:
«اَلْحَمدُللهِ الَّذِي اُنادِيهِ كُلَّما شِئتُ لِحاجَتِي وَاَخلُو بِه حَيثُشِئتُ لِسِرِّي بِغَيرِ شَفِيع فَيَقضِى لِي حاجَتىِ»
: سپاس مر خداى را كه هر زمان بخواهم براى نيازم او را ندا مى كنم و براى راز گفتن با او خلوت مى نمايم; بدون اين كهشفيعى داشته باشم، پس حاجتم را برمى آورد.
«اَلْحَمْدُللهِ الَّذِي اَدْعُوهُ وَلا اَدْعُو غَيرهُ وَلَو دَعُوتُ غَيرَهُ لَميَستَجِب لِي دُعائِي»
: سپاس از آن خدايى است كه او را مى خوانم و غير او رانمى خوانم و اگر غير او را بخوانم، دعايم را مستجاب نمى كند.
دعا، همّت را بلند، اراده و تصميم را استوار، و انسان را در برابر حوادث بزرگ و مصايب جانكاه مجهّز و بيمه مى سازد.
حضرت سيّدالشّهدا ـ عليه السّلام ـ در آغاز روز عاشورا ـ كه مى بايست به استقبال آن همه بلا و مصيبت برود و آن شدايد و سختيها هر كدامش براى اين كه تهمتنان جهان را از پاى در آورد و به خاك ذلّت و تسليم بنشاند، كافى بود ـ روى به درگاه خدا آورد، و با اين جمله هاى پر معنى خدا را خواند و از او تأييد و قوّت خواست و در آن ميدان شدايد و نوائب، سر مويى از صراط مستقيم منحرف نشد و لحظه اى از هدف و مقصد عالى خود ديده بر نداشت.
«اَللّهُمَّ اَنتَ ثِقَتِي فِي كُلِّ كَرب وَاَنْتَ رَجايي فِي كُلِّ شِدَّة وَاَنتَ لِي فِي كُلِّ اَمرِ نَزَلَ بِي ثِقَةٌ وَعَدةٌ كَم مِن هَمٍّ يَضْعفُ فِيهِ الفُؤادُ وَتَقِلُّ فِيه الحِيلةُ وَيَخْذُلُ فِيه الصَّدِيقُ وَيشمتُ فِيه العَدُو اَنزَلتُهُ بِكَ وَشَكَوتُهُ اِلَيكَ رَغبَةً مِنّي اِلَيْكَ عَمَّن سِواكَ فَفَرَّجتَه عَنِّي وَكَشَفتَه وَكَفَيتَنِيه فَاَنتَ وَلِىُّ كُلِّ نِعمَةً وَصاحِبُكُلِّ حَسَنَة وَمُنْتَهى كُلِّ رَغْبَة».([14])
در جمله هاى روح بخش اين دعا دقّت كنيد تا دريابيد سلاحى كه حسين ـ عليه السّلام ـ به آن مسلح بود، سلاحى بود كه اگر تمام دنيا، سپاه و لشگر مى شد و با سپاه كوفه هم دست مى شدند، نمى توانستند حسينِ حقيقت و فضيلت را بشكنند و شهامت و شجاعت و استقامت او را متزلزل سازند و او را از مقصد و هدفى كه دارد به جاى ديگر و نقطه ديگر متوجّه نمايند.
آرى، خدا پشتيبان، مددكار و اميد و مقصد و منتهاى حسين ـ عليه السّلام ـ بود، كه توانست از آن ميدان بلا، شرافتمندانه و سربلند بيرون آيد و ذليل و زبون و تسليم كفّار نگردد; و دين خدا را با بذل جان خود و جوانان و يارانش يارى نمايد.
دعا، وسيله تهذيب باطن و نشان از شعور دعا كننده به فقر و نيازش به خدا و باعث رسوخ صفت تواضع و فروتنى و افتادگى و پرهيز از تكّبر و گردنكشى است.
همه بايد دعا كنند
بشر در حال شدّت و سختى بيشتر به خدا روى مى آورد; و «يا الله»، «يا رحمن»، «يا شافى»، «يا كافى» و «يا رزاق» مى گويد; ولى به هنگام ناز و نعمت، خدا را فراموش كرده، باد غرور و تكبّر در سينه اش مى افتد و خود را ضعيف و محتاج نمى شمرد و مغرورانه از اوامر الهى سرپيچى مى كند. با اندك مال و عزّت، تندرستى، جاه و مقام، قدرت و قوّت جوانى چنان فريفته مى شود كه كسى را نمى بيند و به اصطلاح، خود را گم مى كند، روى زمين متكبّرانه راه مى رود; و مانند آن كه جهان را به اختيار او داده باشند، ديگران را بنده و ناچيز شمرده و به خود مى بالد و خود را مى آرايد; به بندگان خدا به نظر حقارت نگاه مى كند و از خدا اعراض نموده و مصداق اين آيه كريمه مى شود كه:
(وَإِذآ أَنْعَمْنا عَلَى الإِنْسانِ أَعْرَضَ وَنَابِجَانِبِه وَاذَا مَسَّهُ الشَّرُّفَذُو دُعآء عَرِيض).([15])
: و چون انسان را نعمت بخشيم، روى برتابد و خود را كنار كشد،و چون آسيبى بدو رسد دست به دعاى فراوان بردارد.
براى اين دسته از مردم دعا و اظهار فقر و حاجت در درگاه حق و آن دسته گرفتار و مبتلا، لازم تر است. آن دسته گرفتار و مبتلا چندان نيازى به آموزش دعا ندارند و همان ابتلايى كه دارند، آنان را به سوى دعا مى برد.
امّا اين دسته برخوردار و متنعّم را بايد به دعا دعوت كرد و به آن ها گوشزد كرد تا همواره خدا را بخوانند و شكر او را به جاى آورند; تا متواضع و فروتن شده، از ادّعاهاى خود بكاهند و از خلق خدا فاصله نگيرند; و به پليدى، كبر و گردن كشى آلوده نشوند.
از اين جهت دعا يك برنامه عمومى و همگانى است. هر فرد به اندازه استعداد و لياقت خود، از آن بهره مند مى شود و حتّى پيغمبران و اولياى دين نيز از آن منتفع شده و بيش از ديگران در دعا كردن و طلب حوايج از خداوند اهتمام داشته اند.
بهترين دعاها
بهترين دعاها، دعايى است كه براى زيادتى معرفت و نورانيّت قلب، پاكى و صفاى باطن، حسن عاقبت و توفيق در كارهاى خير، كسب ثواب، تخلّق به اخلاق حميده، انجام وظايف اسلامى، طلب مغفرت و آمرزش و تقرّب به درگاه بارى تعالى باشد.
اين گونه دعاها يقيناً مستجاب است و آثار اجابت آن خيلى زود ظاهر مى شود و شخص با اين گونه ادعيّه به سوى خدا سفر مى كند و به درگاه او نزديك مى شود.
ادعيّه ديگر در صورتى مستجاب مى شود كه با سنن الهى مطابق بوده، و از سوى ديگر موافق مصلحت دعاكننده باشد.
گاهى ما دعا مى كنيم و در آن دعا از خداوند بلاو گرفتارى را براى ديگرى طلب مى كنيم، كه اين گونه دعاها يقيناً مستجاب نيست و خداوند عادلِ حكيم حليم، منزّه از اين است كه چنين دعاهايى را مستجاب فرمايد.
اين گونه دعاها علامت عدم رشد و كمى معرفت و بى صبرى دعا كننده است.
كامل ترين ادعيّه، آن هايى است كه قرآن از زبان پيغمبران و مؤمنان حكايت كرده و دعاهايى است كه از پيغمبر اعظم و اهل بيت آن حضرت(عليهم السلام)روايت شده است.
اين دعاها مثل: دعاى كميل، دعاى عرفه، دعاى ابى حمزه، دعاهاى صحيفه كامله سجّاديّه، دعاكننده را در اوج مقام بلند انسانى قرار داده و به سوى عوالم بالا پرواز مى دهد.
از جهات بسيار ارزنده دعا، جنبه تربيتى آن است. مضامين دعاهايى كه از پيشوايان دين و رهبران مذهب وارد شده، همه تربيتى و آموزنده و تكميل كننده بصيرت و معرفت است.
راجع به دعا و آثار و بركات و شرايط و آداب آن در اين مجال نمى توان حقّ سخن را ادا كرد و علاوه بر آن از عهده ضعيفانى چون من نيز خارج است و خوانندگان گرامى بايد كتب بزرگ و پرارزشى را كه علما و اساتيد فن در اين موضوع نوشته اند، مطالعه فرمايند.
از جمله اخبار درباره «فضيلت دعا» اين روايت است:
«الدُّعاءُ مخُّ العِبادة»([16])
: دعا مغز و حقيقت بندگى و پرستش است.
و نيز در حديث ديگر است:
«اَلدُّعاءُ سلاحُ المُؤمِنِ وَعَمُودُ الدِّينِ وَنُورُ السَّماواتِوَالاَرْضِ»([17])
: دعا اسلحه مؤمن و ستون دين و نور آسمان ها و زمين است.
اين مختصرى از فوايد و آثار و بركات و فضيلت دعا است.
ماه رمضان بهار دعا است
پر واضح است كه ماه رمضان، بهار دعا و موسم آن است. افراد نااميد، شكست خورده، گرفتار، بى نشاط و ناراحت، كم صبر و بى شكيب در اين ماه از بركت دعا و توجّه به رحمت واسعه الهى اميدوار، با نشاط، بردبار و شكيبا گرديده و از نو با روح شكست ناپذير، در ميدان حيات و زندگى به فعّاليّت و كوشش مشغول مى شوند.
ماه رمضان به انسان اين نويد را مى دهد كه نبايد در كشاكش دشوارى ها و سختى هاى اين جهان خود را ببازد و از دست و پنجه نرم كردن با حوادث عالم بيم ناك گشته و مغلوب پيشامدها گردد.
خواندن دعاى ابى حمزه، افتتاح و دعاهاى ديگر، چنان شخص را گرم و پرشور و سرشار از نشاط و معنويّت مى سازد كه تمام مصائب دنيا را فراموش كرده و وجودش غرق خوش بينى و خوش گمانى به آينده مى شود و همان طور كه در حديث است اين گونه دعاها ـ كه در ماه رمضان رسيده و نمونه هاى آن در ماه ها و مواقع ديگر نيز زياد است ـ سلاح و زره مؤمن است و وجود او را در برابر حوادث، بيمه قطعى كرده و روحش را غيرقابل نفوذ قرار مى دهد.
سرتاسر دعاى ابى حمزه، برنامه تسليح اخلاق واقعى و درس رضا و تسليم و قناعت و توكّل و حبّ به خدا و پيغمبر خدا و اولياى دين است. همان سلاح و زرهى كه مجاهدان اسلام با آن به جهاد دشمنان خدا مى رفتند و آن ها را ـ كه غرق سلاح و زره بودند ـ شكست مى دادند و اسلام را بر كفر غالب مى ساختند.
همان سلاح و زرهى كه على ـ عليه السّلام ـ اوّل مجاهد و يگانه سرباز اسلام به آن مسلّح بود و در جنگ ها از انبوه دشمنان بيم نمى كرد و در هيچ ميدان نبردى پشت به جهاد نكرده و مى فرمود:
«وَالله لَو تَظاهَرَتِ العَرَبُ عَلى قِتالِي لَمّا وليتُ عَنها»([18]).
خواننده عزيز! روزه دار ارجمند! از برنامه هاى دعايى اين ماه استفاده كنيد. وقت را غنيمت بشماريد. فرصت را از دست ندهيد كه: «الفرصة تمر مرالسحاب». با خدا سخن بگوييد و سپاس و ستايش او را كه شايسته سپاس و ستايش است به جاى آوريد. از دعا روى نگردانيد و اظهار تكبّر ننماييد.
قال الله تعالى:
(اِنَّ الَّذِينَ يَستَكبِرُونَ عَن عِبادَتِي سَيَدخُلُونَ
جَهَنَّمَ دَاخِرِين)([19]).
: در حقيقت، كسانى كه از پرستش من كبر مىورزند به زودىخوار در دوزخ در مى آيند.
توبه و استغفار
(وَتُوبُوآ إِلَى اللهِ جَمِيعاً اَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ).([20])
: اى مؤمنان، همگى ]از مرد و زن[ به درگاه خداوند توبه كنيد،اميد كه رستگار شويد.
بنده گناهكار به هيچ چيز مثل رحمت و آمرزش و مغفرت خدا احتياج ندارد و چيزى جز توبه و مغفرت خدا، درون تيره او را روشن نمى سازد.
چنين بنده اى خود را آلوده گناه، و شرافت خويشتن را لكّه دار مى بيند و دلش مى خواهد تا آثار گناه را محو كند و پرونده سياهى را كه از زشتكارى برايش باز شده، ببندد.
آيا مى شود با گذشته خود وداع كند و سوابق ننگين خود را فراموش ساخته و از بين ببرد؟
آيا مى شود اين مجرم جنايتكار، يك فرد با شرف و وظيفه شناس شود؟!
آيا اين همه نواقص و كمبودها و اين لكّه هاى ننگ هميشه با او خواهد ماند و يا مى توان خرابى ها را ترميم و عيب ها را برطرف كرد؟
آيا مى تواند در صف نيكوكاران و خداپرستان قرار گيرد؟
آيا اين ناراحتى هاى درونى و پريشانى وجدان از ميان مى رود؟
آيا راهى براى اعاده حيثيّت او پيدا مى شود و يا براى هميشه محكوم به بدبختى و ناپاكى است؟
اگر راهى نباشد، آيا بهتر نيست كه خود را از اين عذاب روحى و از اين كه خود را يك عنصر شرارت و خباثت و جنايت مى بيند، خلاص كند و به زندگى كثيفى كه دارد خاتمه دهد؟
حال كه نمى تواند مانند انسان هاى شرافتمند زندگى كند، براى او زندگى چه مفهوم و ارزشى دارد؟
فرض كنيم كه به طور موقّت و با سرگرمى هايى، تبهكارى ها را از ياد ببرد، و يا به وسيله موادّ مخدّر از خود بى خود شود; امّا خود مى فهمد كه اين يك زندگى سالم نيست; بلكه منتهاى پستى و سقوط و بيچارگى است.
هرچه گناه عظيم تر باشد، تراكم اين افكار و فشار وجدان، بيشتر او را رنج مى دهد، و بسيارى از گنهكاران از شدّت اين انديشه ها گرفتار جنون و امراض عصبى شود.
پس چه بايد كرد؟
امّا واقعاً چه بايد كرد و چگونه بايد اين بيچاره گناهكار و سرافكنده تبهكار را آزاد ساخت؟
شايد بوده و هستند افرادى كه عقيده دارند خلاصى از آثار گناه و ننگ و پستى آن ممكن نيست و پليدى آن از گناهكار جدا نمى شود.
بعضى از ملل هم، راه نجات از اين حالت و اعاده شرافت و حيثيّت خود را تعذيبات شديد بدنى مى دانند و گمان مى كنند كه اگر عضوى از اعضاى بدن را قطع كنند نفس خود را تأديب، و از هواى نفس انتقام كشيده، و آن را به مجازات رسانده اند. افرادى هم خودكشى كرده، و راه خلاص شدن از پستى و احساس ننگ و عار رذيلت و آلوده دامانى را «انتحار» مى دانند.
اكنون هم در ميان بعضى از طوايف، تعذيبات بدنى شديد رايج است و گناهكاران نگون بخت براى راحتى از عذاب وجدان و انجام مراسم توبه، خود را شكنجه مى دهند و ميخ و سوزن و مانند آن در بدن خود فرو مى برند.
داستان بوميان موريس
راجع به بوميان جزيره «موريس»([21]) يا انسان هاى خارپشتى، مقاله عجيبى از سفرنامه «كريستيان زوبر»([22]) نگاشته شده بود كه واقعاً عجيب است.
در اين مقاله ضمن آن كه مراسم توبه اين مردم را به طور مفصّل شرح داده، چگونگى توبه يكى از مردان توبه كار را چنين توصيف مى كند:... دو سوزن بلند نقره اى شفّاف از هر دو طرف به قسمت پايين چهره اش فرو كرده و سوزن سوّم را از پايين به بالاى زبانش عبور داده و به همين دليل قادر نبود دهانش را ببندد و از دهانش كف مى ريخت و واقعاً وحشتناك بود... در گونه هاى او سنجاق فرو نرفته بود، بلكه سيخ هاى درشتى بود كه يكى را در نزديكى لب و دوّمى را قدرى پايين تر و به همين قسم، چهارمى و پنجمى را در گونه فرو كرده بود. تازه اين مرد نسبت به ساير مردان توبه كارى كه بعداً ديدم تازه كار و مبتدى بود.
وى سپس مى نويسد: زنى سى ساله كه سر و صورتش پنجاه ساله مى نمود، يك سوزن از چهره اش عبور كرده و مجبور بود به اندازه سى كيلو نى و گل و غيره به پشت گردنش تا پاى پلكان حمل كند و به معبد ببرد.
... در تمام مدّت روز شكل و شمايل هاى مختلف از مقابل ما گذشتند.
از پنجاه نفر توبه كار كه سوزن و ميخ و سيخ به تنشان فرو كرده بودند، هشت نفرشان زن، سه نفرشان بچّه و بقيّه، مرد بودند. چند نفرشان بيش از دويست ميخ به تنشان فرو كرده بودند.
عدّه ديگرى به بازوان و مچ هر دو دست خود، متجاوز از دويست سوزن فرو كرده بودند. يكى از آن ها علاوه بر بازو و مچ دست روى سينه اش نيز سيخ هاى بلندى شبيه نيزه، فرو كرده بود.
عجيب ترين مردى كه در اين مراسم ديدم، مردى بود كه سر و سينه و شكم، و بازو و گردن و پشتش پر از ميخ، سوزن و نيزه بود. براى توصيف او هيچ كلمه اى به جز «مرد خارپشتى» نمى توان پيدا كرد. نيزه ها به طور عمودى به بدنش فرو رفته و كمترين تنه اى كه به او مى خورد، نيزه ها را در گوشت بدنش فروتر مى برد.
بديهى است اين مناظر دلخراش عكس العمل همان احساس پليدى گناه و توجّه و علاقه به پاك شدن از آلودگى جرايم و جنايات است كه چون به طور صحيح رهبرى نشده، مانند ساير احساسات و غرايز هدايت نشده و عكس العمل غيرمنطقى و نامعقول پيدا كرده است; ولى اين موضوع را تأييد مى كند كه آدمى از احساس پستى گناه، سخت نگران و ناراحت مى شود و مى خواهد خود را از اين پستى نجات دهد و از اين آلودگى پاك سازد و بايد او را به برنامه هاى خردپسند كه قانع كننده روان و وجدان و بازگرداننده حيثيّت و شرافتش باشد، هدايت كرد.
ملل ديگر
برخى از ملل (مانند: مسيحى ها) شرط آمرزش گناه را اقرار و اعتراف در حضور كشيش و رهبر روحانى مى دانند.
اين نوع تكفير گناه و توبه سبب بيرون افتادن رازها و اسرار و افشاى عيب در نزد كسانى كه به آن آگاهى ندارند، مى شود و باعث مى گردد كه گناهكار علاوه بر آن كه در پيشگاه وجدان، خويشتن را شرمنده و بى آبرو ببيند، در نزد ديگران نيز حيثيّت و شرافتش لكّه دار و سوء سابقه اش آشكار گردد و نيز سبب مى شود كه كشيش ها و پاپ ها به عنوان مالكان دروغينِ عفو و بخشش گناه و ولى نعمت گناهكاران مطرح شوند.
بهترين روش
بهترين روش ها براى ترميم و جبران گناه و اعاده حيثيّت و شرافت گناهكار ـ كه از عوامل مهمّ تربيت و تهذيب اخلاق و تصفيّه ارواح نيز هست و در عين حال از سهولت و آسانى و وسعت دين اسلام حكايت مى كند و شرافت و آبروى گناهكار را در نزد ديگران نمى ريزد و وجدان و قلب او را از تاريكى و كدورت پاك مى سازد ـ استغفار، طلب آمرزش و توبه و بازگشت به سوى خدا است.
اسلام در ضمن بسيارى از تعاليم اجتماعى، حفظ شرف و موقعيّت و مقام اجتماعى و حرمت و آبروى افراد را منظور داشته و كشف و آشكار شدن نهانى هاى كارهاى مردم را نخواسته و افشاى معايب و اشاعه فحشا را به شدّت ممنوع كرده است.
نظر اسلام آن است كه هر كه قدمش به سنگ معصيّتى خورد و لغزشى او را به زمين انداخت، بايد به پا خيزد و در راه خدا و به سوى خدا قدم بردارد و از مجاهده و كوشش باز نايستد.
هر فردى بايد خود به حساب خويشتن رسيدگى كند، و به پرونده اعمال خود نظر نموده، و در محكمه وجدان، بازپرس خود شود.
«حاسِبُوا اَنْفُسَكُمْ قَبْلَ اَنْ تُحاسِبُوا وَزَنُوها قَبْلَ اَنْ تُوزِنُوا،وَتَجْهَزُوا لِلْعَرْضِ الاَكْبَر»([23])
جبران گناه و آمرزش معاصى، به رفتن نزد كشيش، و اقرار به گناه در نزد او احتياج ندارد; شكنجه بدنى و مقراض كردن و قطع اعضا نمى خواهد. جبران گناه و آمرزش و پذيرش توبه، بيش از بيدارى ضمير و شعور و توجّه به زيان گناه و پشيمانى و تصميم به پاك شدن از گناه، بازگشت به راه خدا، اداى حقوق و خلاصى از مظالم، شرط ديگرى ندارد.
اگر مؤمن مرتكب گناهى شد چون به آثار شوم و خطرناك گناه آگاه است، پشيمان مى شود; همان طور كه اگر فردى ندانسته يا در حال عصبانيّت سم بخورد، يا اموالش را آتش بزند، يا فرزند خود را به قتل رساند، يا به ولى نعمت خود توهين كند، پشيمان مى شود و اگر پشيمان نشود بر حسب حديث:
«فَمَنْ لَمْ يندم عَلى ذَنْب يرتكبه فَلَيْسَ بِمُؤْمِن»([24])
او مؤمن نيست.
به حرص ار شربتى خوردم مگير از من كه بد كردم *** بيابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا([25])
اثر «ايمان»، ندامت و پشيمانى از گناه است و ندامت از گناه در «توبه» كافى است.
«وَكَفى بِالنَدَمِ التَّوبَة»([26]).
وقتى مؤمن گناهى را مرتكب شد، پشيمانى او را به استغفار و آمرزش خواستن وادار مى سازد و تعاليم اسلام گناهكاران را به رحمت خدا اميدوار و از ناميدى و يأس نجات مى دهد. اين مژده الهى و بشارت قرآنى در كالبد مرده، روح تازه مى دمد:
(قُلْ يا عِبادِىَ الَّذِينَ اَسرَفُوا عَلى اَنفُسِهِم لا تَقنَطُوا مِن رَحمَةِ اللهِ اِنَّ اللهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً اِنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحِيمِ)([27])
: بگو: «اى بندگان من ـ كه بر خويشتن زياده روى داشته ايد ـ از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان رامى آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.
آرى، خدا غفار، رحيم، ستّار، توّاب و واسع المغفرة والرّحمة است. بنده توبه كار را دوست مى دارد; و هيچ انسانى محكوم به بدبختى نيست.
در برخى اخبار و روايات([28]) آمده است كه وقتى بنده اى از گناه پشيمان شد و به سوى خدا بازگشت و گفت:
«اِلهِي اَنَا اسأتُ»
: خداى من! من بد كردم.
خدا مى فرمايد:
«وَانَاَ سَتَرتُ»
: من آن را پوشاندم.
فَيَقُولُ: «اِلهِى اَنَا نَدمتُ».
و چون مى گويد: خداى من! من پشيمان شدم.
خدا مى فرمايد:
«وَاَنَا قَبِلتُ»
:من قبول كردم.
«اَيُّهَا الشّاب اذِا تُبتَ ثُمَّ نَقَضتَ فَلا تَستَحى اَن تَرجِعَ اِلينا».
: اى جوان، اگر توبه كردى و شكستى، حيا نكن كه ديگر بار بهسوى ما بر گردى!
«وَاذِا ثانياً فَلا تَستَحى اَوَ يَمَنَعُكَ الَحياءُ اَن تَأتِيَنا ثالثاً».
: و هر گاه دوباره توبه را شكستى، حيا نكن. آيا حيا تو را از اينكه سه باره به سوى ما بيايى، منع مى كند؟ (: حيا نكن و بيا.)
«وَاذِا نَقَضَتَ ثالثاً فَارجِع اِلَينا رابعاً».
: و هر گاه براى سوّمين بار توبه را شكستى، براى چهارمين بار بهسوى ما بيا.
«فَانَا الجَوادُ الذِى لااَبخل».
: من بخشنده اى هستم كه بخل نمىورزم.
«وَاَنَا الحَلِيمُ الذِى لا اَعجل».
: من بردبارى هستم كه شتاب نمى كنم.
«وَاَنَا الذِى اَسترُ عَلى المَعاصِى وَاَقبلُ التائِبيِن، وَاَعفُو عَنِالخاطِئين، واَرحَمُ النادِمِين».
: من آنم كه: بر معاصى پرده مى پوشم، و توبه كنندگان را قبولمى كنم و از خطا كنندگان مى گذرم و به پشيمانان، رحم مى كنم.
«وَاَنَا اَرحَمُ الراحِمِين».
: و من رحم كننده ترين رحم كنندگانم.
«مَن ذَا الذِى اَتى اِلى بِابِنا فَرَدَدناه؟»
: كدام فردى به سوى درگاه ما آمد و او را رد كرديم؟
«مَن ذَاالَّذِي لَجَأ اِلى جانِبِنا فَطَرَدناه؟»
: چه كسى به سوى ما پناه برد و ما او را دور كرديم؟
«مَن ذَاالَّذِي تابَ الَيْنا وَما قَبلناه؟»
: چه كسى به سوى ما بازگرديد كه او را نپذيرفتيم؟
«مَن ذَاالَّذِي طَلَبَ منّا وَما اَعطيناه؟»
: چه كسى از ما درخواستى كرد كه به او عطا نكرديم؟
«مَنِ الَّذِي استَقالَ مِن ذَنبِه فَما غَفَرناه؟»
: چه كسى از ما آمرزش خواست و ما او را نيامرزيديم؟
«اَنا الَّذِي اَغفِرُ الذُّنُوبَ وَاسَتُرُ الْعُيُوبَ وَاَغِيثُ المَكروبَ،وَارحَمُ الباكِي النَدوب وَاَنا عَلاّمُ الغُيُوب»
: من آنم كه گناهان را مى آمرزم و عيب ها را مى پوشانم و اندوه ناكان را يارى مى كنم و به گريانِ ندبه كننده رحم مى كنم ومن داناى امور نهان و پنهان هستم.
دعاهاى مأثوره، عذرخواهى و پوزش طلبى را به بندگان گناهكار ياد مى دهد.
در اين جمله از دعا دقّت كنيد كه چگونه معاذير بنده را در درگاه خدا عرضه مى دارد و او را با خدا آشنا مى سازد:
«اِلهِي لَم اعصِكَ حِينَ عَصَيتُكَ وَانَا بِرُبُوبِيَّتِكَ جامِدٌ وَلا بِأَمْرِكَ مُستَخِفٌ وَلا لِعُقوبَتِكَ مُتَعَرَّضٌ وَلا لِوَعِيدِكَ مُتَهاوِنٌ وَلكِن خَطيئةٌ عَرَضَت وَسَوَّلَت لِي نَفْسِي وَغَلَبَنِي هَوايَوَاعانَنِي عَلَيْها شِقوَتِي وَغَرَّتِي سترُكَ المُرخى عَلىّ ...»
: خداى من! معصيّت تو را نكردم در هنگامى كه معصيّت كردم; در حالى كه پروردگاريت را منكر باشم و فرمان تو را سبك شمرده باشم و يا آن كه خود را در معرض عقاب تو قرار دهم و يا تهديد تو را سست گرفته باشم; ولى خطايى روى داد و نفس من، آن را از براى من زينت داد و شقاوتم كمك كرد و پرده پوشىتو بر من، مغرورم نمود.
در اين جمله نيز دقّت كنيد
«اِلهِي رَبَّيتَنِي فِي نِعَمِكَ وَاِحْسانِكَ صَغِيراً وَنَوَّهتَ بِاسمِي كَبِيراً فَيا مَن رَبَّانِي فِى الدُّنيا بِاحسانِهِ وَتَفَضُّلِهِ وَنِعَمِهِ وَاَشَارَلِي فِي الآخِرَةِ اِلى عَفْوِهِ وَكَرَمِه . مَعرِفَتِي يا مَوْلاىَدَلِيلِي عَلَيكَ وَ حُبِّي لَكَ شَفِيعي اِلَيكَ...»
: معبود من! مرا در نعمت و احسانت پرورش دادى در وقتى كه صغير بودم و نامم را آن هنگام كه كبير شدم، بلند كردى. پس اى كسى كه تربيت كرد مرا در دنيا به احسان و فضل و نعمتش و براى من در آخرت به سوى عفو و كرمش اشاره كرد. اى آقاى من! معرفت من راهنمايم به سوى تو است و دوستيم شفيع مندر نزد تو است.
و يا:
«اِذا رَأَيتُ مَولاىَ ذُنُوبِي فَزِعتُ وَاِذَا رَأَيْتُ كَرَمَكَ طَهِمتُفَاِن عَفوتَ فَخَيرُ راحِم وَاِن عذَّبتَ فَغَيرُ ظالِمِ ...»
: وقتى گناهانم را مى بينم، مى هراسم، و وقتى كرم تو را مى نگرم به آن طمع مى كنم. پس اگر عفو كنى بهترين رحم كننده اى و اگرعذاب كنى، ستمگر نيستى!
اين جملات از دعاى «ابى حمزه ثمالى» است. تمام جمله هاى اين دعا روح بخش است و خواننده را به عالم روحانى و ملكوتى سير مى دهد. انتخاب جمله هاى اين دعا ممكن نيست; چون تمام جمله هايش منتخب است. اين جملات، انسان را به سوى خدا مى برد; و او را از گناه به توبه حقيقى روانه مى كند.
توبه در اسلام براى همه انسان ها فراهم است. هر شخص در هر كجا كه باشد; مى تواند اگر گذشته تاريك و ندامت انگيز دارد، آن را با توبه و استغفار فراموش سازد و اگر چند قطره اشكى هم بريزد و به درگاه خدا اظهار بندگى و عجز نمايد، خوشا به حال او.
برنامه توبه و استغفار اين است:
(وَمَن يَعْمَل سُوءً اَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِر اللهَ يَجِدِاللهَغَفُوراً رَّحِيماً)([29])
: و هر كس كار بدى كند، يا بر خويشتن ستم ورزد، سپس از خداآمرزش بخواهد، خدا را آمرزنده و مهربان خواهد يافت.
و نيز:
(كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَّحمَةَ اِنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءًبِجَهالَة ثُمَّ تابَ مِن بَعدِهِ وَ اَصْلَحَ فَاِنَّهُ غَفُورٌ رَحيم)([30])
: پروردگارتان رحمت را بر خود مقرّر كرده كه هر كس از شما به نادانى كار بدى كند و آن گاه به توبه و صلاح آيد، پس وىآمرزنده مهربان است.
در ماه رمضان برنامه توبه و استغفار، تازه مى شود و مسلمانان عموماً در هر حال و در هر شرايطى كه هستند بايد بر سر اين خوان و سفره گسترده آمرزش و مغفرت خدا بنشينند و هر فردى به فراخور حال خود به استقبال آينده بهتر و شرافتمندانه ترى برود. چرا كه در غير اين صورت:
«فَالشَّقِىُ مَن حَرُمَ غُفرانَ اللهِ فِي هذَا الشَّهرِ العَظِيم»([31])
بدبخت كسى است كه از آمرزش خدا در اين ماه بزرگ محروم بماند و نتواند خود را عوض كند و گناه و معصيّت را كنار بگذارد.
از اوّل ماه رمضان تا پايان آن بايد زبان مؤمن روزه دار، به استغفار باز باشد.
ادعيّه شب ها، سحرها و روزها و هنگام افطار، همه متضمّن طلب مغفرت است. مخصوصاً شب هاى قدر براى توبه و اصلاح حال و تغيير روش و حركت فكرى و اخلاقى، فرصت هاى عزيزى است كه فوت آن فرصت ها، نشان بى لياقتى است.
پاينده باد اسلام! كه با چنين تعاليم و برنامه هاى نجات بخش به كمك بشريّت آمده و او را به عالى ترين اخلاق انسانى رهبرى مى نمايد.
نويسنده اى به نام «فرانزستال» در مقاله اى كه در يكى از مجلاّت منتشر نموده، بعد از مقايسه اى كه بين حركت تسليح اخلاقى و نظر «دكتر فرانك بكمان» مؤسّس «جمعيّت تسليح اخلاقى» كرده، نتيجه گرفته است كه اسلام از جهت تسليح اخلاقى اسبق است. وى مى نويسد:
توبه در اسلام وسيله اى است كه افراد خودشان خود را تغيير دهند و سلاح اخلاقى بزرگى است; زيرا متضمّن پشيمانى و تغيير حال و تحوّل است.
اگر اين نويسنده از برنامه هاى ماه رمضان و از ادعيّه اى كه مؤمنان مى خوانند و از حالات، گريه ها، مناجات ها، زارى هاى آن ها آگاه بود، مى دانست كه وسايل تسليح اخلاقى آن چنان كه در اختيار مسلمانان است در اختيار هيچ ملّت و جامعه اى نيست.
حيف كه از اين وسايل چنان چه بايد و شايد استفاده نمى شود و افسوس كه از اين مكتب تربيت، قدردانى نشده و به حقايق و مقاصد آن آشنا نمى شويم.
برادر و خواهر عزيز! قدر اين همه درهاى رحمتى را كه به سوى تو گشوده شده است، بدان. توبه و استغفار كن، تغيير حال بده و رفتار خود را با تعاليم اسلام منطبق ساز. حال كه خدا به تو توفيق داده و ماه رمضان را درك كرده اى و در مجالس قرائت قرآن، دعا، موعظه و اخلاق و در مساجد و نماز جماعت و مراسم ديگر شركت مى كنى، استفاده كن. ميان بنده اى كه به سوى خدا كوچ مى كند، چندان مسافتى نيست. «وَاَنَّ القاصِده اِلَيكَ قَرِيبُ المَسافَة»([32])
حقيقتاً توبه كن. تصميم بگير كه خود را عوض كنى و تغيير وضع بدهى. تصميم بگير كه از گناه و گناهكاران فاصله بگيرى.
بى شك اگر در وصف توبه كاران، استغفار كنندگان در نيايى و فقط بر زبان «اَستَغفرُالله» جارى كنى، توبه حاصل نمى شود.
گناهان خود را به ياد آور و به حافظه ات مراجعه كن و بين خود و خدا به معاصى اقرار و اعتراف كن و از همه گناهان توبه نما و يك لحظه نيز توبه را تأخير نينداز كه بسا پس از آن، ديگر توفيق توبه حاصل نخواهد شد.
گريه كن، اشك بريز و فرصت را غنيمت شمرده و با دل سوخته خدا را بخوان و بگو:
«سَيِّدِي اَنَا اَسْئَلُكَ مالا اَسْتَحِقُّ وَاَنتَ اَهلُ التَّقْوى واَهْلُ المَغْفِرَة فَاغْفِرْ لِي وَاَلْبِسْنِي مِن نَظَرِكَ ثَوباً يُغَطِّي عَلىَّ الذُنُوبَ وَالتَّبِعات وَتَغفِر هالِي وَلا اُطالَبُ بِها اِنَّكَ ذُومَنٍّ
قَدِيم وَصَفح وَتَجاوُز كَرِيم...»
شب قدر
(اِنّا اَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدرِ)([33])
: ما]قرآن را[ در شب قدر نازل كرديم.
(اِنّا اَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَة مُبارَكَة)([34])
: ]كه[ ما آن را در شبى فرخنده نازل كرديم.
«شب قدر»، شب نور، رحمت، شب نزول قرآن و مَطْلَع خيرات و سعادات، و هنگام نزول بركات و سرآغاز زندگى نوين بشر و مبدأ تحوّل و تاريخ كمال واقعى انسان هاست.
شبى كه اگر نبود و نيامده بود، شب تيره بدبختى انسان به پايان نمى رسيد و بامداد نيك بختى او طلوع نمى كرد و از بند اسارت اقويّا و استعمارگران آزاد نمى گشت.
شب قدر، ليله مباركه، شب آزادى بشر و اعلان حقوق انسان و حكومت عدالت و دادگسترى است.
شبى كه براى ملّت هاى غفلت زده، ناآگاه و آلوده به فساد و تباهى و گمراهى، صبح هدايت و بيدارى و آگاهى و رستگارى گشت و بزرگ ترين و گرامى ترين كتب آسمانى ـ كه الى الابد و جاودان، راهنماى بشر و ضامن سعادت است ـ نازل شد و با اشراق ملكوتى، جهان را از ظلمت شرك و ثنويّتِ مجوس، تثليث ترسا، خرافات يهود و بت پرستى و... به روشنايى توحيد و پرستش خداى يگانه راهبر شد.
اگر اين شب نبود، تمدّن عظيم اسلامى با آن همه ارزش ها و علوم معارف، اخلاقيّات، عرفان، فقه، فلسفه و... شخصيّت هاى والاى پرورش يافته در دامن آن نيز وجود نداشت.
مدارجى كه بشر پس از نزول قرآن طى كرده و به منازل و معارجى كه پس از اين مى رسد، همه از بركات اين شب و هدايت قرآن است.
براى اين كه تأثير اين شب عزيز در پيشرفت اهداف انسانى و ترقّى جامعه بشرى آشكار شود، موفقيّت هاى بزرگ و حركت ها و جهش هايى را ـ كه تحت تأثير تعاليم آزادى بخش قرآن در علم و صنعت و تمدّن در طول چهارده قرن، نصيب انسان شده است ـ در نظر بگيريم و با زندگى كم تحرّك و خاموش و كم نور پيش از آن مقايسه كنيم تا معلوم شود چگونه جنبش و نهضت اسلام و قيام مسلمين و رسالت پيامبر بزرگ خدا محمّد بن عبدالله ـ صلّى الله عليه وآله وسلّم ـ مبدأ اصلاحات، جنبش ها و انقلابات آزادى خواهانه و مترقّى گرديد و كاروان بشريّت را با سرعت و شتاب روزافزون، هر چه بيشتر به پيش برد و اين آدمى زاد را كه صدها قرن بود با كندى و سستى و ناتوانى گام بر مى داشت، در ظرف چهارده قرن به كجا رسانيد و دامنه فكر و انديشه او را از حدود زمين و ماه و كرات در گذرانيد.
آرى، قرآن افكار را دگرگون كرده و شخصيّت انسان را محترم شمرد; و حقوق بشر را با صراحت اعلام كرد و پرستش افراد را محكوم كرده و قدرت هاى شخصى را در هم شكست; و هيأت حاكمه را محدود و از آن تجمّلات، تبذيرها، امتيازات و حيف و ميل بيت المال و غارت دست رنج مردم باز داشت و براى همه، حقوق مدنى متساوى قرار داد.
پس، شب قدر از فرصت هاى بسيار ارزنده و مغتنم است و ما بايد اين شب را براى تفكّر در اوضاع اسلامى و توجّه بيشتر به تعاليم قرآن مجيد غنيمت بدانيم و به مقدار ارتباط خود با قرآن و احكام آن، كاملا رسيدگى كنيم.
بايد از ليالى متبرّكه «احياء» ـ كه در فضيلت آن و شب زنده دارى و عبادت در آن در كتب دعا و حديث، اخبار بسيار وارد شده ـ استفاده كنيم. شبهاى قدر شبهايى است كه هر شخصى در آن به در خانه خدا برود، به سعادت حضور معنوى و لذّت تقرّب نايل مى شود.
قرآن، شب قدر را «ليلة مباركة» خوانده و در شأن آن يك سوره نازل شده و شرافت آن شب، از هزار ماه بيشتر است.
تعيين شب قدر
هر چند در تعيين شب قدر اختلاف است، ولى قول معتمد و محقّق ـ كه از روايات معتبره گرفته شده ـ اين است كه از شب «نوزدهم» و «بيست و يكم» و «بيست و سوّم» ماه رمضان بيرون نيست و به احتمال قوى ـ كه برخى از احاديث هم مثل «روايت جهنى» مؤيّد آن است ـ شب قدر، شب بيست و سوم است و از برخى اخبار ديگر استفاده مى شود كه هر يك از اين سه شب «شب قدر» است.
حكمت پنهان بودن شب قدر
به هرحال اگر به طور يقين، شب قدر معلوم نشود، نهان بودن آن متضمّن حكمت و مصلحتى بوده و ممكن است آن مصلحت اين باشد كه مسلمانان تمام شب هاى اين ماه، يا لااقل اين سه شب را در عبادت و پرستش خداى تعالى و تلاوت قرآن و آموختن معارف، حقايق و تعاليم آن، بيشتر اهتمام نمايند و سراسر ماه را «ماه قرآن» قرار دهند و در شب هاى «نوزدهم» و «بيست و يكم» و «بيست و سوّم»، در توبه و استغفار و اصلاح احوال و خواندن قرآن و دعا، جدّ و جحد بليغ نمايند و تا صبح بيدار باشند.
نكته ديگرى كه در پنهان ماندن شب قدر به نظر مى رسد، اين است كه اگر اين شب با اين همه قدر و منزلت، مشخّص و شناخته شود، بسيارى از مردم به عبادت در آن اكتفا كرده و از فيض توجّه و دعا در ساير شب ها باز مى مانند و بسا كه سبب غرور يا عجز بعضى شود; در حالى كه چون پنهان و نامشخّص است، مؤمنان در تمام شبهايى كه طرفِ احتمال است به ذكر الهى و توبه اشتغال مىورزند و از بركات و ثواب هاى بيشترى مستفيض شده و به واسطه تمرين زيادتر، ملكات فاضله در آن ها راسخ تر مى شود.
تجديد عهد با ولىّ امر(عليه السلام)
از جمله وظايف مهم در اين شب ها، تجديد عهد با ولىّ امر، حضرت بقيّة الله ـ عجّل الله تعالى فرجه ـ و خواندن دعاى معروف: «اَللُهَّم كُنِ لِوَلِيِّكَ...» مى باشد; زيرا شب قدر به آن حضرت تعلّق خاص دارد و در آن شب ملايكه بر آن بزرگوار نازل مى شوند و تمسّك به قرآن و عترت و كتاب مبين و امام مبين هم اقتضا دارد كه در شب قدر، مؤمنان به ثقلين قرآن مجيد و آخرين امامِ عدالت گستر و بقيه عترت هاديّه و مصداق حقيقى (ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبَادِنَا)([35]) يعنى به حضرت حجّة بن الحسن العسكرى ـ روحى و ارواح العالمين له الفدا ـ تمسّك نموده و بدانند كه به تصريح اخبار متواتره ثقلين، امن و نجات از ضلالت و گمراهى، فقط در سايه تمسّك به قرآن و عترت حاصل مى شود و براى نجات از اين همه انحرافات و سرگردانى هاى گوناگون، راهى جز توسّل و تمسّك به هدايت «قرآن و عترت» نيست.
[1] ـ وافى، ج 7، ص 6، ب 2.
[2] ـ وافى، ج7، ص7، ب 2.
[3] ـ سوره فرقان، آيه 43; سوره جاثيه، آيه 23.
[4] ـ از كلام اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ و در يكى از خطبه هايى كه شايسته است هر شيعه آزادى خواه آن را حفظ داشته باشد: وَاِنَّ مِن اَسخَفِ حالاتِ الوُلاةِ عِندَ صالحِ الناس اَن يُظَنَّ بِهم حُبُّ الفَخرِ وَيُوضَعُ اَمرُهم عَلَى الكِبر وَقَد كرِهتُ اَن يكُونَ جالَ فِي ظَنِّكم اِنِّي اُحِبُّ الاِطراء وَاستِماعَ الثَّناء وَلَستُ بِحَمْدِاللهِ كَذَلكَ (الى ان قال) فَلا تُكَلِّمُونِي بِما تكلمُ بِه الجَبابِرةَ وَلا تَتَحَفَظُوا مِنِّي بِما يُتَحفَّظُ بِهِ عِنْدَ اَهلِ البِادرةِ (الى ان قال) فَاِنَّمااَنَا وَاَنْتُمْ عَبِيدُ مَملُوكُونَ لِرَبٍّ لا رَبَّ غَيره.
نهج البلاغه، خطبه 214.
[5] ـ سوره بيّنه، آيه 5.
[6] ـ وافى، ج 7، ص5، ب 1.
[7] ـ از گنج دانش مرحوم آيت الله والد ـ قدّس سرّه ـ.
[8] ـ وافى، ج 7، ص 33، ب 34.
[9] ـ كافى، ج 3، ص 88.
[10] ـ سوره غافر، آيه 60.
[11] ـ سوره انعام، آيه 40 و 41.
[12] ـ از مرحوم آيت الله والد ـ قدّس سرّه ـ نويسنده گنج دانش.
[13] ـ اشاره به آيه كريمه: (مَن ذَاالَّذِي يُقْرِضُ اللهَ قَرضاً حَسَناً).
[14] ـ نفس المهموم، ص127.
[15] ـ سوره فصّلت، آيه 51.
[16] ـ حديث نبوى; بحارالانوار، ج 93، ص 300.
[17] ـ كافى، ج 2، ص 468.
[18] ـ شرح نهج البلاغه عبده، ج 2، ص 72، كتاب 45.
[19] ـ سوره غافر، آيه 60.
[20] ـ سوره نور، آيه 31.
[21] ـ موريس در كنار جزيره رئوينون در اقيانوس هند قرار گرفته است.
[22] ـ روزنامه كيهان، ش7843، 20 شهريور 1348، ص9.
[23] ـ غررالحكم، ج 3، ص 402.
[24] ـ توحيد صدوق، ص 408.
[25] ـ سنايى غزنوى.
[26] ـ كافى، ج 2، ص 426.
[27] ـ سوره زمر، آيه 53.
[28] ـ طريق الى الله، ص 173 و 172.
[29] ـ سوره النساء، آيه 110.
[30] ـ سوره الانعام، آيه 54.
[31] ـ بحارالانوار، ج 96، ص 356.
[32] ـ بحارالانوار، ج 91، ص 72
[33] ـ سوره قدر، آيه 1.
[34] ـ سوره دخان، آيه 3.
[35] ـ سوره فاطر، آيه 32 : سپس اين كتاب را به آن بندگان خود كه]آنان [برگزيده بوديم، به ميراث داديم.