اسامي روايت کنندگان دربارة حضرت مهدي، عليه السلام، از مردان و زنان اصحاب رسول الله، صلي الله عليه و آله و سلم
1ـ علي بن ا بيطالب، 2ـ عمار بن ياسر، 3ـ حذيفة يماني، 4ـ ابوسعيد حذري، 5ـطلحة بن عبيدالله، 6ـ ابن عمر، 7ـ عبدالله بن مسعود، 8ـ جابر بن عبدالله، 9ـ عبدالرحمان بن عوف، 10ـ عمر بن خطّاب، 11ـ ابن عباس، 12ـ ابوهريره، 13ـ أنس بن مالک، 14ـ ابو أمامه، 15ـ هلالي، 16ـ ابوطفيل، 17ـ الحسن، عليه السلام، 18ـ الحسين، عليه السلام، 19ـ ثوبان، 20ـ ابيّ بن کعب، 21ـ جابر بن سمره، 22ـ جابر صدفي، 23ـ عبدالله بن عمرو بن عاص، 24ـ عمرو بن عاص، 25ـ امّ سلمه، 26ـ عايشه، 27ـ أسماء بنت عميس، 28ـ ام حبيبه.
در اينجا، بعد از ذکر اسامي، به خاطر افزايش آگاهي خواننده، و خالي نبودن اين نوشتار از متون اين احاديث، و نيز به منظور کسب ثواب و أجري که در احاديثي مانند:
وعده داده شده است[2]، درصدد برآمديم، که چهل حديث از احاديث نقل شده در اين کتاب را ـ که افزون از دويست حديث ميباشد ـ در اين نوشتار ذکر نماييم. ـ و ما توفيقي الاّبالله ـ
1ـ احمد، و ابن أبي شيبه، و ابن ماجه، و نعيم بن حمّاد، در کتاب «فتن»از علي، عليه السلام، نقل کرده است که فرمود: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمودند:
"مهدي، عليه السلام، از ما اهلبيت است، خداوند امر او را در يک شب اصلاح خواهد فرمود." (ب 2، ح 1، ص 89).
2ـ ابوداود، و ابن ماجه، و طبراني، و حاکم، از امّ سلمه روايت کردهاند که گفت: شنيدم رسول الله، صلي الله عليه و آله و سلم، ميفرمايد:
"مهدي، عليه السلام، از سلالة من است، از فرزندان فاطمه، عليه السلام،" (ب 2، ح 2، ص 89)
3ـ حاکم، و ابن ماجه و ابونعيم، از انس بن مالک روايت کردهاند که گفت: شنيدم، رسول الله، صلي الله عليه و آله و سلم، ميفرمايد:
"ما هفت نفر از فرزندان عبدالمطلب، سروران اهل بهشت هستيم: من و حمزه و علي و جعفر و حسن و حسين و مهدي" (ب 2، ح 3، ص 89)
4ـ ترمذي بطريق صحيح از ابوهريره، نقل کرده است، که گفت: رسول الله، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:
"اگر از عمر دنيا، جز يک روز باقي نماند، خداوند آن روز را آنقدر طولاني ميکند که مهدي، عليه السلام، در پي آيد." (ب 2، ح 4، ص 90)
5ـ طبراني در «الأوسط» از طريق عمرو بن علي، روايتي را از علي بن ابيطالب نقل کرده که از پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، سؤال کرد: مهدي از بين ماست يا از بين ديگران؟ يا رسول الله! در جواب فرمود:
"بلکه از ماست، خداوند همچنانکه به ما «آغاز»فرمود، به ما هم «ختم» خواهد کرد. به وسيلة ماست که مردم از شرک نجات مييابند، به وسيلة ماست که خداوند بين دلهاي مردم، الفت و پيوند ايجاد ميکند، بعد از آنکه به دشمني حاصله از شرک، بينشان جدايي افتاده باشد"(ب 2، ح 7، ص 91)
6ـ نعيم بن حمّاد، و ابونعيم از طريق «مکحول» از علي بن ابيطالب، عليه السلام، روايت کرده است، که فرمود:
"گفتم: اي رسول خدا، آيا مهدي، عليه السلام، از بين ما آل محمد، صلي الله عليه و آله و سلم، است يا از بين غير ما؟ فرمود: نه، بلکه از بين ماست، خداوند دين را همچنانکه گشود، به وجود او ختم خواهد کرد، مردم بوسيلة ما از فتنه نجات مييابند؛ چنانکه از شرک نجات يافتند. و بوسيلة ماست که خداوند بين دلهاي مردم، الفت و پيوند ايجاد ميکند. و بوسيلة ماست که مردم بعد از دشمني برخاسته از فتنه، با يکديگر برادر شدند." (ب 2، ح 8، ص 91)
7ـ حارث بن أبي اسامه، و ابونعيم، از ابوسعيد نقل کردهاند که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:
"زمين پر از ستم و دشمني ميشود، و به درستي، مردي از اهل بيت من، قيام خواهد کرد تا زمين را از عدل و داد پرکند، چنانکه پر از دشمني و ستم شده باشد." (ب 2، ح 10، ص 91 و 92)
8ـ طبراني در کتاب «الکبير» و ابونعيم از ابن مسعود، نقل کردهاند، که گفت: رسول الله، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:
"مردي از اهلبيت من قيام خواهد کرد، اسمش همانند اسم من، و اخلاقش همانند اخلاق من است، او زمين را پر از عدل و داد کند، چنانکه پر از ظلم و جور شده باشد." (ب 2، ح 11، ص 92)
9ـ ابونعيم از حذيفه نقل کرده است، که گفت:
رسول الله، صلي الله عليه وآله و سلم، فرمود: «واي بر اين امّت از پادشاهان ستمگر مردم، را ميکشند، و اطاعت کنندگان پروردگار را ميترسانند، مگر کسي را که فرمانبري و اطاعت از آنان را اظهار کند. پس انسان با ايمان و پرهيزکار بايد با زبانش با آنان بسازد، اما در قلب و با جوارحش از آنان بگريزد. پس اگر خداي بزرگ بخواهد اسلام را عزيز گرداند، هر ستمگر عناد پيشهاي را در هم خواهد شکست، و او بر آنچه بخواهد تواناست و ميتواند امّت را بعد از تباهي، اصلاح فرمايد ـ و حالشان را نيکو گرداند ـ اي حذيفه! اگر از عمر دنيا جز يک روز باقي نمانده باشد، خداوند همان يک روز را، آنچنان طولاني خوهد کرد، که مردي از اهلبيت من به حکومت رسد، به دست او پيشامدهايي عجيب به وقوع ميپيوندد، و خداوند ـ به دست او ـ اسلام را پيروز ميکند، و او در وعدههايش خلاف نميکند، و او محاسبهگري سريع است.» (ب 2، ح 12، ص 92)
10ـ حسن بن سفيان، و ابونعيم، از ابوهريره، نقل کردهاند، که گفت:
رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود: «اگر از عمر دنيا جز يک شب، باقي نمانده باشد، خداوند در همان يک شب، مردي از اهلبيت مرا به حکومت خواهد رسانيد.» (ب 2، ح 13، ص 92)
11ـ روياني در کتاب «مسند» خويش، و ابونعيم از حذيفه، نقل کردهاند که گفت:
رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود: «مهدي، عليه السلام، مردي از فرزندان من است، رنگ رخسارهاش، رنگ عربها، و اندامش، اندام اسرائيليهاست، بر گونة راستش خالي هست، که مانند ستارهاي درخشان است. زمين را از عدالت پر ميسازد، چنانکه از ستم و حقکشي پر شده باشد، در زمان خلافت و رهبري او زمينيان و آسمانيان و پرندگان فضا، راضي و خشنود خواهند بود.» (ب 2، ح 16، ص 93 و 94)
12ـ ابونعيم حسين، عليه السلام، روايت کرده است، که همانا پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، به فاطمة زهرا، عليها السلام، فرمودند:
"اي دخترک من! مهدي، از فرزندان توست." (ب 2، ح 17، ص 12)
13ـ و ابن عساکر از حسين، عليه السلام، روايت کرده است، که همانا پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:
"اي فاطمه! تو را بشارت باد، که مهدي، عليه السلام، از نسل تو است." (ب 2، ح 17، ص 94)
14ـ طبراني در کتاب «الکبير»، و ابونعيم از هلال (يا هلالي)، نقل کرده است، که پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، به فاطمه، عليها السلام، فرمود:
"سوگند به آنکه مرا به حقيقت، مبعوث گردانيد، که مهدي اين امّت، از نسل اين دو نفر است ـ اشاره به حسن، عليه السلام، و حسين، عليه السلام، ـ زمانيکه دنيا آشفته گردد، و فتنهها ظاهر شوند، و راهها کوتاه گردند، و برخي مردم بر برخي ديگر هجوم آورند، نه بزرگسالان به خردسالان رحم کنند، و نه خردسالان به بزرگسالان، احترام نهند. در آن زمان خداوند از نسل اين دو، کسي را بر ميانگيزد که حصارهاي گمراهي را ميگشايد، و دلهاي غفلتزده را بيدار ميکند، و در آخرالزمان دين را بپا ميدارد، چنانکه من در ابتدا، آن را بپا داشتم، و دنيا را از عدالت، پر ميسازد چنانکه از ستم پر شده باشد." (ب 2، ح 19، ص 94 و 95)
15ـ و نيز او ـ نعيم بن حمّاد ـ از علي، عليه السلام، و عايشه، از پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، نقل کرده است که فرمود:
المهدي، مردي از خاندان من است. او بر طبق سنّت من ـ با مخالفين ـ ميجنگد، چنانکه من بر طبق وحي الهي ميجنگيدم.» (ب 2، ح 21، ص 95)
16ـ و نيز او ـ نعيم بن حمّاد ـ از علي، عليه ا لسلام، نقل کرده است که فرمود:
"مهدي، عليه السلام، مردي از ـ نسل ـ ما، از فرزندان فاطمه، عليها السلام، است." (ب 2، ح 23، ص 95)
17ـ طبراني، از عوف بن مالک، نقل کرده است، که پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:
"فتنهاي سخت، تيره و تاريک فرا ميرسد، فتنهها پشت سر هم بر مردم ـ وارد ميشوند؛ تا اينکه مردي از اهلبيت من قيام کند، که «مهدي» خوانده ميشود. اگر او را دريافتي، پيروش باش، تا از هدايت يافتگان باشي." (ب 4، ف 1، ح 20، ص 301)
18ـ داني از حکم بن عيينه، نقل کرده است، که گفت: به محمد بن علي عرضه داشتم: شنيدم که از نسل شما، مردي ظهور ميکند، که در اين امت عدالت را برپا ميدارد. فرمود:
"همانا ما به همان چيزي که مردم اميد دارند، اميد بستهايم. و ا ميدواريم که اگر از عمر دنيا جز يک روز باقي نمانده باشد، خداوند همان يک روز را آنچنان طولاني کند، که آنچه را اين امت به آن اميد بستهاند، تحقّق پذيرد. و قبل از آن بدترين فتنهها پديد ميآيد، چنانکه شخصي از برخي مردم، در شب مؤمن است، و صبح که ميشود، کافر شده است، يا در صبح، مؤمن است، و شب که ميرسد، کافر گرديده است، پس اگر کسي از شما، به چنين فتنهاي گرفتار شد، بايد تقواي الهي پيش کند. و بايد کناره گزيني و خانهنشيني اختيار کند." (ب 4، ف 1، ح 7، ص 104)
19ـ امام ابوعبدالله نعيم بن حمّاد در کتاب «الفتن» از عمار بن ياسر نقل کرده است:
"زماني که نفس زکيّه کشته شود، و برادرش در مکّه به نبردي شديد پردازد، ندا دهندهاي از آسمان ندا دهد، که امير و فرمانرواي شما فلاني است و او همان مهدي است کسي که زمين را از حقيقت و عدالت، آکنده سازد."
20ـ طبراني در کتاب «الأوسط» از طلحة بن عبيدالله، از پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، روايت کرده است:
"فتنهاي خواهد بود، هنوز طرفي از اين فتنه، آرام نگرفته که طرف ديگري بر ميشورد، ـ قسمتي از آن آرامش نيابد مگر آنکه قسمتي ديگر از آن، بر ميآشوبد ـ، تا آنکه ندا دهندهاي از آسمان ندا در ميدهد: همانا امير و فرمانرواي شما فلاني است" (ب 1، ح 1، ص 71)
21ـ ابونعيم و خطيب در کتاب «تلخيص المتشابه» از ابن عمر نقل کردهاند که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:
"مهدي قيام ميکند، در حاليکه بالاي سر او فرشتهاي ندا ميدهد: اين مهدي است، از او پيروي کنيد." (ب 1، ح 2، ص 72)
22ـ ابونعيم از علي، عليه السلام، روايت کرده که فرمود:
"زماني که ندا دهندهاي از آسمان ندا ميدهد که: حق در خاندان محمد، صلي الله عليه و آله و سلم، است، در آن هنگام نام مهدي بر زبانهاي مردم آشکار ميگردد، و محبّت او را به دل ميگيرند، و از غير او ياد نميکنند." (ب 1، ح 4، ص 73)
23ـ و نيز او ـ نعيم بن حمّاد ـ از شهر بن حوشب نقل کرده است که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:
"در ماه محرّم، نداکنندهاي از آسمان ندا ميدهد: آگاه باشيد که برگزيدة خدا ـ از ميان خلايق ـ فلاني است، پس فرمانش را گوش کنيد، و از او اطاعت کنيد، در سالي که جنگها و فتنهها فراوان است و سال صداي آسماني است." (ب 1، ح 9، ص 75)
24ـ و از اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب نقل کرده است، که فرمود:
"سه پرچم به مخالفت با يکديگر برافراشته شود؛ پرچمي در «مغرب» و پرچمي در «عربستان» و پرچمي در «شام»، فتنه و جنگ بين آنها يکسال طول ميکشد ـ سپس از قيام «سفياني» و ظلم و ستم که بر مردم روا ميدارد، ياد کرد. و پس از آن از ظهور و قيام حضرت مهدي، عليه السلام، و بيعت کردن مردم با او در بين رکن و مقام ياد نمود و فرمود: ـ لشکريان خويش را حرکت ميدهد، تا در کمال آرامش و مدارا به «وادي القري» ميرسند. در آنجا پسر عمويش[3] «سيد حسني» همراه با دوازده هزار سوار به او ميرسد. و ميگويد: اي پسر عمو، من به فرماندهي اين لشکر سزاوارتر از تو هستم، زيرا من فرزند امام حسن هستم و «مهدي» من هستم. حضرت مهدي، عليه السلام، به او ميفرمايد: بلکه من «مهدي» هستم. حسني ميگويد: آيا تو را نشانه و معجزهاي هست تا با تو بيعت کنم؟ پس حضرت مهدي، عليه السلام، به پرندهاي اشاره مينمايد، و پرنده در دستهايش قرار ميگيرد. وني خشکي را ميگيرد و در زمين ميکارد، بلافاصله ـ سبر ميشود و برگ ميدهد. آن زمان «سيد حسني» به او عرض ميکند: اي پسرعموي من، اين مقام سزاوار توست." (ب 1، ح 15، ص 76و77)
25ـ نعيم، و ابونعيم، از ابوسعيد نقل کردهاند، که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:
"هنگامي که آخرالزمان شود ـ و يأس و نااميدي رخ نمايد ـ و فتنهها ظاهر شود، مردي خواهد بود که مهدي ناميده ميشود. و بخشش و عطايايش ريزان و سرشار است." (ب 1، ح 33، ص 84)
26ـ ابونعيم، از عبدالرحمن بن عوف، نقل کرده است، که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:
"هنگامي که آخرالزمان شود ـ يأس و نااميدي و قطحي رخ نمايد ـ به تحقيق خداوند مردي ا ز خاندان مرا برخواهد انگيخت، دندانهاي پيشينش فاصلهدار، و جبينش گشاده است. زمين را از عدالت پر ميسازد، و مال فراوان ميبخشد." (ب 1، ح 32، ص 84)
27ـ احمد و مسلم از ابوسعيد و جابر، از رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، روايت کردهاند که فرمود:
"در آخرالزمان خليفهاي خواهد بود که مال را بدون اينکه بشمارد، تقسيم ميکند." (ب 1، ح 28، ص 83)
28ـ حذيفة يماني، از پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، روايت کرده که ـ دربارة قضيّة حضرت مهدي، عليه السلام، و بيعت کردن مردم با او در بين رکن و مقام خانة کعبه و خروج او بسوي شام ـ فرمود:
"و جبرئيل در رأس پيشاهنگان لشگر، و ميکائيل در رأس دنبالهداران لشگر او قرار دارند، آسمانيان و زمينيان و پرندگان و حيوانات وحشي، و ماهيان دريا، همگي به ظهور او شاد ميشوند."
اين روايت را، ابوعمر و عثمان بن سعيد مقري نيز در کتاب «سنن» خود نقل کرده است. (ب 1، ح 16، ص 77)
29ـ احمد و «باوردي» در کتاب «المعرفة» و ابونعيم از ابوسعيد، نقل کردهاند که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:
"شما را به مهدي، بشارت باد، مردي از قريش، از بين امّت من، در زمانيکه مردم با هم به مخالفت و ستيز برميخيزند و زلزلهها روي ميدهد؛ او زمين را از عدالت و برابري پر ميسازد، چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد.
آسمانيان و ساکنان زمين، از او راضي و خشنود ميشوند. او مال را به درستي و برابر بين مردم تقسيم ميکند، و دلهاي امّت محمد را از بينيازي ميآکند، و عدالت او همگان را شامل ميشود. تا آنجا که فرمان ميدهد ندا دهندهاي ندا در دهد: کيست که نيازي داشته باشد؟
پس هيچکس جز يک مرد به نزد او نميآيد. مرد نزد او ميآيد و درخواست ميکند، ميفرمايد: به نزد نگهبان پردهدار رو، به تو ميدهد. به نزد او ميرود، و ميگويد: من فرستادها مهدي هستم، نزدت آمدهام که مالي به من عطا کني. پس ميگويد: بريز، و آنقدر از مال به دامنش ميريزد که نميتواند آنرا حمل کند. پس مال را بيرون ميبرد، در حاليکه پشيمان است، و با خود ميگويد: من طمعکارترين و حريصترين فرد از امّت محمد، صلي الله عليه و آله و سلمع بودم، همة آنان به اين مال فراخوانده شدند، امّا جز من کسي آن را قبول نکرد. پس باز ميگردد و پولها را به نگهبان پس ميدهد. او ميگويد: ما چيزي را که به کسي بخشيديم، باز پس نميگيريم. پس آن حضرت، در چنان حکومتي شش يا هفت يا نه سال درنگ ميکند، و بعد از او، خيري در زندگاني نيست." (ب 1، ح 21، ص 79و80)
30ـ و نيز او، از عبدالله، از ابوسعيد، از پيامبر، صلي الله عليه وآله و سلم، روايت کرده است که فرمود:
"مهدي از نسل ماست، گشاده پيشاني است، و وسط بيني او قدري برآمده است." (ب 3، ح 3، ص 99)
31ـ نعيم بن حمّاد از ابوسعيد خدري نقل کرده است که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:
"پس از من فتنههايي رخ خواهد داد. يکي از آن فتنهها، فتنة تنگدستي و بيچارگي و خانهنشيني خواهد بود. در آن فتنه، جنگ و گريزها بوقوع ميپيوندد. و بعد از آن فتنهاي سختتر و پس از آن فتنهاي ديگر خواهد بود. هر چه گفته ميشود: ديگر فته بپايان رسيد، گسترش بيشتر مييابد، تا جائيکه هيچ خانهاي نميماند، مگر آن که فتنهاي، آن را در بر ميگيرد، و هيچ مسلماني نيست، مگر آن که فتنهها او را دلزده و دلتنگ ساخته باشد. تا اين که مردي از خاندان من قيام کند." (ب 4، ح 3، ص 103)
32ـ نعيم از علي، عليه السلام، روايت کرده است که فرمود:
"مهدي، قيام نخواهد کرد، تا زماني که يک سوم مردم کشته شوند، يک سوم ديگر بميرند، و ـ تنها ـ يک سوم آنها باقي بمانند." (ب 4، ف 2، ح 4، ص 111و112)
33ـ ابن ابي شبيه، از مجاهد، نقل کرده است، که گفت: فلاني ـ مردي از اصحاب پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، ـ برايم روايت کرده که:
"همانا مهدي، عليه السلام، قيام نخواهد کرد، تا آنزمان که «نفس زکيّه» کشته شود. وقتي «نفس زکيّه» کشته شد، هر کس در آسمان، و هرکس در زمين است، بر کشندگان او، خشمگين ميشوند. پس مردم ميآيند و شادمانه گرداگردش ميچرخند. چنانکه در شب عروسي، شادمانه گرد عروس ميچرخند. و مهدي، عليه السلام، زمين را ا ز عدل و داد پر ميکند. و امّت من در زمان ولايت و حکومت او، از چنان نعمتي برخوردار ميشوند، که هرگز در گذشته از آن بهرهمند نبودهاند." (ب 4، ف 2، ح 6، ص 112)
34ـ ابوعمر و داني در کتاب «سنن» خويش از حذيفه، نقل کرده است، که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:
"مهدي، عليه السلام، متوجه ميشود، که عيسي بن مريم، نازل شده است. و چنان است که گويا از موهايش، آب ميچکد. مهدي، عليه السلام، به او ميفرمايد: بفرما، پيش برو و با اين مردم نماز بگزار. عيسي گويد: اين نماز براي اقتداي به تو بپا داشته شده. پس پشت سر مهدي، عليه السلام، که مردي از فرزندان من است، نماز ميخواند." (ب 9، ح 9، ص 160)
35ـ طبراني در کتاب «الاوسط» و حاکم از ام سلمه، روايت کردهاند که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمود:
"عدّهاي به تعداد لشکريان «بدر» با آن مرد ـ مهدي، عليه السلام، ـ بين رکن و مقام کعبه، بيعت ميکنند، پس جمعي از بزرگان اهل عراق و صالحين اهل شام، به ياري او ميآيند. پس لشگري از اهل شام، با او و يارانش ميجنگند، تا به منطقهاي به نام «بيداء» ميرسند، زمين آنان را ـ لشکر شام را ـ د رخود فرو ميبرد".
26ـ نعيم از محمد بن حنفيّه، رضي الله عنه، نقل کرده است، که گفت: نزد علي، عليه السلام، بوديم، پس مردي از او دربارة مهدي، عليه السلام، سؤال کرد، فرمود:
"هيهات! چقدر دور است!" ـ سپس با دستش، نه عدد شمرد[4] ـ و بعد فرمود: «او در آخرالزمان، ظهور خواهد کرد. و در زماني که دربارهاش گفته شود: خدا را، خدا را، که او کشته شده است.[5] پس خداوند براي او ـ از نجاي جاي زمين ـ گروهي را که همچون قطعههاي ابر پراکندهاند، گرد هم ميآورد. و بين دلهايشان الفت و پيوند، ايجاد ميکند، بگونهاي که از هيچکس نميهراسند. و به هيچکس شادمان نميشوند. به تعداد اصحاب بدر در اين گروه وارد ميشوند؛ کساني که پيشينيان بر آنان سبقت نگرفته، و پسينيان توفيق درک و وصول به آنان را نمييابند. و آنان به تعداد اصحاب «طالوت»اند، که با او از "نهر"گذشتند.» (ب 6، ح 8، ص 144)
37ـ ابن ماجه، و طبراني از عبدالله بن حارث بن نجزء زبيدي، نقل کردهاند، که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمودند:
"مردمي از مشرق زمين قيام مينمايند، و براي سلطنت و حکومت حضرت «مهدي، عليه السلام» زمينهسازي ميکنند." (ب 7، ح 2، ص 147)
38ـ ابوغنم کوفي در کتاب «فتن»از علي بن ابيطالب، عليه السلام، روايت کرده است، که فرمود:
"آه از طالقان ـ رحمت باد بر طالقان ـ خدا را در آن شهر گنجينههايي است که از طلا و نقره نيستند، بلکه در آن، مرداني هستند که خدا را به حقيقت معرفت، شناختهاند. و آنان در آخرالزمان، ياوران «مهدي، عليه السلام» خواهند بود." (ب 7، ح 14، ص 150)
39ـ ابونعيم، از ابوسعيد، نقل کرده است که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله و سلم، فرمودند:
"از نسل ماست، آن کسي که «عيسي بن مريم» پشت سر او نماز ميخواند." (ب 9، ح 1، ص 158)
40ـ ابوبکر اسکافي، در کتاب «فوائد الاخبار» از جابر بن عبدالله، نقل کرده است، که گفت: رسول خدا، صلي الله عليه و آله وسلم، فرمودند:
"کسي که «دجال» را تکذيب کند، کافر شده، و کسي که «مهدي، عليه السلام، را تکذيب کند، کافر شده است." (ب 12، ح 2، ص 170)
خداي تعالي را سپاس ميگويم، که مرا به نقل اين چهل مورد، از بين احاديث وارد شده دربارة حضرت مهدي، عليه السلام، شرافت و توفيق بخشيد.
کسي که در اين باره خواستار احاديثي بيشتر، و بحثي گستردهتر است، ميتواند در کتابهاي «مسانيد» و "جوامع" و کتابهاي مبسوطي چون «بحار الانوار» و «العوالم» و کتاب «کمال الدين» از شيخ صدوق، و "غيبت" از شيخ طوسي، و «کفاية الاثر» و کتاب ما «منتخب الاثر» به بررسي و تحقيق بپردازد.
الحمد الله رب العالمين
12 رجب الخير 1401
قم مقدس ـ لطف الله صافي گلپايگاني.
[1]. از رسول الله، صلي الله عليه و آله و سلم، مکرّر نقل شده است که فرمودند: «هر کس از امّت من، چهل حديث را حفظ نمايد، خداوند در روز قيامت، او را بعنوان «فقيه» محشور ميفرمايد.»
[2]. از «شافعي» نقل شده است که دربارة اينگونه احاديث گفت: مراد از اين چهل حديث، احاديثي است که دربارة فضايل و مناقب «علي بن ابيطالب، عليه السلام» وارد شده است. و در همين زمينه، داستان عجيبي از «احمد بن حنبل» نيز نقل شده است، که طالبين آن ميتوانند به کتاب «اربعين» از «شيخ ابوالفتح محمد بن احمد بن ابي الفوارس» (فوت شده به سال 412 هجري قمري) مراجعه نمايند.
[3] . از اينکه در اين روايت، چند مورد تصريح شده است که «سعيد حسين» ـ که از نسل امام حسن، عليه السلام، است ـ حضرت مهدي، عليه السلام، را بعنوان «پسر عمو» خطاب ميکند، ميتوان استفاده کرد، که قائم آل محمد، صلي الله عليه و آله و سلم، از نسل "امام حسين، عليه السلام" ميباشد، چنانکه عقيدة همة علماي شيعه و بسياري از بزرگان اهل سنّت است و در کتابهاي مختلف از جمله «منتخب الاثر» مجموعهاي از روايات اهل تسنن و تشيّع در اين باره، نقل شده است.
[4]. دربارة اينکه، اين نه بار، باز و بسته کردن دست، يا شمردن نه عدد با دست، (عقد بيده تسعاً) چه مفهومي دارد، گفته شده است، که حضرت علي، عليه السلام، به اين وسيله، خواستند اشارهاي داشته باشند به اينکه تعداد امامان معصوم از نسل حسين، عليه السلام، نه نفر است که نهمين آنان مهدي، عليه السلام، است، از اينرو وقتي به نهمين شماره رسيدند فرمودند:
«ذلِکَ يَخْرُجُ في آخِرِ الزَّمان».
[5]. عبارت متن کتاب عبارتست از: (الله الله قيل) يعني خدا را، خدا را، گفته شده است. لکن ظاهر اينست که عبارت صحيح به اينگونه باشد:
«الله الله قُتِلَ»
يعني خدا را خدا را، کشته شده است. با اينهمه، در «کشف الاستار»بگونهاي ديگر آمده است: (اذا قالَ الرّجْلُ: الله تعالي قتل) يعني مردي گويد که خدا او را کشته است.
و افزوده است که حافظ ابوعبدالله حاکم در کتاب «مستدرک» خود آنرا نقل کرده و گفته است که اين حديث، بر مبناي «بخاري» و "مسلم" صحيح شمرده ميشود، اگر چه خود آن دو، ذکري از آن ندارند.